تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۱  ، 
کد خبر : ۲۰۸۰۲۱

کارگزارن سازندگی از فراز تا فرود

اشاره: درباره کارگزارن سازندگی حرف‌ها و حدیث‌های فراوانی وجود دارد. پیوند حزب با حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی، بی‌تردید از بحث‌انگیزترین این مباحث است اما سخن در حوزه‌هایی چون سیاست تعدیل اقتصادی، رابطه و مذاکره با آمریکا، بازنگری در قانون اساسی برای تمدید دوره ریاست جمهوری هاشمی، بحث شهرداران و پیوند آنان با ثروت‌های باد‌آورده، اندیشه تسامح و تساهل و بالاخره، حضور مستمر آنان در کابینه‌های مختلف و فراز و فرودهایی که در عرصه سیاسی داشته‌اند، پرداختن به بحث کارگزاران را از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌سازد مطلب ذیل مباحثی از دو فصل از کتاب «کارگزاران سازندگی از فراز تا فرود» است. این کتاب توسط انتشارات « سیاست» به چاپ رسیده و مولف آن علی دارابی می‌باشد.

تاریخچه و سیر تطور
آنچه که به نام «حزب کارگزاران سازندگی» در آستانه برگزاری پنجمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال 1375 ظهور و بروز یافت، در واقع زمینه‌ها و دلایلی در گذشته دارد و برای ارزیابی و تحلیل درست از آن باید به دوران آغازین انقلاب اسلامی بازگشت و بر این اساس شناخت ویژگی‌های دهه اول انقلاب (سال‌های 1360 تا 1370) بسیار ضروری است. در این دهه که «دهه تاسیس و استقرار نظام جمهوری اسلامی» است؛ کشور با رخدادها، بحران‌ها و چالش‌های فراوانی روبه‌رو بوده است که در یک جمله می‌توان گفت که این دهه، «دهه بحران‌ها، تهدیدها و جنگ» بوده است. رخدادهای این ایام به قدری گسترده و متفاوت بود که هر کدام به تنهایی می‌توانست، نظام نوپا را سرنگون کند. رخدادهایی مانند توطئه گروهک‌ها و تلاش آنان برای تجزیه‌طلبی در برخی نقاط مرزی کشور، چالش‌های ناشی از تشکیل دولت موقت و صف‌بندی نیروهای انقلاب با لیبرال‌ها و ملی‌گرایان، اشغال سفارت آمریکا در ایران که بعدا به نام «لانه جاسوسی» شهرت یافت به دست دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و پیامد‌های داخلی و خارجی آن، ورود سازمان مجاهدین خلق [منافقین] به فاز نظامی و درگیری مسلحانه، کشمکش و چالش بین نیروهای انقلاب با اولین رئیس‌جمهور، بنی‌صدر که شعار «تخصص» به جای «تعهد» را عنوان کرد، از مباحث عمده و کلیدی چالش موردنظر محسوب می‌گردید و بالاخره وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که از 31 شهریور 1359 آغاز گردید به مدت 8 سال، تمام برنامه‌ها و سیاست‌های داخلی و خارجی کشور را تحت‌الشعاع خود قرار داد.
اما دهه 60، علاوه بر مختصات پیش‌گفته در حوزه سیاست داخلی و آرایش نیروهای سیاسی، از ویژگی‌های منحصر به فردی نیز برخوردار بود؛ به گونه‌ای که آنچه هم‌اکنون برآیند صحنه آرایش سیاسی نیروهای کشور می‌باشد، شکل‌گیری، تکوین و پیدایش آن به آن دوران برمی‌گردد و پایه‌ریزی اولیه تفکر کارگزاران سازندگی نیز مربوط به این دوران است.
