تاریخ انتشار : ۲۵ آذر ۱۳۸۶ - ۱۲:۱۶  ، 
کد خبر : ۲۰۸۸۲
شکست ناتو نخستین قربانیانش را از دولت کرزای گرفت

از قندهار تا کابل راهی نیست

مقدمه: از قندهار و هلمند - میادین اصلی جنگ - تا کابل راهی طولانی است. اما جنگ بی‌امان در جنوب این فاصله را از میان برداشته است. پایتخت افسانه‌ای افغان‌ها این روزها بیش از همیشه به قندهار، شهری که طالبان آن ‌را مقر خویش می‌دانند، نزدیک شده است. ازدحام و شلوغی روزهای حکومت طالبان دوباره به جاده جلال‌آباد - کابل بازگشته است تا حدی که می‌توان صدای ضرباهنگ جنگ را در قلب ناآرام کابل شنید. هفته گذشته و در ششمین بهار خونین کابل، جنگ افغانستان نخستین قربانیانش را از کابینه کرزای گرفت. دو یار رئیس‌جمهوری افغانستان (وزرای خارجه و مهاجرت) به ظاهر گرفتار خشم منتقدان پارلمان‌نشین کرزای شدند و بهانه حذف آنها مشکل مهاجران افغان بود. اما واقعیت این است که اسپنتا و اکبر قربانی بن‌بست در جنگ و ناکامی نیروهای بین‌المللی شدند. پیام کسانی که تصمیم به تنبیه سیاسی دولت کرزای گرفتند، بسیار واضح بود: صبر افغان‌ها از این همه سردرگمی و آشفتگی لبریز شده است. شاید کرزای نخستین نفری باشد که مفهوم عدم رأی اعتماد پارلمان را می‌داند که او در برابر متحدان دیروز و رقیبان امروزش هزینه‌ شکست ناتو را پرداخته است. شعله‌های جنگ جنوب و شرق هم اینک مناسبات سیاسی را در کابل به هم ریخته است و هنوز روشن نیست که پایان کشمکش که اکنون در صف دولتمردان کابل بروز کرده به کجا خواهد انجامید. شاید نکته پرمعنا، سکوت ناتو و نیروهای ائتلاف در این وادی باشد که هنوز هیچ قدمی را برای تنبیه فرماندهان مقصرش در جنگ و تصحیح روند اوضاع در افغانستان برنداشته است.

بهار خونین افغانستان و تلفات اخیر نیروهای خارجی، بیش از هر چیز، تحقق نظریه‌ای بود که تحلیل‌گران سیاسی با صدایی رسا آن را پیشتر اعلام کرده بودند. شاید مسأله اصلی جنگ لجام ‌گسیخته‌ افغانستان آن باشد که چرا فرماندهی جنگ این اندازه بی‌اعتنا به توصیه حتی کارشناسان خودشان پیش می‌تازد و به چه دلیل آنها ۴۰ هزار سرباز از چندین ملیت را در بیابان‌ها و مناطق سخت افغانستان این چنین بدون استراتژی به عملیات‌های اغلب ناکام می‌کشانند؟ اینجاست که باید برای جناب فرمانده جونز (مسئول نخست نیروهای ائتلاف در افغانستان) یک‌ بار درس‌های تاریخ پرنکته این سرزمین را بازگو کرد. به یاد آورد که قوای ۱۶۰ هزار نفری شوروی و قوای نظامی ۲۴۰ هزار نفری دولت کمونیست نتوانست افغان‌ها را در طول ۱۰ سال شکست دهند، و آنها نیز برای یک ‌بار هم شده به فرضیه شکست در اتاق مذاکره خود بیندیشند که ممکن است قوای مشترک ۵۰ هزار نفری آمریکا و ناتو قادر به انجام مأموریت استقرار ثبات نشوند به نظر می‌آید ژنرال‌هایی که با کشتن هر فرمانده طالبان یا بمباران یک مقر این گروه دائم از نزدیکی پیروزی سخن می‌رانند و این جمله را در رسانه‌های غرب برجسته می‌کنند که این جنگ را در چند سال کوتاه خواهند کرد، باید در تاریخ و گذشته‌ها غور کنند.

به تازگی یک کارشناس خبره امور افغانستان گفت که پشت کردن فرماندهان مغرور به تاریخ و واقعیت‌ها، سرگذشت مشهور «سنته ‌یان» را به یاد می‌آورد. او گوشزد کرد: «کسانی که از مطالعه تاریخ سر باز زده‌اند، آن ‌را تکرار کنند، محکوم به مجازات‌اند.»

در تازه‌ترین اتفاق مهم چندین نظامی کانادایی در نزدیکی میوند به قتل رسیدند که افکار عمومی این کشور را تکان داد تاحدی که آنها را به خیابان‌ها کشاند و برای بازگرداندن نظامیانشان دست به تظاهرات زدند. این کارشناس به شبیه‌سازی دوران جنگ افغان‌ها با بریتانیا با جنگ اخیر پرداخته و حادثه معروف میوند را که دست بر قضا این‌ بار نیز قتلگاه سربازان خارجی شده است یادآوری می‌کند.

