الف- دلیل حمایت دولت آمریکا از رژیم اسرائیل
فرض1- دولت آمریکا از رژیم اسرائیل حمایت میکند چون گروه فشار یهود در آمریکا و لابی صهیونیست در کنگره آمریکا نفوذ زیادی دارد.
فرض2- دولت آمریکا از رژیم اسرائیل حمایت میکند چون این رژیم دژ اصلی آمریکا برای پیشبرد منابع و هدفهای راهبردی آمریکا در منطقه است.
ب- حدود حمایت آمریکا از اسرائیل
فرض1- حمایت آمریکا از رژیم اسرائیل حدود معینی دارد و دولت آمریکا مسئول تمام اقدامات افراطی و تمام خواستهای جاهطلبانه دولتمردان اسرائیل نیست.
فرض2- دولت آمریکا تقریباً با تمام اقدامات و جاهطلبیهای رژیم اسرائیل از جمله ایجاد یک اسرائیل بزرگتر همراهی دارد.
در مورد رابطه خاص دولت آمریکا با رژیم اسرائیل فرضهای دیگری را نیز میتوان مطرح کرد، اما آنچه در قالب گزارههای فوق صورتبندی شد جدیترین فرضهایی است که در این خصوص مطرح شده است.
نگارنده در هر 2 مورد با فرضهای 2 موافقت دارد، یعنی معتقد است که حمایت دولت آمریکا از رژیم اسرائیل مرتبط است با نقش راهبردی اسرائیل در منطقه و دولت آمریکا در غالب جهات، قسمتی آشکارا و قسمتی پنهانی، با جاهطلبیها و اقدامات ماورای افراطی رژیم اسرائیل همراهی دارد.
آنچه در پی میآید توضیح و تبیین این دعوی است.
«چندی پیش آقای خاتمی، رئیسجمهور کشورمان، در پاسخ خبرنگاری که در مورد حمایت آمریکا از اسرائیل پرسیده بود، اظهار داشتند که ما از دولت آمریکا میخواهیم از «منافع ملی» خودشان دفاع کنند. مفهوم این سخن میتواند این باشد که دولت آمریکا در دفاع از اسرائیل از «منافع ملی» آمریکا دفاع نمیکند.» (نباید فراموش کرد که کاربرد جاری «منافع ملی» همان منافع دولتی است).کمی جلوتر از این نیز دانشجویی از من پرسیده بود: آیا درست است که آمریکا مستعمره اسرائیل است؟ وقتی با تعجب پرسیدم که چه کسی چنین تعبیری را به کار برده است جواب داد که بسیاری چنین تحلیلی دارند و در یکی از سخنرانیهای رسمی این بحث مطرح شده است. ظاهراً در مورد روابط خاص دولت ایالات متحده با رژیم اسرائیل سوءتفاهم مهمی وجود دارد (صرفنظر از اینکه سخن آقای خاتمی میتواند از ملاحظات سیاسی نشأت گرفته باشد نه از دریافتهای معرفتی).
به هر حال اکنون که بعد از انفجارهای آمریکا و تصمیم دولت آمریکا برای «جنگ» همهجانبه با «تروریسم» جهان را در آستانه یک تحول بزرگ قرار داده است و پاسخ دولت جمهوری اسلامی ایران در رد پیشنهاد دولت آمریکا اعلام شده است به نظر میرسد میتوان به سیاستهای آمریکا در قبال منازعات فلسطینیها و اسرائیلیها نگاهی مجدد انداخت و از آن درسهایی گرفت. شناخت دقیقتر این مسائل میتواند به درک درستتر مواضع دولت جمهوری اسلامی ایران در قبال درخواست دولت آمریکا کمک کند.
نوآم چامسکی یکی از متفکران و روشنفکران برجسته زمان ما کتاب مفصلی را به بررسی رابطه آمریکا و اسرائیل از یکسو و رابطه اسرائیل و فلسطین از سوی دیگر اختصاص داده است. بخش عمده این کتاب که «مثلث شوم» نام دارد به رابطه آمریکا و اسرائیل اختصاص یافته است. مطالبی که در این نوشته از نظرتان میگذرد اساساً متکی به این کتاب است. چامسکی این کتاب را برای روشن کردن اذهان اروپاییان و آمریکاییانی نوشته است که عموماً تحت تأثیر تبلیغات زیرکانه رژیم اسرائیل قرار دارند و اسرائیلیان را صلحطلب و فلسطینیها و اعراب را جنگطلب به شمار میآورند. چنانکه از این کتاب برمیآید مردم غرب، حتی روشنفکران آن، نسبت به آنچه در فلسطین میگذرد تصویر بسیار نادرست و در واقع دگرگونهای دارند. «ادوارد سعید» متفکر معاصر عرب در پیشگفتاری بر این کتاب آن را افشاگر نهایت فساد، نهایت آزمندی و نهایت دروغپردازی در زمان ما خوانده است. وقتی مردم غرب، حتی بخش اعظم روشنفکران آن، رژیم اسرائیل را صلحجو و فلسطینیها و اعراب را مقصر و جنگطلب تصور میکنند چنین توصیفی از جانب ادوارد سعید در مورد «نهایت فساد، نهایت آزمندی و نهایت دروغپردازی» نمیتواند تنها از سر عصبانیت باشد.
نقش راهبردی اسرائیل برای دولت آمریکا
گرچه نفوذ گروه فشار در آمریکا، برخلاف صلحطلبی اسرائیل یک افسانه نیست اما به هیچوجه عامل اصلی رابطه خاص دولت آمریکا با رژیم اسرائیل نیست. آنچه این رابطه خاص را تبیین میکند جایگاه راهبردی اسرائیل در سیاست آمریکا در منطقه خاورمیانه است. در مورد اهمیت حیاتی خاورمیانه برای غرب و آمریکا مطالب زیادی گفته شده است و در اینجا جای تفصیل درباره آن نیست. در این خصوص تنها به یادآوری چند نکته اکتفا میکنیم. آنچه در اینجا بر روی آن اندکی مکث خواهیم کرد جایگاهی است که موضوع اهمیت خاورمیانه در توضیح علت رابطه خاص دولت آمریکا با رژیم اسرائیل دارد. خاورمیانه به دو دلیل عمده یکی ژئوپولتیکی (جغرافیای سیاسی) و دیگری منابع و ثروت عظیم نفتی برای غرب و آمریکا اهمیتی حیاتی دارد. در مورد اهمیت ژئوپولتیکی کافی است اشاره کنیم که این منطقه را به دلیل اتصال سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا به منزله هارتلند خواندهاند و در مورد اهمیت نفت نیز، گذشته از نقش آن در گردش چرخهای صنایع اروپا همین بس که بگوییم سالانه بیش از 300 میلیارد دلار درآمد عاید اقتصاد غرب میکند. چامسکی میگوید که از ثروت عظیم نفت تنها 20 درصد آن به کشورهای صاحب نفت میرسد و 80 درصد آن به کیسه غربیها میریزد. همین نکته برای اشاره به اهمیت نفت در اقتصاد غرب کفی است. آیزنهاور منطقه خاورمیانه را استراتژیکترین منطقه جهان خوانده است. اسرائیل دژ آمریکا برای حفاظت از منابع غرب در استراتژیکترین منطقه جهان است.
اما از لحاظ مفهومی رابطه رژیم اسرائیل با دولت آمریکا در چارچوب کلینتالیسم (clientalism) قابل توضیح است. رژیم اسرائیل بر مبنای منافع، ارزشها و ایدئولوژی متبلور در نهادهای حاکمه به تعقیب اهداف و مقاصد خود مشغول است و از آن سو پیشبرد این اهداف و مقاصد در غالب موارد با سیاست آمریکا همخوانی دارد. آمریکا به نوبه خود در این منطقه به یک اسپارت مدرن نیاز دارد. چامسکی میگوید که اسرائیل برای غرب به منزله اسپارت معاصر است؛ دولتی که سرتا پا برای جنگ ساخته شده است. بدین ترتیب نیاز دولت آمریکا و رژیم اسرائیل دوسویه است و از هیچ سو با مفهوم دستنشاندگی مستعمره بودن قابل تطبیق نیست.
رژیم اسرائیل در زمان جنگ سرد برای جلوگیری از نفوذ شوروی به این منطقه نفتی و مهار جنبشهای ملی بود. این هر دو منافع غرب را تهدید میکرد.
