انقلاب اسلامی ایران به برکت اسلام و دیدگاه مستقیم بنیانگذار آن، در حوزه سیاست خارجی طرحی نو در جهان درانداخت که منحصر به فرد بود و تحول شگرفی را در روابط بینالملل ایجاد کرد. مهمترین محور سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از نگاه امام، حفظ استقلال نظام بود و اگر وصیتنامه ایشان بررسی شود، ملاحظه میشود که جوهره این منشور در حوزه سیاست خارجی، استقلال کشور است.
دومین نکتهای که از امام در حوزه سیاست خارجی به یادگار مانده، عدم گرایش به قطببندیهای سیاسی «چپ و راست» است که در شعار «نه شرقی و نه غربی» تجلی یافته و به عنوان یک شعار نمادین به معنای عدم تعهد واقعی به جناح چپ و راست دنیا و حرکت در صراط مستقیم است.
سومین نکته، حفظ عزت کشور میباشد، بدان معنا که سیاستمداران و دستاندرکاران سیاست خارجی نظام به گونهای عمل نکنند که عزت کشور مورد خدشه قرار بگیرد. در این راستا دستگاه دیپلماسی کشور باید مقدمات و امکانات دستیابی به خودکفایی نظام و عدم وابستگی در حوزههای مختلف را فراهم کند، هرچند که در دنیای امروز، خودکفایی، یک واژه نسبی است، بدین معنا که کشور، توان دستیابی به نیازهای اساسی خود را ایجاد نمایند، هرچند ممکن است که کشور در یک تعامل برابر با کشورهای دیگر در رفع حوائج خود روابطی ایجاد کند و مبادلاتی داشته باشد.
چهارمین تاکید امام در عرصه سیاست خارجی، توجه به کشورهای همسایه و ایجاد رابطه صحیح و منطقی با همسایگان و اولویت دادن به آنان در روابط سیاسی است. ایشان سفارشهای زیادی به تلطیف روابط همسایگان داشتند و تاکید میفرمودند که حس اعتماد در آنان تقویت شود.
البته ایشان به توسعه روابط با کشورهای غیرمتعهد نیز توجه داشتند ولی اعتقادی به اینکه کشورها به معنای واقعی غیرمتعهد باشند، نداشتند. در یکی از سفرهایی که من برای شرکت در اجلاس عدم تعهد داشتم برای خداحافظی و کسب رهنمود خدمت ایشان رسیدم که ایشان در قالب شوخی ولی در حقیقت به جد و صراحت از من سئوال کردند «آیا کشور غیرمتعهدی هم وجود دارد که شما برای شرکت در اجلاس آنها عازم میشوید؟!» اما در عین حال به عنوان بستر حرکت کشورهایی که کمتر وابسته هستند، به این اجلاس و مجموعه کشورها نگاه میکردند.
ایشان تاکید بسیاری بر همکاری میان کشورهای اسلامی و مسأله فلسطین داشتند و در قضیه صدور انقلاب که دولت موقت تمایلی به آن نداشت و سعی داشت انقلاب را به عنوان یک موضوع داخلی در محدوده جغرافیایی ایران محصور کند، حضرت امام میفرمودند «چه شما بخواهید و چه نخواهید، انقلاب اسلامی صادر شده است.» ایشان معتقد بودند که آثار معنوی و اجتماعی یک انقلاب امکان ندارد که در محدوده جغرافیایی آن کشور محصور بماند. آیا انقلابهای فرانسه، روسیه، چین و کوبا در داخل مرزها محدود ماند؟
انقلاب اسلامی ایران نیز نمیتوانست محصور بماند، بویژه آنکه بستر طبیعی تاثیرپذیری از تفکرات و منطق این انقلاب، کشورهای اسلامی بودند. ملاحظه بفرمائید در صدر اسلام که هیچگونه وسیله تبلیغی خاصی وجود نداشت، ندای یک مرد خدا در مکه، همه جهان را درنوردید و پیام خویش را به همه دنیا رساند و در سرایت به همه کشورها، جوامع مشرک را به جامعه موحد تبدیل کرد.
واقعیت اینست که یک انقلاب را نه میتوان به زور صادر کرد و نه میتوان به زور جلوی آنرا گرفت. جلوی یک تفکر را نمیتوان گرفت و نمیشود آنرا محصور کرد. آنهایی که گفتند «صدور انقلاب نکنید»، یا متوجه نبودند و یا مغالطه میکردند.
اصلاً کسی نمیتواند جلوی نفوذ انقلاب را بگیرد چون تفکر انقلاب از ایران به همه نقاط دنیا گسترش مییابد.
امام خمینی در صدور انقلاب هرگز معتقد به اعمال زور نبودند یعنی اینکه ملتهای دیگر را وادار کنیم که انقلاب ما را بپذیرند، هرگز در تفکر امام راه نداشت، اما اینکه نظرات ایران به عنوان یک کشور مهم اسلامی در جهان اسلام عرضه شود، از نکاتی بود که امام درباره آن تاکید داشتند. مثلاً در قضیه برائت از مشرکین در ایام حج، تفکر امام این نبود که مثلاً در عربستان نیز فردی مانند ولیفقیه ایران حاکمیت یابد بلکه اعتقاد داشتند مسلمانان در ایام حج حق دارند تبلیغ حق کردند و از مشرکین برائت جویند و سخنان حق خود را به گوش همه مسلمان جهان برسانند.
حضرت امام هرگز اعتقاد نداشتند که ما در ایام حج و در جریان مراسم برائت از مشرکین مسلمانان اقدام به ایجاد تهدید امنیتی برای عربستان و تغییر نظام حکومتی این کشور نموده و بگوئیم هرچه ما میگوئیم شما هم بپذیرید ولی به طور جد معتقد بودند که متولیهای حرمین شریفین حق ندارند اختیاردار مسلمانها باشند و به آنها بگویند چه بگوئید و چه نگوئید. ایشان معتقد بودند همه مسلمانهای دنیا اعم از سعودی، مصری، لبنانی، یمنی، سوری و ایرانی حق دارند حرف خودشان را بزنند و درباره مشکلات جهان اسلام تبادل نظر بکنند.
از مسیر اولیه منحرف نشدیم
همانگونه که حرکت انسان همواره در یک خط راست نیست بلکه یک حرکت دندانهدار است، به همین ترتیب ضربان قلب انسان همه همیشه یکنواخت نیست و دچار نوسان است، فکر انسان هم از ابتدا تا انتها یکسان نیست بلکه دچار تحول میشود.
همچنین وضعیت روحی و روانی انسان نیز همیشه یکسان نیست، بنابراین در امور مختلف، از جمله سیاست خارجی نمیتوان توقع داشت که همواره حرکتها یکسان بوده باشد ولی باید در نظر داشت که مسیر این منحنی، از مسیر اولیه منحرف نشود. یعنی منحنی سیاست خارجی هیچگاه منفی و زیر خط اصلی نبوده است. یعنی اینطور نبوده که ما زمانی شعار سیاست «نه شرقی و نه غربی» بدهیم ولی در هم با شرق و غرب باشیم.
هرگز اینطور نبوده که در اجرای این سیاست به دنبال ایجاد موازنه بوده باشیم. البته ممکن است در این 25 سال، مسیر حرکت سیاست خارجی نظام همیشه صعودی نبوده و بعضی اوقات حرکت در سمت افق بوده ولی همواره فراز و فرود منحی حرکت سیاست خارجی ما در پهنهای بوده که قابل ارزیابی به گونهای مثبت است.
بدین معنا که از ابتدا، هدفهای ما ثابت بود ولی بعضی اوقات در مسیر رسیدن به این اهداف، حرکتهای ما دچار نوسان شده است. اولین هدف سیاست خارجی ما حفظ استقلال نظام بود، ببینند همه دوستان و حتی دشمنان ما معترف هستند که نظام جمهوری اسلامی ایران هیچگاه به سمت وابستگی میل نکرده و هرگز از هدف اصلی در سیاست خارجی خود دور نیفتاده است بلکه هرچه زمان گذشته، این استقلال محکمتر و آبدیدهتر شده است. بدین معنا که به تناسب گستردهتر شدن توطئهها علیه استقلال نظام، ما نسبت به این میکروبها حالت خودایمنی پیدا کرده و مقاومتر شدهایم. همانند یک بیمار که اگر در معرض یک بیماری قرار گیرد، نسبت به آن بیماری مقاوم شده و مصونیت پیدا میکند.
امروز کسی منکر این نکته نیست که استقلال نظام جمهوری اسلامی ایران نسبت به سالهای اولیه انقلاب، ریشهدارتر شده است و لذا اوایل انقلاب در داخل مرزهای ما با ما مقابله میکردند ولی آغاز جنگ تحمیلی به این معنا بود که از داخل ناامید شده و به بیرون مرزها رفتهاند.
البته موضوع استحاله شدن از داخل، خطری است که همه انقلابها را تهدید میکند و باید نسبت به آن حساس بود زیرا میتواند حوزه سیاست خارجی را نیز تحت تاثیر قرار داده و از پیگیری اهداف نظام بازدارد.
در نهایت اینکه اگر نخواهیم مطلقگرایی کنیم و بپذیریم که امور، در صحنه عمل نسبی است، در جمعبندیها هم باید به طور نسبی جمعبندی کرده و به قضاوت واقعی برسیم. بیتردید جمهوری اسلامی ایران در صحنه سیاست خارجی هم از نمره خوب و قابل قبولی برخوردار است و هم نمره منفی دارد ولی جمع جبری دستاوردهای ما در سیاست خارجی 25 سال گذشته حتماً مثبت بوده و قدر مطلق آن هم بالاست. بنابراین سیاست خارجی ما در ربع قرن گذشته هم دارای فراز بوده و هم فرودهایی داشته است ولی جمع جبری آن مثبت است و ما در اصول هیچگاه کوتاه نیامدهایم.
نکتهای که در گذر زمان نباید از آن غفلت کرد، نظارت دقیق بر امور سازمانی است. همانطور که یک گیاه پس از مدتی که به شکوفایی و بالندگی رسید، نباید از مراقبتهای جانبی مثل هرس کردن و رسیدگیهای لازم به آن غفلت کرد، والا حتی یک درخت تنومند نیز به خاطر عدم رسیدگی میتواند دچار آفت شود، موضوع سیاست خارجی هم مثل بقیه مسائل حکومتی از این آفتزدگی در امان نیست لذا به مراقبت و رسیدگی مدام دارد.
متاسفانه در سالهای اخیر، افرادی که چارچوب نظام و انقلاب را قبول داشته ولی حاضر به پذیرش همه اصول و معیارهای نظام و امام نبودهاند بر اثر تسامح در موقعیتهایی قرار گرفتهاند که همان اصول نظام را یا اصلاً اجرا نکرده و یا در عمل آنرا زیر سئوال بردهاند. این افراد متاسفانه مشغول فرهنگسازی هستند و برای جوانانی که با روزهای اولیه انقلاب و اصول و آرمانهای امام آشنایی ندارند، مسیرسازی میکنند. ناگفته نماند که این فرهنگسازیها که در جهت استحاله فرهنگ انقلاب صورت میگیرد، در سیاست خارجی کشور نیز بیتاثیر نیست. از سوی دیگر دشمنان انقلاب همواره در جهت تخریب مبانی سیاست خارجی نظام اسلامی در تلاش هستند و سعی دارند با تضعیف استقلال در تصمیمگیریها، مبانی سیاست خارجی ما را تخریب کنند.
باید توجه داشت که حوزههای سیاست خارجی، ویترین نظام هستند و هر کالایی که در داخل نظام تولید میشود، در داخل این ویترین قرار میگیرد، بنابراین اگر در داخل کشور برخیها مشکلاتی را بوجود بیاورند، این مشکلات در سیاست خارجی هم انعکاس مییابد و دشمنانی که مترصد ضربه زدن به نظام هستند از این موقعیتها سوءاستفاده میکنند. نمونه اخیر چنین وقایعی، حادثه 18 تیر سال 78 بود که در داخل کشور ایجاد شد و برخی علائم غلطی از داخل دادند و بعضی از کشورهای خارجی به تصور اینکه کار حکومت به پایان رسید و یک 22 بهمن دیگر در 18 تیر، اما اینبار در جهت عکس بوجود آمده است و اینبار حکومت جمهوری اسلامی ایران ساقط خواهد شد، اقدام به حمایت از اوباش کردند ولی بعد که دیدند خبری نشد و حکومت سرجای خود هست، مجبور به عذرخواهی شدند.
این وقایع نشان میدهد که دشمنان انقلاب دائم در کمین هستند و ما را رصد میکنند و هرجا که بتوانند، به کمک آنهایی میروند که مبانی انقلاب را قبول ندارند. لذا خانم یا آقایی را که علیه انقلاب حرف میزند، ولو اینکه سوادی هم نداشته باشد و دنیا را هم نشناسد و زبان هم نداند را در دانشگاههای معتبر تحویل میگیرند و از او به عنوان استاد دعوت میکنند و از سخنان او علیه انقلاب سوژهسازی مینمایند. گویی که اینها در خارج از کشور، کارخانه استادسازی دارند و هر روز یک فرد گمنام و بیهویت و بیفرهنگ را به عنوان استاد ایرانی مطرح و سخنان او را در طیف گسترده علیه انقلاب اسلامی منعکس میکنند.
آرمانگرایی یا واقعگرایی
این روزها برخی زمزمهها در داخل شنیده میشود که دوره «آرمانگرایی» به پایان رسیده و باید وارد دوران «واقعگرایی» شد. در حیطه سیاست خارجی هم میگویند در این حوزه واقعگرایی وجود نداشته و ایدهآلیسمی حاکم بوده و اکنون باید واقعیتگرایی حاکمیت یافته و از ایدهآلیسم دستنایافتنی دور شویم. حتی اظهار میدارند کشورهایی در سیاست خارجی موفق بودهاند که واقعگرا بودهاند مثل کره جنوبی، ژاپن، سنگاپور.
در جواب این دسته افراد و این نوع از اشکالتراشیها باید گفت که ما هم به فرض اولیه آنها اشکال داریم و هم به مصادیق آنها.
من معتقدم کسانی که این اشکال را وارد میکنند، آگاهانه یا ناآگاهانه، هدف کنار گذاشتن آرمانگرایی اسلامی را دنبال میکنند، والا خطدهندگان سیاست بینالمللی نوعی از آرمانگرایی غربی را دنبال میکنند و دقیقاً در چارچوب آرمانهایشان حرکت میکنند. غربیها آرمانی به نام «اومانیسم» و «لیبرالیسم» را دنبال میکنند. «ناسیونالیسم» به عنوان یک آرمان، از غرب به شرق سرایت کرده است. این که بوش اظهار میدارد «ما باید دمکراسی را با زور به کشورهای دیگر صادر کنیم» و به عنوان پیلوت (نمونه) در عراق پروژهای را برای صدور تحمیلی دمکراسی به کشورهای جهان آغاز میکنند، این خود نوعی آرمانگرایی است. هرچند باید گفت که آمریکائیها در آغاز این پروژه، در باتلاق عراق گرفتار شدهاند و بیرون آمدن از آن برایشان به این سادگی ممکن نیست.
این تفکرات که اخیراً در آمریکا توسط بوش ارائه میشود، تفکرات آرمانگرایانه «نومحافظهکاران» است. اینها معتقد به یک مسیحیت افراطی در تعامل تنگاتنگ با صهیونیسم هستند. اصلاً صهیونیسم، عین آرمانگرایی است. اینکه آمریکائیها به دنبال صدور ارزشهایی همچون لیبرالیسم و دمکراسی به عراق حمله میکنند، نشاندهنده آنست که اولا آنان براساس آرمانهایشان عمل کردهاند. و ثانیاً اهداف آرمانی دستنایافتنی را اعلام کردهاند.
عین همین ماجرای آرمانگرایی درباره صهیونیستها صادق است زیرا آنها به عنوان دستیابی به ارض موعود اقدام به اشغال فلسطین کردند و در این 60 سال اشغالگری، بیتردید ضررکننده اصلی در کشمکش میان اعراب یهودیان، در درازمدت، صهیونیستها هستند و وقایع اخیر این را اثبات میکند.
«برلوسکونی» نخستوزیر ایتالیا نیز چندی پیش به تبعیت از رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد «ما باید دمکراسی را به زور صادر کنیم». بنابراین در ورای هر عملی، چه در غرب و چه در شرق و چه در مناطق دیگر، آرمانهایی نهفته است. پس کسانی که میگویند آرمانگرایی دستنیافتنی است، با آرمانگرایی غربی مسألهای ندارند فقط مشکلشان، آرمانگرایی اسلامی است. اما در مورد مصادیق واقعگرایی که میگویند توانستهاند با حذف آرمانگرایی به استقلال دست یابند باید گفت مثلاً سنگاپور، اصلاً یک کشور مستقل نیست. یک کشور در سیاست بینالملل تعریف خاصی دارد که سنگاپور اصلاً فاقد این تعریف است. سنگاپوری که فاقد قدرت دفاعی است و تحت سلطه مستقیم غرب قرار دارد، مگر میتواند یک کشور مستقل به حساب آید؟!
مگر کره جنوبی و ژاپن بدون اجازه آمریکا میتوانند کوچکترین حرکتی در صحنه سیاسی جهان انجام دهند؟! به همین دلیل است که آمریکا از این دو کشور، بویژه در موضوع اخیر شورای حکام و صدور بیانیه علیه ایران در کنار «جزایر مارشال» و «جزایر میکرونزی» که هر یک عضوی ضعیف و بیاختیار از این سازمان هستند، استفاده میکند. یعنی طرحی را آمریکا میدهد و ژاپن که به لحاظ تولید ناخالص ملی در بالاترین رتبه جهانی پس از آمریکا قرار دارد موظف است بدون چون و چرا، دستورات آمریکا را تبعیت کند. این بدان معناست که ژاپن در حوزه سیاسی، مثل جزایر میکرونزی است و اختیاری از خود ندارد.
به همین دلیل پس از گذشت حدود 60 سال از جنگ دوم جهانی، هزاران سرباز آمریکایی در ژاپن حضور دارند و ژاپن با این قدرت عظیم اقتصادی و تکنولوژیک، قابلیت ترجمه شدن در صحنه امنیت ملی و سیاسیاش را ندارد و این ضعف بزرگ ژاپن است. بنابراین آنهایی که میخواهند ما را تشویق به واقعگرایی کنند، مثالهایی را از سنگاپور، کره جنوبی و ژاپن را میدهند. آیا واقعاً نحوه حکمت سیاسی در ژاپن، مود غبطه کسانی است که به دنبال کسب اقتدار و استقلال در صحنه جهانی هستند؟!
ممکن است بعضیها بگویند فاید استقلال چیست؟! در پاسخ این افراد باید گفت فایده استقلال اینست که سرباز آمریکایی قریب به 60 سال است که خاک ژاپن را اشغال کرده و هنوز با دولت ژاپن مانند یک دولت مغلوب رفتار میکند و دولت این کشور موظف به پیروی از سیاستهای آمریکاست و هیچ ارادهای از خود ندارد و همه کشورها به ژاپن در حوزه سیاست خارجی به عنوان زایده آمریکا نگاه میکنند.
بنابراین باید دقت کرد تا بتوان ارزش و مفهوم استقلال و یا عدم استقلال را دریافت و آنگاه اظهارنظر کرد. وقتی در کشور ژاپن، یک سرباز آمریکایی به یک دختر ژاپنی تجاوز میکند، هیچکس حق اعتراض ندارد، این عین ذلت است.
بنابراین باید ارزش استقلال را دانست و به روح پرفتوح حضرت امام که این استقلال را برای کشور ما به ارمغان آورد درود فرستاد و تلاش کرد استقلال را در همه عرصهها بویژه قلمرو سیاست خارجی حفظ نمود.