دکتر ابراهیم متقی
طی سالهای 7-2005 ابهام مشهودی در روابط امنیتی و راهبردی ایران – آمریکا ایجاد شده است.
این ابهام میتواند نتایج متعارض و همچنین غیر مترقبهای را در روابط 2 کشور به وجود آورد. در این مدت تلاشهای زیادی انجام پذیرفت تا مطلوبیت بهرهگیری از دیپلماسی برای حل اختلافات سیاسی و غلبه بر «تهدیدات مشترک» مورد آزمون قرار گیرد. برخی از استراتژیستهای آمریکایی از جمله «لی همیلتون»، «زبیگنیو برژینسکی» در شورای روابط خارجی آمریکا گزارشی را به عنوان ضرورت تجدید نظر در روابط با ایران در سال 2005 منتشر کردند. آنان بر این اعتقاد بودند که شرایط 2 کشور در «فضای غیر ابتکاری» مبتنی بر تعارض خواهد بود. بنابراین برای حداقلسازی چنین تضادهایی نیازمند تغییر در الگوی رفتاری و به کارگیری «ابتکارات دیپلماتیک» است.
اگرچه چنین توصیههایی توسط شورای روابط خارجی آمریکا ارایه شده است؛ اما هیچگونه اقدام مؤثری از سوی کارگزاران اجرایی و امنیتی آن کشور انجام نگرفته و در نتیجه فضای مبتنی بر بحران و تعارض به ویژه در حوزه موضوعات منطقهای تداوم یافته است. گزارش «بیکر – همیلتون» نیز در سال 2006 منتشر گردید. در این گزارش تلاش مؤثری انجام پذیرفت تا الگوی مبتنی بر «تعامل آمریکا» با همسایگان عراق به مرجله اجرا درآید؛ اما این گزارش نیز نتوانست فضای جدیدی از روابط معطوف به مدیریت بحران منطقهای را به وجود آورد. از زمانی که گزارش یاد شده منتشر شد، نه تنها الگوی رفتاری امنیتی آمریکا بر اساس نشانههای همکاریجویانه تنظیم نگردیده است؛ بلکه میتوان شاهد افزایش تضادهای امنیتی فراگیرتری بین 2 کشور بود. اعزام ناوهای «آیزنهاور»، «رونالدریگان» به حوزه فعالیت «نیروی فرماندهی مرکز آمریکا»، زمینه افزایش تعرض را فراهم کرده است. زمانی که التهاب در حوزه نظامی شکل میگیرد؛ امکان انجام عملیات و اقدامات نظامی افزایش یافته و به موازات آن، ابتکارات دیپلماتیک به گونه محسوسی کاهش خواهد یافت.
پیروزی حزب دمکرات در انتخابات میان دورهای کنگره، تعدل سیاسی گروههای امنیتی و محافظهکار در سیاست خارجی آمریکا را تغییر داد. در چنین شرایطی میتوان نشانههای مشهودی از سیاستهای دوگانه در حوزه بحرانهای منطقهای را مشاهده کرد. دوگانگی در رفتار سیاسی و استراتژیک آمریکا ناشی از سیاستهای متفاوت حزب دمکرات و جمهوریخواه در ارتباط با اهداف امنیتی و استراتژیک آمریکا در خاورمیانه است.
سفر نانسی پلوسی رئیس مجلس نمایندگان آمریکا به کشورهای خاورمیانه را میتوان نقطه عطف دیگری در طرح نظریات همکاریجویانه ایران و آمریکا دانست. در این سفر، تام لانتوس رئیس کمیته امور خارجه مجلس نمایندگان آمریکا نیز پلوسی را همراهی میکرد. وی در دیدار با رؤسای دولتهای سوریه و لبنان از سیاست منطقهای آمریکا در خاورمیانه انتقاد به عمل آورد.
نامبرده تلاش داشت تا از مثلث رادیکالیزم منطقهای در خاورمیانه دیدار کرده و به این ترتیب زمینههای لازم برای ایجاد محور جدید مذاکراتی را فراهم آورد. تام لانتوس به دلیل آنکه با فرهنگ اجتماعی و سیاسی ایران آشنایی دارد و از سوی دیگر نقش ایران در امنیت خاورمیانه را مرود تاکید قرار میدهد، تمایل داشت تا به همراه پلوسی دیداری با مقامات دیپلماتیک ایران انجام دهد. اگر چنین حادثهای شکل میگرفت، به واقع، نقطه عطف جدیدی در روابط ایران و آمریکا ایجاد میشد.
با وجود مصاحبه روزنامه سانفرانسیسکو کرونیل، با تیم کنگره آمریکا و اظهار تمایل آنان برای دیدار از ایران، انجام چنین اقدامی برای افراد یاد شده مخاطرات متعددی را ایجاد خواهد کرد.
به همین دلیل است که امکان تحقق چنین هدفی را میتوان موضوعی دشوار تلقی کرد. بسیاری از مقامات سیاسی آمریکا نسبت به مواضع پلوسی و لانتوس مخالف بوده و نتیجه انجام هرگونه سفر به ایران را با منافع مطلوبیتهای امنیتی آمریکا، مغایر میدانند. این امر به مفهوم آن است که آمریکا برای تحقق اهداف استراتژیک خود با تضادهای سیاسی متنوعی از درون روبرو میباشد.
مواضع انتقادآمیز و رهبران کنگره آمریکا از سیاستهای امنیتی آن کشور در خاورمیانه میتواند برای بازیگران مختلف آموزنده باشد. به طور مثال کشورهایی همانند عربستان و مصر به نتایج جدیدی دست مییابند. آنان وزن مخصوص ایران در سیاستهای خاورمیانهای را مورد توجه دقیقتری قرار خواهند داد. از سوی دیگر فضای انتقادی جدیدی در برابر سیاستهای افراطی کاخ سفید ایجاد خواهد شد. هرگونه تعارض در نگرش کارگزاران سیاست خارجی و امنیتی آمریکا، امکان اجراییسازی تهدیدات گسترهتر علیه ایران را کاهش میدهد. بنابراین میتوان چنین ابتکاری را گامی مؤثر در جهت کاهش اقتدار کارگزاران محافظهکار در کاخ سفید دانست.
اختلافات سیاسی «کاندولیزا رایس» با «نانسی پلوسی» را میتوان به عنوان نشانهای از نگرش متفاوت در مورد موضوعات امنیتی داتست. هریک از 2 فرد یاد شده جهتگیری کاملا متفاوتی در ارتباط با هدایت و طراحی سیاست خارجی دارند. به این ترتیب طبیعی است که حتی وزارت امور خارجه آمریکا نیز با سفر «پلوسی» به ایران موافقت نخواهد داشت. «پلوسی» بر ضرورت دیپلماسی و حداکثرسازی الگوهای ارتباط امنیتی با ایران تاکید دارد. در حالی که رایس نگرش کاملا متفاوتی داشته و زمینهساز انجام اقدامات محدود کننده و تعارضی بیشتری علیه ایران خواهد بود.
البته دیدار با کارگزاران کنگره آمریکا نمیتواند به عنوان محور اصلی سیاست و اهداف امنیتی ایران تلقی شود. شواهد نشان میدهد که روابط خارجی آمریکا بیش از آن که تحت تاثیر کنگره قرار داشته باشد بر اساس اراده کاخ سفید به مرحله اجرا درمیآید. بنابراین اختلاف در نگرش کارگزاران سیاست خارجی آمریکا مانع از ابتکار عمل کاخ سفید برای اجرایی سازی سیاست ضدایرانی نخواهد شد. این امر بیانگر آن است که فرآیندهای جدیدی در رفتار سیاسی آمریکا بدون توجه به جهتگیریهای امنیتی آن کشور تاثیر چندانی در الگوهای رفتاری دیپلماتیک بهجا نخواهد گذاشت. هرچند که ماهیت مذاکرات میتواند قضای جدیدی از ادراک متقابل در رابطه ایران – آمریکا را به وجود آورد.
نگرش امنیتی آمریکا بر ضرورت مقابله با ایران تاکید دارد. تحقق چنین امری به دلیل تناقضات سیاسی خاورمیانه، مخاطرات زیادی را برای آمریکا ایجاد میکند. بنابراین طبیعی است که هرگونه الگوی رفتاری بینتیجه، نه تنها مطلوبیت سیاسی و امنیتی برای ایران به وجود نمیآورد، بلکه انگیزه نیروهای تهاجمی در سیاست خارجی آمریکا را نیز افزایش خواهد داد.