تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۹  ، 
کد خبر : ۲۰۸۱۴۱

فاصله نخبگان با مردم در آمریکا


پروفسور حمید مولانا
بحران امروزی آمریکا بحران ورشکستگی مالی و اقتصادی و فاصله طبقاتی میان ثروتمندان و فقرا نیست بلکه بحران نخبگان و فاصله فکری و شکاف اجتماعی و دوری آنها از مردم عادی است. روزنامه واشنگتن پست که خاص نخبگان سیاسی و اجتماعی است اخیراً گزارشی از طبقه جدید نخبگان آمریکا منتشر کرده که پاراگراف آخر آن با این جمله خاتمه پیدا می کند: «آنها (نخبگان آمریکا) فقط منزوی(از اجتماع) و جاهل و نادان هستند. اعضای نخبگان جدید آمریکا ممکن است کشور خود را دوست داشته باشند ولی به طور روزافزون به آن تعلق ندارند.» (واشنگتن پست24 اکتبر2010)
بحران و ورشکستگی اقتصادی و مالی را می توان به آسانی با آمار و ارقام اندازه گرفت ولی اندازه گیری رکود نخبگان چندان آسان نبوده و به همین جهت نیز ممکن است در یک جامعه به شفافی اقتصاد، ملموس و روشن نباشد. ولی خطوط تقاطع این دو نوع بحران را می توان از لابه لای سخنان خود نخبگان به خوبی مشاهده کرد. به پاراگراف اول مطلب اصلی صفحه اول روزنامه نیویورک تایمز (یکی دیگر از نشریات نخبگان آمریکا) که در حقیقت تیتر اصلی آن را تشکیل می دهد توجه کنید: «درحالی که خانواده ها و کسبه کوچک (آمریکا) که برای کسب اعتبار و پول به بانک ها مراجعه می کنند، دست خالی برمی گردند، شرکت های بزرگ آمریکا از هیچ چیز نگذشته و به مقدار و وسعت زیادی از همین بانک ها اعتبار گرفته و پول قرض می کنند، و به خاطر همین دلیل ساده است که قدرت و توانایی با آنهاست.» (نیویورک تایمز، 4اکتبر 2010). طبق تحلیل و خبر نیویورک تایمز، شرکت های بزرگ آمریکا از هنگام بحران مالی در سال 2008 میلادی تا امروز بیش از هر موقع دیگر پول جمع آوری و پس انداز کرده اند! آیا نخبگان آمریکا تماس خود را با جامعه و مردم آمریکا از دست داده اند؟ این بحران در درون نخبگان آمریکا از کجا سرچشمه گرفته و به چه عواملی بستگی دارد؟
نخبگان قدرت به افرادی اطلاق می شود که در جامعه دارای نفوذ وسیع تری هستند و در حقیقت از این جهت طبقه برتری به شمار می روند و مقام و موقعیت شان از جنبه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی، علمی و هنری، آنها را قادر می سازد که از محیط عادی و معمولی جامعه و مردم فراتر رفته و در حدود حوزه فعالیت های خود رهبری امور را به صورت حقوقی، ادراکی، سنتی و قانونی به دست گیرند. به عبارت دیگر، نخبگان، قدرتمندانی هستند که می توانند به رغم مخالفت دیگران، خواسته ها و اهداف خود را تحقق بخشند. رسانه های امروز در آمریکا اغلب در جهت پوشش قدرت و قدرتمندان هستند. دانشگاه های درجه اول آمریکا از دانشگاه هاروارد در شرق ایالات متحده گرفته تا دانشگاه استنفورد در سواحل غرب آن کشور بیشتر در مسیر تولید و تربیت نخبگان اقتصادی، سیاسی، حقوقی و فرهنگی و هنری هستند. بافت جامعه آمریکا به علت افزایش جمعیت و مهاجرت های جدید، در دهه های اخیر تغییر کرده ولی بافت نخبگان تغییر اساسی نکرده است.
در آمریکا بین حدود 1000دانشگاه و کالج و مراکز آموزش عالی، بسیاری از دانشجویان از طبقات و اقشار مختلف جامعه تحصیل می کنند. تعداد دانشجویان چینی، مکزیکی، هندی و لاتین نژاد در دانشگاه های آمریکا افزایش یافته است. ولی ورود و تحصیل در دانشگاه های نخبگان آمریکا هنوز به طور کلی از آن طبقات ثروتمند، و فرزندان نخبگان قدیمی آمریکاست. ژوزف سوارس در کتاب خود، «قدرت برترها: (دانشگاه) ییل و کالج های نخبگان آمریکا» می نویسد: از هر 5دانشجو در این دانشگاه ها چهار دانشجو از طبقات ثروتمند و نخبه آمریکا هستند، کسانی که پدر و مادر آنها خود در این داشگاه ها بزرگ شده و ثروت و قدرت اندوخته اند. اکثر این دانشجویان پس از اتمام تحصیل با هر کس ازدواج نمی کنند بلکه ازدواج و پیوستگی خانوادگی بین آنها اغلب در محدوده فارغ التحصیلان همین دانشگاه ها صورت می گیرد. به طور خلاصه باید گفت، نوع کتاب هایی که نخبگان امروزی آمریکا می خوانند، نوع معاشرت و مسافرتی که آنها می کنند، نوع فیلم و سینمایی که آنها با آن آشنایی دارند با نوع تولیدات و مصرف صنایع انبوه آمریکا که اکثر قریب به اتفاق جمعیت ایالت های آمریکا با آنها آشنایی دارند، متفاوت است.
سال ها قبل، ریچارد هارنستین و همکاران رشته آموزشی و پرورشی او پس از مطالعات زیادی کتابی تحت عنوان «منحنی بل» منتشر کردند. این کتاب در حقیقت تشکیل و شکل گیری فکری و مغزی جامعه آمریکا و منحنی آن را نشان می داد. همین نویسندگان، امروز مدعی هستند که فاصله و شکاف بین مردم عادی و نخبگان آمریکا در حال افزایش است. از یک جهت نخبگان امروزی آمریکا از طرز فکر مردم و قشر عمومی عقب مانده اند ولی از برخی جهات بر آنها حکومت می کنند. سلیقه و طرز کار، از سیاستگذار مملکت گرفته تا کریدورهای قدرت ممکن است فرق کند ولی اهداف و طرز تفکر نخبگان چندان فرقی با یکدیگر نکرده است. اختلافات و تفرقه بین نخبگان برای قدرت و اقتدارگرایی شدت یافته است ولی مراکز تربیت فکری و فلسفی آنها نسبت به خود و نظام آمریکا تفاوت فاحشی نکرده است. جرج دبلیو بوش رئیس جمهوری سابق آمریکا، پدر او جرج بوش رئیس جمهور اسبق، باراک اوباما رئیس جمهور کنونی و وزیر خارجه او هیلاری کلینتون، همه یک نقطه اشتراک دارند. آنها در دانشگاه هاروارد و ییل تحصیل کرده و بزرگ شده اند و نزدیک به نیمی از استادان دانشگاه های آمریکا در رشته های مختلف علوم و هنر، درجه دکترای خود را از 20 دانشگاه معروف آمریکا دریافت کرده اند. یکی از منابع تشنج و ناآرامی در جامعه آمریکای امروز، همین اختلاف نظر بین مردم، نخبگان و هیئت حاکمه است.
کابینه امروزی باراک اوباما پر از کسانی است که جایزه نوبل در رشته های مختلف دریافت کرده و یا مدیران و سردمداران بزرگ و اصلی شرکت های متعلق به وال استریت- مرکز پول و اقتصاد آمریکا- هستند. خود اوباما یک سال قبل جایزه نوبل در زمینه صلح را دریافت کرد. وزیر انرژی او« استون چو» برنده جایزه نوبل در رشته فیزیک است و همین طور یکی از اعضای هیئت مدیره بانک مرکزی آمریکا. جان هولدرن مشاور علمی اوباما خود جایزه نوبل نگرفته است ولی مؤسسه ای که او سال ها بدان وابسته بود، از دریافت کنندگان جوائز نوبل است. برندگان جوایز نوبل در دولت آمریکا خود یک گروه و باشگاه ویژه ای را تشکیل می دهند: «الی ویزل» مشاور امور سیاسی، «ادوارد پرسکارت» در اقتصاد و خزانه داری، «توماس شلینگ» در امور دفاعی و استراتژیک، «گری بکر» در حقوق و قضاوت، «الیزابت بلاک برن» در امور بهداشت و خدمات انسانی، «الینور اوسترم» در امور داخل و منابع طبیعی، «ریچارد هک» در بخش کشاورزی، «پال گراگمن» امور بازرگانی (نویسنده روزنامه نیویورک تایمز و استاد دانشگاه)، «پیتر دایاموند» در امور کار و شغل، «ال گور» در امور ترابری و محیط زیست و... مردم آمریکا می پرسند، با این همه نخبه، چرا مشکلات آمریکا هر روز بیشتر می شود و قدرت اقتصادی و سیاسی این کشور در حال افول است؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات