محمدجواد اکبرین
شش سال از عمر دولت اصلاحات میگذرد و پرسش از دموکراسی همواره یکی از دغدغههای اساسی ناظران سیاسی و فرهنگی در داخل و خارج کشور است.
در هفته گذشته، رئیسجمهور نیز در آخرین مصاحبه مطبوعاتی خود در اسپانیا با پرسش صریح یکی از خبرنگاران مواجه شد که پارهای از موضعگیریهای رسمی در ایران را در تضاد با تأکید رئیسجمهور بر دموکراسی ارزیابی کرده و نتیجه گرفته بود که در ایران حاکمیت دوگانه وجود دارد.
آقای خاتمی در پاسخ ضمن نفی حاکمیت دوگانه در ایران جهت مشترک دموکراسی را برآمدن قدرت از مردم و نظارت آنها بر قدرت و جابهجایی دولت موردنظر آنها بدون خشونت و آزادیهای سیاسی – اجتماعی خواند و افزود، دموکراسی یک نسخه ندارد و هیچ کشوری هم حق ندارد نسخه تجربه شده خویش را که مناسب با شرایط تاریخی و فرهنگی آن کشور است به دیگران تحمیل کند.
به نظر میرسد میان آن پرسش و این پاسخ تناسب لازم وجود ندارد:
1- در شرایطی که ما شعار گفتوگوی تمدنها را محور و مبنای مناسبات جهانی خود قرار دادهایم و باور کردهایم که تنها درک متقابل و تفاهم میتواند این شعار را به عمل نزدیک کند پاسخ دادن بر لحاظ شرایط داخلی و دور از درک و فهم پرسشگر خارجی، دور از انتظار است. البته دشواریهای رئیسجمهور در چنین گفتوگوهایی با توجه به شرایط داخلی امری قابل درک است اما نمیتوان از سویی بر گفتوگو تأکید کرد و از سوی دیگر به اقتضائات آن ملتزم نبود.
آقای خاتمی به خوبی میدانند که مراد ناظران سیاسی از وجود حاکمیت دوگانه در ایران به کارگیری نسخهای واحد از دموکراسی غربی برای ایران نیست بلکه آنها معتقدند حتی همان جهت مشترک دموکراسی – مورد اشاره رئیسجمهور- نیز در ایران دچار قبض و بسط است.
2- درست همان روز که روزنامهها خبر گفتوگوی مطبوعاتی رئیسجمهور در اسپانیا را انعکاس دادند خبر دیگری نیز در کنار آن خبر جلب توجه می کرد. خبر اظهارات رئیس مرکز تحقیقات شورای نگهبان که در نقد لایحه تبیین اختیارات رئیسجمهور گفت «به این جناحها که داعیه قدرت دارند میگویم هرکدام که موافق این لایحه هستیم اگر این کار را بکند که یک دوره اجرای این لایحه را به طیف رقیب خود بدهد من با تمام قوا از آن دفاع میکنم.»
راستی در کدام کشور دموکراتیک این گونه درباره قدرت حرف میزنند.
مگر قدرت، ارث آباء و اجدادی موافقان لایحه است که با کرامت و تواضع به رقیب تقدیم کنند؟ قدرت، امانت مردم در دست منتخبان آنهاست و هم آنانند که موظف به پاسخگویی به مطالبات موکلان خویشاند و پس از پایان هر دوره، مورد داوری، قبول یا رد آنها قرار میگیرند و با اذن و رضایت آنها در قدرت میمانند یا آن را واگذار میکنند و در این میان خود مردم مسئول انتخاب خویشاند.
آیا در وضعیتی که همین طرح دیدگاهها در تصویب نهایی مصوبات منتخبان مردم نقشآفرین هستند میتوان به اقناع افکار عمومی ایران و جهان امید بست؟ آیا این هم یک نسخه از دموکراسی است؟!
3- مولا علی(ع) در نامه خود به مالکاشتر وی را به اقناع افکار عمومی توصیه میفرمایند. اگر اقناع در جامعه ماقبل مدرن به همان حریم جغرافیایی هر حکومت محدود میشد در دنیای جدید که رسانهها مرزها را از میان بردهاند باید به اقناع افکار عمومی جهان اندیشید حتی این واقعیت که برخی از قدرتهای مدعی دموکراسی در عمل به آن ملتزم نیستند نیز ما را از التزام به جهات مشترک دموکراسی بینیاز نمیکند، زیرا براساس تجربه تاریخی، پذیرفتهایم که دموکراسی با همه نقصهایش، بهترین روش برای دفاع از حقوق ملتها در برابر خودکامگی قدرتهاست و در این قاعده، فرقی میان قدرت دینی و غیر دینی نیست.
4- بزرگترین مانع گفتوگو میان ما و جهان، عدم شناخت صحیح و دشمنپنداری یکدیگر است. جا دارد در چنین وضعیتی، تئوریسین گفتوگوی تمدنها گامی به پیش نهد و به تفاهم میان ما و دیگران کمک کند و چنین کاری جز با توجه توامان به عزت نظام و ملت و نیز اعتراف به نقاط ضعفی که ما و دیگران آن را دریافتهایم امکانپذیر نیست. البته خوشبختانه مواضع خاتمی در مباحث نظری پیرامون جمهوریت و اسلامیت نظام، روشن و شفاف است اما هنگامی که پا در وادی توجیهات عملی مینهد ابهامها آغاز میشود. به نظر میرسد «رنج مصلح» تنها در تحمل نگفتنیها نیست! رنج افزونتر آن جاست که باید در متن دنیای بیحصار رسانهها سخن گفت و مخاطبان عام جهانی را قانع کرد و میان «مدارا» با صاحبان قدرت و «مروت» با اذهان پرسشگر ملت، «مروت» را غالب کرد و آن را خط قرمز «مدارا» قرار داد و تاوان سنگین آن را نیز تحمل کرد و البته رنجهای خاتمی در همه این عرصهها، فراموش ناشدنی و ستودنی است و «اجره علی الله».