بررسی تاریخ پرفراز و نشیب انقلاب اسلامی و گذشت زمان بهخوبی نشان میدهد که کوتاهی در رسیدگی جامع به ماجرای عبرتآفرین انفجار دفتر نخستوزیری 8 شهریور 1360 بعدها داستانهای غمانگیز دیگری را رقم میزند. سالیان بعد که آبها از آسیاب میافتد، سران جریان نفوذی دوم خردادی طی فرمول بسیار پیچیده طراحی شده از سوی حزب منحله مشارکت که حقیقتا در عرصه سیاسی کشور مدل نوینی از سازمان تروریستی منافقین محسوب میشدند، امورات اجرایی کشور را در دست میگیرند. در حقیقت سران حزب منحله مشارکت به دلایل کاملا مشخص سعی فراوانی میکنند که در روند تاریخی- روایی پرونده انفجار دفتر نخستوزیری شهید باهنر ایجاد تحریف کرده و اساسا با راهاندازی یک شعبدهبازی هوچیگرانه شبهسیاسی، جای متهم و قاضی را جابهجا کنند. سعید حجاریان که همواره از متهمان اصلی و درجه یک انفجار دفتر نخستوزیری بوده است به جای استقبال از موضوع رسیدگی عادلانه به پرونده نیمهمفتوح انفجار دفتر نخستوزیری، با قیافهای حق به جانب! و سادهانگاری تعمدی، موضوع رسیدگی قضایی به پرونده انفجار نخستوزیری را یک تسویهحساب جناحی معرفی میکند. در واقع حجاریان تلاش مذبوحانهای میکند تا با اسم بردن از انفجار «دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر 1360» موضوع رسیدگی به پرونده انفجار دفتر نخستوزیری را به حاشیه برده، خود و دوستانش را از مهلکه رسیدگی دقیق قضایی برهاند. انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی واقعهای است که پس از عزل بنیصدر از سوی حضرت امام(ره) در هفتم تیر سال ۱۳۶۰ منجر به شهادت 72 تن از اعضای ارشد نظام شد. در ساعت ۲۰:۳۰ جلسه حزب جمهوری اسلامی ایران در سالن اجتماعات دفتر مرکزی آن واقع در سرچشمه تهران در حال برگزاری بود. موضوع جلسه تورم و انتخابات حساس ریاستجمهوری بود.
پس از تلاوت آیاتی چند از کلامالله قرآن و اعلام برنامه، شهید مظلوم آیتالله دکترسیدمحمد حسینیبهشتی، دبیرکل حزب جمهوری اسلامی در آخرین کلامهای خود به مساله عوامل نفوذی و تلاش استعمارگران برای مهرهسازی اشاره دقیقی میکند که از منظری این سخنان شهید بهشتی مجموعا یادآور سخنرانی یک هفته قبل از شهادت شهید رجایی درباره عوامل نفوذی و منافقین تروریست در تلویزیون است. به هر حال شهید مظلوم در آخرین کلام خود بیان میدارد: «ما بار دیگر نباید اجازه دهیم استعمارگران برای ما مهرهسازی کنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمیگیرند انتخاب شوند...». در این لحظه که حدود ساعت 9 شب بوده انفجار مهیب تدارک دیده شده از سوی منافقین سالن اجتماعات را ویران و 72 تن از یاران صدیق انقلاب اسلامی را به ملکوت اعلی پرواز میدهد. به هر حال گزارش اختصاصی منافق ظاهرا بریده «سعید شاهسوند» از اعضای ردهبالای وقت سازمان منافقین خلق از حادثه انفجار بسیار شنیدنی است. شاهسوند که متولد 1329 شیراز است در سال 1347 وارد دانشکده مهندسی دانشگاه شیراز شده و یکسال بعد بهعضویت تشکیلات تروریستی مخفی درمیآید که بعدها آن تشکیلات مخفی وابسته به نهضت آزادی نام «سازمان منافقین خلق» را به خود میگیرد. شاهسوند در اواسط سال 1354 توسط رژیم شاه دستگیر و به حبس ابد محکوم میشود. او در داخل زندان به همراه مسعود رجوی و بهزاد نبوی! که کادر ارشد آموزشی منافقین در زندان بوده است به فعالیتهای تشکیلاتی خود ادامه میدهد. با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 مسؤولیت سازماندهی و اداره شاخه شیراز به شاهسوند محول میشود. شاهسوند طبق اعترافات صریح خود در جریان بمبگذاری دفتر حزب جمهوری اسلامی مسؤولیت مستقیم تشکیلاتی داشته است که پس از ماجرای بمبگذاری به ترکیه گریخته و همراه با مسعود کشمیری و همسر منافقش مدتی را با هم در یک خانه تیمی بسر برده و سپس همراه بقیه منافقین خیانتپیشه به دامن صدام حسین بعثی پناهنده میشوند.
شاهسوند در عملیات مرصاد از ناحیه پا زخمی و توسط رزمندگان اسلام دستگیر میشود که بعدها وی ادعا میکند که وی با حمایتهای مستقیم سعید حجاریان! و به بهانه انجام مصاحبه تلویزیونی و موضعگیری علیه منافقین از زندان آزاد و سپس بدون انجام محاکمه قضایی– امنیتی یا رسیدگی به نقش وی در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی عاجلا به اروپا اعزام! میشود تا مبادا اسرار ناگفتهای از زبان وی نقل و شبکه نفوذی و نامکشوف منافقین شناسایی شود.