م. لحاقی
نگاهی به مفهوم رقابت سیاسی
همواره از رقابتسیاسی به همزاد با مشارکت سیاسی یاد میشود و بین آن دو تفکیک لازم صورت نمیگیرد. در متون متعددی که در این باره به رشته تحریر درآمده است، یکی لازمه دیگری داشته شده و تحقق یکی بدون دیگری ناممکن قلمداد گردیده است. همچنین به هنگام طرح مسئله ماشینهای انتخاباتی، یعنی احزاب سیاسی از رقابت سیاسی سخن به میان آمده و ظاهراً کنشها و واکنشهای احزاب سیاسی در سازماندهی سیاسی و رقابتسیاسی دانسته شده است. شاید بداهت اصطلاح رقابت سیاسی موجب بی نیازی از تعریف آن باشد یا احتمالاً چون با وجود مشارکت سیاسی رقابت سیاسی حالتی عملیاتی داشته، ذهنیت موجود درباره آن عینی تعریف شده و بیشتر به تعریف مشارکت سیاسی عنایت شده است. اما فارغ از این مباحث اگر بخواهیم تعریف عرضی و منطقی از این مقوله ارائه دهیم میتوانیم به این مسئله اشاره کنیم که به هر نوعی اقدام داوطلبانه موفق یا ناموفق، سازمان یافته یا بی سازمان، مقطعی یا دائمی و... برای تاثیرگذاری بر انتخابات سیاستهای اداره عمومی کشور، گزینش افراد در سطوح مختلف و... به صورت قانونی یا غیرقانونی رقابت سیاسی به مفهوم ذاتی آن میگویند.
با توجه به این تعریف در کتب جامعه شناسی سیاسی و در بررسی مفهوم رقابت سیاسی، سه الگو در جوامع قابل اجراست که تنها یکی از آنها با مقصود ما در اینجا همخوانی دارد.
1. الگوی رقابت بر نظام سیاسی: در این الگو حیطه رقابت سیاسی آن قدر باز است که کلیه ابعاد زندگی سیاسی را دربر میگیرد و حاصل آن فروپاشی نظام سیاسی است. همانطور که نیروی سیاسی معاند در صحنه رقابت سیاسی جایگاهی ندارد، این الگوی رقابت سیاسی نیز در یک نظام سیاسی مستقر به رسمیت شناخته نمیشود.
2. الگوی رقابت برای نظام سیاسی :
در این حالت ارزش اساسی به اقتدار نظام داده میشود و رقابت سیاسی به عنوان ارزش ثانوی مطرح است و زمانی رقابت سیاسی لازم میشود که خصلت اقتدارگرایی نظام سیاسی آن را اقتضا نماید. این الگوی رقابت مختص نظامهای سیاسی اقتدارگرا (مانند رژیم پهلوی) است که حمایت سیاسی خود را در پیگیری روشها و منشهای اقتدارگرایانه میداند. این الگو به دلیل آلت دست و صوری بودن رقابت در آن مطلوب نیست.
3. الگوی رقابت در چارچوب نظام سیاسی: این الگو که رقابت سیاسی در چارچوب نام دارد دارای شش فرض اصلی میباشد:
الف) نظام سیاسی مورد نظر در این الگو مشروع و مقبول است و با خواست مردم روی کار آمده است.
ب) محتوای قانون اساسی این نظام سیاسی انعکاس خواست قلبی مردم است که برپایی آن رژیم را موجب شدهاند.
ج) پایههای این نظام به نظر مردم عقلایی و منطقی است، به طور صحیح در جای خود قرار دارد و تغییر آنها نامطلوب قلمداد میشود.
د) اداره امور کشور در این نظام به اتکای آرای عمومی است که این به خودی خود بیانگر تاثیر واقعی رقابت سیاسی بر سیاست سازی، سیاستگذاری و اجرای سیاستها در این نظام است.
هـ) لزوم بقای این نظام سیاسی در ذهن نیروهای رقیب امری مسلم و اجتماعی است. هیچ گونه بنبستی در راه ابقای نظام سیاسی وجود ندارد و قانون اساسی راههای ابقای نظام را به نحو کلی ترسیم نموده است.
و) حدود رقابت و مشارکت سیاسی مشخص شده و بر آن توافق کلی وجود دارد.
