۳۱ سال پیش، اتفاقی در دنیا افتاد. آرزوی دور از دسترس مبارزان قرن اخیر، جامه عمل پوشید. هنوز عظمت آن اتفاق را به خوبی درک نکردهام، اما میدانم از همان ابتدا، هم مقدسنماها با آن مشکل پیدا کردند و هم روشنفکران غرب زده. در لبنان به خاطر پیروزی «انقلاب اسلامی»، مردم از شادی، جامههای تنشان را پاره میکنند. احیای «اسلام ناب» محوریترین پیام انقلاب است.
اسلام پابرهنگان، ” اسلام پابرهنگان، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام رنجدیدگان تاریخ و اسلامی که دشمنان حقیقی آن زراندوزان حیلهگر و قدرتمداران بازیگر و مقدسنمایان بیهنرند. بزرگترین حامی این گفتمان هم جوانان هستند، از روستایی گرفته تا شهری، از بیسواد تا رتبه یک کنکور پزشکی. “
اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام رنجدیدگان تاریخ و اسلامی که دشمنان حقیقی آن زراندوزان حیلهگر و قدرتمداران بازیگر و مقدسنمایان بیهنرند. بزرگترین حامی این گفتمان هم جوانان هستند، از روستایی گرفته تا شهری، از بیسواد تا رتبه یک کنکور پزشکی. این گفتمان به قدری خطرناک است که از همان ابتدا شرق و غرب متحد شده و برای مقابله با آن، جنگی به راه میاندازند، اما باز هم جوانان دست به کار میشوند و با دست خالی در برابر لشکرهایی که از حمایت مستقیم دهها کشور برخوردار است در غربت و گمنامی میایستند. خبر این واقعه تدریجاً به مردم گوشه و کنار جهان میرسد. آنها برای جوانان شهید ما تشییع جنازه نمادین برگزار میکنند و با ما میگریند.
مردم منطقه پاراچنار پاکستان، برای آزادی خرمشهر دسته جمعی یک روز روزه میگیرند و عصر آن روز خبر فتح خرمشهر اشکشان را جاری میسازد. با پیچیدن خبر عروج خمینی، مستضعفین جهان خون گریه میکنند. در آفریقا جلوی نماینده ایران را میگیرند و میگویند شما را به خدا، دست از اختلافات داخلی بردارید و به فکر وظایف جهانی خود باشید. در دورترین روستاها و شهرهای جهان و در دل صحرای آفریقا، مردم نام فرزندانشان را «روحالله» میگذارند.
بوسنیهای اهل تسنن، همچون بسیاری از اهل سنت دیگر، خمینی را بابای خود میخوانند، جبهه متحد شیعه و سنی علیه زورگویان دارد شکل میگیرد. دانشجویانی از شرق آسیا، بلند شده و از ما برنامه خمینی برای سقوط دولتشان را میخواهند. دنیا به سرعت به ضرر زورگویان در حال تغییر است.
صهیونیستها رسماً میگویند ما در همه جا برای پروژه همسانسازی جهان با سیاستهای خود، موفق بودیم الّا جاهایی که تفکر خمینی رسوخ کرده است. حتی حوادث بعد از انتخابات که پیش میآید پاکستانیها میگویند ما حق داریم نگران انقلاب اسلامی باشیم، چرا ایرانیها اجازه نمیدهند در مباحث حوادث بعد از انتخابات ورود کنیم؟
استکبار پس از واماندگی در برابر این نهضت جهانی، برای پیشگیری از گسترش روزافزون فرهنگ مقاومت و ایستادگی مسلمانان، «اسلام طالبانی» را ساخته و با خلق حوادثی مثل ۱۱ سپتامبر، سعی میکند مردم دنیا، اسلام را با اسلام طالبانی بشناسند نه با اسلام جهادی خمینی. اینگونه میشود که در تمام دنیا، به نام مبارزه با اسلام طالبانی و تروریسم، شروع به قتل عام، محاصره و سانسور دوستداران خمینی میکنند. همین چند روز پیش سهیل کریمی که تازه از پاکستان برگشته بود
میگفت که در منطقه پاراچنار، چگونه مردمی که عاشق انقلاب اسلامی هستند را شکنجه داده و تنها در مدت ۳ سال ۱۳۰۰ نفر شهید شده و ۱۵۰۰ نفر هم به خاطر محاصره و کمبود امکانات جان سپردهاند، اما این خبرها در هیچ رسانهای ورود پیدا نمیکند.
امروز، آنچه که با خون دل خوردن پیامبر و شهادت فرزندانش، با بالای دار رفتن آیتالله شیرازی، شهادت نواب صفویها، خون دل خوردنهای خمینی از دست مقدسین، شهادت ۲۲۰ هزار نفر از بهترین جوانان مملکت در دفاع مقدس، شهادت چمرانها و بهشتیها و مطهریها، و آنچه با تلاشها و فریادهای شریعتیها و دیگران تا اینجا آمده، به دست ما رسیده است.
رزمندهای میگفت در بحبوحه نبردی در دفاع مقدس، وقتی رزمندگان داشتند در جنگ با دشمن تکه تکه میشدند، برای گرفتن وسیله کوچکی در نیمه شب به پادگانی در پشت جبهه رفتم. طرف عصبانی شد که چرا مرا نیمه شب از خواب بیدار کردی؟ میگفت این تیپ افراد بعد از جنگ هم رفتند دنبال سهم و مزایا و متاسفانه خود را بسیجی جا زدند. رزمندگان واقعی و مخلص و عاشق انقلاب که در زمان جنگ از دست این افراد خون دل میخوردند، بعد از جنگ نیز بزرگترین ضربه را از همینها خوردند، خیلی از ماها هم دانسته یا نادانسته، با مشاهده همین دسته دوروی نفوذی، افراد مخلص و نظام و انقلاب و بسیجیان را به رگبار تهمتها بستیم.
دانشجو و جوانیم، میگوییم از همه بیشتر آرمانخواهیم، «آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست…»
اگر جای آن رزمنده بودیم در جبهه چه میکردیم؟ میایستادیم و هر دو رنج را تحمل میکردیم یا به بهانه وجود این افراد، رزمندگان مخلص را تنها میگذاشتیم؟ امروز چه میکنیم؟
اگر امروز در دانشگاه و کشور، مسئولی یا فردی گمراه یا خائن یا کوتاه فکر پیدا شود که به عدالتخواهی ما اشکال بگیرد و بخواهد به ما تهمت منافق و ضد ولایت فقیه بودن بزند چه میکنیم؟ میایستیم و با وجود تهمتها، به عدالتخواهی خود و پیگیری اهداف انقلاب ادامه میدهیم یا به بهانه این اتفاق، با نظام و انقلاب و رهبری قهر میکنیم و مستضعفینی را که در گوشه و کنار جهان چشم امیدشان به ماست تنها میگذاریم؟
آیا بین عملکرد افراد و عملکرد نظام و انقلاب تمایز قائل میشویم و راه و رسم مجاهدان مخلص و انقلابیون گمنام را در پیش میگیریم، علیه این افراد میجنگیم اما در عین حال در صف انقلاب میمانیم و تهمت اینها را هم تحمل میکنیم؟ آیا حاضریم همچون پیشینیانمان بسوزیم و بسازیم؟ آیا نمیتوان هم در بسیج بود و هم انحرافاتی مثل کمیت محوری در آن را نپذیرفت و در جهت اصلاح آن تلاش کرد و در عین حال دشنام کسانی را که متحجّرانه به تو و هر شخص دیگری که وارد بسیج میشود میگویند برای ریا و مزایا و امثالهم به بسیج رفتهای تحمل کرد؟ آیا نمیتوان هم از صدا و سیما در برابر تهمتهای ناروای بیگانگان حمایت کرد
و هم به صدا و سیما نامه سرگشاده اعتراضی نوشت؟ نامهای که خود صدا و سیما هم سانسورش میکند! آیا نمیتوان از سفر استانی احمدینژاد و از احیای شعار عدالتش حمایت کرد بدون اینکه وابسته به دولت شد یا در مقابل نقاط ضعف دولت سکوت کرد؛ هر چند به خاطر کوچکترین حمایتی از دولت به تو تهمت تحجّر بزنند و حتی به خانوادهات جسارت کنند؟
حرف تمام! دیگر ما هستیم و انقلاب اسلامی و نجات جهان! میتوانیم جزئینگری کنیم و از زیر بار مسئولیت فرار کنیم، افرادی هم که منافقانه یا غافلانه برای فرار از مسئولیت بهانه درست میکنند کم نیستند، فقط اگر قرار است راهی را انتخاب کنیم که نه هزینهای بدهیم و نه تهمتی بشنویم بهتر است صادقانه ادعای آرمانخواهی و فرهیختگی را کنار بگذاریم، چرا که اگر عدالتخواهی یک درجه از آرمانخواهی است، بالاترین درجه آرمانخواهی آن است که شما هم عدالتخواه باشی و هم به تو نسبت محافظه کاری و خودخواهی بزنند، خواهی شد شهید زنده مظلوم و گمنام! تصمیم با خودمان؛ چگونه با انقلاب اسلامی معامله میکنیم؟