خرمشهر، نامی حماسی و افتخارآفرین، نامی زیبا و فراموش ناشدنی که از فراز خرابههایی که نمودار ظلم و جنایت دشمنان بود. فریاد مقاومت و پیروزی، فریاد جهاد و شهادت، فریاد ایثار و خلوص سر داد و چون ستارهای تابناک بر تارک سلسله عملیات پیروزمند دفاع مقدس و کارنامه هشت ساله جنگ تحمیلی میدرخشد.
بخش شمالی و اصلی خرمشهر در روزهای نخستین یورش ناجوانمردانه دشمن به میهن اسلامی با وجود همه دلاورمردیها و جانفشانی رزمندگانی افتخارآفرین ولی مظلوم و بدون امکانات کافی به دست دشمن افتاد و تا لحظه آزادی، یعنی حدود 18 ماه روزهای بسیار تلخی را گذراند که غرور هر ایرانی آزادهای را خرد مینمود و اشک چشم همراه با خشم و نفرت و آرزوی آزادسازی آن در سیما و درون هر رزمندهای موج میزد. نه تنها مدافعین شجاع و مظلوم خرمشهر، بلکه همه رزمندگان دلیر ما برای پا گذاشتن به جایگاه شهدای شجاع و گمنام خرمشهر و لحظه آزادسازی روزشماری میکردند تا بالاخره صبحگاه سوم خرداد 61 با فریادی آمیخته با اشک شوق و سجده شکر، آوای ملکوتی «خرمشهر، خونین شهر، آزاد شد» در ایران اسلامی موجی از سپاس ایزدی و شادی و شوق دیدار این سرزمین اشک و خون به وجود آورد که در تاریخ دفاع ما بینظیر بود.
رزمندگان پیروز ما حدود بیست هزار اسیر عراقی را در جاده خرمشهر به اهواز به صف کرده بودند و با فریاد اللهاکبر شادی و شکر خداوندی را ابراز میداشتند و چه لحظات پرشور و حالی که حتی به خاطر سرعت عملیات کسی نتوانست همه این لحظات را ثبت کند، فرماندهان چیزی که میخواستند فیلمبردار بود تا بتوانند این حماسه بلند تاریخ ایران را با همه بلندیهایش به ثبت رسانند که هیچگاه چنین نشد و بسیاری از این مناظر زیبای تاریخی فقط در خاطرهها باقی ماند و چه حیف شد.
دشمن، خرمشهر و اطراف آن را با ایجاد خاکریزهای پشت سر هم، میادین مین وسیع، نصب خورشیدی و سیمخاردار و کاشتن مین در کنار رود، حتی عمودی به پا داشتن وسایل و خودروهای سوخته گمرک خرمشهر در پشت سرخود برای جلوگیری از هلیبرد نیروها توسط هلیکوپتر و انواع و اقسام خاکریزها و خطوط ایذایی و تأخیری به دژی تسخیرناپذیر تبدیل کرده بود و اصلاً گمان نمیبرد که نیروهای پر توان و با انگیزه و معتقد و متعهد ایران بتوانند این خطوط دفاعی بیمانند و مستحکم را بشکنند و خود را به خرمشهر برسانند و این سخنی نبود که فقط عراقیها بگویند، بلکه خبرنگاران جنگی معروف دنیا را به خرمشهر دعوت کردند و آنها هم این گفته و باور صدام را تأیید کردند و گفتند این خطوط دفاعی از خطوط «ماژلان» و «بارلو» هم مستحکمتر است و ایرانیها با امکانات کم نظامی خود قادر به شکستن این خطوط نیستند و بر همین باور بودند که حمله آغاز شد و در شب دهم اردیبهشت ماه با عبور نیروی زرهی و سواره و پیاده از رود کارون، حماسهای بینظیر در تاریخ ملت مسلمان ما رقم خورد تا به اوج پیروزیها و لحظه باورنکردنی آن، یعنی ورود به خرمشهر قهرمان و آزادسازی شهر و نوازش نخلهای سوخته در روز سوم خرداد رسید.
رزمندگان خداجوی و دلیر ما در درون خرمشهر غریو شادی بر میکشیدند و در مسجد جامع خرمشهر سوخته و نیمه ویران با برپایی نماز جماعت جشن پیروزی میگرفتند، ولی رادیو بغداد در اطلاعیهای نظامی سرفرماندهی عراق دم از پیروزی خود میزد و چنان دروغ میبافت که حتی خوشباورترین افراد هم به تمسخر مینشستند. روز بعد خبرنگاران خارجی به خرمشهر آمدند، پیروزی باورنکردنی و آزادسازی خرمشهر و باقیمانده کلاهها و پوتینهای سربازان فراری عراق را که به اروند رود زده بودند تا از معرکه بگریزند و تانکها و نفربرها و توپخانهها و ماشینهای جنگی عراق و صف طویل اسرای عراقی را دیدند و به دنیا مخابره کردند، ولی هیچکدام از خبرگزاریها جرأت نکردند یا بهتر بگوییم با کمال ناجوانمردی این پیروزیها را اعلام نکردند و به انتشار همان اعلامیههای دروغ سرفرماندهی عراق میپرداختند و اگر خبری را هم از قول ایرانیان نقل میکردند، با عنوان خبرهای تأیید نشده از آن یاد میکردند، تا بالاخره بعد از سهروز رادیوی بغداد اعلام داشت ارتش عراق عقبنشینی پیروزمندانه کرده است و خبرگزاریها هم به دنبال نقل آن اعلام کردند که خرمشهر آزاد شده است.
چرا پذیرش آزادسازی خرمشهر تا این حد برای آنان سخت بود؟ چرا تا این حد از اعلام خبر هم هراس داشتند تا چه رسد به واقعیت آن؟
صدام سرمایهگذاری هنگفتی برای جلوگیری از نفوذ رزمندگان ایرانی به خرمشهر نموده بود، از همه کارشناسان و متخصصان عراقی و خارجی و ورزیدهترین نظامیان کشورهای مختلف کمک گرفته بود و آنچه که میتوانست و میدانست انجام داده بود و اصلاً فکر شکست این طرحها را در سر نمیپروراند و با غرور فراوان با اتکا به تاکتیکهای بالای جنگی و تکنیکهای برتر نظامی و مهندسی و نیروهای فراوان و وسایل و ادوات نظامی پیشرفته و اطلاعات مستمر و جاسوسی که مرتباً به او میرسید و از ماهوارهها هم تأیید میشد، فقط به پیروزی میاندیشید و خرمشهر را جزیی از خاک خود میدانست و در آخرین دستورات نظامی خود به فرماندهان تأکید کرده بود که چه خرمشهر و چه بصره. با این اعتقاد و با این فرضیات و با آن همه تبلیغات فراوان جهانی و بزرگنماییهای خبرگزاریها، با آزادسازی خرمشهر همه این بافتههای ظاهر فریب پنبه شد و نه تنها آبروی صدام که بین ملتها آبروی نداشت، بلکه آبروی ابرقدرتهای جهانی و دستگاههای تبلیغاتی و بوق و کرناهای گوشخراش یکباره میریخت که ریخت و نقشه شوم آنان و دروغپردازی و فریبکاری آنان فاش شد.
آزادسازی خرمشهر، نه تنها از نظر نظامی حماسهای بینظیر بود، بلکه موجب تقویت روحیه و باور رزمندگان ایرانی و اعتمادبهنفس آنان و شکست مفتضحانه صدام و حامیان او که هم غرب سرمایهدار بود و هم شرق کمونیست گردید و روحیه نیروهای ایرانی را آنچنان بالا برد که ادامه عملیات تا پیروزی نهایی را به خوبی وعده داد و در مقابل آنچنان ضعف روحیه و گریز از جبههها از سربازان عراقی و یأس بر فرماندهان آنان حاکم شد که به هیچ قیمتی این شکست تاریخی قابل جبران نبود.
بلی، «خرمشهر را خدا آزاد کرد» و این موج پیروزی چنان رعشهای بر اندام صدام و حامیان او انداخت که باز هم همه به کمک او شتافتند، به تقویت روحیه او پرداختند و به طور کلی استراتژی سیاسی – نظامی منطقه به هم ریخت و حتی اسرائیل نیز دچار رعب و وحشت شد.
جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی، سمبل یک انقلاب واقعی مردمی اصولگرا و امید ملتهای زیرسلطه استکبار و حکومتهای وابسته به خصوص در منطقه خاورمیانه بود و این سمبل از دیدگاه ابرقدرتها میبایست بشکند و فرو ریزد و ارتش صدام این وظیفه را بر عهده گرفته بود و وقتی دیدند او به تنهایی قادر نیست ملت ایران را و انقلاب اسلامی را به سقوط بکشاند از هر گوشه جهان به کمک او شتافتند تا لااقل یک درگیری طولانی چندین ده ساله و یک جنگ مستمر بیپایان که نه جنگ و نه صلح و مذاکرات بینتیجه را بوجود آورند و همانند سرزمین فلسطین و مذاکره با اسرائیل سالهای سال این استخوان لای زخم در منطقهای دیگر از خاورمیانه هم وجود داشته باشد و خرمشهر گروگانی برای این برنامه طرحریزی شده و استراتژی استکباری بود و آنگاه که خرمشهر آزاد شد همه ارکان این طرح بهم ریخت و این بنای سست بنیان را در هم شکست، بنابراین آزادسازی خرمشهر اساس برنامههای مدون استکبار علیه ایران اسلامی را دگرگون ساخت.
بعد از آزادسازی خرمشهر هراس از مطرح شدن انقلاب اسلامی به عنوان یک ایدئولوژی رهاییبخش شدت یافت و روحی تازه در کالبد ملتها دمید و به خصوص مسلمانان و مقاومت اسلامی لبنان روحیهای قویتر یافتند و اسرائیل نیز از هراس تقویت و نیرو گرفتن مقاومت اسلامی در لبنان نتوانست آرام بنشیند و به خیال خود پیشدستی کرد و لشکرکشی خود را به لبنان آغاز نمود و با غرور تمام از مرزهای جنوبی لبنان گذشت و صور و صیدا را در هم نوردید و ارتش خود را به بیروت رسانید تا بتواند شکست آزادسازی خرمشهر را در لبنان جبران نماید و نشان دهد که تفکر و ایدئولوژی اسلامی اگر چه در ایران به پیروزی رسیده است و نه تنها صدام بلکه حامیان و محرکین او هم با همه نیرو و توان خود نتوانستند طرح و توطئه خود را عملی سازند ولی در نقاط دیگر مقابل آن سخت استکبار و نوکران او ایستادهاند و نمونه آن لبنان است که اسرائیل خود را به بیروت رسانید.
به خوبی به یاد داریم که حماسه آزادسازی خرمشهر آن چنان بلند بود که این طرح هم ره به جایی نبرد و مقاومت اسلامی لبنان با به کارگیری روشهای جدید شهادتطلبانه و از خودگذشتگی و ایثارگری رزمندگان مسلمان توانست اسرائیل را تا نزدیکیهای مرز به عقب راند و آبرویی وصف ناشدنی و قدرتی و افتخاری شرافتمندانه که در تاریخ لبنان بینظیر بود برای خود کسب نماید و این پیروزی به دنبال آزادسازی خرمشهر بود، بنابراین جا داشت که امام عزیز به حق بفرماید که خرمشهر را خدا آزاد کرد.
بلی، خرمشهر نامی است فراموش ناشدنی نه تنها در ایران بلکه در دنیای امیدها و آرزوها و دنیای آزادیها و پیروزیها و دنیای آینده و شهر خرمشهر یادگار این حماسه بینظیر و شورآفرین و مقاومتها و بالاخره درهم فروریختن کاخ تفکرات توطئهگرانه دشمنان انقلاب است و چه زیبا است که بتوانیم این شهر زیبا را با همه خاطرات فراموش ناشدنی و شهدای سرافراز زیباتر از آنچه که بود ببینیم و مردم خوب و مقاوم و مبارز آن را باز هم پیروز بر مشکلات و سختیها بیابیم و خداوند در این راه کمک کار و مددکار صابران پرتلاش است، به هر حال هنوز دین خود را نسبت به خرمشهر ادا نکردهایم.