بدین ترتیب الگوی سوم، الگوی میانه است که در آن برای رقابت سیاسی حد و مرزی وجود دارد که بازیگران سیاسی امکان تجاوز به ماورای آن را ندارند. این به دلیل اینکه امکان مشروع و قانونی تصاحب و حفظ قدرت سیاسی را فراهم میسازد مطلوب است. به نظر میرسد این چارچوب رقابتی برای جمهوری اسلامی ایران بهترین الگو است و آنچه که در سه دهه گذشته نیز رخ داده است حاکی از تجربه مثبت پیروی از رقابت درون چارچوب نظام است هرچند که در جاهایی نیز انحرافاتی به وقوع پیوسته است. لیکن با همه این تفاسیر در جهت دستیابی به وضعیت هرچه بهتر و فراهم آوردن زمینه و الگویی که در آن مشارکت و رقابت سیاسی به ثبات و انجام هرچه بیشتر نظام منتهی شود, یک سری از اصول و راهبردهای اساسی باید مدنظر قرار گیرد که بدون لحاظ نمودن آنها این پروسه با مشکلات و موانع بسیاری روبهرو خواهد شد:
الف) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آشکارا در اصل ششم تصریح میکند که اداره کشور در جمهوری اسلامی با اتکا به آرای عمومی مردم و از راه انتخابات یا همه پرسی است. در اصل نهم آزادی، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها را وظیفه دولت و آحاد ملت برمیشمرد و تصریح میکند که هیچ فرد یا گروهی یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تمامیت ارضی کشور ضربه بزند و آزادیهای مشروع را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب نماید و یا در اصل 26 از آزادی احزاب و جمعیتها سخن گفته میشود. این اصولگویای رویکرد مردمسالاری در نظام اسلامی است. مردم نقش آفرین و تأثیرگذار واقعی هستند و آرا و اراده آنان است که سرنوشت کشور را رقم میزند. این نقشآفرینان را قانون اساسی از راه انتخابات نهادینه و قانونمند کرده است و تردیدی نیست که اصلیترین محل آزمون و عمل سیاسی احزاب، گروهها و تشکلها انتخابات است.
انتخابات و حضور احزاب و گروهها بدون رقیب معنا و مفهوم نمیپذیرد. فراز و فرود جریان سیاسی، دست به دست شدن قدرت در قوه مقننه و مجریه در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی متعاقب آرای مردم که بعضاً دگرگونی و تغییرات مهمی را نیز به دنبال داشته است پیامد این حضور و رقابت است. البته تا نیل به نهادینه شدن تشکلها و گروههای سیاسی بر مبنای واقعیتهای دینی و بومی که در وعدههای انتخابات،
شعارها و برنامهها نیز به مردم پاسخگو باشند و رقابت قاعدهمند فاصله قابل ملاحظهای داریم.
ب) دیدگاههای مقام معظم رهبری پیرامون فضای احزاب و گروههای سیاسی موجود در جامعه و رقابت میان آنها نیز در نوع خود بسیار راهگشاست. اساس رهنمودهای ایشان را اگر بخواهیم به صورت خلاصه بیان کنیم به ترتیب زیر است:
تشکل و تحزب همانند آنچه در کشورهای غربی وجود دارد اسلامی نیست، آنها به دنبال قبضه کردن قدرت سیاسی هستند و برای رسیدن به آن از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند و بسیاری از اوقات مواضع خود را عوض میکنند.
تحزب و تشکل در اصطلاح مورد قبول ما، عبارت از این است که کسانی که صاحب فکر و اندیشهای هستند- اندیشه دینی، اجتماعی یا سیاسی- و آن را برای رشد و هدایت درست میشمارند، بیایند در میان مردم کانالکشی کنند و این اندیشه را با نظم و ترتیبی به زوایای گوناگونی از مردم برسانند. این را تحزب مینامند.
این اندیشه، از مرکزی، در ظرفی ریخته میشود، و از آن ظرف، این فکر صحیح به سمت آحاد مردم - ذهنها، مغزها و دلها هدایت میشود تا آنها را بسازد. پس مبنای حزب بر هدایت است. جمعیت حزبی و تشکیلاتی، میخواهد انسانها را هدایت کند. - کسب قدرت سیاسی میتواند در دستور کار باشد اما هدف نهایی نیست. هدف به صورت استدلال یا دفع شبهات باید صورت گیرد. البته این کار باید با تبلیغات جمعی، هنری، رسانهای و روزنامههای حزبی همراه باشد.
علاوه بر مطالب بالا رهبر معظم انقلاب در جای دیگر به الگوی صحیح تعامل جناحها اشاره کردندواز سه شاخصه به عنوان کار ویژههای اصلی که باید بر روابط و تعامل جناحها و تشکلها حاکم شود یاد کردهاند. این سه فاکتور عبارت است از:
1) احساس مسئولیت خدایی
2) استحکام تشکیلاتی
3) حمایت مردمی
در واقع باید اشاره کنیم که اگر جناحهای سیاسی علاوه بر اختلافنظرها و فراتر از ملاحظات خاص فکری و تئوریکی که با هم دارند سه شاخصه فوق را در تعامل با یکدیگر منظور داشته باشند و با احساس مسئولیت شرعی در برابر پروردگار متعال برای مستحکم شدن تشکیلات خود از هر گونه سطحی نگری، افراط و لحظهای اندیشیدنها فاصله بگیرند و طوری ظاهر شوند که پشتیبانی تودهها و حمایت مردمی را کسب کنند و اینها را به عنوان سرفصل استراتژی تاکتیک خود قلمداد نمایند هم اعتماد سیاسی برای نظام اسلامی ایجاد کردهاند و هم اینکه چندین گام بلند در جهت رسیدن به یک الگوی دائمی و مطلوب رقابت سیاسی برداشتهاند.
ج) بیتردید فرهنگ رقابت، فرهنگ مشارکت و فرهنگ سیاسی در یک جامعه تا حد بسیار زیادی میتواند محققان و کارگزاران نظام را برای دستیابی به الگوی مطلوب و قابل نهادینه شدن برای عرضه در رقابتهای سیاسی کمک کند. این یک اصل مهم است که دیرپایی و موفقیت هر پدیده اجتماعی منوط به وجود بستری فرهنگی برای آن است زیرا بستر فرهنگی نقش مهمی در پذیرش یا عدم پذیرش نهادها و رویههای جدید التاسیس دارند. این فرهنگ سازی باید از مؤسسات آموزشی گرفته تا رسانهها و نهادهای مدنی به نحوی همسو و یکپارچه با برنامهریزی های دقیق و نیز با لحاظ اصول دینی و اسلامی و باورهای موجود نزد افکار عمومی و هنجارهای اجتماعی و باورهای ملی انجام پذیرد.
د) اگرچه رقابت سیاسی به عنوان یک فعالیت تخصصی تابع ضوابط و اصول قانونی خاص خود است، اما این امر به هیچ وجه از ضرورت التزام بازیگران به مبادی و اصول اخلاقی، نمیکاهد. برعکس، پیشرفتهتر شدن این بعد از حیات سیاسی در عالم واقع نشان داده که مکانیزمهای کنترل درونی، به صورت موثرتری قادر به تنظیم روابط و حفظ سلامتی رقابت سالم هستند. به همین خاطر است که مقولاتی چون اخلاق رقابتو یا ادب رقابت سیاسی مورد توجه تحلیلگران سیاسی قرار گرفته و به تناسب در جوامع مختلف طرح شدهاند. البته نظامهای سیاسی ایدئولوژیک در این میان تأکید بیشتری بر روی مقوله ادب ایدئولوژیک رقابت سیاسی دارند که با توجه به مبانی ایدئوژیک این نظامها طبیعی هم میباشد.
گذشته از ملاحظات ایدئولوژیک که برای ضرورت التزام به اصول اخلاقی وجود دارد، آنچه در اینجا مطرح میشود، ناظر بر این فرضیه میباشد که اخلاق میتواند چونان محافظی قوی در عرصه رقابت سیاسی عمل نموده و از نفوذ پارهای از بینشهای ناسالم که فضای رقابت سیاسی را مخدوش و ناسالم میسازند، جلوگیری نماید؛ گونهای از رفتارها که حتی سد قانون نیز توان مقابله با آن را ندارد. به عبارت دیگر، اگر ما رفتارهایی که سلامت رقابت سیاسی را تهدید میکنند فهرست نماییم، به موارد متعددی، برمیخوریم که حجم قابل توجهی از این رفتارها را قانون مهار میکند. با مراجعه به قانون احزاب در جوامع مختلف و مطالعه شروطی که به عنوان ضوابط قانون مشخص شدهاند، فهرست طولانی از این رفتارها را میتوان به دست آورد که قانونگذار با تصویب مواد و تبصرههایی جلوی آنها را گرفته و بدینترتیب فضای قانونی آرمانیای را برای رقابت سیاسی مهیا کرده است. اما با تامل در دنیای واقعی مشخص میشود که سند قانونی نمیتواند در همه جا سلامت مورد نظر را تأمین کند. به عبارت دیگر امواجی وجود دارند که از این مانع عبور کرده، به عرصه رقابتهای سیاسی میرسند و با بر هم زدن معادلات سیاسی، سلامت رقابت را از بین میبرند. برای جلوگیری از این رفتارها در بسیاری از مواقع اخلاق بسیار کارآمدتر از قانون عمل میکند. یعنی در واقع اخلاقیات در سلامت رقابت سیاسی بسیار تاثیرگذارند و اخلاقی نمودن فضای رقابت سیاسی نیازمند یک تلاش جدی و طراحی یک چارچوب قوی و کارآمد است که در اثر آن فضای رقابت و مشارکت در حالت آرمانی و خوبی شکل خواهد گرفت.
ی) قانونمندی و قاعدهمندی رفتارهای سیاسی و اصلاح ذهنیتها بویژه در سطح نخبگان و فعالان سیاسی از جمله مسائل دیگری است که در راستای دستیابی به یک الگوی مطلوب رقابتی بسیار کارآمد خواهد بود. این مسئله در صورت تحقق انعکاس خواهد داشت زیرا مجریان و فعالان عرصههای رقابت سیاسی در صورتی که ذهن اصلاح شدهای داشته باشند بهتر میتوانند به شکلدهی و جهتدهی الگوی مناسب کمک کنند.