مهرداد احمدی شیخانی
در 6 سال گذشته و آغاز هر دور از دستگیریها وقتی با این سؤال روبهرو میشدم که" پس چرا عبدی را دستگیر نمیکنند؟" پاسخ میدادم دستگیری عبدی آخرین دستگیری خواهد بود.
اما چرا چنین جواب میدادم؟ جمهوری اسلامی ایران جدای از ماهیت ایدئولوژیک آن دارای هویتی منحصر به فرد در دنیای امروز است که به تسخیر لانه جاسوسی در 13 آبان سال 58 باز میگردد رخدادی که برای دانشجویان به وجود آورنده آن، لقب " دانشجویان پیرو خط امام" را به همراه آورد ولی در گذر سالها عباس عبدی به تصویر یگانه و آشنای آنان برای جامعه در آمده است و این، به خاطر دفاعی است که عبدی در تمام این سالها از آن واقعه داشته است.
دارا بودن این وجهه منحصر به فرد و هویت ضد آمریکایی، عبدی را در جایگاهی خاص قرار داده، جایگاهی که قرارگیری در آن مسؤولیتهایی خاص را نیز بر دوش او نهاده است.
اما جدای از این نقش و جایگاه در 6 سال گذشته، عبدی در میان اصلاحطلبان نیز جایگاه ویژهای یافته است. جایگاه نظریهپردازی که هشدارهای مکررش از خطر فروپاشی اجتماعی و راهکارهایش برای دوری جستن از این واقعه پیشرو در مقابل عملکرد اقتدارگرایانی که رفتارهایشان فروپاشی را به سرنوشتی ناگزیر تبدیل میکند. برای همه آشناست.
این هر دو جایگاه، دو تصویر سمبلیک از عبدی فراهم ساخته است؛ 1- سمبل ایستادگی در مقابل ابهت آمریکا 2- سمبل اصلاحطلبی و ایستادگی در مقابل اقتدارگرایان. در نتیجه، با ترکیب این دو چهره عباس عبدی به شخصیتی یگانه تبدیل شده است که هر نوع برخورد با او مفاهیمی چند وجهی را به همراه دارد، مفاهیمی که بیشتر از همه، خود او از آن اطلاع دارد.
عباس عبدی دستگیر شده است. دستگیری او در روز 13 آبان، یعنی در سالگرد تسخیر لانه جاسوسی اتفاق افتاده است.
دیر نیست که آمریکا به غیر از آنکه اکنون همسایه واقعی شرقی ماست، تنها همسایه مرزهای غربی ما هم بشود. جمهوریهای جدا شده از شوروی سابق و شیخنشینهای جنوبی هم که با رخدادهای این سال تبدیل به پایگاه نظامیان آمریکایی شدهاند. در این میان اصلاحطلبان تنها حلقه اتصال میان مردم و حکومت ماندهاند و با بینیازیای که اقتدار گرایان از مشروعیت مردمی برای خود میبینند، کافی است تا آخرین حلقه هم از هم بگسلد تا حاکمان بلامنازع آینده امتیازها را برای حفظ خود یک به یک در اختیار تنها همسایه به واقع موجود بگذارند.
عباس عبدی خواسته یا ناخواسته در جایگاه یگانهای قرار گرفته، جایگاهی که برای او مسئولیتهایی یگانه فراهم آورده است. مسئولیتهایی منحصر به فرد که چه بخواهد و چه نخواهد مجبور به قبول آن است. عبدی به دلیل بهرهمندی چندین ساله از این جایگاه یگانه است که امروز باید انتخاب کند. او نسبت به سرنوشتی که پیش روست مسئول است و دیگر فرق نمیکند که چه کسی این سرنوشت را رقم میزند. برای همین است که در دادگاه به جای دفاع، بیانیهای که با همه کوتاهی همچنان بلند است.
عبدی میداند که دستگیری او "آخر بازی" است. و این "آخر بازی"، آخر یک مسیر طی شده هم هست. آخر راهی که از بیرون کردن شروع شده و به دعوت کردن رسیده است و عبدی این را خوب میداند.
برای همین هم در ابتدای بیانیه خود میگوید "خواهم کوشید که از زاویه دیگری نیز مطالب بازجوییها را تکمیل و راهی پیش روی دادگاه برای اتخاذ تصمیم باز نمایم." در همین یک جمله عباس عبدی همه چیز را میگوید. در این شرایط بنبستی به وجود آمده است که جز عبدی کسی توان باز کردن آن را ندارد و عبدی به خاطر همان جایگاه یگانه، چارهای جز بازکردن این راه را ندارد، چرا که اگر این راه بسته شود غیر از رادیکالیزم یعنی همان طرحی که خیلیها از شوق اجرای آن سر از پا نشناخته و عده اجرای "تا دو هفته دیگرش" را میدادند به امیدی که "آقای خاتمی با دار و دستهاش از بین میرود" و با "اتفاق مهمی که در آینده نزدیک رخ خواهد داد، پالاش کشور از حضور خط نفاق جدید است که به احتمال زیاد با تنشهایی نیز همراه خواهد شد". راه دیگری باقی نخواهد ماند.
ولی عبدی میداند که با شروع "آخر بازی" میوه را نه حتی اقتدارگرایان که آن همسایه تمامی مرزها خواهد چید. چرا که به قول خود او در همان نامه کوتاه که باز هم بلند است " اگر رادیکالیزم در سرزمین مساعدی چون ایران کاشته شود، میوه تلخ و عاقبتی ناگوار خواهد داشت و اجمالاً با توجه به هرم سنی و مشکلات اجتماعی و تهدیدات خارجی رادیکالیزم میتواند به عنوان یک خطر بالقوه برای امنیت و ثبات کشور و فروپاشی تلقی شود".
عدهای با وسوسه تمام کردن بازی به نفع خود "آخر بازی" را شروع کردهاند و وعده میدهند که "اینها بالاخره نوبتشان تمام میشود و مثل بنی صدر کنار میروند". اما عبدی میداند که اگر شروع کننده "آخر بازی" اقتدارگرایان باشند، قطعاً تمام کنندهاش آنها نیستند و جمله ابتدای نامهاش هم نشان میدهد که تلاش میکند سنگی را که عدهای به چاه انداختهاند، به هر طریق ممکن بیرون آورد و "راهی پیش روی دادگاه برای اتخاذ تصمیم بازکند." و تمام نامه تلاش برای باز کردن این راه است تا شاید سرنوشت کشور، آن چیزی که در شرف وقوع است، نشود. عبدی چه بخواهد و چه نخواهد و ما چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم، جایگاهش در این لحظه بالاتر از تثبیت مردمسالاری یا غیر آن است. او در این لحظه موظف است نسبت به روند فروپاشی که همیشه نسبت به آن هشدار میداد، عمل در خوری انجام دهد.
یک سیاستمدار حرفهای که نسبت به امنیت و ثبات کشورش مسؤول است، در چنین مقطعی چه میتواند بکند غیر از اینکه حتی شده با چنین بیانیهاین "راهی" باز کند. همه میدانیم که عبدی با این بیانیه راه را برای چه کسانی باز کرده ولی آنها نیز این بزرگواری و گذشت عبدی را در خواهند یافت؟