تاریخ انتشار : ۲۰ دی ۱۳۹۰ - ۰۷:۴۲  ، 
کد خبر : ۲۰۸۴۳۲

تمدن‌ها و بازسازی نظام ‌جهانی


الف: تغییر توازن قدرت میان تمدن‌ها
دو تصویر متفاوت از قدرت غرب در رابطه با تمدن‌های دیگر وجود دارد.
اولی تصویر مقاوم و سلطه برتر آن بر سایر کشور‌هاست. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تنها حریف جدی غرب را از میان برداشت. لذا به عنوان تنها ابرقدرت، ایالات متحده آمریکا با انگلستان و فرانسه تصمیمات سیاسی و امنیتی را می‌گیرد و با آلمان و ژاپن تصمیمات اقتصادی را. غرب تنها تمدنی است که منافع قابل توجهی در تمدن‌ها و مناطق مختلف جهان دارد و بر سیاست، اقتصاد و امنیت سایر کشورها و دیگر مناطق جهان اثر می‌گذارد. به علاوه جوامع در دیگر تمدن‌ها برای دستیابی به اهداف و حمایت از منافع خود معمولاً نیاز به کمک غرب دارند. عموماً کارشناسان دلایل قدرت غرب را این‌گونه دسته‌بندی می‌نمایند: مالکیت و اداره نظام بانکی بین‌المللی را بر عهده دارد، پول‌های قدرتمند جهان را کنترل می‌کند، مشتری اصلی جهان است، اکثر تولیدات تمام شده جهان را فراهم می‌آورد، بازار سرمایه بین‌المللی را تحت تسلط خود دارد، قادر به مداخله نظامی در سایر نقاط دنیا است، راه‌های دریایی را کنترل می‌کند، دارای پیشرفته‌ترین امکانات تحقیق و توسعه است، پیشتاز آموزش‌های فنی و کنترل آنهاست، بر صنعت فضانوردی برتری دارد، ارتباطات بین‌المللی را تحت کنترل دارد، بر صنعت سلاح‌های جنگی با تکنولوژی بالا برتری یافته ‌است....... اما دومین تصویر از غرب، تصویری بسیار متفاوت است و آن عبارتست از تصویر تمدنی رو به افول که سهم سیاسی آن از سیاست جهانی، اقتصاد و قدرت نظامی نسبت به دیگر تمدن‌ها روندی نزولی را طی می‌کند. پیروزی غرب در جنگ سرد موجب پیروزی نگردید بلکه آنچه را که موجب شد خستگی و فرسودگی مفرط بود. اکثر کشورهای غربی به طور روزافزون با مشکلات و نیازهای داخلی، کندی رشد اقتصادی، جمعیت راکد، بیکاری، کسری بودجه، اخلاق کاری روبه زوال، نرخ‌های پس‌انداز پایین، فروپاشی اجتماعی، موادمخدر و جنایات مواجه هستند. قدرت اقتصادی به سرعت به سمت شرق آسیا تغییر جهت داده و قدرت نظامی و نفوذ سیاسی هم ادامه جهت به سوی شرق آسیا دارد. مثلاً هندوستان در مرز صعود اقتصادی است و دیگر جوامع جهان نسبت به قبولی دستورها و یا شنیدن موعظه‌های غرب رغبت نشان نمی‌دهند. از بسیاری جهات قدرت نسبی آمریکا در رابطه با ژاپن و چین در حال کاهش است مضافاً بر این که بعضی از قدرت‌های ساختاری ایالات متحده به سوی ملت‌های دیگر و سازمان‌های چند ملیتی می‌روند.
حال سوال اساسی این است که کدام یک از این دو تصویر متضاد، جایگاه غرب را در جهان واقعی مشخص و توصیف می‌کند؟ واقع امر این است که پاسخ هر دوی آنهاست چرا که غرب هنوز قدرت شماره یک دنیاست و این قدرت را در قرن بیست‌ و یکم ادامه خواهد داد. در عین حال تغییرات اساسی در توازن قدرت میان تمدن‌ها ظاهر خواهد گشت. همان‌گونه که برتری غرب کاهش می‌یابد قدرت بیشتری از دست داده و مابقی آن قدرت براساس منطقه‌ای میان تمدن‌های اصلی و کشورهای آنان پخش می‌گردد. یکی از مظاهر تغییر جهت در قدرت، تجدید حیات فرهنگی در جوامع غیرغربی و عدم پذیرش فرهنگ غرب است. افول غرب مراحل متفاوت دارد. طلوع قدرتش 400 سال به طول انجامید و افول آن می‌تواند همانقدر طولانی باشد. برتری و تسلط غرب بر جامعه بین‌المللی حدود قرن نوزدهم به اوج خود رسید، رشد اقتصادی و سایر توانایی‌ها شروعی آرام و سپس افزایش شدید و به دنبال آن به سوی کاهش می‌رود تا به یکنواختی رسد. افول غرب هنوز در مرحله اول و آرام است. افول در یک خط مستقیم پیش نمی‌رود و تقریباً از نمودار تابعی نمایی (اکسپونانسیل) پیروی می‌کند.
ب- حقوق بشر و دموکراسی
در طی سال‌های 1970 و 1980 بیش از 30 کشور از حکومت خودمختار به سوی نظام سیاسی – دموکراسی تغییر جهت دادند که چند دلیل عمده داشت: توسعه اقتصادی، اقدامات و سیاست‌های ایالات متحده که به قدرت‌های اصلی اروپایی و سازمان‌های بین‌المللی کمک نمود تا دموکراسی را به اسپانیا و پرتغال آوردند. بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین، فیلیپین، کره جنوبی و اروپای شرقی در ایجاد دموکراسی از کشورهای دیگر موفق‌تر بودند. در سال 1980 در آسیای شرقی، کاتولیک‌ها و آمریکایی‌ها، فیلیپین را تشویق به دموکراسی کرده و رهبران مسیحی حرکت به سوی دموکراسی را در کره جنوبی و تایوان ترویج دادند. در اتحاد جماهیر شوروی سابق به نظر می‌رسد جمهوری‌های بالتیک دموکراسی را با موفقیت استحکام بخشند.
ثبات دموکراسی در جمهوری‌های ارتدوکس به طور قابل توجهی متغیر بوده و هنوز مورد تردید است. در 1990 حرکت به سوی دموکراسی شدن در بیشتر کشورهای خارج از آفریقا به جز کوبا پدیدار شده‌ است. نقل و انتقالات و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، غرب را بر این باور داشت که انقلاب دموکراتیک جهانی در راه است و حقوق‌بشر و اشکال دموکراسی – سیاسی غرب، جهان را حاکم خواهد شد. ترویج حقوق‌بشر و دموکراسی نیز یک نقش اصلی در سیاست‌های خارجی اروپا بوجود آورد. در سال 1995 تلاش‌های اروپا و آمریکا برای رسیدن به این اهداف با موفقیت محدودی روبه‌رو شد. تقریباً همه تمدن‌های غیرغربی در مقابل فشارهای غرب مقاومت نمودند. این تمدن‌ها شامل هندو، ارتدوکس، آفریقایی و تا حدی کشورهای آمریکای لاتین بود. آمار نمایانگر این است که بیشترین مقاومت‌ها در برابر تلاش برای دموکراسی شدن از جانب آسیا و اسلام بود. سازمان ملل تحت سلطه غرب است و اعلامیه جهانی حقوق‌بشر اینک در تاریخ محو گردیده‌ است.
به گفته یک مقام سنگاپوری حقوق‌بشر در آسیا باید بر اساس تقسیم قدرت‌های بعد از جنگ سرد اصلاح گردد. توافقنامه مربوط به سلاح‌های هسته‌ای میان آمریکا و کره‌شمالی را می‌توان یک تسلیم تذکره‌ای نامید اما مسائل حقوق‌بشر با چین و دیگر قدرت‌های آسیایی مورد عکس‌العمل چین قرار گرفت. توانایی‌ رژیم‌های آسیایی در عدم پذیرش حقوق‌بشر غربی آنها را مقاوم‌تر نمود. تجار و بازرگانان آمریکایی و اروپایی به شدت خواستار توسعه تجارت و سرمایه‌گذاری در آسیا هستند و دولت‌های خود را تحت فشار گذاشته تا ارتباطات اقتصادی آنها را مختل ننمایند.
ژاپنی‌ها خود را از سیاست‌های حقوق‌بشر آمریکایی کنار کشیدند. تفاوت میان غرب و دیگر تمدن‌ها در مورد حقوق‌بشر و توانایی محدود غرب در دستیابی به اهدافش در کنفرانس جهانی سازمان ملل در ژوئن 1993 در وین (اتریش) آشکار شد. در یک طرف میز کنفرانس، کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی قرار داشتند و در طرف دیگر حدود 50 کشور غیرغربی ، 15 عضو فعال شامل کشورهای آمریکای لاتین (کوبا)، یک کشور بودایی (میانمار)، چهار کشور کنفسیوسی با ایدئولوژی‌های سیاسی – اقتصادی متفاوت (سنگاپور، ویتنام، کره شمالی، چین) و 9 کشور مسلمان (مالزی، اندونزی، پاکستان، ایران، عراق، سوریه، یمن، سودان، لیبی) قرار داشتند. رهبری گروه‌های آسیایی – اسلامی را چین، سوریه و ایران به عهده داشتند. در میان این گروه‌بندی‌ها، کشورهای آمریکای لاتین جدا از کوبا بودند و غرب آنها را حمایت می‌کرد. کشورهای آفریقایی و ارتدوکس گاه غرب را حمایت و گاه با آنان مخالفت می‌کردند. موضوع اصلی در مورد حقوق‌بشر، تقسیم کشورها بر اساس خطوط تمدنی بود. یک جهان شمولی در برابر نسبیت فرهنگی. دو ماه قبل از کنفرانس وین کشورهای آسیایی در بانکوک ملاقات و بیانیه‌ای امضا نمودند مبنی بر این که حقوق‌بشر باید خصوصیات خاص ملی و منطقه‌ای را در نظر بگیرد. تفاوت‌ها در این موارد و دیگر مسائل آنقدر زیاد بود که کنفرانس وین منوط به یک کنفرانس مقدماتی دیگر در ژنو گردید. ملل غربی برای کنفرانس آماده نبودند و در آرای نهایی در اقلیت قرار گرفتند لذا جدا از تأکید بر حقوق زنان، بیانیه‌ای که مورد موافقت کنفرانس واقع شد بسیار ناچیز بود. یک پیروزی برای ائتلاف اسلامی آسیایی و یک شکست برای غرب. بیانیه وین هیچ تأیید صریحی برای آزادی بیان، مطبوعات، گردهمایی‌‌ها و مذهب نداشت و در بسیاری از موارد از بیانیه جهانی حقوق‌بشر سازمان ملل ضعیف‌تر بود. دنیای امروز همانقدر عرب، آسیایی، آفریقایی است که غرب، غربی می‌باشد. در واقع برنده موفق کنفرانس وین، چین بود که برای برگزاری بازی‌های المپیک تابستان 2000 تلاش می‌کرد. بدون شک بسیاری از مردم جهان بیشتر به ورزش علاقمند هستند تا به حقوق‌بشر. به هر تقدیر رهبران غربی اینک متوجه شدند که روند دموکراسی در جوامع غیرغربی باعث به وجود آمدن دولت‌هایی می‌شوند که نسبت به غرب دوستانه نیستند.
در 1990 حرکت به سوی دموکراسی شدن در بیشترین کشورهای خارج از آفریقا به جز کوبا پدیدار شده ‌است. نقل و انتقالات و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، غرب را بر این باور داشت که انقلاب دموکراتیک جهانی در راه است و حقوق‌بشر و اشکال دموکراسی – سیاسی غربی، جهان را حاکم خواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات