مؤسسههای ادیان
یکی از کارکردهای مؤسساتی که با نام ادیان در دوران اصلاحات ایجاد شد و بالطبع از بودجههای دولتی نیز بهرهمند بود معرفی جهت ادیان تحریف شده بود تا باعث تضعیف اعتقادات دینی مسلمانان شود. البته در اصل بحث درخصوص معرفی علمی ادیان و مذاهب دیگر هیچ خدشهای وجود ندارد اما مسئله اینجاست که آنچه در خروجیهای این مؤسسات دیده میشد تعیین خالص و بدون بررسی و نقد و پاسخگویی به شبهاتی بود که در سطر سطر این کتابها به خوانندگان القا میشد. این در حالی است وقتی نویسندهای مسلمان به بررسی اندیشههای ادیان و مذاهب مختلف میپردازد باید حداقل در پاورقی به شبهات فرضی خوانندگان پاسخگو باشد و نقدها و تحلیلهای خود را نسبت به ادیان و مذاهب تحریف شده بنگارد.
پشت پرده مرکز گفتوگوی تمدنها
شاید وقتی اندیشمندان غربی همچون هانتینگتون و فوکویاما از تقابل نهایی در آخرالزمان بین اسلام و مسیحیت سخن میگفتند صحبت از گفتوگوهای تمدنها بینشی منطقی در جهت تقابل با افکار رادیکال در عرصه جهانی به شمار میآمد ولی وقتی کار کرد واقعی اینگونه مراکز در دوران اصلاحات نشو و نما گرفتند نظاره میکنیم چیزی جز شعارزدگی در آن مشاهده نمیکنیم.
مرکز گفتوگوی تمدنها در دوران اصلاحات و سایر مراکز و مؤسساتی که در این دوره راهاندازی شدند با تدوین ترجمه و نشر ادیان و مذاهب غیراسلامی به جای بررسی به ترویج اندیشههای آنها پرداختند. این مراکز فعالیت عمده خود را به ترویج مسیحیت، یهودیت، بودیسم، زرتشت، هندوئیسم و بعضی از فرق اسلامی مانند اسماعیلیه پرداخت.
شاهد مثال صدها کتاب است با عنوانهایی مانند: میترا، بینش زرتشت، گزیده کتاب مقدس اپانیشاد، سیری در تلمود، آیین کاتولیک، دین مهر و یهود که منشتر شد. البته این عنوانها به غیر از صدها عنوان دیگری است که در زمینه عرفانها وآیینهای شرقی مانند بودیسم و هندوئیسم منتشر شده است.
این در حالی است که این مراکز با وجود اعتبار مالی فراوان حتی یک کتاب درباب اعتقادات شیعه اثنی عشری منتشر نکردهاند.
بیشک رواج اینگونه کتابها به خصوص اگر اینگونه مباحث به صورت استدلالی و منطقی دنبال شود به تشویش اذهان مخاطبین عام خواهد پرداخت.
عالیجنابان بازمیگردند
یکی دیگر از کارکردهایی که اینگونه مؤسسات در دوران اصلاحات به دنبال داشت بازگشت و بازخوانی مجدد کارگزاران فرهنگی طاغوت بود. از آن جمله میتوان به نشر افکار افرادی مانند سیدحسن نصر و داریوش شایگان اشاره کرد.با اینکه این دو نفر از نظر افق بینش با هم بسیار متفاوت هستند - نصر در پی گره زدن عرفان و مدرنیسم است و شایگان غرق در معابد هندوئیسم - ولی هر دو از اعضای مؤثر دفتر فرح پهلوی بودهاند.
از سوی دیگر میبینیم که در همین حوزه بسیاری از نواندیشان جوان که محصول حیاتطلبی انقلاب اسلامی میباشند مورد بیمهری قرار میگیرند و به آرا و اندیشههای آنان توجهی نمیشود. سؤال اینجاست که تلون مزاجی از کجا نشأت گرفته است؟
آیا بعد از گذشت دو دهه از انقلاب آنقدر تولید تفکر در نسل انقلاب نبوده که به ناچار باید به بازخوانی متفکران طاغوت بپردازیم؟ متفکرانی که سالها ترک وطن کرده و حالا بازگشتهاند تا با متد غربی به نسخهپیچی فرهنگی برای مردم عزیز بپردازند؛ مردمی که جنگی سخت را پشت سر گذاشته و با رشادت در مقابل استعمارگران جهانی ایستادهاند حالا باید به افاضات آقایان از فرنگ برگشته گوش فرادهند. بهتر نبود این روشنفکران در بحبوبه جنگی که هزاران تن از شریفترین مخلوقات خداوند را به خاک و خون کشید با حضور خود به ترویج مکتب شهادت بپردازند تابررسی و تحلیل و پیشامدهای زرتشت؟ فرمول کثرتگرایی دینی به درد اروپایی میخورد که به دلیل فقدان معنویت در آن ادیان خانوادگی ساخته میشود.
البته اینگونه اتفاقات در اروپا بسیار طبیعی است. اروپایی که منادیان مدرنیسم قبل از جنگ جهانی اول و دوم مدعی بودند که با مدرنیسم میتوان به جامعه پیشرفته در همه ابعاد دست یافت ولی عکس آن اتفاق افتاد و این نهضت مدرنیسم جنگ و کشتارهای فراوان را به بار آورد.
این عامل باعث گسترش رویکردهای ضد مدرنیسم در غرب شد و از سوی دیگر معنویتگرایی رشد چشمگیری پیدا کرد.
در همین بزنگاه با توجه به اینکه برخی از غربیان به مسیحیت معتقد نبودند و از سوی دیگر با دین اسلام هم آشنایی نداشتند، چون کمبود معنویت را احساس کردند دینهای جدیدی جعل کردند و از این طریق خواستند تا خلأ معنویت را پر کنند.