شاید «میوند» نامی باشد که برای بیشتر غربیان مفهومی را ارائه نکند، ولی همین جا بود که ۲۷ جولای ۱۸۸۰ در نتیجه جنگ دوم افغان و انگلیس، بریتانیا یکی از شکست‌های بزرگ تاریخ استعماری خود را در میوند متحمل شد. دو سال قبل از آن استعمار بریتانیا برای بار دوم به افغانستان تجاوز کرده بود و بدین‌سان استعمار بریتانیا شاهان یا عروسک‌های دست‌نشانده خود را در کابل و قندهار بر تخت نشانده بود. ولی آن روزها ایوب‌خان از شاهزادگان پیشین، لشگر ۱۲ هزار نفری پشتون‌ها را تدارک دید و آنها را در برابر پیشروی قوای متجاوز انگلیس کشانید، در برابر همان قوای تجاوزگر که به قول لندن وظیفه‌اش آزادی قبایل افغان و آوردن روشنی تمدن مسیحی به این سامان عنوان شده بود. چنان که ۶ سال پیش با تجاوز تازه در افغانستان این شعار «آوردن دموکراسی و پیشرفت» در محافل آمریکایی‌ بر زبان‌ها افتاد.

آن‌ گونه که در تاریخ آمده است، در نتیجه زد و خوردهای شدید، جنگجویان سرسخت افغان، قوای سازمان‌یافته بریتانیا متشکل از قوای سلطنتی، قوای پیاده به اضافه نیروهای گاردی مغرور گرینادایی و سپاهیان هندی را در همان میوند تار و مار کردند و سرلشگر قوا «سر آرتور کانون دویل» ناگزیر شد میدان را به یک دکتر نظامی بریتانیا مثل «دکتر واتسن» شرلوک‌ هولمز واگذار کند.

این پیروزی افغان‌ها را در برابر استعمار انگلیس به این دلیل باید به یاد آورد که جنگ امروز افغانستان ضرورت مرور تاریخ را پیش کشیده است. امروز حدود یک قرن و ربع بعد از جنگ میوند ناراضیان افغان در برابر یک ابرقدرت دیگر جهانی و متحدانش مقاومت می‌کنند که تقریباً همان مشابه استراتژی کهن انگلیس را الگو گرفته‌اند. مسأله این است که این جنگ نیز بنیان مشروعیت‌اش در نگاه افغان‌ها زیر سؤال رفته است.

روز نخست یعنی فردای ۱۱ سپتامبر تهاجم اخیر در افغانستان برای مردم آمریکا جنگ ضدتروریسم و تلاش برای استقرار دموکراسی در افغانستان عنوان شد و بعد با تبلیغاتی وسیع این جنگ با نام «بازسازی ملی» و دفاع از حقوق مردان و زنان افغانستان معرفی شد.

اما آنچه امروز در واقع ما در جنگ افغانستان می‌بینیم، جنگی است بی‌ضابطه که همه موازین حتی امضا شده از سوی دولت‌های غربی را زیر پا نهاده است بگذریم از این ‌که سخن کسانی که با نگاه استراتژیک استقرار آمریکا در این خطه را با افق دستیابی و اداره راه استراتژیک «پایپ لاین» نفت و گاز آسیای میانه از راه افغانستان ارزیابی می‌کنند. اکنون سؤال همه این است که هزینه روزانه دو میلیارد دلار جامعه بین‌المللی در کجا و چگونه صرف می‌شود. از شایعات و دیگر سخن‌های ویرانگر، یکی همین است که حامد کرزای رهبر افغانستان تنها اداره پایتخت را در دست دارد، بقیه بخش‌های کشور در دست جنگ‌سالارانی قرار دارد که سرگرم حکومت‌رانی و اداره ولایت خویش هستند هم تجارت مواد‌مخدر می‌کنند هم این که با نیروهای مقابل ناتو داد و ستد سیاسی دارند.

محترمانه‌ترین سخنی که یک فعال سیاسی افغان امروز بر زبان می‌راند این است که آمریکا قوای سی‌چهل هزار نفری‌اش را به خاطر این در افغانستان تقویت می‌کند که شکست دوم را پس از باخت عراق به سادگی نمی‌تواند متحمل شود. پس نباید تعجب کرد که این روزها در کابل دیگر کسی نطق‌های پرشور بوش یا چنی را گوش نمی‌کند که دائم می‌گویند آمریکا و ناتو در افغانستان بر ضدتروریسم می‌جنگند و مدام خواهان جلب حمایت مردم افغانستان هستند.

نمی‌توان مبارزه‌ای که بر ضد آمریکایی‌ها شروع شده را به حساب طالبان نهاد. غرور و امید افغان‌ها از تاجیک‌ها تا پشتون‌ها جریحه‌دار شده است به این جمعیت ناراضی میلیون‌ها تن دیگر را در آن سوی سرحد تحت اداره پاکستان اضافه کنید که از ابتدا نسبت به بقای نظامی آمریکا در این نقطه شبهه داشتند، طالبان نیز از همین موج نفرت تغذیه می‌کند، و نتیجه نهایی آن می‌شود که در حقیقت یک اتحاد میان قبایل و سران پشتون‌ها شکل می‌گیرد که افزون بر نیروهای ملاعمر، گروه ملی‌گرایان و برخی از مجاهدان قبایل سال‌های هشتاد در برابر شوروی در آن حضور دارند.

جنگ نیروهای ائتلاف اکنون و در این مرحله با معضلی به نام تصمیم‌ها و محاسبات اشتباه‌آمیز روبروست. ریشه این اشتباه‌ها نیز به آنجا برمی‌گردد که فرماندهان صحنه گزارش‌های نادرست به سیاستمداران می‌دهند یعنی همان فاجعه‌ای که نومحافظه‌کاران در عراق بر سر بوش آوردند. بر پایه گفته‌های ناظران سال گذشته سران ناتو بارها تحت تأثیر این گزارش‌های نادرست به تصمیم‌های غیرواقعی دست زدند. درست در روزهایی که بخش‌هایی از افغانستان بویژه مناطق پشتون‌نشین مورد اشغال طالبان قرار گرفته بود اما در گزارش فرماندهی نیروهای ائتلاف به ناتو چنین ادعا شد که طالبان به طور کامل مهار شده است و بقایای آنها نیز به زودی پاک‌سازی خواهند شد. ‌ 

معلوم نیست که آقای شفر یا خانم مرکل چرا گزارش مربوط به بازگشت اوضاع سیاسی افغانستان را براحتی کنار نهادند. در جریان همین روزها مرکز نظرخواهی خود اروپا برآورد تکان‌دهنده‌ای حاوی نظرات ۱۷هزار نفر از افغان‌ها داشت که حکایت از آن می‌کرد در نواحی شرق و جنوب جو ضدآمریکایی و ضدغربی حالت خشونت‌بار دارد و مردم خسته این مناطق تصمیم به مقابله مسلحانه گرفته‌اند. باز در همین گزارش تأکید شده بود که برخی از افراد بومی حاضر شده‌اند برای تغییر این وضعیت آشفته از طالبان پشتیبانی کنند. شاید اگر این دست گزارش‌ها به درستی در اجلاس ویژه اروپا یا نشست‌های اضطراری ناتو طرح می‌شد به این سادگی این باور در ذهن افغان‌ها نمی‌نشست که دولت و نیروهای بین‌المللی قادر به شکست‌ دادن طالبان نیستند. امروز کمتر گروه سیاسی افغان هست که به نتیجه مشابهی نرسیده باشد که قوای ناتو در افغانستان رو به شکست است و ناگزیر خواهند شد که همانند روس‌ها یا بریتانیایی‌ها از آنجا خارج شوند.

همین یک فقره تصور در ذهن مردم عادی یا نخبگان افغان کافی است که جبهه ناراضیان از طالبان تا مجاهدین راه خود را جدا کنند و جبهه سیاسی یا نظامی جدید بگشایند.

اکنون موقع آن است که تصمیم‌گیران ناتو و آمریکا به جای رفتن به کاخ مشرف و یا دفتر کرزای سری به مناطق قبایلی جنوب بزنند و به سرودهای حماسی کسانی گوش سپارند که هر روز کاروانی تازه از بریدگان افغان یا طلاب پاکستان را با عنوان جنگ مقدس راهی خط مقدم عملیات انتحاری می‌کنند، یا دست‌کم مصاحبه‌های رهبران این طوایف مسلح در مرزهای افغانستان با جراید رادیکال پاکستان را بخوانند که تیتر یکسان آن‌ها این است که آمریکا و متحدانش با جنبش قبایل رو‌به‌رو هستند و بزودی در برابر بزرگترین مردم قبایلی دنیا تن به شکست خواهند داد.

حال اگر در این فضای متشنج فرماندهان ناتو دستور شلیک به مردم عادی که از نبود امنیت به فغان و اعتراض رو می‌آورند بزنند تصور کنید چه مستمسکی به دست این ایدئولوگ‌های جنگ مقدس می‌افتد. حتی خود کرزای نیز این هشدار را به شرکای غربی داده است که اگر آنها دامنه این رویارویی خونین را به میان غیرنظامیان بکشند و روستاها و شهرها را در تیررس بمباران قرار دهند با پدیده‌هایی از نوع مقاومت مردمی روبه‌رو خواهند شد یعنی دقیقاً چیزی که اتحاد جماهیر شوروی سابق دومین قدرت متجاوزگر در تاریخ افغانستان، با آن رو‌به‌رو شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات