محسن یزدی
* یالثارات: به عنوان سوال اول بفرمایید که چه عواملی باعث بسترسازی کودتای 28 مرداد شد؟
** کاشانی: اصولا نهضت ملی ایران یکی از رویدادهای بسیار با ارزش و مهم تاریخ معاصر ایران است یعنی در واقع این نهضت که ریشههای آن به حضور نظامی انگلستان در خاورمیانه و کشورهای اسلامی باز میگردد، مبنایی میشود برای مبارزه ملت ایران با حضور نظامی و نفوذ سیاسی انگلستان در ایران. همانطوری که میدانید دولت انگلستان یک امپراطوری قدرتمند در سه قرن گذشته و بویژه در جنگ جهانی اول بود که از موقعیت خاص خودش استفاده کرد و با تجاوز نظامی به عراق کنونی این منطقه را از امپراطوری عثمانی جدا کرد. در این زمان آیتالله کاشانی و پدر ایشان، حاج سیدمصطفی کاشانی، که از مراجع بزرگ تقلید در عراق بود، در برابر تجاوز نظامی انگلستان ایستادگی کردند و نهضتهایی را در عراق ایجاد کردند.
* یالثارات: این مسأله مربوط به چه سالهایی است؟
** کاشانی: این نهضتها مربوط به سالهای 1915 و 1920 میلادی است که این مبارزات منجر به استقلال عراق شد به این معنا که دولت انگلستان در مقام این بود که قیومیت (سرپرستی) خودش را بر سرزمین عراق ایجاد کند. همانطوری که در مورد فلسطین این کار را کرد و ثمره این سرپرستی هم ایجاد دولت اسراییل بود ولی بر اثر مجاهدتهای علمای عراق و عشایر عرب و ساکنان شیعه سرزمین عراق، دولت انگلستان نتوانست اراده خودش را بر این کشور (عراق) تحمیل کند و سرانجام عراق به عنوان یک کشور مستقل وارد جرگه ملتهای منطقه شد. این مبارزات منجر به آن شد که دولت انگلستان و ارتش این کشور، آیتالله کاشانی را مورد پیگرد قرار دهد تا در نهایت آیتالله کاشانی به ایران مهاجرت کردند.
آیتالله کاشانی در ایران هم مبارزه با نفوذ انگلستان را پیگیری کرد. در جنگهای جهانی که انگلستان در واقع در برابر آلمان میجنگید، از این موضوع بهرهبرداری کرد و درصدد اشغال نظامی ایران برآمد. در این راه دولت انگلیس، شوروی و آمریکا را با خود همسو کرد و یک اتحادی در برابر آلمان تشکیل دادند و به بهانه اینکه تعدادی آلمانی در ایران هستند و یا به بهانه کمکرسانی به دولت شوروی، در مقام اشغال ایران برآمدند در حالی که کشور ما اعلام بیطرفی کرده بود و هیچ توجیه و مجوزی برای اشغال ایران وجود نداشت. به هر حال انگلیسیها کشور ما را اشغال کردند و یکی از اهداف مهمشان هم در این اشغال، سلطه بر منابع نفتی کشورمان بود. با اشغال ایران تحولات زیادی در کشور بوجود آمد که اولین آن اخراج رضاشاه از ایران بود و به این ترتیب یک خلاء قدرتی در ایران بوجود آمد.
از سوی دیگر بدلیل حضور سربازان اشغالگر خارجی، مشکلات فراوانی برای مردم از جهت آذوقه و خوراک ایجاد شد بنحوی که در بسیاری از نقاط کشور حالت قحطی بوجود آمد. بالاتر از این، متلاشی شدن ارتش ایران بود و تا اینکه ارتش میخواست به بازسازی خود بپردازد، مدت زمانی طول میکشید. در این شرایط، آیتالله کاشانی با توجه به مبارزات طولانی گذشته با انگلیسها، مجدداً در مقام ایستادگی درآمد و نیروهای مذهبی هم با نظم و ترتیب خاصی به پشتیبانی ایشان پرداختند و به این نحو این مسأله به یک خطر بزرگ برای انگلیسیها مبدل شد. این شد که انگلیسیها و عوامل آنها در ایران در مقام بازداشت آیتالله کاشانی برآمدند. اگرچه این بازداشت برای شخص ایشان و مردم گران بود ولی در عین حال این حرکت جدیدی را برای مبارزه با اشغالگران و بدست آمدن استقلال از دست رفته گذاشت.
این مبارزه طولانی که در دهه 1320 تا 1330 صورت گرفت بسیار پرشور بود و از فصول درخشان تاریخ مبارزات ملت ایران است. اگرچه آیتالله کاشانی در این دوران، سه بار دچار حبس و تبعید شد ولی سرانجام این مبارزه به پیروزی رسید و در اسفند ماه سال 1329 صنعت نفت در ایران ملی اعلام شد. با ملی شدن صنعت نفت و پیروزی نهضت، فکر تشکیل یک دولت در کشور بوجود آمد که در واقع این دولت بتواند آن روزها، خواستههای ملت ایران را که ده سال برای آن مبارزه کرده بود، تحقق بخشد. به این ترتیب بود که دکتر مصدق برای تشکیل دولت اعلام آمادگی کرد و آیتالله کاشانی هم او را مورد حمایت قرار داد.
نکتهای که باید در اینجا به آن اشاره کنم این است که در طول این ده سال 1320 تا 1330، آیتالله کاشانی با دولتهای گوناگونی که روی کار بودند، مخالفت و مبارزه کرده بود و برای اولینبار بود که از یک دولتی پشتیبانی میکرد و در واقع نیروهای مردمی و مذهبی را که پشت سر او بودند، برای پشتیبانی از این دولت بسیج کرده بود. در یک چنین شرایطی مصدق به نخستوزیری رسید و دو برنامه برای دولت تعیین شد؛ اولین برنامه حل و فصل مسأله نفت بود که درآمدهای حاصل از نفت در جهت بهبود و رفاه حال مردم و آسایش عمومی هزینه شود. دومین برنامه اصلاح قانون انتخابات مجلس و شهرداریها بود و انتخابات بر پایه یک قانون جدید که طی آن نمایندگان واقعی مردم به مجلس راه پیدا کنند. همین دو برنامه مهم اگرچه بسیار محدود و مختصر بود ولی اگر بدرستی اجرا میگردید، میتوانست تحول و دگرگونی بزرگی در جامعه ایرانی بوجود بیاورد.
* یالثارات: تلاش دکتر مصدق برای اجرای این برنامهها چگونه بود؟
** کاشانی: اولین نکتهای که باید در اینجا اشاره کنم این است که نهضت ملی ایران همه عوامل موفقیت را در اختیار داشت. به این معنا که آیتالله کاشانی و گروه عظیمی از مردم ایران، علمای شهرهای مختلف، یک گروه قابل توجهی از نمایندگان مجلس پشتیبان این نهضت بودند و در واقع هیچ نیروی مخالف و رقیبی برای این نهضت وجود نداشت. بنابراین این نهضت توانایی دسترسی به اهداف خودش را داشت.
* یالثارات: ولی چطور میشود که این نهضت با این پتانسیلها بعد از دو سال دچار ناکامی و فروپاشی شد؟
** کاشانی: جواب این سوال را باید در پاسخ سوال قبل جستوجو کرد که خدمتتان عرض میکنم. البته مجبورم بخاطر کمبود وقت فقط به کلیات آن بپردازم. باید گفت که دکتر مصدق عملا گام مهمی در جهت حل مسأله برنداشت. یعنی در خلال دو سال و چند ماه از زمامداری خودش اگرچه تظاهر به گفتوگو با شرکتهای نفتی و دولتهای خارجی میکرد ولی عملا هیچگاه یک مذاکره جدی که منجر به یک راهحل عادلانه و منصفانه شود انجام نداد. حتی پیشنهادهایی که در این رابطه مطرح میشد مورد تأیید کارشناسان و حتی نمایندگان مجلس قرار میگرفت چرا که بدینترتیب کشور از بنبست خارج شود و از نظر مالی بتواند مشکلات خودش را حل کند.
بهرحال در آن زمان هم دولت ایران تا حدود زیادی وابسته به درآمد نفت بود و قطع کامل درآمد نفت میتوانست دولت و ملت را از پای درآورد و اتفاقاً سیاست انگلستان هم همین بود که با به بنبست کشیدن مذاکرات مربوط به نفت، وضعیت مالی و اقتصاد کشور را به بنبست بکشاند و موجبات نارضایتی مردم را فراهم کند و عملا این سیاست در این دوره مورد اجرا گذاشته شد. یعنی روزی که مصدق از قدرت کنار رفت، کوچکترین اقدام موثر و عملی در حل مسأله نفت نکرد و این امر مورد نارضایتی عموم مردم و خالی شدن خزانه شد بنحوی که دولت حتی در مرداد ماه سال 32، توان پرداخت حقوق کارمندان خودش را در ماه مرداد از دست داده بود. این یکی از دلایل ناکامی و شکست نهضت ملی ایران بود که باید در آن دقت بیشتری شود.
نکته دوم این است که دولت دکتر مصدق هیچگاه برای اصلاح قانون انتخابات برنداشت و انتخابات دوره هفدهم هم که در دوره نهضت ملی انجام شد، در واقع با اعمال نفوذ دستگاه دولتی همراه بود. البته این اعمال نفوذ به پدیدههای غیرقابل قبول هم منتهی شد به این معنا که دولت در جریان انتخابات بطور رسمی دخالت کرد در حالی که دولت فقط حق برگزار کردن انتخابات را دارد ولی در دولت مصدق یک تصویب نامهای امضا شد که بر پایه آن، از برگزاری انتخابات در 33 حوزه جلوگیری شد و در نتیجه 57 نماینده انتخاب نشدند و مجلس هفدهم تنها با 80 نماینده برگزار شد. از این جهت ما باید این مسأله را به عنوان یک ضربه مهلکی به پارلمان و مجلس در دوران ملی شدن نفت تلقی کنیم.
* یالثارات: علت عدم برگزاری انتخابات در این 33 حوزه چه بود؟
** کاشانی: علتی که دولت وقت اعلام کرد بسیار بیپایه بود. آنها اینطور توجیه کردند که چون شکایتی از طرف دولت انگلستان در دیوان لاهه علیه ایران جریان دارد و ممکن است در برگزاری انتخابات در شهرستانها، اغتشاشات و نابسامانیهایی بوجود بیاید و دولت انگلستان از این نابسامانیها بهرهبرداری کند، بنابراین دولت این دستور را صادر کرده است. در صورتی که اینها هیچ ارتباطی به مسأله نداشت بدلیل اینکه در انتخابات دیگری که انتخابات برگزار شد، مردم توانستند نمایندگان خودشان را انتخاب کنند و هیچ نابسامانی و شورشی هم رخ نداد. ضمن اینکه اگر هم نابسامانی صورت میگرفت دولت حق این کار را نداشت. بهرحال این مسأله باعث شد که این مجلس بصورت نیمبند تشکیل شود و بدلیل معدود بودن نمایندگانش، هر موقع دولت میخواست از فعالیت نمایندگان مجلس جلوگیری کند، ترتیباتی میداد که تعدادی از نمایندگان از مجلس خارج شوند و مجلس را از رسمیت بیاندازند. بنابراین این مهمترین ضربهای بود که در این دوران به اساس مشروطیت و مردمسالاری در کشور ما وارد شد در حالی که گفتیم یکی از دو برنامه اصلی دولت، اصلاحقانون انتخابات و برگزاری یک انتخابات سالم بود.
مطلب بعدی این است که در مرداد ماه سال 1331، درست بعد از پیروزی قیام 30 تیر، دکتر مصدق از مجلس درخواست اختیارات کرد و 6 ماه اختیار قانونگذاری را از مجلس گرفت در صورتی که این مسأله خلاف قانون اساسی و اصل تفکیک قواست ولی مصدق موفق شد اختیارات قوه مقننه را در اختیار خودش بگیرد. مصدق در دیماه سال 1331، لایحه دیگری به مجلس داد که این لایحه، درخواست تمدید این لایحه را برای یکسال دیگر درخواست کرد یعنی عملا مجلس شورای ملی که در آن زمان، حدود دو سال دوره قانونگذاری داشت، یکسال و نیم آن را به این ترتیب از دست داد. البته در این هنگام آیتالله کاشانی رییس مجلس بود و مبارزه و مخالفت سرسختانهای با درخواست مصدق داشت چون ایشان معتقد به اصل تفکیک قوا بود و نخستوزیر نباید حق قانونگذاری داشته باشد چرا که در این صورت کشور به ورطه استبداد کشیده خواهد شد.
غیر از آیتالله کاشانی عدهای هم از نمایندگان مجلس بودند که با واگذاری اختیارات به مصدق مخالفت میکردند ولی با جوسازی شدید و مرعوب کردن نمایندگان، عملا مصدق توانست اختیارات قانونگذاری را برای یکسال دیگر تمدید کند که اینها هم آسیبهای بزرگی بود که به نظام دموکراسی در کشور وارد شد و در حقیقت پایههای نضهت ملی عملا آسیبهای سختی را متحمل شد. در یک چنین شرایطی که کشور از نظر مالی دچار بحران بود و مجلس هم ضعیف شده بود، کشور بشدت آسیبپذیر شد و زمینهها و شرایطی بوجود آمد که انگلیسیها که در کمین این نهضت بودند بتوانند برنامههای بعدی خودشان را برای فروپاشی آن آغاز کنند. اینها نکات اصلی اختلافات دکتر مصدق و آیتالله کاشانی تا دیماه سال 1331 بود.
* یالثارات: علت انحلال مجلس هفدهم توسط مصدق چه بود؟
** کاشانی: اختلاف بزرگ دیگری که میان آیتالله کاشانی و دکتر مصدق بوجود آمد، این بود که در ششم تیرماه سال 1332، مصدق با یک نیت پنهانی زمزمه تعطیلی مجلس را بوجود آورد و به تعدادی از نمایندگان که به ملاقات او (مصدق) رفته بودند، این فکر را القاء کرد که ممکن است دولت مجلس را تعطیل کند. انتشار این خبر موجب نگرانی شدید مردم و آیتالله کاشانی شد چیزی نگذشت که مصدق فکر انحلال مجلس را با یک رفراندوم در 22 تیر 1332 عملا مطرح کرد و در این هنگام کشور ما در آستانه یک بحران بزرگ قرار گرفت. موقعی که این فکر مطرح شد، طبیعی بود که شخصی مثل آیتالله کاشانی که یک عمر برای حقوق مردم و قانون اساسی مبارزه کرده بود در برابر آن ایستادگی کند، یک گروه از نمایندگان مجلس هم که افراد مستقلی بودند در برابر انحلال مجلس ایستادگی کردند در نتیجه یک نبرد بسیار سنگینی بین آیتالله کاشانی و نمایندگان اقلیت مجلس از یک طرف و مصدق از طرف دیگر آغاز شد. نکته قابل توجه این است که عدهای که در مجلس جزو هواداران مصدق در مجلس بودند در این زمان، نسبت به انحلال مجلس هشدار دادند و بطور ضمنی و ملایم با مصدق مخالفت کردند و شخص مصدق با یک اصرار شگفتانگیزی تصمیم خود را برای برگزاری رفراندوم برای انحلال مجلس گرفته بود.
آیتالله کاشانی و مخالفان انحلال مجلس تصمیم گرفتند جدا از مخالفتهای لفظی با انحلال، به یکسری کارهای عملی هم دست بزنند. این بود که قرار شد یک سلسله سخنرانیهایی در منزل آیتالله کاشانی تشکیل شود تا مسایل برای مردم روشنتر شود در نتیجه در روز 7 مرداد سال 1332 مجلس روضه و سخنرانی در منزل آیتالله کاشانی تشکیل شد. جالب اینکه دستگاه دولتی با آن همه شعارهای مردمدوستی و آزادیخواهی، گروههای اخلالگر را به خانه آیتالله کاشانی گسیل داشت و آنها نیز با سلاح سرد به جان مردم افتادند و 4 شب متوالی که این جلسات وجود داشت، با حملات سخت عملا این جماعات را متلاشی کردند و عدهای را مجروح کردند و حتی یکنفر از هواداران آیتالله کاشانی را نیز بقتل رساندند. در چنین شرایطی آیتالله کاشانی بخاطر جلوگیری از خونریزی بیشتر از ادامه جلسات منصرف شد.
در این زمینه هم یک مصاحبه مطبوعاتی در تاریخ 11 مرداد 1332 انجام شده که در آن آیتالله کاشانی مواضع خودش را بیان کرده است. ایشان در این مصاحبه میگوید: «آقای دکتر مصدق استفاده از رادیو دولتی را که با پول این ملت تهیه شده است، منحصراً برای تبلیغات دولت خویش قرار داده است و صدها بلندگو در خیابانها به راه انداخته و مردم را به رفراندوم تشویق میکند و اگر اقلیت بخواهد کاری انجام دهد مأمورین انتظامی جلوگیری میکنند. چند شب است که بنا به خواهش مردم در منزل من جلسات سخنرانی منعقد میشود و بدستور دولت، افراد تحت حمایت مأمورین فرمانداری نظامی به منزل من حمله میکنند و عدهای را مجروح مینمایند. چنانچه دیشب از پشت بام به منزل من حمله شد و یک نفر را در پامنار که عضو «مجموع مسلمانان مجاهد» بود کشتند. از امروز صبح اطراف منزل مرا مأمورین نظامی و پاسبانها احاطه کردهاند که کسی وارد یا خارج نشود و دو نفر از افراد خانواده را هم دستگیر کردهاند. مقصود من این است که به دنیا اعلام کنم عملیات رفراندوم که تحت حمایت مأمورین نظام انجام گیرد، قانونی نیست.» ایشان در آخر مصاحبه میگوید: «نظر به مشکلاتی که برای اشخاص فراهم آمده امشب جلسه سخنرانی در منزل من منعقد نخواهد شد.»
به این ترتیب با سرکوب شدیدی که دستگاه دولتی انجام داد، عملاً رفراندوم را به صورت فرمایشی برگزار کرد. جالب است که بزرگترین نیرویی که در این زمان از برنامههای دولت حمایت میکرد، حزب توده بود چرا که این حزب یک تشکیلات سازمان یافته بود و گروههای مرتبط با حزب توده در اینگونه جریانات به طور کامل در اختیار دکتر مصدق بودند و این واقعیتی است که در مستندات آن زمان بطور کامل قابل رویت است. با این زمینهچینیها بود که دولت توانست رفراندوم را برگزار و در این راستا عدهای از نمایندگان مجلس را نیز وادار به استعفا نماید و به این ترتیب مجلس دوره 17 که تنها با 80 نماینده تشکیل شده بود منحل کنند.
* یالثارات: شما به وجود یک دست پنهان برای انحلال مجلس هفدهم اشاره کردید. لطفاً در این باره بیشتر توضیح دهید.
** کاشانی: این نکته، نکته بسیار جالبی است که کمتر در طول این پنجاه سال به آن توجه شده است. شخص مصدق هنگامی که در مقام انحلال مجلس بود، اینطور وانمود میکرد که مجلس با دولت همکاری نمیکند و یا اینکه در راه برنامههای دولت ایستادگی میکند در حالی که اولا دولت هیچ برنامه عملی و موثری برای اداره کشور نداشت و ثانیاً دولت عملاً اختیار قانونگذاری را از مجلس گرفته بود و مجلس نیروی چندانی نداشت. از طرف دیگر دولت اصلا لایحهای به مجلس نبرد که مجلس بخواهد با آن مخالفت کند. این موضعی بود که خود دستگاه دولتی در پیش گرفته بود.
از طرف دیگر در آن زمان یکی از نمایندگان مجلس، دولت مصدق را استیضاح کرد و این استیضاح عملا دستاویزی برای مصدق شد تا در صدد انحلال مجلس برآید در حالی که استیضاح حق هر نمایندهای است ولی واقعیت قضیه که سالها بعد روشن شد و در آن زمان اصلا روشن نبود، این بود که انحلال مجلس طرحی بود که از طرف سازمانهای جاسوسی انگلستان طراحی شده بود و هدف از آن این بود که حق عزل و نصب نخست وزیری به شاه واگذار شود و به این ترتیب به عمر نهضت ملی ایران پایان بدهند چون به هر حال این نهضت بشدت وابسته به شخص مصدق شده بود و همه اختیارات در وجود او جمع شده بود و از طرف دیگر از نظر مالی هم دولت و ملت در تنگنا و سختی زیادی بودند.
* یالثارات: آیا مصدق با علم به این قضیه مسبب انحلال مجلس شد؟
** کاشانی: سوال بسیار دقیقی است. من در مقالهای در سال 77، اطلاعات دقیقی را در این زمینه عنوان کردم. بخصوص یک نامهای را که خود مصدق در بهمن ماه سال 1328 امضا کرده را در این مقاله آوردهام. در این تاریخ، مصدق نامهای به شاه مینویسد و در آن نامه به شاه پیشنهاد میکند که چون مجلس وجود ندارد، شاه میتواند یک دولت جدیدی بوجود بیاورد که دست به اصلاحات در کشور بزند. چون در این تاریخ یعنی در فاصله زمانی 6 مرداد تا 20 بهمن 1328، در کشور ما مجلس وجود نداشته و این دوران به دوران فترت معروف است. مصدق خودش پیشنهاد میکند که در دوران فترت، شاه رأساً ابتکار عمل را در دست بگیرد و چنین دولتی را بجای دولت موجود روی کار بیاورد.
* یالثارات: ولی شاه با مصدق اختلافات زیادی داشت با این وجود مصدق چطور حاضر میشود که با انحلال مجلس ابتکار عمل عزل و یا نصب نخست وزیری را به شاه بدهد و بنوعی زمینه سرنگونی خود را فراهم کند. کما اینکه ما در روز 28 مرداد این مسأله را بوضوح دیدیم که مصدق سرنگون شد و شاه سرلشکر زاهدی را بجای او نشاند.
** کاشانی: اصولا فکر انحلال مجلس یک فکر خطرناک بود چون عملا مجلس همیشه یک پایگاه اساسی برای ملت و هر نظام مطرح میشود. از نظر تاریخی میبینیم که در روز (21 مرداد) که رفراندوم عملا خاتمه پذیرفته بود و گزارش انحلال مجلس داده شد، دو روز بعد (23 مرداد) فرمان نخست وزیری زاهدی و برکنار مصدق را صادر میکند. در اینجا ما با یک نکته مهمی از نظر سیاسی روبرو هستیم و آن تقارن بین این دو پدیده است. یعنی از یک طرف مجلس منحل میشود و از طرف دیگر بلافاصله شاه فرمان عزل و نصب صادر میکند. یعنی به عبارت دیگر، مصدق زمینه چینیهایی را انجام میدهد برای اینکه عملا قدرت تصمیمگیری و انتخاب نخستوزیر جدید در دست شاه قرار بگیرد. به عبارت دیگر پیامد انحلال مجلس این بود، حالا اینکه بگوییم مصدق از این پیامد آگاه بوده یا نه و آیا او این نتیجه را میخواسته یا نه بهرحال این یک واقعیتی بوده که بلافاصله اتفاق افتاده و از این تقارن و همزمانی نمیتوان بسادگی عبور کرد. به همین دلیل است که من اعتقاد دارم اندیشه انحلال مجلس در واقع یک فکری بوده که انگلیسیها طراحی کرده بودند و هدف آنها هم این بوده که عملا نهضت ملی ایران را با یک تاکتیک حقوقی به زمین بزنند به طوری که حتی بسیاری از افراد حتی کسانی که سرسختانه با رفراندوم مبارزه میکردند، این مسأله را در آن زمان پیشبینی نمیکردند.
* یالثارات: من جواب سوالم را نگرفتم. شما گفتید که انگلیسیها انحلال مجلس را زمینهچینی کردند. مصدق هم به این مسأله علم داشت و سرانجام این قضیه هم دادن حق انتخاب نخستوزیر به شاه و عملا سرنگونی مصدق میشده است. آیا این دو مطلب باهم تناقضی ندارد؟
** کاشانی: اصولا در اینجا یک سلسله فکرهای جدید مطرح میشود. فکرهایی که تا حال مطرح نشده و الان با گذشت 50 سال از وقوع این رویدادها، ما ناچار باید در این زمینه بازنگری کنیم و عملا سیاستهای بسیار پیچیده قدرتهای غربی را در کشورمان بازشناسی کنیم. بهرحال شخص مصدق عملا چند بار نشان داده بود که در عرصه زمامداری باقی نمیماند. یک بار در 30 تیر استعفا کرده و بدون مشورت با یاران خودش در خانه نشست و عملا در 28 مرداد راهی را طی کرد که الزاماً به این نتیجه میرسید. پس بنابراین این یک پرسش جدی است که در برابر مصدق قرار میگیرد که با این وضعیت چرا پارلمان را منحل کرده است و اساساً انگیزه او برای انحلال پارلمان چه بوده است، چرا که هیچ انگیزه قابل قبول و موجه تا کنون برای انحلال پارلمان ارائه نشده است در نتیجه این فکر امروزه تقویت میشود که سازمانهای جاسوسی کشورهای غربی که عوامل خودشان را در ایران در اختیار داشتند، دست به یک چنین برنامهریزی دقیقی زده باشند که این تحول را ایجاد کنند.
* یالثارات: گویا شما در واقعه 28 مرداد معتقد به کودتا نیستید و آن را فقط توطئه قلمداد کردهاید. در این باره بیشتر توضیح دهید.
** کاشانی: وقتی که شاه فرمان نخستوزیری زاهدی را در 23 مرداد صادر کرد، این فرمان در شب هنگام همان روز به زاهدی ابلاغ شد ولی زاهدی در آن روزها در مخفیگاه بسر میبرد و هیچگونه نیروی نظامی و یا سیاسی در اختیار نداشت. برای اینکه اولا زاهدی درست است که سرلشکر بود ولی او یک سرلشکر بازنشته ارتش بود و عملا در سلسله مراتب دستگاه ارتش هیچگونه نقشی نداشت. برعکس دستگاه ارتش و واحدهای نظامی در اختیار شخص مصدق بود چون او وزیر دفاع بود. از نقطه نظر سیاسی هم اگرچه زاهدی، سابقه نسبتاً خوبی داشت و در کشور خوش نام بود ولی هیچگونه نفوذ و قدرت و پشتوانه سیاسی در کشور نداشت. یعنی نه در مجلس و نه در بین جامعه یک نیروی سیاسی قابل توجهی به حساب نمیآمد، بخصوص آیتالله کاشانی هم در فروردین ماه سال 1332، در یک مصاحبه مطبوعاتی گفته بود که به هیچ عنوان از زاهدی به عنوان نخستوزیر حمایت نخواهد کرد و از مصدق حمایت میکند حتی تا ماههای تیر و مرداد هم آیتالله کاشانی عملا از مصدق حمایت میکرد.
بنابراین زاهدی نیرویی از نظر سیاسی یا نظامی در اختیار نداشت تا بتواند فرمان شاه را به اجرا بگذارد و به نخست وزیری برسد. به همین دلیل است که براساس خاطرات اردشیر زاهدی که سالها پس از 28 مرداد 1332 چاپ شد، صراحتاً عنوان شده که در این مدت زاهدی همیشه در مخفیگاه بوده و حتی در 27 مرداد تصمیم میگیرد که به اصفهان یا کرمانشاه برود و در آنجا یک دولت خارج از پایتخت تشکیل دهد، یعنی به عبارت دیگر هیچ گونه امیدی نداشت که بتواند فرمان نخستوزیری شاه را به مورد اجرا بگذارد. ولی در 28 مرداد یکسری تحولات بسیار دقیقی روی داد که عملا زاهدی نخستوزیر شد. البته این تحولات بخاطر گستردگی از حوصله این مصاحبه خارج است ولی من بصورت کلی اشاره میکنم که مصدق در روز 28 مرداد به صورت غیرمستقیم نیروهای نظامی و شهربانی را به زاهدی واگذار کرد به این ترتیب که زاهدی در روز 24 مرداد سرتیپ دفتری را که از اقوام مصدق بود به عنوان رییس شهربانی منصوب کرد و در واقع کاندیدای زاهدی برای ریاست شهربانی شد. روز 28 مرداد مصدق به سرتیپ ریاحی دستور میدهد که حکم رییس شهربانی را برای سرتیپ دفتری صادر کند. حتی مصدق به ریاحی دستور میدهد که فرمانداری نظامی یعنی نیروی ارتش را نیر در اختیار سرتیپ دفتری قرار دهد.
ریاحی که رییس ستاد بود و اطلاعاتی مبنی بر وابستگی دفتر به زاهدی داشت، این موضوع را به مصدق اطلاع میدهد ولی مصدق به او (ریاحی) دستور میدهد که این کار را انجام دهد. اتفاقاً خود سرتیپ ریاحی در خاطراتش بعدها میگوید که من به مصدق گفتم که با این کار موافق نیستم ولی در ابلاغی که صادر میکند مینویسد که «بنا به دستور آقای نخستوزیر من و تو (سرتیپ دفتری) را به سمت ریاست شهربانی و فرماندار نظامی پایتخت منصوب میکنم.» جالب اینکه مصدق به این هم بسنده نمیکند و ساعت 11 صبح 28 مرداد به دکتر صدیقی وزیر کشور هم دستور میدهد که یک ابلاغ جدید برای ریاست شهربانی سرتیپ دفتری صادر کند و او هم چنین ابلاغی را صادر میکند پس به این ترتیب عملا سرتیپ دفتری در روز 28 مرداد، حلقه رابط میان زاهدی و مصدق قرار میگیرد. دفتری در این روز بدون هیچ مقاومتی وارد ساختمان شهربانی میشود و تمام نیروهای انتظامی و شهربانی از او تبعیت میکنند و بلافاصله سرتیپ دفتری از زاهدی دعوت میکند که به مقر شهربانی و نیروهای نظامی وارد شود. زاهدی هم از مخفیگاه خارج میشود و عملا قدرت نخستوزیری را در دست میگیرد.
* یالثارات: علت اصرار مصدق برای ریاست شهربانی سرتیپ دفتری چه بود؟
** کاشانی: طبیعی است. این نشان میدهد که یک توافقات پنهانی بین گروه مصدق و گروه زاهدی وجود داشته است و این عملا موجب میشود که قدرت بصورت مسالمتآمیز تحویل زاهدی شود. حالا اینکه اینها چگونه کارگردانی شده و در پس پرده چه اتفاقاتی روی داده، نکات بسیار جالبی است که خوشبختانه در بخشهایی از خاطراتی که تا به حال منعکس شده ما میتوانیم به اطلاعات بیشتری در این زمینهها دسترسی پیدا کنیم.
* یالثارات: پس شما 28 مرداد سال 1332 را انتقال مسالمتآمیز قدرت از مصدق به زاهدی میدانید.
** کاشانی: به این دلیل است که من 28 مرداد را یک کودتای نظامی نمیدانم چرا که در یک کودتای نظامی، واحدهای نظامی ارتش علیه دولت رسمی اقدام میکنند در حالی که در 28 مرداد هیچیک از واحدها و تیپهای نظامی مستقر در پایتخت یا شهرستانها کوچکترین اقدامی علیه دولت مصدق انجام ندادند. من این حقیقت را مکرراً گفتهام و باید باز هم بگویم که ارتش ایران وفادار به نهضت ملی ایران بود و هیچ اقدامی از ارتش سر نزده است که مخالفت ارتشیان را با نهضت ملی ایران نشان بدهد. به این جهت است که من با واژه کودتا مطلقاً موافق نیستم و در مقابل میگویم که آنچه که در ماههای تیر و مرداد سال 32 انجام شده، مداخله بیگانگان بویژه آمریکا و انگلستان در ایران برای سرنگونی نهضت ملی ایران بوده و نه شخص مصدق.
* یالثارات: شباهتهایی که وضع فعلی ما با آن سالها دارد چیست و مابعد از 50 سال چه درسها و عبرتهایی را میتوانیم از توطئه (به قول شما) 28 مرداد بگیریم؟
** کاشانی: به اعتقاد من نهضت ملی ایران یکی از تجربههای بسیار ارزنده و بزرگ ملت ایران است. دلایل ناکامی و شکست آن هم باید درسها و تجارب ارزندهای را برای ملت ایران به همراه داشته باشد. من در اینجا فرصت نیست که وارد جزییات شوم؛ ولی به طور کلی باید عرض کنم که از دو جهت شرایط امروزی ما دارای مشابهتهایی با اوضاع دوران نهضت ملی است: یکی از آنها این است که در آن دوران از حل مسأله نفت جلوگیری بعمل آمد و کشور دچار بحران اقتصادی شد و بحران اقتصادی نارضایتی عمومی را بوجود آورد. البته نارضایتی عمومی به تنهایی برای فروپاشی نهضت کافی نبود، ولی اصولا در هر جامعهای که مردم دچار نارضایتی از حکومت شوند، بین دولت و مردم فاصله میافتد و بیگانگان از این فاصله بهرهبرداری میکنند.
در این بیست و چند سال بعد از انقلاب هم متأسفانه ما شاهد این هستیم که دستگاههای دولتی عملا به فکر اقتصاد، رفاه و آسایش عمومی در کشور نیستند و اکنون ما شاهد مشکلات فراوانی هستیم که از آن جمله نرخ 2/3 میلیونی بیکاری در کشور است. یقیناً غیر اینها میلیونها نفر دیگر هم به مشاغل کاذب مشغولند. از طرف دیگر بیش از 80 درصد جامعه ایرانی در زیر خط فقر بسر میبرد و این در واقع چیزی جر ناکامی دولتهای گذشته در حل مشکلات اقتصادی نیست. بهرحال ما باید فکر کنیم که چرا اوضاع اقتصادی و مالی دولت و جامعه ایرانی اینچنین دچار مشکل شده است. بنظر من اگر راهحلی برای مشکلات مالی و اقتصادی جامعه در نظر گرفته نشود، باید منتظر عواقب ناگوار این وضعیت باشیم. من اعتقاد دارم که این دستگاه دولتی هیچگونه برنامهای برای حل مشکلات ندارد و در واقع سیاست روزمرهگی را در پیش گرفته است چرا که ما عملا میبینیم که روز بروز تورم، گرانی و مشکلات جامعه را با نابسامانیهای بیشتری مواجه میکند، به طوری که وزیر دارایی در اردیبهشت ماه گذشته تصریح کرد که با ادامه وضعیت فعلی در پایان دوره برنامه پنج ساله وم، بیکاران کشور از مرز 5 میلیون نفر خواهند گذشت که این در حقیقت یک اعلام خطر به جامعه است و در عین حال که ناتوانی دستگاه دولتی را نشان میدهد، برای همه دوستداران این کشور و انقلاب باید زنگ خطر بصدا درآید که نگذاریم بحران بیکاری به یک بحران سیاسی بزرگ برای کشور تبدیل شود.
درس دیگری که ما از رویداد نهضت ملی میگیریم، این است که ضربات و آسیبهایی که بر پیکره قانون اساسی و مجلس وارد شد عملا کشور ما را بیدفاع کرد. یعنی اگر مجلس در آن موقع به صورت نیمبند تشکیل نمیشد، اگر اختیار قانونگذاری از مجلس گرفته نمیشد، اگر همان مجلس نیمبند منحل نمیشد، آن نهضت دچار سقوط نمیگردید. بنابراین ما باید به این فکر باشیم که در جمهوری اسلامی یک مجلس قدرتمند و واقعی بوجود بیاوریم.
یک مجلس قدرتمند دارای پیششرطهایی است که بدون آنها نمیتواند به انجام وظایف و رسالت واقعی خود بپردازد متأسفانه قانون انتخابات مجلس در کشور ما به یک قرن قبل باز میگردد و انتخاباتی که بر پایه این قانون باشد نمیتواند نیازهای جامعه ایرانی را برآورده سازد. به همین جهت است که مجالس پس از انقلاب نتوانستند مشکلات اصلی اعم از اقتصادی، مالی و کاری جامعه ایرانی را برطرف سازند و متأسفانه در بسیاری از حوزههای انتخاباتی انجام هزینههای بیحساب و کتاب در سرنوشت انتخابات تأثیرگذار است بنابراین قانون انتخابات باید بگونهای اصلاح شود که هزینه نامزدها بگونه دقیق کنترل شود و هریک از نامزدها که اضافهتر از حد قانونی هزینه کند شورای نگهبان انتخابات آن حوزه را ابطال کند. همانگونه که در کشورهای پیشرفته شاهد این گونه مقررات و اقدامات نظارتی بوده و هستیم مثلا در چند هفته گذشته شورای قانون اساسی فرانسه انتخابات 6 انجمن شهر را به دلیل تقلب در انتخابات و افزایش هزینهها ابطال کرد.
امیدوارم قانون انتخابات هرچه زودتر اصلاح شود تا ملت ایران بتواند با یک مجلس قوی و مستقل به هدفهای خود رسیده و به حل مشکلات بپردازد.
* یالثارات: با تشکر از شرکت شما در این گفتوگو.
** کاشانی: من هم متشکرم.