در طول سال‌های 60 تا 70 هـ.ش در سامان حزبی و سیاسی ایران، رخدادها و تحولات بزرگی صورت می‌گیرد، حزب جمهوری اسلامی به عنوان فراگیر‌ترین و بزرگترین حزب تاریخ ایران با بیش از یک میلیون نفر عضو، با رهبری سران انقلاب تشکیل می‌شود. این حزب از ابتدای تأسیس (1358) تا سال انحلال (1366) نقش اصلی را در اداره کشور و تحولات آن داشت؛ طوری که رگه‌های اولیه تفکر کارگزاران سازندگی را در سه جریانی که در درون حزب جمهوری اسلامی شکل گرفت کاملاً می‌توان پیدا کرد.
افرادی چون محمد هاشمی که عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود در صف‌بندی داخل حزب در گروه «سوم» که در دسته‌بندی موسوم به «راست» یا «چپ» وارد نشده بودند، جای گرفت.
این تفکر در دوره اول و دوم مجلس شورای اسلامی نیز هر چند به صورت کم‌رنگ اما ظهور و بروز می‌یابد.
عطاءالله مهاجرانی، نماینده وقت شیراز در مجلس از جمله این افراد محسوب می‌شود.
دامنه این اختلاف نظرها به درون دولت کشیده شد و شکل گرفت. برخی از موسسان و سران حزب کارگزاران سازندگی چون محمدعلی نجفی، محسن نوربخش، مصطفی هاشمی‌طبا، محمد غرضی، اکبر ترکان، محمدرضا نعمت‌زاده و... در دولت میرحسین موسوی غالباً در برابر افراد و تفکرات همکاران خود در کابینه که متعلق به جریان موسوم به راست بودند، صف‌آرایی می‌کردند و یا حداقل همان سیاست «میانه‌روی» را پیشه خود می‌ساختند.
در سال 1366 رخداد بزرگی در آرایش سیاسی کشور روی داد. با خروج آقایان مهدی کروبی، سیدمحمود دعایی و جلالی خمینی از جمع شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز، تشکل جدیدی به نام «مجمع روحانیون مبارز» شکل گرفت. این جریان جدید توانست اکثریت مطلق مجلس سوم را به دست آورد؛ به طوری که تفکر منسوب به کارگزاران در دولت و سایر ارکان کشور را نیز با خود همراه ساخت.
سال‌های 68-1367 در روند سیاسی کشور، «نقطه عطف» محسوب می‌شود. رحلت حضرت امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، پذیرش قطعنامه سازمان ملل توسط ایران و اعلام آتش‌بس بین ایران و عراق پس از 8 سال جنگ، در قانون اساسی به ویژه حذف پست نخست‌وزیر و اعطای اختیارات ویژه به رئیس‌جمهور، ایران را وارد شرایط نوینی در عرصه حیات سیاسی خود کرد. با ورود حجت‌الاسلام علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی به عنوان اولی رئیس‌جمهور پس از «پایان دوران جنگ» و اعلام سیاست «تعدیل اقتصادی»، صف‌بندی و آرایش نیروهای سیاسی کشور دستخوش تغییرات و تحولات شگرفی شد.
نظریه «توسعه اقتصادی» که دولت هاشمی‌رفسنجانی ارائه دهنده آن و «حزب کارگزاران سازندگی» محصول آن بود؛ بر این باور بود که با خاتمه یافتن جنگ، دوران سیاست‌های جنگی خاتمه یافته و ایران وارد دوران جدیدی شده است. استراتژی این تفکر بر «بازسازی اقتصادی» و «مصلحت‌اندیشی در سیاست خارجی» بود. به اعتقاد آنها ایران برای بازسازی خرابی‌های ناشی از جنگ و عقب‌ماندگی‌های ناشی از آن، باید متوسل به «جلب کمک‌های بین‌المللی» و «اخذ وام» از نهادهای اقتصادی بین‌المللی چون بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول شود. «تکنوکرات‌های»، تحصیل کرده در دولت و حلقه مشاوران رئیس‌جمهور در واقع، همان «حزب کارگزاران سازندگی» هستند.
مانع بزرگی که فراروی تحقق برنامه‌های دولت هاشمی قرار داشت، وجود«مجلس سوم» بود که اکثریت آن در اختیار مجمع روحانیون مبارز و تفکر موسوم به چپ بود. هنر بزرگ هاشمی‌رفسنجانی در سازماندهی کارگزاران از یک سو و از سوی دیگر «عدم ثبات فکری و رفتاری» فن سالاران که بعداً به نام کارگزاران شهرت یافتند موجب گردید که «ائتلاف بزرگی» در آستانه انتخابات چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی در سال 1371 بین جامعه روحانیت مبارز و تشکل‌های همسو با آن و تکنوکرات‌های مسئول در دولت بوجود آید. هر چند حضور تکنوکرات‌ها در کنار تفکر موسوم به راست برای بسیاری جای «تامل» و تعمق داشت و در اذهان آنان نیز نوعی «ناباوری» در این مورد به وجود آمده بود.
چرا که بسیاری از افراد آن را یک «تاکتیک» مقطعی و چرخش 180 درجه‌ای نامیدند. اما هنر بزرگ هاشمی‌رفسنجانی این بود که با بهره‌گیری از شیوه‌های دموکراتیک، مردم‌سالاری و انتخابات، «رقیب نیرومند سیاسی» خود را از صحنه کنار زد. این ائتلاف به قدری تأثیرگذار بود که دبیر کل مجمع روحانیون مبارز که ریاست مجلس سوم را بر عهده داشت، در فهرست 30 نفره تهران از راهیابی به مجلس بازماند؛ به طوری که بزرگترین پیامد آن دوران،«انزوا نشینی» و «حاشیه‌نشینی» جریان موسوم به چپ به رهبری مجمع روحانیون مبارز بود. اما از آنجا که این ائتلاف،«تاکتیکی» بود؛ لذا با استقرار دولت در دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی‌رفسنجانی، اختلافات میان جریان موسوم به «راست» که اکثریت مجلس را در اختیار داشت با«دولت»، که اکثریت آن نیز در اختیار کارگزاران بود، شدت گرفت.
به گونه‌ای که جریان موسوم به «راست» توانست 5 نفر از اعضای کابینه را از آن خود کند و به دلیل اکثریت مطلق در مجلس چهارم حجم نقدها نیز بر عملکرد دولت افزایش یافت. به علاوه جریان موسوم به چپ نیز که دوران «حاشیه‌نشینی» را طی می‌کرد جسته و گریخته، سیاست‌های دولت به ویژه سیاست‌های اقتصادی را مورد نقد مستمر قرار می‌داد. اختلافات و صف‌بندی‌های میان مجلس چهارم و دولت در عرصه‌های مختلف روز به روز بیشتر خودنمایی می‌کرد. تحقیق و تفحص از دستگاه‌های دولتی، استیضاح و سئوال‌های فراوان نمایندگان از وزیران، نقد فراوان بر برنامه دوم توسعه کشور به گونه‌ای بود که مجلس تصمیم گرفت، مبدا زمانی برنامه توسعه را یک سال به تعویق بیندازد تا سیاست‌های کلان و راهبردی که مجلس بر آن بود که دولت به سیاست‌های راهبری اعلام شده توسط مقام رهبری را آن گونه که باید، عمل نکرده است را نیز در برنامه لحاظ نمایند.
اما اوج این اختلاف در آستانه شکل‌گیری پنجمین دوره مجلس شورای اسلامی در سال 1375 بروز کرد.
اکثریت اعضای دولت [تکنوکرات‌ها] از طریق هاشمی‌رفسنجانی خواهان قرار رفتن نام 5 نفر از افراد چون عبدالله نوری، مرتضی الویری، مجید انصاری و... در فهرست انتخاباتی جامعه روحانیت مبارز تهران و تشکل‌های همسو برای انتخابات تهران گردیدند. این در خواست با موافقت اولیه جامعه روحانیت مبارز همراه گردید اما بعداً تشکل‌های همسو به ویژه حزب تأثیرگذار و تعیین کننده جامعه روحانیت مبارز از پذیرش و اعلام اسامی پیشنهادی سرباز زد.
بدین‌سان در آستانه انتخابات پنجمین دوره مجلس شورای اسلامی در سال 1375 تشکلی به نام «جمعی از کارگزاران سازندگی ایران» اعلام موجودیت کرد و پا به عرصه فعالیت سیاسی گذاشت.
به دنبال این جریان، 10 نفر از وزیران، 4 نفر از معاونان رئیس‌جمهور به همراه رئیس کل بانک مرکزی و شهردار وقت تهران نیز با صدور بیانیه‌ای، موجودیت حزب را اعلام کردند.
در این بیانیه که با شعار «عزت اسلامی، تداوم سازندگی، آبادانی ایران» آغاز گردیده، تصریح شده بود که:
«هاشمی و مجلس، دو کلمه مترادف‌اند که اقتدار هر یک، مایه عزت دیگری است و هردو، محل امن و امید رهبری نظام و روشنی چشم و قوت ملت ایران است...».
با تذکر مقام رهبری مبنی بر «عدم مداخله وزیران در امور سیاسی»، 6 نفر از اعضای موسس حزب با صدور بیانیه‌ای عزم خود را برای حضور و فعالیت گسترده انتخاباتی در مجلس پنجم اعلام نمودند.
کارگزاران سازندگی برای اجتناب از شبهات قانونی، موضوع انتخاب نام را از شورای نگهبان به استناد مصوبات جلسه مورخ 24/11/1374 ، استفاده از عنوان «جمعی از کارگزاران سازندگی ایران» را از لحاظ موازین قانونی بلامانع اعلام نمود و متعاقب آن این حزب با شعار«عزت اسلامی»، تداوم سازندگی و آبادانی ایران» به طور چشمگیری در عرصه انتخابات مجلس پنجم با ارائه نامزدهای خود در سراسر کشور وارد مبارزه انتخاباتی شد و در مورخ 25 مرداد 1378 به عنوان«حزب کارگزاران سازندگی»، از وزارت کشور، پروانه تاسیس دریافت کرد.
حزب کارگزاران سازندگی در پنجمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی نه تنها از قرار دادن جمع زیادی از اعضای مشهور جامعه روحانیت مبارز در فهرست انتخاباتی خود اجتناب کرد، بلکه بر سر مسند کرسی ریاست مجلس پنجم نیز چالش جدی ایجاد کرد و توانست با اقلیت مجلس، فراکسیونی قوی و تأثیرگذار را شکل دهد. برخی از سران حزب چون مهاجرانی، خواهان تغییر قانون اساسی برای امکان‌پذیر شدن تداوم ریاست‌جمهوری هاشمی‌رفسنجانی بودند. کارگزاران در جریان برگزاری هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، برای حضور و معرفی نامزد، مدت‌ها در حال «شک و تردید» به سر می‌بردند. اما آنان همگی بر یک اصل توافق داشتند و آن عدم موافقت کاندیداتوری «حجت‌الاسلام ناطق‌نوری» که از سوی جامعه روحانیت مبارز و تشکل‌های همسو با آن معرفی گردیده بود، بودند به گونه‌ای که «نه ناطق» شعار اصلی آنها بود. تا اینکه یک ماه، مانده به انتخابات، حمایت خود را از کاندیداتوری «حجت‌الاسلام محمد خاتمی» اعلام نمودند و باز هم توانستند اکثریت قابل توجهی را در کابینه دولت «توسعه سیاسی» از آن خود کنند.
هر چند کارگزاران در مجلس ششم با گروه‌های موسوم به دوم خرداد ائتلاف کرد اما تنها توانست «فراکسیونی کوچک» را از آن خود کند و امروزه کمتر از حزب کارگزاران در جامعه صحبت می‌شود و این سیر نزولی همچنان ادامه دارد. به گونه‌ای که بسیاری از مسئولان حزب نه تنها در عرصه‌های مختلف حضور ندارند و اعلام موضع نمی‌نمایند بلکه عدم وجود حزب را نیز صریحاً بر زبان می‌آوردند.
پیدایش و زمینه‌های آن
برای دست یافتن به دلایل و زمینه‌های پیدایش و شکل‌گیری حزب، بررسی خاستگاه آن اهمیت دارد. زیرا با مطالعه درست آن می‌توان به این دو سئوال که آیا شکل‌گیری، پیدایش و سیر تکوینی جریان منسوب به کارگزاران مبتنی بر تفکر خاص اعتقادی، سیاسی استوار است و یا اینکه حاصل رخداد موسمی و ناشی از شکل‌گیری احزاب دولت ساخته است، پاسخ مناسبی داد.
در این زمینه، دیدگاه‌های مختلف مطرح است که به اختصار، اهم آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم:
1-روشنفکری قدرت‌طلب
جمعی بر این باور هستند که «روشنفکری قدرت‌طلب» منشا اصلی پیدایش کارگزاران است. استدلال این گروه بر این نکته متمرکز است که روشنفکران قدرت‌طلب، نقطه عزیمت مباحث هستی‌شناسانه، انسان‌شناسانه و معرفت‌شناسانه خود را بر پایه «قدرت» و تثبیت نظریه‌ای خاص از «دولت» و «حکومت» می‌دانند. این نوع تفکر دارای ماهیتی متضاد با نظریه رایج «حکومت دینی» است. این نظریه در عین حال که از موضوع دین سخن می‌گوید؛ ماهیت غیر دینی دارد و بر این باور است که «دین»، امری فردی و غیراجتماعی است؛ همان‌گونه که حکومت نیز نباید در حوزه دین دخالت کند.
آنچه که موجب ظهور، بروز و اشاعه این نوع تفکر گردیده است، نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت» توسط عبدالکریم سروش می‌باشد. که خلا فلسفی و تئوریک روشنفکر قدرت طلب را تامین کرده است. نسبت و پیوند این نوع تفکر به کارگزاران سازندگی از آن جهت است که تفکر و رفتار سران حزب، ترجمان این نظریه است؛ طوری که در نظریاتی چون «تساهل و تسامح» ظهور و بروز خود را نشان می‌دهد و یا «نظریه‌های دولت در فقه شیعه»، مباحث ‌«ولایت انتخابی» و «ولایت انتصابی» که مدت‌ها در هفته‌نامه بهمن به مدیر مسئولی عطاءالله مهاجرانی؛ دبیر کمیته فرهنگی حزب که بعدا وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی کابینه سیدمحمد ‌خاتمی شد در جامعه ترویج می‌شود. این نوع تفکر را در جامعه، ‌کسانی چون عبدالله نوری هر چند که رسما عضو کارگزاران نبود اما از سردمداران اشاعه این تفکر در جامعه محسوب می‌شود. نمایندگی می‌نماید، این در حالی است که در مرامنامه حزب، از مباحث بنیادی نظام اسلامی چون «ولایت فقیه» یادی نمی‌شود و حتی «عدالت اجتماعی» و «ظلم ستیزی»، «کارآمدی حکومت دینی» و... نیز مورد توجه قرار نمی‌گیرد.
در هفته‌نامه بهمن، ارگان وابسته به کارگزاران در مقاله‌ای با عنوان عقلانی کردن آرای حرام می‌نویسد: «سیاسی بودن عالمان دین، فقط در حد نظارت باید باشد».
همچنین در این نشریه آمده است: «در باب دولت هیچ نظریه‌ای ضروری دین و مذهب یا ضروری فقه محسوب نمی‌شود». در صورتی که امام خمینی(ره) در کتاب ولایت فقیه چنین می‌گوید: «همان‌طور که پیغمبر اکرم(ص) مامور اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام بود و خداوند او را رئیس و حاکم مسلمین قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است، فقهای عادل هم بایستی رئیس و حاکم باشند و اجرای احکام کنند و نظام اجتماعی اسلام را مستقر سازند».
ملاحظه می‌کنید که این دیدگاه نه تنها با نظریه امام خمینی(ره) درباره حکومت مصداق ندارد بلکه بر ضد آن نیز می‌باشد.
2- پیوند سیاست با قدرت
این نظریه بدون پاسخ به پیوند «احزاب» با «قدرت» و توجه به اینکه یکی از دلایل اصلی ناپایداری احزاب سیاسی در جامعه ایران «دوت ساخته بودن احزاب» می‌باشد، بر این باور است که نمی توان عرصه اداره جامعه را به دو بخش اجرایی و غیر اجرایی تقسیم کرد که بر اساس آن مسئولان اجرایی باید فقط کار اجرایی کنند. این دیدگاه همچنین اعتقاد دارد که مسئولان اجرایی کشور باید برای نظریه‌پردازی، تضمین استمرار روند سازندگی و آبادانی کشور باید در عرصه سیاسی وارد شوند. لذا از دید ارائه دهندگان این نظریه، وجود «حزب سیاسی» به عنوان یک رسانه و تریبون برای بیان دیدگاه‌ها، مواضع و تنویر افکار عمومی نیز یک ضرورت محسوب شود.
این نظریه که نقطه عزیمت آن اداره امور اجرایی کشور است، معتقد است که برنامه‌های سازندگی دراز مدت است و استمرار آن نیازمند حزبی نیرومند برای دفاع از برنامه‌ها و به کمال رساندن سازندگی است.
3- اعتدال و میانه‌روی
براساس این نظریه، صحنه آرایش نیروهای سیاسی کشور در اختیار دو جناحی که نه تنها اصول مدون و شناخته شده‌ای برای رقابت سیاسی ندارند بلکه با افراط و تفریط، کشمکش‌ها و منازعات سیاسی را فراهم ساخته‌اند.
این دیدگاه معتقد است که حداکثر 30 تا 40 در صد افکار عمومی در اختیار جناح‌های سیاسی مذکور است و بین 60 تا 70 درصد مردم که اکثریت جامعه را شامل می‌شوند خواهان آرامش، امنیت، زندگی راحت، ثبات برای سرمایه‌گذاری و تولید هستند و کاری به مسائل و رخداد‌های جناحی و سیاسی ندارند و مردم خواهان اعتدال و میانه‌روی در خط مشی احزاب هستند و این کار تنها از «کارگزاران» ساخته است. این نظریه در میان اغلب سران حزب و دیدگاه‌های حجت‌الاسلام هاشمی‌رفسنجانی،
«پدر معنوی حزب» کاملا هویداست. غلامحسین کرباسچی دبیرکل حزب در این باره می‌گوید:
ما نیستیم که شل یا سفت می‌کنیم، آنها (جناح‌هایی) هستند که گاهی تند و افراطی و گاهی هم شل یا تفریطی عمل می‌کنند. گاهی آنها نظراتشان با نظرات معتدل ما منطبق می‌شود و ما از آن حمایت می‌کنیم.
کرباسچی می‌گوید:
کارگزاران نماینده یک قشر از مدیران، روشنفکران و آمدم‌های متوسط و سطوح پایینی از مردم از نظر کارهای اجرایی و مدیریتی است. اینها به این نتیجه رسیدند که در شرایط کنونی با توجه به استعدادها و امکانات و مشکلات کشور، برخوردهای افراطی و تفریطی و انحصار گرایانه کازساز نیست بلکه منطق، اعتدال و به کارگیری همه نیروهاست که می‌تواند مشکل‌گشا باشد، اگر روزی مردم همه افراط یا تفریطی شوند یا دیگر متقاعد به سازندگی کشور نباشند و به توسعه فکر نکنند. در آن صورت ممکن است زمینه ایجاد کارگزاران هم از بین برود».
4- حاکمیت فن سالاران
این دیدگاه معتقد است که فن سالاران برای به قدرت رسیدن و ماندن در قدرت در جامعه انقلابی ایران با موانعی رو به رو هستند. اول آنکه، باید فضای فرهنگی - سیاسی جامعه را به تدریج به سمت حاکمیت لیبرالیسم سوق داد.
دوم آنکه، نیروهای انقلابی را باید از مسئولیت‌های کلیدی دور نگه داشت. آنگاه با تحقق این دو مهم می‌توان به سیاست انفتاح [باز] در دیپلماسی خارجی از جمله بحث مذاکره و رابطه با آمریکا پرداخت. در حوزه سیاست داخلی نیز با طرح «مانور تجمل و رفاه» سیاست‌های چون انباشت سرمایه و ممدوح دانستن ثروت‌اندوزی توسط نیروهای انقلابی در رسانه‌ها و حتی تریبون نماز جمعه تبلیغ می‌شود.
حساسیت و ارزش‌های اصیل انقلاب با نگاه و فرائتی دیگر به آن نگریسته می‌شود و در سایه سیاست «تعدیل اقتصادی»، استقراض خارجی و اعمال سیاست‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در سرمایه‌گذاری‌های داخل کشور مبنا و جهت خاصی پیدا می‌کند و بر همین اساس است که برخی کارگزاران را «کلوپ قدرت» می‌دانند.
همچنین این نظریه بر این باور است که تشکیل کارگزاران، مجلس و انتخابات را به سوی حکومتی شدن سوق می‌دهد و این سیاست را زمینه‌ساز برنامه و بدعتی می‌داند که آتش آن در دوره‌های آینده، دامن تمامی جریان‌های انقلابی را می‌سوزاند.
به هر حال طرفداران این نظریه با اثبات دلایل و قرائن دیگر معتقد هستند که حزب کارگزاران، ترجمان این مساله است:«بقا در قدرت به هر قیمت». استنادات این گروه آن است که افراد و تفکری که کارگزاران را نمایندگی می‌کند، در هر دوره فارغ از حاکمیت هر جناح سیاسی در قدرت بوده‌اند: دولت 8 ساله میرحسین موسوی، دولت 8 ساله هاشمی‌رفسنجانی و دولت اول و دوم محمد خاتمی و جالب آنکه اغلب مناصب و پست‌های صنعتی، زیربنایی، اقتصادی و فرهنگی در اختیار این گروه بوده است. نظر جانشین دبیر کل حزب در این خصوص به وضوح موید مساله مذکور است:
«حزب کارگزاران برای بدست گرفتن قدرت تشکیل شده است. یعنی حزب تشکیل نشده که دعای ندبه و دعای کمیل برگزار کند یا بنیاد خیریه باشد که به فقرا رسیدگی کند. کارگزاران مثل هر حزبی که در هر دنیا بوجود می‌آید یک ایده‌هایی دارد و برای پیاده کردن آن ایده‌ها هم ابزارهایی را احتیاج دارد که آن ابزارها، ابزارهای قدرت است یعنی در واقع قدرت را می‌گیرد. اینکه اینها برای ماندن در قدرت زد و بند می‌کنند این غلط است. کارگزاران هیچ وقت اصرار نداشتند که در دولت‌های مختلف باشند، دولت‌ها به آنها نیاز داشتند. منتهی می‌بینید کارگزاران که با کودتا یا تهدید و یا با فشار سر کار نیامدند. به هر حال کارگزاران در همین جمهوری و با رای مردم انتخاب شدند».
5- شخص محوری
طرفداران این نظریه اعتقاد دارند کارگزاران سازندگی را نمی‌توان در زمره احزاب کادر، ایدئولوژیک، توده‌ای، بسیجی، مرامی و مسلکی و... قرار داد. بزرگترین ویژگی حزبی کارگزاران «شخص محوری» است که فراز و فرود آنها فراگیری و کارآمدی آنها نسبت مستقیم به «شخص» دارد.
کارگزاران سازندگی وجود، دوام و بقای خود را مدیون هاشمی‌رفسنجانی می‌داند و از این رو همه هاشمی را پدر معنوی کارگزاران می‌دانند.
کارگزاران به دلیل بریدن پیمان رفاقت و همفکری با جناح چپ و مشارکت فعال در ائتلاف با جناح راست که نقش اساسی در بیرون راند ن جناح چپ از حاکمیت داشت احساس می‌کردند که دیگر از حمایت آنان برخوردار نیستند و از سوی دیگر با پشت کردن به هم‌پیمانان جدید [جناح موسوم به راست] و نسبت‌هایی چون «حکومیت تمامیت‌خواه»، «الیگارشی»، «توتالیتر» به آنان باید خود را محروم از حمایت جناح راست دانسته و منتظر جوابگویی و اقدامات متقابل آنها باشند. آنان با سنجش افکار عمومی و نارضایتی‌هایی که از عملکرد دولت در جامعه وجود داشت موقعیت را غنیمت شمرده و با جدا شدن از تشکل‌های همسو، تمامی ناکامی‌های دولت را به گردن مجلس چهارم و پنجم انداختند. طبیعی بود کارگزاران که عمل بر هم زننده ائتلاف با چپ یا راست بود و از نظر هر دو جناح «رفیق راه» تلقی نمی‌گردید؛ طوری که هر دو با دیده شک و تردید به او می‌نگریستند و برای زیست خود در آینده سیاسی کشور باید جایگاهی امن و مطمئن را به عنوان «پایگاه اطمینان بخش قدرت» انتخاب می‌کردند.
«هاشمی‌رفسنجانی» بهترین گزینه برای این کار بود. چرا که به همان نسبت که کارگزاران به هاشمی نیاز داشتند، هاشمی نیز در میان دو جناح مورد نقد جدی قرار گرفته بود و منزلت و موقعیت گذاشته خود را از دست داده بود. او نیز برای ایجاد تعادل در موازنه سیاسی کشور به حزبی مطمئن نیاز داشت که «کارگزاران سازندگی» بهتر ین گزینه بودند شاید برخی اظهارات سران حزب در تغییر قانون اساسی برای «حضور هاشمی در سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری را بتوان «شاه بیت» پیوند کارگزاران بر محور «هاشمی» دانست.
غلامحسین کرباسچی در مورد نقش آقای هاشمی‌رفسنجانی در کارگزاران می‌گوید:
اصولاً ما همیشه باید تلاشمان این باشد که سرنوشت یک حزب را از سرنوشت اشخاص جدا کنیم احزابی که حول محور اشخاص تشکیل می‌شوند؛‌ هر چند ممکن است آن اشخاص نقش مهمی را در آن احزاب بازی کنند، ولی نباید سرنوشت احزاب وابسته به آنها باشد. آقای هاشمی افکار خوبی در زمینه‌های مختلف به ویژه در بحث توسعه و مسائل اجرایی کشور داشته و دارند و به هر حال اهداف و افکار ایشان همیشه می‌تواند در حزب مورد توجه قرار گیرد. هیچ وقت نگفته‌ام ایشان در حزب نفوذ دارند بلکه گفته‌ام که ما از رهنمودهای ایشان در حزب استفاده می‌کنیم».
این که ادعای دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی به چه میزان مورد قبول افکار عمومی و نخبگان باشد، در درستی آن باید تردید جدی کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات