انتخابات ریاست جمهوری سال 2007 فرانسه با پیروزی «نیکلا سارکوزی» از حزب راست سنتی «یو ام پی» در برابر خانم «سگولن رویال» نامزد حزب سوسیالیست خاتمه یافت.
به گزارش ایرنا اما سووالی که اکنون در خصوص این رویداد سیاسی مطرح است، آن است که چرا سوسیالیستها برای سومین بار پیاپی در عرصه سیاستگذاری و اداره امور این کشور شکست خوردند؟
سوسیالیستها از زمان پایان دو دوره ریاست جمهوری «فرانسوا میتران» در سال 1995 تا امروز، فقط در یک دوره، آن هم در دولت همزیستی «لیونل ژوسپن» (سوسیالیست) در زمان ریاست جمهوری «ژاک شیراک» (راست) توانستند در قدرت سهیم شوند.
«همزیستی» واژهای است که در فرانسه برای رییسجمهوری و نخستوزیر از دو حزب متفاوت به کار میرود.
اما در سال 2002 میلادی و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری فرانسه، دوباره آتش اختلافات درون حزبی دامن سوسیالیستها را گرفت و آنها برای چندمین بار با یکدیگر برای حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری درگیر شدند.
«پیرشونمان» وزیر کشور اسبق و دوست میتران، از حزب سوسیالیست فرانسه منشعب شد و با به راه انداختن جنبشی در انتخابات ریاست جمهوری سال 2002 نامزد شد.
هر چند حزب شونمان به عنوان یک حزب دست چندم عقبنشینی کرد و از اذهان محو شد اما در نتیجه همین انشعاب و چنددستگی در حزب سوسیالیست بود که «لیونل ژوسپن» به عنوان نامزد اصلی سوسیالیستها در انتخابات ریاست جمهوری سال 2002 فرانسه در برابر ژاک شیراک نامزد جناح راست سنتی و «ژان ماری لوپن» نامزد جناح راست افراطی شکست خورد.
ژوسپن با کسب 16 درصد آرای دور اول انتخابات ریاست جمهوری سال 2002، عرصه رقابت را به راستها واگذار کرد و به ادعای خویش برای همیشه از صحنه سیاست کنار کشید.
نقطه عطف دیگری برای سوسیالیستها در این دوره، این بود که آنها برای رهایی از نامزد راست افراطی یعنی ژان ماری لوپن همگی بسیج شده و بر خلاف میل باطنی خود، به ژاک شیراک، رقیب خویش و نامزد راستها رأی دادند.
اما این پایان کار نبود و آرایش درون حزبی جدید در میان چپها، آنان را به سوی تشتت بیشتر برد و با رفتن ژوسپن فقدان رهبری کارا بار دیگر در حزب نمایان شد و ضربه دیگری به پیکر کهنه حزب سوسیالیست فرانسه زد.
این بار سکان رهبری حزب سوسیالیست به دست «فرانسوا اولاند»، (همسر خانم سگولن رویال) که از همه رهبران پیشین جوانتر است، افتاد و همین امر باز سبب تفرقه و تشتت بیشتر در این حزب شد.
حدس اینکه سوسیالیستهای کهنهکار همچون «لوران فابیوس»، «استروس کان» و دیگران به آسانی به رهبری فرانسوا اولاند بر حزب تن ندهند، چندان دشوار نبود.
در همین دوره، انشعاب دیگری در حزب سوسیالیست رخ داد. با ابتکار افراد جوانی چون «مونتبورگ» و «ژولین درای» که یک اقلیت جدید در حزب بودند، «حزب جدید سوسیالیست» شکل گرفت که مشکلات درونی حزب را برای ایجاد یک حزب یکدست و فراگیر سوسیالیستی در فرانسه افزایش داد.
سران حزب سوسیالیست فرانسه به ویژه فرانسوا اولاند و لوران فابیوس در جریان برگزاری همهپرسی قانون اساسی اروپا در فرانسه بار دیگر دچار اختلافات درونی شدند.
آمارها نشان داد که اکثریت سوسیالیستها به همهپرسی قانون اساسی اروپا رأی منفی دادند و همین امر سبب تقویت موضع لوران فابیوس و تضعیف موقعیت اولاند شد.
این گمان وجود داشت که اولاند در صورت رأی «آری» مردم فرانسه به قانون اساسی اروپا، در پی جایگاه نامزدی از حزب سوسیالیست برای انتخابات ریاست جمهوری 2007 فرانسه بر خواهد آمد.
شانس اولاند برای نامزدی حزب سوسیالیست در انتخابات ریاست جمهوری بتدریج تضعیف میشد و گذشته از برخی رأیگیریهای مقطعی در کنگرههای درون حزبی یا شهرداریها، موقعیت ملی اولاند به دلیل همین نزاعهای درون حزبی موقعیت یک رهبر کاریزماتیک برتر نبود.
در همین سالها، چپهای رادیکال و مائوئیستهای تندرو نیز خود را نوسازی کردند و ظهور چهرههای جوانتری چون «اولیویه بزانسونر» که یک شبه به نامزدی انتخابات ریاست جمهوری امسال فرانسه و رهبری چپهای رادیکال ارتقا یافت و یا «ژوزه بووه» که با رهبری دستهای از کشاورزان به نماد آمریکا ستیزی بدل شد، جالب توجه بود.
همین مسئله ضرورت تشکیل یک رهبری فراگیر در اردوگاه چپهای فرانسه را هر چه بیشتر نمایان ساخت. کمونیستها نیز هر روز، ضعیفتر از پیش شدهاند.
فرانسوا اولاند بار دیگر در نوامبر 2005 و در یک رأیگیری نه چندان قوی (با 69 درصد شرکت اعضا) به عنوان دبیر اول حزب سوسیالیست و رهبر مخالفان دولت وقت فرانسه انتخاب شد.
تب نامزدی بین سران حزب سوسیالیست برای انتخابات ریاست جمهوری سال 2007 فرانسه بالا گرفت و چند نفر همزمان برای احراز این مقام، نامزدی خود را اعلام کردند.
در سال 2006 میلادی سگولن رویال با یک اکثریت قاطع درون حزبی (60 درصد در برابر 21 درصد آرای «استروس کان» و 5/18 درصد آرای فابیوس) موفق شد تا در برابر این رقیبان کهنهکار خود آرای لازم را به عنوان نامزد رسمی حزب سوسیالیست کسب کند و به انتخابات ریاست جمهوری فرانسه راه یابد.
شکست رویال در برابر سارکوزی در انتخابات ریاست جمهوری یکشنبه گذشته، هر چند با اختلاف آرای کم (46 درصد در برابر 53 درصد) اتفاق افتاد ولی باز برای چندمین بار حزب سوسیالیست را در مقام «ضد قدرت» در فرانسه نشانید.
امروز سوسیالیستها از هر زمان دیگری شکسته بالترند. آنها با وجودی که جناح راست و رقیب آنها که امروز پیروز انتخابات ریاست جمهوری است، نقاط ضعف فراوان در افکار عمومی داشت، اما نتوانستند از این نقاط ضعف رقیب برای خود پل پیروزی بسازند.
امروزه سوسیالیستها راه گریزی ندارند جز آنکه چشم به انتخابات ماه میلادی آینده (ژوئن) مجلس نمایندگی فرانسه بدوزند تا بتوانند دوباره با کسب اعتماد مردم به عنوان اکثریت به مجلس راه یافته و حکومت سارکوزی را با یک منتقد جدی و با انگیزه روبرو سازند.
در هر صورت باید گفت که جناح سوسیالیست فرانسه بیش از هر چیز دیگری محتاج یک وحدت نو و رهبری فراگیر، یعنی همان مشکل دیرین است.
از هماینکه تا انتخابات مجلس نمایندگی راه زیادی نمانده و قرار است تا انتخابات مجلس قانونگذاری که در روزهای دهم و هفدهم ژوئن (20 و 27 خرداد) برگزار شود، چپها بار دیگر خود را سازماندهی کرده و با توان و انگیزه وارد عرصه رقابت شوند.
وظیفه آنهادر این دوره از دو سو بسیار سنگین است، اول تشکیل یک اتحاد فراگیر پس از شکستهای پیدرپی و اختلافات درون حزبی و دوم ایستادن در برابر یک رقیب نوظهور به نام «حزب دموکرات» به رهبری «فرانسوا بایرو» که مولود انتخابات ریاست جمهوری اخیر بوده است.
بایرو که در دور اول انتخابات بیشترین رأی را پس از سارکوزی و رویال به دست آورد، بر ضرورت ایجاد یک راست میانه قوی تأکید و به همین منظور ایجاد تشکل سیاسی جدیدی را به نام «حزب دموکرات» اعلام کرد.
اینکه سوسیالیستها تا چه میزان در این نبرد جدید خود موفق خواهند بود، زمان آن را داوری خواهد کرد ولی نشانههای آشکار پس از شکست رویال در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه حاکی از آن است که او به پشتوانه آرای مردم در دور اول و دوم این انتخابات، در سودای کسب کرسی رهبری حزب سوسیالیست است.
اما آیا رهبری رویال خواهد توانست این همه مدعی رهبری در حزب سوسیالیست و پارهای زخم خوردههای دیگر را زیر یک سقف گرد هم آورد؟
آیا این بار سوسیالیستها یک دوره همزیستی جدید به سارکوزی رئیسجمهور منتخب مردم فرانسه تحمیل خواهند کرد یا اینکه رئیسجمهوری جدید این بار نیز ممکن است با خلق یک ترفند جدید، یعنی طرح «جمهوری ششم» فرانسه وظایف قوا و نیروهای سیاسی را باز تعریف کرده و نیروهای چپ را برای پنج سال دیگر در حیرت بگذارد.
باید منتظر ماند و دید که این ضد قدرت جدید به رهبری جناح چپ سوسیالیست در فرانسه چگونه شکل خواهد گرفت و موازنه قدرت سیاسی در این کشور را پس از پیروزی رئیسجمهوری راستگرا، باز خواهد گردانید.