نسل جوان بنابر ماهیت آمارنگرایانه و تمایل اجتنابناپذیرش به «شدن» پیوسته در حال عصیان علیه آن چه «هست» برای دست یافتن به آن چه که باید «باشد» قرار دارد و به معنای دیگر «هنجارستیزی» مقدم بر «هنجارگرایی» در ذهن جوان شکل میگیرد و تبدیل به ارزش میشود.
به دلیل همین ویژگی است که نسل جوان همیشه بین خود و نسل پیش از خود فاصلهای را احساس میکند که ابعاد آن را اصرار نسل پیشین بر هنجارگرایی نسل جوان در چارچوب هنجارهای پیشساخته و گریز نسل جوان از هنجارهایی است که نمیتواند آرمانها و امیال خود را با آن منطبق سازد.
پایان این سیر البته همیشه روشن است، در یک جامعه آزاد که اصولاً هنجارسازی اقدامی فرادوستانه نیست و جامعه، خود براساس نیازها و رفتارهایش و در قالب باورهای فرهنگی و دینی و ارزشهای اعتقادیاش هنجارسازی میکند بسیاری از باورهای نسل پیشین و الگوهای مورد قبول آن فرو میریزد و جای خود را به الگوها و هنجارهای تازهای میدهد که نسل نو آنها را براساس جهانبینی و نیازهای فردی و اجتماعیاش به وجود آورده و این در واقع همان حرکت تکامل جامعه و آن چیزی است که آن را نوگرایی میخوانند و البته این «نوگرایی» به معنای بریدن از سنتها و ارزشهای پیشین نیست بلکه جریانی است برآمده از ارزشهای بنیادین که در قالبهای نو و براساس نیازها و شرایط پیرامون ادامه مسیر میدهد.
اما در یک جامعه بسته که تمامی الگوها از بالا دیکته میشود و جامعه و طبعاً نسل جوان محکوم به پذیرش آنهاست، میل به تخریب هنجارهای موجود و خلق هنجارهای تازه به دلیل عدم امکان هنجارسازی آزاد اجتماعی فقط به شکل هنجارستیزی و مقابله با الگوهایی که از سوی حاکمیت سعی در القاء آن شده است نمود مییابد.
به معنای دیگر هنجارستیزی طبیعی نسل جوان که مقدمهای بر ساخت الگوهای رفتاری تازه است، تنها به شکل مبارزه با الگوهای موجود تجلی مییابد و از آنجا که این الگوها ساخته و پرداخته حاکمیت است، هنجارستیزی نسل جوان در واقع به ستیز با حاکمیت و ارزشهای القایی آن تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، سعی در تخریب هنجارهای پیشین معمولاً نه در قالب معمول و براساس جایگزینی یک هنجار به جای هنجار پیشین بلکه در قالب ارتکاب بزههای مختلف اجتماعی و رویکرد نسل جوان به رفتارهایی میشود که حتی در موارد بسیاری جوان تمایل به ارتکاب آن ندارد و تنها به عنوان واکنش اعتراضی نسبت به آنچه احساس میکند تحمیلی است شکل میگیرد.
نمادهایی از چنین رفتارهایی را در شکل و شیوه لباس پوشیدن و آرایش برخی از دختران و پسران جوان به سادگی میتوان دید و نگاهی عمیقتر به برخی از کنشها و حتی ارتکاب برخی از جرایمی که بوسیله جوانان انجام شده به خوبی نشان میدهد که اقدام به چنین اعمالی صرفاً نوعی ستیز با آن ارزشهایی است که جامعه یا حاکمیت درصدد تحمیل آن برآمده است.
در چنین شرایطی به همان میزان که دستگاههای ادارهکننده کشور سعی در هنجارسازی و ارائه قابهای رفتاری برای جوانان داشته باشند هنجارستیزی جوانان و مقابله آنها با الگوهای دیکته شده افزایش مییابد و برعکس هر قدر که حاکمیت پای خود را از این معرکه بیرون بکشد مقابله نسل جوان با ارزشهای از پیش تعیین شده کاهش خواهد یافت.
به معنای دیگر هنگامی که نسل جوان خود را مجبور و مقید به پذیرش و اجرای اصول و ارزشهای القا شده نیابد، حساسیت کمتری نسبت به آنها نشان خواهد داد و طبعاً در ساخت هنجارها و الگوهایی که پاسخگوی نیازهای اوست رفتار متعادلتری خواهد داشت و ارزششناسی را جایگزین ارزشگریزی خواهد کرد.
به همین دلیل باید به نسل جوان این حق داده شود که خود هنجارسازی کند و قابهای مشخص و مورد پذیرش خود را برای رفتارهای اجتماعی و فردیاش آماده کند. در چنین شرایطی هنجارگریزی و هنجارسازی در چارچوب یک حرکت طبیعی اجتماعی تبیین میشود و از تغییر شکل آن به مثابه ابزاری برای ستیز بر قدرتهای حاکم تا حد بسیار بالایی کاسته خواهد شد.
در عین حال، طبیعی است که علیرغم همه نگرانیهای برخی از مسئولان و محافظهکاران سیاسی و غیرسیاسی از تهاجم فرهنگی و تخریب ساختار ارزشهای ملی و دینی، الگوهای رفتاری و هنجارسازیها به دلیل ریشهدار بودن بسیاری از عقاید و ارزشهای مورد باور جامعه در شکل متعادل خواهد بود و حتی اگر در ابتدای حرکت نیز افراط و تفریطهایی دیده شود در زمان کوتاه عقلانیت و تعدیل به جای احساسگرایی و تندروی خواهد نشست پس برای متعادل ساختن کنشهای اجتماعی نسل جوان و رویکردهای آنها از هنجارشکنی و ستیز با ارزشها تنها راه ممکن واگذاشتن نسل جوان برای تبیین و تعیین الگوهایی است که مایل به داشتن آن است و البته برای کمک به متعادل شدن این کنش باید که ارشاد و راهنمایی جایگزین تحکم گردد و اصرار بر «باید» و «نباید»های خود را به وانمودن درست از نادرست بسپارد بیآنکه چوب و چماقی برای اجبار به پذیرش آنها در کار باشد.