پس از پایان جنگ سرد وظیفه نخست منتفی شد اما وظیفه دوم به جای خود باقی ماند. مهار جنبشهای ملی و رادیکالی در منطقه کمتر از مقابله با نفوذ شوروی حایز اهمیت نیست. ژنرال اشلمکازت (shlom gazit) رئیس سابق سازمان اطلاعات ارتش بعد از فروپاشی شوروی گفت که نقش اسرائیل در منطقه تغییری نکرده است.
1- اسرائیل میخواهد رژیمهای موجود را در برابر حرکتهای رادیکالی محافظت کند و از جنبشهای بنیادگرایی دینی جلوگیری کند.2- چامسکی مقابله با جنبش ملی مصر در زمان عبدالناصر در دهه 1950 و مبارزه با بنیادگرایی اسلامی در ایران را از نمونههای بارز چنین حرکتی برمیشمرد. گرایشهای دموکراتیک در انقلاب اسلامی ایران میتواند برای رژیمهای مستبد منطقه (از جمله رژیمهای نظامی) که بهترین دوست آمریکا هستند به عنوان یک الگوی خطرآفرین باشد. مهار و محاصره چنین جنبشی در ایران و ساختن یک الگوی فاجعهبار یا دستکم ناموفق از آن میتواند به این مقصد کمک کند.
از طرف دیگر رژیم اسرائیل میتواند نقشهایی در منطقه انجام دهد که خود دولت آمریکا به ملاحظه افکار عمومی داخلی و جهانی از انجام آن معذور است. در تهاجم اسرائیل به لبنان شهر بیروت به صورت محلی برای آزمایش تکنیکهای بمباران شهری درآمد. آمریکا و اسرائیل هم اکنون طرح تحقیقاتی وسیعی را برای تولید سلاحهای کشتار جمعی و سلاحهای شیمیایی در اسرائیل به پیش میبرند.
این سلاحها، چنانکه چامسکی میگوید، تهاجمی است، نه تدافعی.
ذخیره استراتژیک
دولت آمریکا با تمام توان از اقدامات و برنامههای رژیم اسرائیل حمایت میکند. این حمایتها شامل کمکهای اقتصادی، نظامی، سیاسی و دیپلماتیک میشود. آمریکا یک تنه در مقابل جامعه جهانی و سازمان ملل میایستد و طرح قطعنامههای شورای امنیت را وتو میکند، اسرائیل به نسبت سرانه جمعیت، کشوری است که بیشترین کمک اقتصادی را از دولت آمریکا دریافت میدارد. بخشی از کمکهای دولت آمریکا به اسرائیل نیز پنهان نگه داشته میشود. برای بسیاری از مردم و تحلیلگران این تصور رایج شده است که این همه کمک ناشی از نفوذ گروههای فشار و گروههای ذینفوذ یهودی است،اما چامسکی میگوید که نباید به این مسأله زیاد بها داد. او با بررسی همه جانبه روابط آمریکا و رژیم اسرائیل بر اساس تعداد زیادی از فاکتورها استدلال میکند که آنچه رابطه خاص دولت آمریکا و رژیم اسرائیل را تبیین میکند منافع سیاسی و راهبردی است. اسرائیل یک ذخیره استراتژیک برای دولت آمریکا است. جنبش ملیگرایی مصر نخستین رخدادی بود که اهمیت این ذخیره استراتژیک را آشکار کرد.
حمایت؛ تا چه حد؟
بنا به استدلال چامسکی، دولتمردان اسرائیل به این نتیجه رسیدهاند که در همه برنامههای خود میتوانند از حمایت دولت آمریکا برخوردار باشند.
او میگوید که اشغال لبنان به منظور سرکوب فلسطینیها با موافقت دولت آمریکا صورت گرفت.
اسرائیل برای جلب موافقت دولت آمریکا در تهاجم به لبنان مشکلات زیادی داشت. افکار عمومی در آمریکا با چنین تهاجمی مخالف بود. اما ریگان و سران دولت آمریکا با برنامه اسرائیل در لبنان موافق بودند. بنابراین دولت آمریکا ضمن موافقت باطنی به ظاهر با این تهاجم ابراز مخالفت کرد. از جمله انگیزههای دولت آمریکا آزمایش سلاحهای خود در این عملیات بود. بنابراین در همان حال که دولت آمریکا در ظاهر با حمله لبنان ابراز مخالفت میکرد کمی جلوتر ارسال سلاحهای آمریکایی به اسرائیل را 50 درصد در مقایسه با سال پیش از آن افزایش داده بود. این امر حاکی از موافقت کامل دولت آمریکا با تهاجم اسرائیل به لبنان بود.
تهاجم لبنان در ظاهر برای سرکوب سازمان آزادیبخش فلسطین بود، اما هدف واقعی از میان بردن تمامی مردم فلسطین بود. اسرائیلیها حتی کتابخانه سازمان آزادیبخش فلسطین را غارت کردند. حدود 80 تا 90 درصد کسانی که به دست نیروهای اسرائیلی کشته و زخمی شدند غیر نظامی بودند. این در حالی بود که روزنامههای آمریکایی مینوشتند: مردم لبنان از سربازان اسرائیلی استقبال میکنند و مردم آمریکا سادهلوحانه باور میکردند. مردم اروپا از بمباران بیروت و ویرانی آن کاملاً بی خبر بودند. هنگامی که یک هیأت از طرف بینالملل سوسیالیستها به سرپرستی ماریو سوآرز به بیروت رفت از جنایاتی که در لبنان و بیروت اتفاق افتاده بود بهتزده شد. کتاب «مثلث سوم» نوام چامسکی سرشار از نمونههای گویایی است در مورد بیخبری و سادهلوحی افکار عمومی غرب نسبت به ماهیت وقایعی که در فلسطین میگذرد. بیشک رژیم اسرائیل در تبلیغات خود و در دستآموزی افکارعمومی مردم اروپا و آمریکا از موفقیت شگفتانگیزی برخوردار بوده است. (یاری رسانههایی که عموماً زیر نفوذ شرکتهای بزرگ چندملیتی هستند بیشک در این امر سهم کمی ندارد.)(بسیاری از مردم غرب، حتی روشنفکران آن، در دام این پندارند که اسرائیل خواهان صلح است و از فن حیات خود دفاع میکند در حالی که فلسطینیها و اعراب، زیادهطلب و متجاوزند.) چهرهای که از کشور اسرائیل به عنوان تنها کشور برخوردار از آئین دمکراتیک در میان کشورهای مسلمان استبدادزده ترسیم میشود در راهبرد تبلیغاتی اسرائیلی سهم کمی ندارد. تنها نمونهای که این تصویر را مخدوش میکند رشد دمکراسی در ایران است. بنابراین تخریب چهره دموکراسی ایران (و همینطور ناکام گذاشتن آن) از جهت دیگری نیز (غیر از خطری که به عنوان الگو برای دیکتاتوریهای دوست آمریکا دارد) برای رژیم اسرائیل حایز اهمیت است. پیشرفت دمکراسی در ایران چهره ناخوشایندی را که در اذهان غربیها از مسلمانان وجود دارد دگرگون میکند.
چامسکی با مطالعات خود به این نتیجه رسیده است که سازمان آزادیبخش با امتیازاتی که سلسلهوار به رژیم اسرائیل داده است چیزی به دست نیاورده است و رژیم اسرائیل نیز با گرفتن هر امتیازی خواهان امتیاز جدیدی میشود. رژیم اسرائیل لحظهای از ساختن شهرکهای یهودینشین جدید دست بر نداشته است و به نظر چامسکی دست بر نخواهد داشت. به نظر او تنها امیدی که مردم فلسطین میتوانند بر آن اتکا کنند مقاومت خودشان است. چشم داشتن به میانجیگری دولت آمریکا برای آنها سودی در بر نخواهد داشت. نمونه مقاومت مردم لبنان باید برای آنها درس خوبی باشد که تنها با مبارزه میتوانند به هدف خود برای داشتن یک کشور فلسطینی دست یابند.
تجربهای که دولت آمریکا در منازعه فلسطینیها و اسرائیلیها از خود باقی گذاشت، اگر برای مردم غرب شناخته شده نیست برای ما کم و بیش روشن است و میتواند برای ما درسی باشد که نسبت به تقاضای دولت آمریکا برای «مبارزه با تروریسم» (صرفنظر از مسخره بودن این ادعا) هوشیاری بیشتری نشان دهیم. بدگمانی دولت ایران نسبت به درخواستهای دولت آمریکا (که در پاسخ رهبران ایران منعکس شده است) از تجارب تلخ مردم فلسطین، مردم جهان و مردم خودمان در رابطه با آمریکا ناشی میشود.