محمد ایمانی
پیشرفت یا توقف و رکود یک ملت، عوامل گوناگونی دارد. اگر نخبگان و رهبران برخاسته از میان مردم به پیشرفت ملی میاندیشند و برای آن تدبیر میکنند، دشمنان و مخالفان یک ملت در مقابل به ترفندهایی امید میبندند که بتواند حرکت به سوی قلههای مطلوب را متوقف یا منحرف کند. جریان مخالف اگر بتواند فضایی فراهم کند که یک ملت و مسئولان آن نتوانند طراحی جامع و درستی برای رسیدن به مقصد داشته باشند و در اختلافها متوقف بمانند یا پس از طراحی در اجرا تعلل و تخلف کنند و بحثهای اختلافی غالب شود، عملا به مقصود خود دست یافته است. اینجاست که دیگر هیچ انسان هوشمند و منصفی نخواهد گفت این اختلافها و بحثهای بیفرجام، نشانه آزادی و دموکراسی و تحمل و تکثر سازنده است، اگرچه جبهه مقابل، از این تشتت و هرج و مرج در تصمیم و اجرا به بهانه چندصدایی و کثرتگرایی و آزادی بیان حمایت کند.
واقعیت این است که فرهنگ «صرفهجویی و بهرهوری» مقدمه هر نوع سرمایهگذاری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برای افزایش توانمندیها و داشتههاست همچنان که «فرهنگ اسراف» ریشه هر نوع انباشت سرمایه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی را میسوزاند. اگر اعضای یک جامعه به خاطر تعلقات و اهداف مشترک تبدیل به یک «ملت» به مفهوم واقعی میشوند، پذیرفتنی نیست که آن باورها و اهداف مشترک معطل اسرافگری در عرصه بحث و گفتوگو شود. به عبارتی، تناقضگویی و هرزهنویسی وگزافهگویی نباید چنان رونق گیرد که عملا باب مشورت ـ همافزایی عقلی ـ را مسدود کند و به تعطیلی «عقل» و «عزم» در راهبردهای مدیریتی منجر شود. برای پرهیز از ابهام، مناسب است که مثالهایی را مطرح کنیم.
ساخت سد سیوند در استان فارس 11 سال پیش در ماههای پایانی عمر دولت سازندگی طراحی شد و در دولت بعدی ـ اصلاحات ـ ساخت آن پیگیری و اجرا شد. دست بر قضا، راهاندازی این سد مقارن با روی کار آمدن دولت عدالت شد. اکنون جای این پرسش است که آیا صرف مخالفت برخی متولیان و مسئولان و حامیان دو دولت قبلی با دولت عدالت، بهانه کافی فراهم میآورد که طیف بیرون از دولت ـ و رسانهها و احزاب متبوع آنان ـ عقل و انصاف و منطق را زیرپا بگذارند و راهاندازی سدی را که خود طراحی و ساخته و پرداختهاند، فاجعه ملی علیه میراث فرهنگی وانمود کنند و به القای نگرانی در میان افکار عمومی بپردازند؟! آیا رفتن در چنین فرایند بیسروتهی، حقیقتاً مصداق گزافهگویی و فرصتسوزی نیست؟ و آیا با چنین زیادهگوییهایی، اساس میتوان باور داشت که این طیف از منتقدان دل در گروی وحدت کلمه و اجماع ملی برای عزیمت به سوی اهداف بلند داشته باشند.
مثال دیگر ماجرای سریالی تعدیل قیمت بنزین است. همان طیفهایی که روزگاری طولانی از حذف یارانه بنزین ـ در حد افراطی و خانمانسوز ـ دفاع میکردند اکنون که بالضروره، بحث حل ریشهای این معضل در مجلس و دولت در جریان است، همین موضوع را بهانه تسویه حسابهای سیاسی با دولت و مجلس اصولگرا قرار دادهاند و در عمل با جوسازی و منفیبافی فضایی را میسازند که در آن نتوان تصمیم درستی درباره ساماندهی قیمت بنزین ـ به شرط جبران عواقب آن در زندگی عامه مردم ـ گرفت حال آن که بخش عمدهای از درآمد فروش نفت، هر ساله صرف واردات بنزین از خارج میشود و عملا حق بخش عمدهای از مردم که مصرف بنزین ندارند در این میان ضایع میشود.
نمونه متعدد این مثالها را میتوان به طور روزمره در حوزه مسائل سیاسی داخلی و خارجی، فرهنگی و اجتماعی یا اقتصادی رصد کرد که در آنها برخی طرفهای بحثکننده و مخالف، فارغ از این که قبلا چه نظری داشتهاند یا مصلحت عمومی چه چیز را اقتضا میکند، بر مخالفخوانی و تخریب اصرار دارند تا مثلا در حساب و کتابها و معادلات کمعمق بتواند به تغییر ذهن افکار عمومی و تغییر آراء مردم در انتخابات بینجامد. آیا در فضایی چنین عوامفریبانه میتوان رشد، بصیرت، معرفت عمیق و تصمیمسازی معطوف به اهداف و منافع ملی را توقع داشت؟! آیا میشود سالهای سال به مطالبات صنفی اقشار مختلف نظیر کارگران، معلمان، جوانان، دانشجویان و... بیاعتنایی کرد و هر جا اعتراضی از آنها دیده شد، تهمت «سیاهی لشگر جناح اقتدارگرا» به آنها نسبت داد اما در گیرودار رقابتهای بیضابطه سیاسی دم از حق و حقوق همین قشرها زد که در انتخاب و رأی خویش نخواستهاند تجربه یک دههای را تکرار کنند؟ آیا این گزافهگویی نیست که همان طیف و طایفهای که وضعیت فعلی اقتصادی را برای معلمان و جوانان و کارگران رقم زدهاند، ابراز نگرانی و تردید کنند؟ نگرانی و تردید در چه میکنند؟ در وضعی که فراهم کردهاند؟
آری، مردم و قشرهای گوناگون آن هدف اصلی در برنامهریزیها و سیاستگذاریها هستند و نمیتوان در طراحی و اجرا از این گروه هدف غفلت کرد و به روال 15 ـ 10 ساله حاکمیت مدعیان توسعه سیاسی و اقتصادی همه ملاحظات را مدنظر داشت الا ملاحظه زندگی و آینده مردم. اما اگر بنا شود متهمان اصلی در برخی آشفتگیها و نابسامانیها و کمبودها، مسئولان و تصمیمگیران را معطل حرافی و هیاهو و سنگاندازی کنند، اجحاف بر این مردم، مضاعف خواهد شد و در واقع محافل ذینفوذ ساقط شده از چشم مردم، خواهند توانست انتقام خود را از ملت بگیرند.
میتوان وزیری را استیضاح یا ابقا کرد. میشود ساعت رسمی را تغییر داد یا به روال گذشته عمل کرد. میتوان بودجه سالیانه را انقباضی یا انبساطی بست. میشود درباره نرخ سود بانکی یا افزایش و ثبات قیمتها و تاثیر آن بر اقتصاد کشور سخن گفت و تصمیم گرفت و... اما متولیان امر در هر یک از این تصمیمسازیها حق ندارند وارد فضایی از منازعه و اختلاف و تشتت محض شوند که جز فرصتسوزی، درجا زدن، بلاتکلیفی و لطمه حیثیتی پیامدی ندارد.
جبهه اصولگرایی با رقبا و مخالفان قدرتمند در داخل و خارج روبروست. فارغ از نقد و انتقادهای دلسوزانه و کارشناسی که نسبت به عملکرد مسئولان منتسب به این جبهه میشود و باید از آنها استقبال کرد، حقیقتاً برخی مخالفتهای داخلی و خارجی رنگ کینهتوزی و عداوت دارد و دست بر قضا این طیف از مخالفتهای داخلی و خارجی چندان شبیه بلکه منطبق بر هم است که تردیدی در طراحی و پردازش این مخالفتها در یک مرکز واحد باقی نمیگذارد.
اگرچه دهان گزافهگویان را نمیتوان بست و آنها همواره سد راه حرکت بودهاند اما میشود با کفایت، تدبیر، غایتنگری و قاطعیت، عرصه را بر آنها تنگ کرد. مهم این است که مسئولان امر وارد فضاسازیهای رسانهای و بحثهای انحرافی نشوند و آن را نقطه عزیمت خود در بحثها، تصمیمسازی و اجرا قرار ندهند. لازمه حرکت معتدل و کارآمد، اطلاع از واقعیت این عملیات و جنگ روانی پرحجم داخلی و خارجی است همچنان که تدوین استراتژیها و اسناد ملی، مقدمه ضروری حرکت ملی است، مسئلهای که رهبر فرزانه انقلاب با درایت و هوشمندی، انگشت تأکید بر آن نهادهاند. اکنون که معضل حاکمیت چندپاره، مرتفع شده و همدلی برای خدمتگزاری و تعالی کشور در مسئولات امر تا حدود بسیار زیادی مهیاست، زمان مناسبی است که بیاعتنایی و عبور از هیاهوهای کمعمق روزمره، به استراتژی برنامه و اجرای واحد دست یافت.