تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۶  ، 
کد خبر : ۲۰۸۴۷۸

تفکر سیاسی؛ محدودیتها و تردیدها

رادنی پارکر مترجم: مریم پاشنگ اشاره: گروه اندیشه- سیاست در فضای کنونی بیانگر چه واقعیتی است؟ آیا سیاست به معنای انسداد و قدرت برهنه است یا حوزه تعامل و تعاطی افکار و سرانجام تصمیم‌گیری عقلانی است. چنین چشم‌اندازی، حوزه سیاست را نیازمند بازنگری کرده ا ست. خصوصا در شرایط کنونی که حوزه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی دچار تغییر نموده جدی شده است. در مقاله‌ای که می‌خوانید نویسنده پس از تعریف علم سیاست، محدودتها و تردیدهای امروزی در این حوزه را مورد توجه قرار داده ‌است.

تعریف آشنا و معروف علم سیاست در دو قلمرو تشریح شده است: یکی تفکر و دیگری عمل یا تجربه که محدود و ناهماهنگ است. اما همین تعریف نیز هم در گفتمان معمولی و هم در علون سیاسی مورد تعدی واقع شده است. در گفت‌وگوهای روزمره، اغلب مشکل این است که این واژه بیانگر تمایز و حتی انحصار متقابل و اشکالی از زندگی است. از مرد عمل نمی‌توان انتظار داشت که زیاد تفکر کند. متفکر یا اندیشمند هم وقتی لوله‌ها ترکیدگی دارند و یا ماشین نیاز به پنچرگیری دارد، نمی‌تواند مفید باشد. چنین تمایز مشابهی را در علوم سیاسی هم زیاد می‌توان یافت. مثلا در مواردی که دنیا تقسیماتی را بین عملکرد، تشکل‌ها، تجربیات، بازتاب‌ها، تفاوت‌ها و بررسی‌های اساسی به تصویر می‌کشد، این تمایز نه تنها در موضوعات علوم سیاسی ایجاد شده است، بلکه در رویه قوانین حاکم بر عملکردها نیز اعمال می‌شود، در این مورد، انواع تحقیقات و بررسی‌های انجام شده است که صرفا برای درک بیشتر است، و تحقیقات دیگری هم صورت گرفته است که به رفاه ملموس جامعه خود کمک زیادی کرده است. نوع اول تحقیقات، بازتابی، تفسیری و انفعالی است. اما نوع دوم در صورتی که اعمال شود، نتایج عملی دارد و پاسخ موثری به مسایل عمومی است.
این تقسیم‌بندی سیاست، دو حوزه مجزا، به دو دلیل نیاز به بازنگری دارد: اولین دلیل عقلانی است، این تقسیم‌بندی سیاست کارایی ندارد، دارای انسجام منطقی نیست و اغلب در سایه فرضیاتی بیان می‌شود و نیاز است که کسی آن را نفی کند. دومین دلیل احساسی است. این تقسیم‌بندی تصور مارا به هم می‌زند، در رویه انعطاف‌پذیری قرار دارد. تنویر افکار می‌کند و از لحاظ تاریخی و تجربی، دلایل متغیری دارد. به هر حال مشکلات حرکت به ماورای تقسیم اندیشه/عمل کار بزرگی است. برای هرگونه دورنمای جانشینی نه تنها نیاز به فائق آمدن بر خوش‌بینی نسبت به تقسیم‌بندی قبلی ویا حداقل سنتهای مثبت موجود در علوم سیاسی مبتنی بر آن است، بلکه باید بر بدبینی که به نظر می‌رسد صرفا لفاظی است و پشتوانه یا تفاوتی در مورد مسایل دیگر است، غلبه شود.
در علم سیاست تقسیم‌بندی دوتایی سودمند است، چرا که همه به آن آشنا هستند و بدون پیچیدگی است. این تقسیم‌بندی حتی اگر ریشه در تجربیات آکادمیک نداشته باشد، ساده و آسان است. پس این مسئله بر قدرت سنت می‌افزاید این فرضیه که «در زندگی ادامه دارد» و «تفکر در مورد زندگی هم ادامه دارد» قدمتی طولانی و پشتوانه محکمی دارد. در مورد بسیاری از حوزه‌های علوم سیاسی، به نظر می‌رسد که اول عمل نکرده‌ایم و سپس، در مورد آن فکر کرده‌ایم و هیچ مورد دیگری برای فکرکردن ما وجود نداشت. در مورد مسایل سیاسی فکر کرده‌ایم. بسیاری از توضیحات در مورد این تقسیم‌بندی، به تاریخ اخیر علوم سیاسی، مرتبط است. برای توسعه پایدار، انجام کارهای بزرگ،مطالعه ساختارها، نتایج و فرآیندها، مقیاس‌ها، و تصورات کمی در مورد عملکردهای انسانی به کار گرفته می‌شود، برای فرمول‌بندی و معرفی دقیق، قابلیت مسئولیت‌پذیری بیشتری نسبت به دیگری عملکردهای انسانی دارد. فکر کردن به طور فزاینده‌ای باغفلت تنزل درجه می‌یابد، زیرا هرچه در اندیشه غفلت بیشتری صورت پذیرد، فرضیات بیشتری ارائه می‌شود و یا فقط مطالبی پیرامون موضوع اصلی بیان می‌شود، غیرمرتبط است و یا کار فکری برجسته‌ای نیست.
علاوه بر انعکاس موضوع سیاسی در چند سال اخیر، چارچوب‌های تئوریکی قدیمی‌تر، و ساده‌تر دیگری برای این تقسیم‌بندی وجود دارد. پیکره اصلی آن ملموس‌تر است، حتی اگر قدمت آن به زمان مارکس و فلسفه‌ سودگرایی برگردد. اما آنچه بر این مسئله تاثیر می‌گذارد این است که حتی در این جا، توجه ناگهانی ویا دلسردی ناگهانی وجود داردکه سلسله مراتب ساده تفکر و تجربه یا اندیشه و عمل را متزلزل می‌کند. به همین دلیل، اگر فیلسوف‌ها فقط دنیا را تفسیر می‌کنند، اکنون هر نقطه نظری آن را تغییر می‌دهد. فلسفه، به طور بالقوه قویترین شکل عملکرد سیاسی است. مشاهدات ونظریاتی در دنیای نقد فلسفی وجود دارد که به طور مطلق و حتی به طور اساسی به عنوان موضوع تفسیر فلسفی در نظر گرفته نمی‌شود.
بحث‌های معاصری که در جستجوی ارجاع عقاید سیاسی و تفکرات سیاسی به قلمرو فریبندگی ولیکن بی‌مایگی است، ورود مشابهی به نقطه گسستگی دارد. کنت شپستل استدلال می‌کند که خود آرمان‌ها هم مهم نیستند،اما فقط به این مفهوم‌اند که به موجب آن، سیاستمداران اهداف خود را نسبت به دیگران توضیح می‌دهند و به قضاوت می‌گذارند. آرمانها و تفکرات و قلاب‌هایی هستند که سیاستمداران آنها را به وجود می‌آورد و به گونه‌ای است که رویه‌های سیاسی به آن آویخته می‌شوند. به هرحال، بقایای این استدلال به قدرت آرمانها بستگی دارد که باعث بی‌اعتباری آن می‌شود. با وجود اینکه آرمانها قدرتمند هستند در تلاش برای تقویت یا قضاوت در مورد رویه‌های سیاسی ناتوان هستند. قلاب‌های آویخته شده از آسمان هیچگونه منفعتی ندارد. استدلال شپستل مشخص می‌کند روندی که فرضیه جدای بین آرمانها و دیگر مشخصه‌های سیاست را اراده می‌دهد، با دقت در جستجوی استناد به دستاویزی برای انکار کردن و نفی کردن است. نقش اصلی تفکر و ارائه آن ، استفاده از آرمانها یا اندیشه در تمام سیاست‌هاست، و غیرممکن است به چیزی به عنوان عملکرد برچسب زده شود، بدون آنکه به آنچه به طور جداگانه به عنوان تفکری که آن عملکرد را شکل داده ‌است و مورد قضاوت قرار داده است، اشاره نشود.
درست همانطور که غیرممکن است، چیزی به عنوان یک آرمان تعریف شده، بدون آن که استدلال فوری از عملکردهایی که به موازات آن انجام شده و یا به موجب آن بیان شکل داده شده‌ است، ارائه شود. به هرحال، تمایز تحلیلی را می‌‌توان توضیح داد، اما تمایز توصیفی را نمی‌توان بیان کرد.
استدلال در مورد بی‌اهمیتی آرمان و اندیشه اغلب دو زیر مجموعه دیگر هم دارد که هرکدام مشکل مشابهی برای اثبات شدن دارند: اولی بین مردم عادی تمایز را ایجاد می‌کند که ممکن است توسط آرمان یا اندیشه تحت‌تاثیر قرار گرفته باشند، هر چند نخبگان این آرمانها را قبول ندارند و دومی به واسطه عملکرد نخبگان در حیطه مادی و معنوی است که هیچ جایگاهی برای تفکر به عنوان فعالیت شکل‌دهنده و موثر قایل نیستند. این استدلال این امر را ثابت می‌کند که دلایل واقعی در اجرای عملکردی به واسطه یک انسان نخبه شناخته می‌شود، انسانی که شعائر دینی، مذهب و جنبه‌های مثبت قانونی را مورد استفاده قرار می‌دهد و یا آنچه می‌تواند برای حمایت از عملکردشان در بین از مردم معمولی حمایت کسب کند استفاده می‌کند.
به کلام دیگر، آرمانها و اندیشه‌ها مهم و قدرتمند هستند، اما فقط در بین مردم معمولی. در بین زیرمجموعه‌، جابجایی نقش آرمانی و اندیشه سیاستمداران را به جنبش وا نمی‌دارد، اما برای داوری یا کسب حمایت آنان از رویه سیاسی یا علایق آنها مورد استفاده قرار می‌گیرد. شپستل می‌نویسد که نظریه او در مورد نیروی آرمان‌ها و عقاید این است که آرمان و اندیشه را به عنوان یکی از قلابـها در نظر بگیریم، به طوری که سیاستمداران اهداف خود را به آن می‌آویزند و به واسطه آن، علایق خود را توسعه می‌دهند. این موضوع به شکل کاراکتر وظیفه آرمانها و اندیشه‌ و تبعیت آن از اهداف و علایق، عکس‌‌العمل نشان می‌دهند. هر کدام از این‌ها به گونه‌ای بیان می‌شود که گویی هدف بدون مشکل هستند. در حقیقت هر کدام به پیچیدگی آرمان و اندیشه هستند. یک شیطان جای خود را به دو دیو داده است. و انفجار آرمان و اندیشه بیش از ساختن یک اتاق برای دو مشکل‌آفرین به جای یکی نیست. ما با سوالی در مورد کاراکتر آن اهداف و علایق رها شده‌ایم و اینکه چگونه ممکن است که آنها را توضیح دهیم و یا سیاستمداران چگونه بدون آن که از نبوغ خود بهره‌ای ببرند به آنها عمل می‌کنند. هیچ یک از دو پرسش رضایت‌بخش به نظر نمی‌رسد: اول اینکه علایق سیاستمدار هدف اوست و به طور غیرمستقیم، به عملکرد خود او بستگی دارد. این پاسخ یا باید مشخص کند که بینش یک سیاستمدار در مورد علاقه‌اش با آنچه صورت عینی به او داده می‌شود. که هم غلط یا غیرموثر و هم غیرممکن است. فرق می‌کند. دومین پاسخ این است که علایق به طور اجتماعی بنا نهاده شده است آرمانها و اندیشه‌ها هرچند به طور مادی شکل نگرفته و مشخص نشده‌اند برای عمل‌کننده به آن در موقعیت اجتماعیش ایجاد شده است و ممکن است «خودی» را به وجود بیاورد که عمل‌کننده به آن ایمان بیاورد که همان «خود» است، این پاسخ کمی از سوال دور است.بینش و تفکر مهم است، اما این بینش است که علایق خود را شکل می‌دهد، بر روی آن اثر می‌گذارد و یا حتی آن را تعیین می‌کند. به کلام دیگر تفکر به عنوان یک متغیر مستقل مانند یک رنگین‌کمان است که معمولا در قلمرو بعدی قرار دارد.
تردیدها و محدودیتها: عقلانیت تجدیدنظر شده
چنین مشکلاتی بی‌اهمیت انگاشته نشده است. حتی در بین کسانی که به نظر نمی‌رسد با اشیتاق بیشتری از تقسیم‌بندی بین تفکر و عمل دفاع می‌کنند، تردیدها و محدودیتهایی وجود دارد. برای اصول واقعی چندین مقیاس در مورد پیچیدگی‌ها و التزام‌ها ایجاد شده است که به سادگی این اصول را تحت‌الشعاع قرارداده‌است. حتی آنهایی که متاثر از نیروی بالقوه نظریه‌ها در توصیف زندگی اجتماعی هستند. اغلب از محدودیتهای رفتارگرایی و انتخاب منطقی و تئوری‌های سودگرایی احتراز می‌کنند، به این امر اذعان دارند. از فرمان جان‌استوارت‌میل به بعد، تعبیر مبتنی بر فرضیه مکانیکی (فرضیه‌ای که معتقد است فعل و انفعالات و سیر تکامل حیات، به طور مکانیکی صورت گرفته است و تابع شرایط فیزیکی و شیمیایی است) در مورد سودگرایی رد شده است. اخیرا نظریه‌ای ارائه شده که «نیروی مستقل آرمان‌ها» و یا «نیروی عادی آرمان‌ها» را توصیف می‌کند. در این حیطه، این استدلال بیش از یک اعتراف نیست، چرا که تجربه‌گرایی دموکراتیک در انتخاب عقلانی متعهد به آن است. برای نظریه‌پردازی در موارد انتخاب منطقی، اغلب نیاز به توصیف انتخاب ذهن‌گرایانه احساس می‌شود. بنابراین، نه تنها در موارد چیزی است که پاتریک دان‌لیوی به عنوان گروه درون روینده بیان می‌کند (در مواردی که عضویت به کسانی تعلق می‌گیرد که درک ویژه‌ای از هویت شخصی خود دارند)، بلکه در مورد گروههای برون روینده هم (درمواردی که شرایط و محدودیت‌ها برای عضویت به طور خارجی بر شخص ویژه‌ای اثر می‌گذارد)، صدق می‌کند. دان‌لیوی عضویت گروه، برون روینده را این گونه توصیف می‌کند که این عضویت به «تشخیص»، «پذیرش» و «دانستن» آن فرد از موجودیت گروه و سهم هدف او در هویت خودش مرتبط است: اما «تشخیص»، «پذیرش» و «دانستن» به سادگی توسط تجربه‌گرایان و مادی‌گرایان و در حقیقت آرمان‌گرایان در مورد آرمانشان، تفکرشان و تصورشان مورد استفاده قرار می‌گیرد. این نوع انتخاب کلمات، براین عقیده اصرار دارد که اندیشه مثبت حقیقت مسلم خارجی و مستقل است. به هر حال، افراد مختلف چیزهای مختلفی می‌دانند و شرایط خارجی مختلفی را درک می‌کنند. همین که چنین کلماتی بیان شود، عملکردها موضوعات بسیار مشکل‌تری نسبت به پاسخ‌های ساده‌ای که به آن داده می‌شود را نمایان می‌کند، یا از پاسخ باز می‌مانند و یا در شرایط عینی شکست می‌خورد. عملکردها جزءبه‌جزء شرایط را به وجود می‌آورند و بدون آن، شرایط موجودیت اجتماعی برجسته‌ای ندارند.
رفتارهای اخیر به ویژه در روابط بین‌الملل، این محدودیت‌ها را در تئوری انتخاب منطقی به شیوه‌‌ای سیستماتیک‌تر به کاربرده‌است. جودیت گلدشتین و رابرت کوهن از نظریه وبر در مورد شباهت اپراتور راه‌آهن و عقاید پیروی می‌کنند و استدلال می‌کنند که عقاید باید مانند «نقشه‌های راه» در نظر گرفته شود. ادوارد رودز بر خلاف این نظریه، تئوری‌های قدرت بروکراتیک در تحت‌الشعاع قراردادن نقش عقاید را اظهار می‌کند. در مطالعه سیاست‌های عمومی افزایش توجه به «یادگیری» یا «انتقال» سیاست‌ها و یا رویه‌های سیاسی به عنوان فرایندی جدای از جستجوی قدرت و یا دفاع یا ترغیب عقاید بیان می‌شود.
آرمان و اندیشه به مثابه قدرت
از زمانی که نقد غیرمغرضانه در مورد تقسیم‌بندی اندیشه و عمل شدت گرفت، بعضی راه‌حل‌های پیشنهادشده در مورد این موضوع هم بدون نتیجه باقی‌ماند. وقتی شپسل می‌نویسد که ترجیح می‌دهد در مورد «شایستگی» آرمانها و اندیشه‌ها فکر کند تا در مورد «قدرت» آنها، به دیدگاه ظریفی اشاره می‌کند. فرق بین «شایستگی» و«قدرت» مثل فرق چیزی است که خودبه‌خود فعال است و چیزی که یا به عنوان ابزار عملکرد انسانی است و یا جنبه یا محصولی از عملکرد انسانی است. آرمان و اندیشه نه تنها محصول عملکرد انسانی است،بلکه به موجب آن عملکرد انسانی ادامه می‌یابد. آرمانها و اندیشه‌ها، موجودیت خاصی ندارد.
آرمانها نیروهای فعالی نیستند، مگر آن که شکل انسانی به خود بگیرند. اگر اندیشه و آرمانی بیان نشود و انتشار نیابد، انگار وجود ندارد. یادداشت‌های زندان اثر گرامشی و گروندریسه اثر مارکس یا اشعار جراندمندلی هاپکینز اگر چاپ شود، موجدیت مشخصی ندارد، این کتابها وقتی به عنوان نوشته سیاسی یا شعر مطرح می‌شوند که خوانده شود و یا به کلام دیگر، به بخشی از فعالیت ذهنی خواننده تبدیل شود.
حتی وقتی که آرمانها و اندیشه‌ها بیان می‌شوند با وجود آن که چاپ می‌شوند در حیطه گسترده‌تری در معرض عموم قرار می‌گیرند، باز هم دارای ماهیت انفرادی هستند. فکر کردن به طور انفرادی، خواه بر مبنای آن عملکرد پنهانی صورت بگیرد، یا حتی روی کاغذ بیاید و ثبت شود، بازهم با خود آن فرد درتعامل است. فکر کردن به طور عمومی، فکر کردن به روشی است که دیگران بتوانند بشنوند، بخوانند، یا ببینند. قبل از آنکه تفکر به مثابه روغن در چراغ جادو باشد، باید به عنوان یک امر لازم به آن نگریسته شود. علاءالدین نه تنها در چراغ جادو را باز کرد، بلکه از غول چراغ هم کمک گرفت. بنابراین، پیشنهاد یک راه‌حل برای حل معضل تقسیم‌بندی عملکرد انسانی به دو بخش «اندیشه یا آرمان» و «عمل و تجربه» و صحبت در مورد نیروی مادی تفکر، شکل مهمی را حل نمی‌کندو مشکل جدیدی را ایجاد کرده یا بقا می‌بخشد.
اگر آرمان و اندیشه به عنوان یک نیروی پویا که منتظر است کشف شود، در نظر گرفته نشود و در دنیا نادیده انگاشته شود، نمی‌توان آن را به عنوان پدیده‌ای فرض کرد که در ذهن کمین کرده است و منتظر نفوذ بردیگران است، آرمان واندیشه محصول تفکر است،منادی آن نیست. فکر کردن را نمی‌توان از عمل کردن متمایز کرد. اندیشه‌ها و آرمان‌های سیاسی حتی برای کسی که آنها را ذهن خود پرورانده است، تنها با بیان کردن آنها درک می‌شود.
این مشکل ابعاد گسترده‌تری دارد. نه تنها نقش «آرمان و اندیشه»مشکل‌آفرین است. بلکه هویت پدیده‌ای که به عنوان «آرمان یا اندیشه» بیان می‌شود هم تحت‌الشعاع آن قرار می‌گیرد. وقتی که شپسل در مورد «آرمان و اندیشه» صحبت می‌کند، آنچه در ذهن خود می‌پروراند، اصول روا بودن و شایسته بودن آن اندیشه و آرمان است، ارجحیت یا شایستگی رویه سیاسی است. نتیجه احتمالی که می‌توان از این تعبیر ظریف گرفت این است که از یک طرف، این تعریف با محصول تفکر در مورد چنین مواردی که موجودیت مستقل دارد همخوانی پیدا می‌کند و از طرف دیگر، عملی کردن چنین تفکر بزرگی به عنوان یک فعالیت پویا، عقلانی و برجسته در نظر گرفته می‌شود؛ و عمل به کلیه فعالیت‌های فکری به عنوان پاسخی به بازتاب مسایل یا حوادث مادی، اجتماعی و اقتصادی است. نگاه شپسل به «آرمان یا اندیشه ارجح» از حالت متعصبانه میهن‌پرستی به سوی اصل ثابت اقتصادی این مسئله را ملموس‌تر می‌کند. اما دراین راه هرچه دام‌های بیشتری به کار گرفته شود، اندیشه‌ها و آرمانها نقش مهم‌تری در سیاست پیدامی‌کنند و خارج کردن بخشی از آن بنا به ملاحظاتی، غیرممکن می‌شود، وهرچه دام‌گستری بیشتری صورت پذیرد، تفکر با تمام نقائص و ناملایماتی که به همراه دارد، بیشتر به عنوان عملکرد برگزیده مطرح می‌شود.
تجربه‌گرایی دموکراتیک
نفی نیروی مستقل در آرمان و اندیشه، و نفی مرکزیت تفکر در سیاست نیست. این نظریه وجود دارد که وقتی از آرمان و اندیشه صحبت می‌کنیم، از نتیجه همه‌گیر آن یا ابعاد عملکرد انسانی صحبت می‌کنیم. اخیرا، تردیدهایی در مورد خردورزی در آرمانها و اندیشه‌های متروک قدیم به وجود آمده است، زیرا تلاش‌هایی که برای توضیح زندگی سیاسی بدون در نظرگرفتن تفکر به عنوان بعد اصلی عملکرد سیاسی صورت گرفته است، هرچه بیشتر می‌رویم، ناکارآمد و ناکافی به نظر می‌‌رسد. این تردیدها ممکن است نتیجه تجربه‌گرایی دموکراتیکی باشد که گویی در تئوری انتخاب منطقی بیان نمی‌شود، اما در آن به نوعی به کار برده می‌شود. «ذاتی بودن» تفکر، در فهم زندگی سیاسی به عنوان استدلال عقلانی، عقیده‌ای است که مردم یا به طور منطقی به آن عمل می‌کنند و یا به گونه‌ای به آن عمل می‌کنند که به نظر می‌رسد به طور منطقی آن را محاسبه کرده‌اند؛ به طوری که حتی اگر تاثیر فوری آن را به چشم مشاهده کنند، کاملا متفاوت باشد. تجربه‌گرایی دموکراتیک تعهد مضاعفی را در مورد علوم اجتماعی ارائه می‌دهد. تعهد دموکراتیک با این استنباط شروع می‌شود که رای هر شخص (نه بیشتر و نه کمتر) با رای نفر دیگر ارزش مساوی دارد و هر فردی دارای حقوق مساوی با دیگران است. بنابراین، به آنچه یک فرد می‌گوید یا انجام می‌دهد باید به جدیت یکسان نگریسته شود. بخش اعظم آنچه ما به عنوان رویه سیاسی و یا سیاست دولت تشخیص می‌دهیم، صرفا نوعی نیست که در محاسبات سودگرایانه یا تجربی به عنوان کار اصلی آن در نظر گرفته شده است که تلاش‌های زیادی صورت پذیرد. زمان معتنابهی نیز برای صحبت کردن، بحث کردن،مباحثه کردن، ژست گرفتن، سخنرانی کردن و تشریفات به جای آموزش و تربیت هویت و شهرت صرف شده است. اما اگر آن چیزی باشد که مردم انجام می‌دهند، متعهد به شروع با آن هستیم. اصلی‌ترین اعتراض در مفهوم سیاسی که بین اندیشه و عمل تمایزی را به سختی ایجاد می‌کند این است که این دو با هویت کامل عملکردهای سیاسی تطابق ندارد «عمل» چیزی نیست که به اندیشه به عنوان یک متغیر مجزا و مشخص اضافه شود و به آن نقش نامناسب و نادرستی در رابطه با علایق، اهداف و غیره بدهد. اما بدون تفکر و بدون اندیشه، علایق و اهداف غیرقابل دستیابی است. تفکر تعریف مجددی از هویت و علایق و اهداف است، هرچند به ندرت آرمانها واندیشه‌ پست و یا برجسته به تنهایی عنوان می‌شود. عملکرد، یک حرکت فیزیکی ساده نیست، اما با اندیشه تحریک می‌شود و به جنبش درمی‌آید. جداکردن این دو ممکن است از لحاظ تئوریک قابل پذیرش باشد، اما اگر در آن بنیانی برای تحلیل‌ها و زمینه‌سازی‌های بعدی نباشد، هویت تصنعی و نسبی پیدا می‌کند.
اگر به طور عکس، عملکرد به عنوان یک واقعه فیزیکی انسانی با ابعاد ذهنی انگاشته شود دوتر از ممکن برای پاسخ به دوپایگی (اندیشه و عمل) قدیمی به وجود می‌آید.
پاسخ متفاوت
پاسخ متفاوت به این تقسیم‌بندی، نیروی مادی آرمان و اندیشه در نزد انسانی است. آرمانها و اندیشه‌ها مهم هستند اگر هیچ دلیل دیگری وجود نداشته باشد که مردم در مورد اهمیت آن متفق‌القول باشند و دقت و توجه و انرژی خود را به اجتماع خود صرف کنند. تفکر سیاسی به نوبه خود نوعی فعالیت است و نه با ذات خود و نه با نتایج خود در شکل جداگانه محدود دیگری در عملکرد انسانی قرار نمی‌گیرد. اما آن پاسخ، ناگزیر به پاسخ‌ قوی‌تری می‌انجامد.
پاسخ مناسب: سیاست به مثابه فعالیت عقلانی
استعاره‌ای ارگانیک و مکانیکی فراوانی برای آرمان و اندیشه وجود دارد که مانند لنزهایی هستند که بردید چشمها اثر می‌گذارند. زبان این لنزها مانند قلاب‌هاست هر دو چیزی را تصور می‌کنن که برای عمل کننده به آن خارجی است و به راحتی از فردی به فرد دیگر تغییر می‌کند، اما این آرمانها و اندیشه‌ها به عنوان قلاب‌ها یا لنزهادر نظر گرفته نمی‌شود. آرمانها و اندیشه‌ها بخشی از وجود انسان است که از آن بیشتر برای پرورش روابط خود با دنیای خارج استفاده می‌کنند تا این که به عنوان یک شئ بیرونی به آن بنگرد. آرمانها و اندیشه‌ها به عنوان بخشی از انسانی عمل می‌کند که در هویت او آرمانها واندیشه‌ مهمترین بخش است. چشمها یا دستها متافورهای موثری هستند اگر به هر ترتیب دراین متافور بیشتر در نظر گرفته شود مثل این است که دستها بیشتر از قلابها عمل می‌کنند، چشمها بیشتر نمود پیدا می‌کنند اگر فقط دستها فعال شوند دستها برجستگی پیدا می‌کنند آرمانها واندیشه‌ها نه تنها محصول تفکر انسانی است بلکه در تفکر انسانی درک می‌شود و مورد استفاده قرار می‌گیرد.
مانیاز داریم که بتوانیم متافوری را بنا کنیم و بسازیم تا احساس یک سیاست منسجم را در ما به وجود بیاورد، به طوری که مردم بتوانند آنچه را که انجام می‌دهند برای خود ترسیم کنند نسبت به آن عکس‌العمل نشان دهند یا آن را مورد تعرض قرار دهند این موضوع شامل آفرینش هویت می‌شود و متعاقب آن باعث بروز علایق و ارزشها و آمال و آرزوها و تنفرهایی ایجاد می‌شود که به آن هستی، هویت، و عمق مناسبی می‌بخشد. رابطه بین انواع مختلف تفکر، بیشتر ارگانیک است تا در روش مکانیکی اتفاقی باشد. اگر تفکر بخش انفکاک‌ناپذیر سیاست باشد، پس نه دنیایی مستقل از عملکرد انسانی وجود دارد و نه هیچگونه عملکردی که بتوان تفکر را از آن مجزا دانست. دنیای اجتماعی با عملکرد انسانی ایجاد می‌شود و عملکرد انسانی هم در همین جامعه قرار می‌گیرد. پس عملکرد انسانی بدون تفکر غیرممکن و غیرقابل تصور است در این رابطه دارای یک کاراکتر یا دو کاراکتر است: کاراکتر فیزیکی و کاراکتر اشتراکی پس عملکرد یا در درون دنیای مادی قرار دارد و یا در بین مردم دیگر قرار می‌گیرد. آرمانها و اندیشه‌ها محصول چنین تفکراتی هستند که در درک ما از دیگران نقش مهمی ایفا می‌کنند. عملکردها شامل بیان «قصه» و «به صحنه آوردن دنیاست». عملکردها عامل آفرینش، پرورش و دفاع از شرایط مقتضی هستند عملکردها همان راهی را دنبال می‌کنند که در آن احساس موجودیت یابند به کلام دیگر، فرضیه‌ای مقدم‌تر در مورد اهمیت با برجستگی یا برتری اتفاقی فرمی از فعالیت انسانی بر چیزهای دیگر وجود ندارد بازتاب آن لزوما بر تجربه ارجحیت ندارد و در حقیقت شکلی از تجربه است.
عملکرد
در مورد زندگی انسانی، تفکر و اندیشه به عنوان یک فعالیت انسانی برجسته عمل می‌کند و البته بخشی از سنت جا افتاده در دانش اجتماعی است ما از «عملکرد» صحبت می‌کنیم تا حدی فرد عمل‌کننده مفهوم عقلانی را به رفتار خود نسبت می‌دهد و اگر عملکرد رفتار معقولانه‌ای باشد مفهوم آن مقدم‌تر از رفتار نیست و نمی‌تواند باشد یعنی این مفهوم در خود رفتار جلوه دارد عمل کردن، انجام رفتارهایی در روش خاص به منظور تاثیرگذاری و موافقت با تصورات انسانی است در هر حالت «آرمان و اندیشه» که عملکرد را مقتضی می‌سازد جزو لاینفک آن است و مقتضی بودن عملکرد یا در این حقیقت نهفته است که «آرمان یا اندیشه» حالتی از عمل کردن است که در ذات آن است. و یا این که «آرمان و اندیشه» دلایلی به کار برده و یا اجرا می‌شود که متناسب با کاراکتر آن است این کاراکتر ممکن است تثبیت نشده و یا در فرایند پرورش قرار داشته باشد این مفهوم از عملکرد، با آنچه از الگوسازی سودگرایانه منطقی استفاده و یا به کار برده می‌شود تفاوت دارد در مواردی که عقاید و ارزشها به طور تحلیلی با آن تمایز دارد و از لحاظ تقدم زمانی بر حرکت‌های فیزیکی در رابطه با مردم دیگر و موضوعات دیگر تقدم دارد به نظر می‌رسد که ارزشها بیشتر حالت یا شرطی از عملکرد است که به نوعی خود عملکرد می‌شده و نمی‌توان آن را به راحتی به عنوان رفتار در نظر گرفت.
عملکرد سیاسی
ادعا می‌شود که عملکرد سیاسی از فعالیت سیاسی است و تمام اشکال فعالیتهای سیاسی با مفهوم هستند آن عملکرد سیاسی لزوما متشکل از نیات و اهداف، ارتباطات تعامل‌ها و تقابل است این ادعا که تمام اشکال عملکردهای حسی از سیستم یکپارچه‌ای هستند و یا این که همه آنها بخشی از یک سیستم درون ارتباطی هستند قابل درک است ممکن است بتوان این ادعا را قبول کرد اما این ادعا به تنهایی کافی نیست به هر ترتیب، در تشریح علوم سیاسی، راه‌حل بسیار متفاوتی بیان شده است هر یک از پاسخ‌ها در بردارنده بخش ویژه‌ای از این قلمرو است به کلام دیگر هر پاسخ بخش کوچکی از این قلمرو و روابط بین آنها در چندین حوزه و رابطه بین چندین فعالیت را در بر می‌گیرد. ارتباط بین تئوری سیاسی نظام‌مند و ایدئولوژی ، رابطه بین اهداف سیاسی و رویه‌های سیاسی تحمیل شده رابطه بین آرا و عقاید و آرمانها رابطه بین ایدئولوژی اجرایی و شغلی و مدیریت شاغل عمومی ادبیات مترقی و پیشرفته ایجاد می‌کند.
سیاست فکر کردن و فکر کردن در مورد سیاست
روشهای جدید فکر کردن در مورد سیاست نمایانگر بناشدن شرایط و مشخصه‌هایی از سیاست است. فکر کردن در مورد سیاست در حیطه‌ای قرار داردکه با عنوان «سیاست تفکر» بهتر توصیف می‌شود چراکه بیشتر با متافور ارگانیک بیان می‌شود تا با متافور مکانیکی و پیچیدگی آن در مورد وضع قوانین، الگوها و تئوری‌هاست تفکر در مورد سیاست بعضی از احتمالات و امکانات و عملکردهای ممکن را تشریح می‌کند اما پیشگویی قوی در مورد سلسله وقایع ارائه نمی‌دهد هرچند احتمال ارتباط بنیادی در مشخصه‌های ویژه‌ای از عملکردها را پیش‌بینی می‌کند، هرچند شکلهای مختلف عملکردهای سیاسی با تنوع بیشتری توضیح داده شده است، تجزیه و تحلیل‌های گوناگون و انعطاف‌پذیرتری را می‌توان ارائه داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات