احمد آملی
با پایان یافتن جنگ جهانی دوم، از یکسو، انگلستان و فرانسه به خاطر ضربات مهلکی که بر صنایع و ارتش آنها در نبرد با فاشیزم وارد شده بود و از سوی دیگر بیداری ملتهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین موجب شتاب جنبشهای ضداستعماری گردید که ایالات متحده جهت حفظ منابع ملی با برتری و توان نظامی که از جنگ مصون مانده بود حضور خویش را در صحنه بینالمللی افزایش داد.
ایالت متحده از یک طرف میبایست مانع نفوذ سوسیالیزم در اروپا گردد و از طرف دیگر توان صنعتی و نظامی اروپا را به منظور پیشگیری از احیای فاشیزم قدرت بخشد، بر این اساس «طرح مارشال» و «اصل چهار ترومن» را محور دیپلماسی تقویت و مهار با تهدید سلاحهای هستهای قرار داد.
چین و هند در آسیا، کوبا در آمریکا شدیداً جنبشهای انقلابی را تحت تأثیر قرار دادند، تا جایی که خاورمیانه به یکی از کانونهای چنین جنبشی تبدیل شد.
اسرائیل به عنوان یکی از ابزار سرکوب کشورهای نفتخیز و ایجاد «ثبات»، منطقه مورد پشتیبانی و تقویت آمریکا قرار گرفت و پیمانهای دو جانبه و چند جانبه نظامی نظیر سنتو، سیتو و محور کشورهای «آسهآن» به منظور جلوگیری از نفوذ «سرخها» منعقد گردید.
لیکن به رغم چنین تمهیداتی در حفظ ثبات سیاسی کشورهای طرفدار انگلیس و ایالات متحده جنگ کره، ویتنام و الجزایر و کودتاهای انقلابی معادلات ثبات را در عرصه بینالمللی بر هم زد.
ایالات متحده جهت یکپارچهسازی از دهه 1950 به بعد اقدام به تصفیه مدیران دولتی با حربه تئوریک (مک کاتیسم) نموده تا جنبش صلحطلبی در حاکمیت آمریکا رسوخ نکند. از سوی دیگر با ساخت موشکهای بالستیک و مسلح به سلاحهای هستهای قارهپیما به مقابله با نفوذ ارتش سرخ برخاست.
اتحاد شوروی که بیشترین تلفات را در جنگ جهانی دوم داده بود، از محبوبیت خاصی در افکار عمومی جهانی برخوردار گردید که این مهم موجب عمده شدن تئوری «حق تعیین ملتها بر سرنوشت خویش» در دیپلماسی بینالمللی شده و بر این اساس نیز یکی از اصول مهم دیالکتیک مارکسی یعنی تکامل شکلبندی اقتصادی – اجتماعی جامعه را به کناری گذارده و در راه رشد غیرسرمایهداری، بر اساس «سمتگیری سوسیالیستی» را برای کشورهای جهان سوم تجویز نمود.
بر این اساس کشورهایی چون غنا، گینه بیسائو، گینه، کاپ وردی، لیبی، یمن جنوبی، سوریه و الجزایر را جذب اردوگاه سوسیالیزم نمود که با فروپاشی آن عقبماندگی این کشورها در رشد و تولیدات داخلی محسوس میباشد.
جنبش آزادیخواه فلسطین نیز جهت استقرار یک دولت و استقرار در سرزمین خویش با پیچیدهترین شکل دیپلماسی محافل صهیونیزم جهانی مواجه بود و به لحاظ نزدیکی با کشورهای سوسیالیستی قادر به جذب یکپارچه کشورهای عرب نشد، تا جایی که جنگ اعراب و اسرائیل نیز نتوانست ناسیونالیزم عربی را در پیوند با یک کشور فلسطینی مستقر سازد.
از دهه 1970 یعنی پس از پیروزی ویتنام، مسابقه تسلیحاتی بین ایالات متحده و شوروی شتاب گرفت که مذاکرات خلع سلاح هستهای (سالت 1 و سالت 2) و به دنبال آن طرح 5 مادهای هند مبنی بر ایجاد منطقه صلح در اقیانوس هند نیز نتیجهای نداد.
ایالات متحده در کنار پیشگیری از نفوذ سوسیالیزم، کشورهایی که به مبارزه با استعمار نوین میپرداختند با کودتا سرکوب مینمود و با نفوذ در رسانههای معظم مانع هر گونه اطلاعرسانی صحیح از وضعیت داخلی کشورهای جهان سوم در عرصه بینالمللی میشد، ناسیونالیزم عربی جهت حفظ دستاوردهای داخلی و تحقق حقوق فلسطینیان «جبهه پایداری عرب» را تشکیل داد که به رغم تحرکات وسیع در منطقه قادر به گسترش آن در کشورهایی چون، مصر، کویت، عربستان، اردن و لبنان نگردید.
اما با فروپاشی سوسیالیزم و تجدید نظرطلبی چین نسبت به اندیشههای مائوئیستی اوضاع جهانی تغییر یافت.
کشورهای عربی (به استثناء اردن) دیگر تمایلی به تخصیص هزینههای سنگین نظامی نشان نمیدادند و عمدتاً توجه خویش را معطوف به برنامهریزی داخلی و اصلاحات متمرکز نمودند.
انگلیس و ایالات متحده که دیپلماسی مهار کشورها را در تجزیه و جنگ قومیتها خصوصاً شبه جزیره بالکان مطلوب ارزیابی نمودند، همزمان در آسیای میانه نیز دست به چنین آزمونی (test) زدند، لیکن لابی (lobby) صنعتی کشورهای توسعه یافته همگام با نیروهای صلحطلب و چهرههای فرهنگی و سازمانهای غیردولتی با چنین طرحی موافق نبودند (اعطای جایزه نوبل به کارتر توسط همین جناحها صورت گرفت)، جنگ تبلیغاتی میان جرج دبلیو بوش و ال گور یورش همه جانبه جناح جنگطلب و افراطی مستقر در حزب جمهوریخواه به عنوان نماینده کمپانیهای نظامی، مالی و نفت در کسب کرسی ریاست جمهوری نیز در همین راستا واقع گردیده است.
جناح جنگطلب آمریکا پس از سلطه بر حاکمیت نیازمند پوشش تئوریک برای اعمال دیپلماسی تغییر ژئوپولتیک جهان بود. واقعه یازدهم سپتامبر که توسط مافیای مواد مخدر یعنی القاعده بوجود آمد جنگ تمدنها بر اساس تئوری هانتیگتون مشروعیت یافت و از سوی دیگر در عرصه داخلی ایالات متحده، کنترل متمرکز بر نهادهای امنیتی و رسانههای جمعی جهت ایجاد اعمال محدودیت رد اعتراض به دیپلماسی جنگ جرج بوش آغاز شد.
جرج بوش برای تغییر دولتها و تجزیه کشورهایی که از قومیتهای متنوعی برخوردارند در اولین موضعگیری خویش به خطا رفت زیرا مستقیماً به سراع نیت و مقصود اصلی جنگطلبان (جنگ اسلام و مسیحیت) رفته که بعدها با طرح کشورهای محور شرارت سعی در انحراف اذهان کشورهای نفتخیز نمود.
در چنین پروسهای یک نشریه انگلیسی پیشنهاد تقسیم افغانستان به پنج دولت کوچک را داده و جهت تشکیل یک کشور کرد، جرج بوش قول جبران خسارت به کشور ترکیه را داد.
مقاومت کشورهای عربی در مقابل چنین طرحی که اولین فاز آن تا پایان ریاستجمهوری آقای بوش باید خاتمه یابد تا بدانجا کشیده شد که مذاکرات محرمانه و بسیار طولانی پادشاه عربستان و مواضع صریح حسنی مبارک مبین درک خطری است که منطقه را تهدید میکند.
متأسفانه هند، چین و روسیه که مطمئناً پس از تغییر در رژیمهای عربستان، کویت، مصر، لبنان، سوریه و سودان از استراتژی جنگطلبان مصون نخواهند ماند نسبت به مواضع صهیونیزم جهانی به صورت مقطعی نگریسته و دیپلماسی انفعال آنان بیشتر از تحرکات مخالفتآمیز میباشد.
شکی نیست که محافظهکاران و احزاب راستگرای اروپا و ژاپن نسبت به مواضع جرج بوش به رغم مخالفت فعلی (تحت تأثیر افکار عمومی کشورهای خویش) در نهایت به سکوت برگزار خواهند نمود و جهان را به بحران سیاسی و نظامی خواهد کشانید. امروزه لابی صنعتی و احزاب سوسیال دمکرات و دمکرات کشورهای توسعه یافته، محافل علمی و فرهنگی، سازمانهای غیردولتی و رسانههای مستقل از صهیونیزم جهانی شدیداً مخالف محافل جنگطلب جهانی بوده و به عنوان یک نیروی عظیم جهت بسیج افکار جهانی موثر میباشند.
این مهم، خاص این یا آن کشور نبوده و باید در کنار تحرکات دیپلماتیک با کشورهای منطقه خصوصاً کویت، عربستان، مصر (وزارت خارجه باید سطح مناسبات دیپلماتیک را به مبادله سفیر ارتقاء دهد) لبنان، سوریه و کشورهای همسایه خلیجفارس و سوریه به یک استراتژی واحد بازدارنده مبتنی برثبات و همزیستی مسالمتآمیز و صلح دست یافت.
رئیس کنفرانس کشورهای اسلامی با فراخوان اضطراری و تشکیل اجلاسیه ویژه خطری را که محافل جنگطلب قصد دارند طی 5/5 سال (پایان ریاستجمهوری جرج بوش و اتنخاب مجدد وی برای چهار سال) به صورت ضربتی، در دو فاز (یعنی یک سال و نیم و چهار سال بعدی) انجام دهند گوشزد نموده و مانع ادامه بحران به منطقه شد.
سفارتخانههای جمهوری اسلامی ایران با همکاری کشورهای منطقه و خاورمیانه ضمن تشویق دولتها خصوصاً کشورهای توسعه یافته در تشکیل یک اجلاسیه اضطراری در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، اشخاص حقیقی و حقوقی، نهادها و گروههای موثر در تصمیمگیریهای دولتها و افکار عمومی ؟؟؟؟؟ جهانی طبل جنگ میکوبد و برای مشروعیت بخشیدن به این دیپلماسی مصوبه مجلس سنای آمریکا را جزو اسناد جنگ ضمیمه نموده است.
سازمان ملل متحد و کمیتههای تخصصی آن که در زمینه جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت به وفاق بینالمللی در تصویب «حقوق جزای بینالملل» و آیین دادرسی کیفر بینالمللی رسیدهاند. باید تصویب و الحاق طرح مذکور را به مجمع عمومی سازمان ملل متحد کشانیده تا ثبات و همزیستی بر اساس بشر دوستی در عرصه بینالمللی محقق گردد.