با وقوع کودتای سوم اسفند 1299 روند جدیدی در عرصه سیاسی و فرهنگی ایران آغاز میشود که به مرور زمان ابعاد مختلف آن را آشکار میگردد. رووس برنامه اجرایی این روند جدید را حسن اعظام قدسی در کتاب «خاطرات من» به نقل از یکی از دوستان خود که در دوره چهارم از خراسان انتخاب شده بود بازگو میکند. دوست حسن اعظام قدسی در ملاقاتی که با کنسول انگلیسی در مشهد داشت از او در خصوص کودتای 1299 و اهداف آن میپرسد و کنسول پاسخ میدهد:
[پس از شکست قرارداد 1919] از ناحیه نایبالسلطنه هندوستان برای برقراری نظم و تهیه قوا در ایران پیشنهاد شد. در پیشنهاد نایبالسلطنه چند ماده ذکر شده بود که برای آینده ایران باید عملی و اجرا شود..... 1- تمرکز قوای نظامی و سیاسی در یک جا. 2- استقلال پول ایران از راه نشر اسکناس به وسیله بانک تاسیس شده دولت ایران. 3- تجدید قرار داد نفت و پایداربودن (آن). 4- از میان بردن عشایر خاصه سرحدداران نقاط مرزی ایران و مستقر کردن (افراد) نظامی در آن منطقه. 5- از میان بردن روحانیون و ضعیف کردن آنها از راه اعمال و رفتار خودشان که در میان جامعه ایران است. 6- بر هم زدن بساط عزاداری که خود بزرگترین وسیله برای خنثی کردن سیاست استعماری دولت بریتانیاست. 7-گرفتن کارهای بزرگ از مردان مآل اندیش و سپردن آن به دست مردان جوان فرومایه و بیایمان و تعصب.(1)
اجرای این سیاستها، همانطور که آشنایان با تاریخ معاصر ایران مطلع هستند گام به گام صورت گرفت و رضاخان برای رسیدن به مقاصد خود و اجرای برنامههای بیگانگان ابتدا تظاهر به دیانت کرد. اعظام قدسی هنگام ذکر وقایع سال 1301ش/1341ق مینویسد:
سردار سپه در عزاداری
سردار سپه پس از موفقیتهای مذکور به فکر افتاد که حالا باید توجه مردم را به خود جلب کند و معتقد به خود کند و بهترین راه هم اعمال مذهبی خاصه عزاداری است که عامه طبقات متوجه خواهند شد، منالاتفاق ماه محرم که عموم مردم مشغول عزاداری و مجالس در تمام تهران دایر است.
سردار سپه روز دهم محرم، روز عاشورا، دسته قزاق با یک هیأت از صاحب منصبان در جلو و افراد با بیرقها و کتل بانظم و تشکیلات مخصوص از قزاقخانه حرکت، میدان توپخانه، خیابان ناصریه، به بازار آمده، صاحب منصبان در جلو و در جلوی آنها سردار سپه با یقه باز و روی سرش کلاه و غالب آنها به سرشان گل زده بودند و پای برهنه وارد بازار شدند و دسته سینهزن از افراد که چند قدم ایستاده نوحهخوان میخواند و افراد سینه میزنند.
پر واضح است که مشاهده این حال در مردم خوشباور خالی از تاثیر نبود و شخص وزیرجنگ از این پس میان عامه مردم یک شخص مذهبی و مخصوصا پایبند به عزاداری که ایرانیان خیلی به آن علاقهمند میباشند، معرفی شده و ایشان شبها نیز به مجالس روضه اصناف میرفت و در مجالس روضه آنان شرکت میکرد. بعضی از وعاظ و روضهخوانهای روی منابر و مردم از زن و مرد متوجه میشدند که وزیرجنگ به روضه میآید و نویسنده خود، چه در خیابان ناصریه و چه در مسجد شیخعبدالحسین (ترکها) دسته قزاق را به طوری که ذکر شد و وزیرجنگ در جلوی سینهزنها مشاهده کردم.
روز عاشورا هم پس از به هم خوردن دسته عزاداران قزاق عدهای از آنها به زندان شهربانی ریختند و متجاوز از 300 نفر محبوسان را به زور متخلص کردند و نیز شب یازدهم دسته قزاقها به بازار آمدند و با در دست داشتن شمع شامغریبان گرفته بودند و خود سردارسپه سر و پای برهنه شمع در دست گرفته بود و در مسجد جامع که متعلق به کاشیها و مسجد شیخعبدالحسین (ترکها) که از بزرگترین مجالس روضه آن روز بود، آمدند و یک دور، دور مجلس گردش کردند و نیز در قزاقخانه مجلس روضه دایر کردند و از تمام محلات تهران و شمیرانات به آن مجالس میرفتند.(2)
امام خمینی که خود ناظر اقدامات فریبکارانه رضاخان بود، در این باره میفرمایند:
من از همان زمان کودتای رضاخان تا امروز شاهد همه مسایل بودهام. رضاخان آمد و ابتدا با چاپلوسی و اظهار دیانت و سینهزدن و روضه بپا کردن و از این تکیه به آن تکیه رفتن در ماه محرم، مردم را اغفال کرد. رضاخان بعد از اینکه کودتا کرد و آمد تهران را گرفت به صورت یک آدم مقدس اسلامی خدمتگزار به ملت درآمد. حتی در جلسههایی که در محرم انجام میگرفت در تکیههای زیادی که در تهران بود آن وقت، میگفتند او میرود و شرکت میکند و دستههایی که از نظامیان در تهران بیرون میآمد من خودم دیدهام و مجلس روضهای که از طرف خود رضاخان با شرکت خودش تاسیس میشد من یکیاش را خودم دیدهام. این بود تا وقتی که حکومتش مستقر شد. اغفال کرد ملت را، اغفال کرد همه قشرها را تا این که جای پایش محکم شد.(3)
در این سالها دستههای تهران از محلی به صنفی تبدیل شدهبود. هر یک از اصناف دستهای داشتند و دستهجمعی حرکت میکردند، تشریفات عزاداری کم؛ ولی بر سوگواری افزوده شده بود. سردارسپه نیز ناظر حرکت دستهها بود. دستههای ارتشی نیز با موزیک در حال حرکت بودند و به سر و سینه میزدند و میخواندند: زبیداد کوفی و زجور شامی چکد خون زچشم نظامی!!
در شب شامغریبان نیز دستهها با روشن کردن شمع در خیابانها به حرکت درآمدند. ظاهرا راه انداختن چنین دستهای سابقا در تهران معمول نبود.(4)
عینالسلطنه سالور از شرکت سردار سپه و فکلیها و متجددان در عزاداری چنین یاد میکند: یک دسته نظامی با صاحبمنصب زیاد که جلوی آنها سردارسپه حرکت میکرد، سروپای برهنه در بازار دیدهشد. خود سردار هم سر و پای برهنه بود. به همه مساجد رفته بود و بسیار جالب توجه واقع گردید. در حقیقت تهران همانطور که مرکز مملکت است، مرکز عزاداری هم هست و این حقیقت معجزه امام است؛ زیرا به تمام ارکان و جوارح مذهب ما در این سنوات خلل وارد شده، جزبه عزاداری حضرت خامس آلعبا(ع).
عزاداری همگان
این متجددان ما، این متمدنان ما، این اولادهای قرن بیستم طلایی، این پیروان غریو داس و چکش، بیشتر از آن کهنهپرستان به این کار عقیده دارند و ما میدیدیم فلان آقا که در عمرش رنگ نماز و روزه، طاعت و عبادت ندیده، همیشه نجس بوده، از هیچ حلال و حرامی امتناع ندارد، با آن لباس فاخر و شیک، با آن فکل و کراوات، که چشم را خیره میکند، با عطر و صابونی که روزی 5 مرتبه استعمال میکند، در این ایام عزا مثل آحاد مردم توی مجالس عزا و مساجد و روضه خاکسار گریه میکند، ناله میکند، یا حسین یاحسین میگوید، شب عاشورا پابرهنه راه میرود، روزعاشورا به سر و سینه میزند، اشک از چشمانش مثل باران جاری میشود، یک همچو تغییری جز معجزه امام چیز دیگری نیست. هر کس جز آن بداند انصاف نداده است.(5)
محرم 1344ق/مصادف با 31تیرماه 1304 ش بود.
رضاخان در این سال برخلاف 2سال اول پس از کودتا، روز عاشورا در تهران نماند و به شهرستانک رفت. در این سال به گزارش عینالسلطنه سالور «روضهها کما فیالسابق دایر است و زنها همان فریادها را میکنند. رئیسالوزرا شهرستانک رفته، بعضی حرفها در اطراف این مسافرت عاشورا میزنند.»(6) اوجگیری مخالفتها وی را خشمگین کرده و ترسانده بود.
در دهه سوم محرم این سال، آیتالله حاجشیخعبدالنبی نوری از علمای بزرگ تهران وفات یافتند و تشییع جنازه باشکوهی برپا شد و سردارسپه به سبب ترس از مردم در این مراسم حضور پیدانکرد.(7)
اولین نشانههای ایجاد محدودیت برای عزاداری رفتهرفته نمایان میشد. 40روز قبل از محرم 1344ق رضاخان به آذربایجان سفر کرد و در 19 خرداد 1304 وارد تبریز شد. هنگام اقامت وی در تبریز شب نامهای پخش شد که در آن از «حضرت اشرف» خواسته شده بود حدی برای روضه و ایام آن معین شود. «به مجرد انتشار این شبنامه در تمام محلات، تکایا و گذرها شروع به روضه کردند. دستههای سینهزن حرکت کردند. به این واسطه نظامیان را از شهر خارج کردند. مبادا جنگی بشود.»(8)
در مجالس عزاداری تهران به علت اقدامات سردارسپه علیه قاجاریه، مردم ابراز احساسات فراوانی نسبت به احمدشاه که در خارج به سرمیبرد و محمدحسن میرزا ولیعهد اظهار میکردند و این در شرایطی بود که عزاداری دربار احمدشاهی هیچ رنگ وبویی از عزاداری دربار عصر ناصری و مظفری نداشت. ازدحام مردم در روضه کاخ گلستان که ولیعهد در آن شرکت میکرد، چشمگیر بود. به گزارش عینالسلطنه «جمعیت کسبه بازاری، علما، طلاب، رجال، محترمان و شاهزادگان همه میآیند. به حدی که آن فضای به آن بزرگی تنگ میشود و اطراف باغچه و حوضها مینشینند. به شاه و ولیعهد که دعا میکنند آمین را به قدری بلند میگویند که تا خارج ارگ و خیابان ناصریه صدای آنان میرود.»(9)
قزاقخانه هم برای مقابله با دربار، روضهخوانی مفصلی برقرار کرده بود، درهشتم محرم ظاهرا دسته محله شاهآباد را به اجبار به روضه سردارسپه بردند. عینالسلطنه به نقل از اعظمالدوله که در آن مجلس حضور داشت، مینویسد:
همه [افراد] نظامی بودند مگر 100 نفر متفرقه.... حضرت اشرف.... امروز مثل برج زهرمار بود. اعتنا به احدی نکرد، جز به مشیرالدوله و آیتالله زاده شیرازی. دستههای شهری 2 تا آمدند. ابوالقاسم نوکر عمیدالدوله میگفت به اجبار مال شاهآباد را بردند. دستههای دیگر میرفتند، رئیس کمیسر سرپیچ جلو گرفت [که] اگر نروید سردستهها را امشب توقیف میکنم.(10)
در شرایطی که درگیری و رقابت میان قاجاریه و سردارسپه اوج گرفته بود و رضاخان به بهانه این که تهدید به ترور شده است شرایط نظامی در تهران به وجودآورده بود،(11) رقابت 2 کانون قدرت در عزاداری محرم نیز در سال 1344ق نمود خاصی پیدا کرده بود. این رقابت را از مقایسه 2 گزارش عینالسلطنه سالور بخوبی میتوان دریافت.
دسته نظامیها در عاشورا
شنبه دهم [محرم 1344ق] امروز عاشورا بود. من فقط جلوی بازار خودمان ایستاده تماشای دستهها را میکردم. همه خبرها همین جاست. دسته نظامیان گذشت، خیلی مبکی [گریان] و باشکوه. اول کتل و یدک و سواره نیزهدار، بعد موزیک و شاگردان مدرسه نظام، بعد پیادهنظام، توپخانه، سواره همه سرهای باز، بعضی دستههای لخت، صاحب منصبان سربرهنه جلو، بعد اصناف متعلق به نظام از قبیل خباز، کفاش، خیاط.
2 ذوالجناح هم داشتند؛ یکی ترکها و دیگری فارسها. ترک و فارس هم جدا بودند. آنها فارسی، اینها ترکی نوحهسرایی میکردند. واقعا رقتآور بود. در حقیقت از دیشب الی یک ساعت بعدازظهر. بلافاصله از اینجا دستههای سینهزن گذشت. از روز هشتم هم بازار قدغن شد زن عبور نکند و خیلی مایه خشم خانمها بود. فقط زنها در خیابان حق توقف داشتند، اما مردها را چرا در سبزه میدان راه نمیدانند یکی از اسرار بود و مکتوب ماند. از شب هم دستههای شب غریب شروع میشود تا صبح. بلدیه امروز به حال مردم شفقت کرده فاصله به فاصله «دوسکومی» آب گذاشته بود.(12)
روضه دربار
روضه دربار جلوه کرده. روزی 10تا12 هزار آدم میرفت. منتها نو و کهنه میشدند و آنچه ثابت بود، قرب 6 تا 7 هزار میشد. والاحضرت هم که بدون تکبر و قید جلوس میکرد، بیشتر مورد توجه مردم واقع شده بود. دیروز یک روضخوانی جرات کرد و گفت: خدایا به این عزا، به این منبر، شاه را به ما برسان. تمام مردم آمین گفتند. همه کار را به زور نمیشود صاحب شد. این همه تظاهرات عوامفریبی، پر��پاگانه (تبلیغات) و مخارج که سردارسپه میکند، باز قلبها جای دیگر است. هر چند به قلب ایرانی اعتماد نیست. لیکن ظاهرا این است. یک مزیت هم گلستان از دربار قزاقخانه دارد که جمعیت زیادتر میشود. اولا ناف شهر و جنب بازارها، کاروانسراها و توده ملت است. ثانیا باغ و آب و فضا و صفا و هوای جید. ثالثا تماشای قصر سلطنتی که اغلب ندیدهاند. این رقابتها بالاخره نتیجه خوشی ندارد و نمیدانم چه اوضاعی است و چه میشود.(13)
عینالسلطنه اضافه میکند: به آن دلیل که در روضه دربار خیلی احساسات شاهطلبی بروز داده شد، خلق مبارک حضرت اشرف [سردارسپه] به درجهای تنگ است که فحش و ناسزا مثل باران در محضر شریف میبارد.(14)
ظاهرا در محرم همین سال آیتالله میرزامحمدعلی شاهآبادی (رضوانالله تعالی علیه) در هیأتهای مذهبی تهران سخنرانیهای تندی علیه رضاخان داشتند.
سیاست گام به گام رضاشاه در حذف دین و شعائر مذهبی رفتهرفته آهنگ تندتری به خود میگرفت. در محرم 1310شمسی درحالی که دسته راه انداختن و زنجیر زدن در برخی نقاط ممنوع شده بود، رضاشاه در تکیه دولت حضور یافت و روضه سادهای خوانده شد. از اظهارات سردار اسعدبختیاری که خود در این جلسه حضور داشت، برمیآید که رضاشاه به خواندن همین روضه ساده نیز ایراد داشت.(15)
در محرم 1311 شاه در روضهخوانی نیز شرکت نکرد و تنها روضه مختصری در بلدیه خوانده شد.(16) همچنین روزهای تعطیل از 4 روز به 3روز تقلیل یافت و محدودیتهای شهربانی نیز افزایش یافت. مریت هاکس که در آن سال در ایران زندگی میکرد، عنوان میکند که برخی تصور میکنند و بعضی امیدوارند که رسم دسته راهانداختن کمکم به طور کلی از میان برود. امسال برای آنکه عشق و علاقه سربازان را از امام حسین(ع) منحرف کنند، رژههای مخصوص و دستههای مفصل موزیک و هیاهوی بسیار راه انداختهاند تا شاید بتوانند این توجه را به شاه معطوف کنند.(17) از 1313ش. پس از سفر رضاشاه به ترکیه تهاجم به فرهنگ و شعائر دینی ابعاد وسیعتری پیدا کرد.
حدود دو ماه و نیم پس از رسمیت یافتن کشف حجاب ماه محرم 1355ق که مصادف بود با نوروز 1315ش بود، آغاز شد. پیش از فرارسیدن ماه محرم مکاتبات گستردهای از دوایر و ادارات دولتی شهرستانها به سوی مرکز سرازیر شد. مضامین عمده این مکاتبات اظهار موفقیت در کشف حجاب و استعلام این نکته بود که برای ورود زنها به مساجد و مجالس روضه چه ترتیبی اتخاذ شود. «زنها با کلاه وارد شوند یا دستمال سر ببندند.»(18)
جالب اینجاست که در همین ایام، ورود بانوان به حرم امام رضا(ع) با چادر ممنوع شده بود. بر اساس بخشنامه محرمانه وزارت داخله در 28 اسفند 1314 «در ایام سوگواری محرم و صفر راه انداختن دستهها ممنوع شد.»
«به شهربانیها دستور داده شد در مجالس روضه هم اگر ممکن است، صندلی و نیمکت گذاشته که مردم راحت بنشینند.....»(19)
فشار رژیم پهلوی برای جلوگیری از برپایی عزاداری به حدی بود که در حوزههای علمیه و مجالس ترحیم نیز از ذکر مصیبت جلوگیری میشد و این در حالی بود که بواسطه تلاش و جدیت آیتالله حائری، موسس حوزه علمیه قم، عزاداری در ایران رونقی گرفته بود. ایشان هر شب جمعه و دهه محرم مراسم روضهخوانی داشت و علاوه بر آن هر روز پیش از شروع درس به طور مختصر ذکر مصیبت از سوی شاگردان ایشان انجام میشد. رواج عزاداری ایام فاطمیه نیز در دوره ایشان بود. در روز عاشورا در حالی که گل برسر و عمامه خود میمالیدند، درمقابل طلاب به صورت دسته از فیضیه خارج و در حال سینهزنی به حرم حضرت معصومه(س) مشرف میشدند؛ اما با تشدید تضییقات رضاخانی تمام این اعمال تعطیل شد.(20)
در هشتم محرم 1355ق/مصادف با 1315ش استانداری خراسان طی نامهای محرمانه به حکومت قاینات اعلام میکند: «در صورت حضور خانمها در مجالس روضهخوانی زن و مرد با هم روی صندلی و نیمکت نشسته، استماع روضه نمایند.»(21)
در دستورالعملهای بعدی صراحتا بستن دستمالسر یا روسری برای شرکت در مجالس روضهخوانی ممنوع اعلام شد.(22)
پاکروان استاندار خراسان، در محرم 1315ش برگزاری جلسات روضهخوانی در داورزن سبزوار و احتمالا سایر نقاط ممنوع اعلام کرد.(23)
در سال 1316ش طی اطلاعیهای محرمانه وزارت داخله روضهخوانی نیز ممنوع میشود و از طرف دولت اعلام میگردد: «مسأله کشف حجاب و تقلیل جواز عمامه و جلوگیری از روضهخوانی و خارج کردن خرافات از سر مردم وآشنا کردن به اصول تمدن امروزه رسالت اساسی داخلی دولت است.»(24) به این ترتیب در سیاهترین سالهای سلطنت رضاشاه فرامین استعمارگران به طور کامل اجرا شده مردم مسلمان و حسینی ایران که از عزاداری در ملاء عام منع شده بودند، در خلال این سالها در بدترین شرایط در داخل سردابها و زیرزمینها و یا نیمههای شب و سحرگاهان برای سرور شهیدان اقامه عزا میکردند، البته در برخی موارد مقاومتهایی صورت میگرفت. برای نمونه در خاطرات مربوط به آیتالله شاهآبادی بدون ذکر تاریخ آمده است ایشان در سالهای ممنوعیت عزاداری در روز تاسوعا یا عاشورا در مسجد جامع بازار با وجود ممانعت ماموران مراسم زیارت عاشورا برپا میکردند.(25)
دکتر باستانی پاریزی نیز نارضایتی مردم را از سیاستهای ضدمذهبی رضاخان از زبان محمدابراهیمخان شوکتالملک علم این چنین بازگو میکند:
در همان ایام رضاشاهی که مردم روضهخوانی خود را قاچاقی و شبانه انجام میدادند و زنها چادر به سر میکردند و شبانه از پشتبامها خود را به روضه میرساندند، (و در کرمان این مراسم بارها تکرار شده بود) باز امیر شوکتالملک از تاثیر عاشورا غافل نبود. این نکته را مرحوم یغمایی بازگو میکرد که در همان ممنوعیت عزاداری یک روز، مرحوم ملکالشعرای بهار به شوکتالملک گفته بود: الحمدلله که دیگر ولایت شما هم برق دارد، هم سالن داردن همه چیز هست. این که بعضیها شکایت میکنند، دیگر چه میخواهند؟ مرحوم شوکتالملک گفته بود: آقای بهار، اینها برق و سالن نمیخواهند، اینها محرم میخواهند، اینها عاشورا میخواهند. کربوبلا را به اینها بدهید، همه چیز به آنها دادهاید. مثل اینکه پدر، خیلی بیشتر از پسر و بهتر از او مردم این مملکت را شناخته بود.(26)
عینالسلطنه که در دوره قاجار و دوره سلطنت رضاخان حضور داشت در مقایسهای جالب میان این دو دوره از لحاظ برپایی عزاداری مینویسد:
قاجارها و احترام به دین
من نمیگویم ناصرالدین شاه شراب نمیخورد یا روزه میگرفت یا سلطان احمدشاه مقدس و نمازخوان بود؛ اما صورت ظاهر را حفظ میکرد و به مقدسات دین احترام میگذاشتند. علما را تشویق میکردند پاس احترام آنها را نگهمیداشتند. من خودم با ناصرالدین شاه همراه بودم، پیاده تا مسجدشاه رفت و پای وعظ نشست. مسجد سپهسالار رفت نمازکرد. مثل تمام سلاطینی که روی زمین به هر دین آیینی هستند به آن احترام گذاشته به مقدسات آن تکریم میکنند.
رضاشاه و شامغریب
رضاشاه اول خیلی تظاهر کرد. جلوی دسته سینهزن میافتاد. خودم دیدم شب عاشورا و یازدهم شمع به دست گرفته با تمام افسرها مسجد به مسجد میرفت. شب غریب میگرفت. امیرلشکرها مثل خدایارخان، جانمحمدخان، عبداللهخان، و غیره و غیره نوحه میخواندند. مثل ابر بهار گریه میکردند. یک مرتبه به همه پشتپا زدند.
من نمیگویم آن دستهها، آن قمهزدنها خوب بود، اما روضه در مسجد یا خانه یا نماز جماعت چرا بد بود و متروک کرد. به پادشاهی که رسید تیمورتاش، داور و جمعی دیگر از لامذهبها، چاپلوسها دورش جمع شدند. خودش هم مایل بود و آبادی و تمدن را روی اصول بیدینی تصور کرد، اوضاع دگرگون شد.(27)
تلاش رضاخان برای مقابله با دین و شعائر دینی، باعث انزجار مردم از آن نظام ضددینی شد و مشروعیت نداشتن آن رژیم را بر همگان آشکار کرد. احساس بیگانگی مردم با فردی که هیچ نسبتی با فرهنگ آنان نداشت و در اصل برای ریشهکنی تمام اعتقادات دینی آنها آمده بود، نتیجه طبیعی اقدامات رضاخان بود. این احساس در شادمانی مردم، هنگام فرار او از ایران جلوه پیدا کرد.
بدین ترتیب جریان دینی با کوتاه شدن سایه شوم او، حیاتی دوباره یافت.