تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۹  ، 
کد خبر : ۲۰۸۹۴۸
برای جلوگیری از فرار سرمایه‌ها و مغزها

باید جهانی شدن را جدی گرفت!

دکتر محمدحسن باستانی / استاد دانشکده برق دانشگاه صنعتی شریف اشاره‌: فرآیند جهانی شدن به پدیده‌ای غیرقابل اجتناب در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تبدیل گردیده و آنچه که برای کشورهای در حال توسعه در مواجهه با این فرآیند ضروری است درک صحیح قواعد بازی و تلاش در جهت اتخاذ استراتژی مناسب است. از جمله نتایج غیرقابل اجتناب فرآیند جهانی شدن، سیال شدن نیروی کار در سطح کشورهای مختلف به گونه‌ای است که محدودیت‌های فیزیکی، قانونی و... نمی‌تواند مؤثر افتد و در این مقاله ضمن بررسی جوانب مختلف پدیده جهانی شدن و تأثیرات آن در انتقال نیروی کار بین کشورهای مختلف، به نحوه تعیین استراتژی مناسب پرداخته می‌شود.

ما جهانی شدن را جدید نگرفته‌ایم. از این‌رو، هر‌‌بار که با یکی از پیامدهای آن مواجه می‌شویم از درک درست آن عاجز می‌مانیم و با طرح غلط مسأله، در ارائه راه‌حل به بیراهه می‌رویم. سردرگمی ما در مسألۀ فرار مغزها و سرمایه‌ها -دو پدیده‌ای که در سال‌های اخیر شتاب بیشتری گرفته است- ناشی از این است که ما این پدیده‌ها را در جایگاه درستشان ننشانده‌ایم و آنها را به صورت منفک و غیرمرتبط با مسائل کلان جهانی طرح و بررسی کرده‌ایم. این پدیده‌ها چیزی جز دو نمود و پیامد کوچک از جریانی گسترده و عمیق و پرشتاب به نام جهانی شدن نیستند. جریانی که، اگر دیر به خود آئیم، ما را پشت سر خواهد گذارد و همۀ آثار و تبعات خود را بر ما بار خواهد کرد، بدون اینکه توانسته باشیم بر روند آن تأثیر بگذاریم و برای تحمل عوارض آن خود را آماده سازیم.
مفهوم جهانی‌ شدن چیست؟ کمرنگ شدن وابستگی‌های جغرافیایی و پررنگ شدن متعلقات جهانی -در جهانی که به تدریج همگرا و کوچک شده و می‌شود-‌ ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین تعریف جهانی شدن است. این روند نخست اموری را در برگرفته و می‌گیرد که عامل انسانی در آن رقیق‌تر باشد. علم، تکنولوژی، تجارت کالا و خدمات و سپس سرمایه پیش از دیگر امور تمایل به جهانی شدن از خود بروز داده‌اند.
منطق سرمایه کسب سود بیشتر است و در تعریف آن -همچون علم و تکنولوژی- جغرافیا و هویت جناحی پیش‌بینی نشده است. به همین دلیل سرمایه به سرعت بندهای ایدئولوژیکی، ملی و قومی را گسسته و پس از رفع موانع فیزیکی (کوتاه شدن فاصله‌ها و گسترش ارتباطات) به هر‌‌نقطۀ کرۀ زمین سرک کشیده و در هر‌‌جا که با منطقش سازگار بوده و از امنیت خود اطمینان حاصل کرده، استقرار یافته است.
در هر‌‌کجا که عامل انسانی نقش بازی می‌کند جهانی شدن با موانع بیشتری روبه‌رو بوده است و تا زمان رفع کامل این موانع روند جهانی شدن به کندی و با تأخیر پیش رفته است. فرهنگ‌ها، هویت‌ها، تعلقات دینی، ملی و خانوادگی... همواره همچون سدی استوار در برابر این جریان، تند عمل کرده‌اند. اما به دلایلی که خواهد آمد، هم‌اکنون، رخنه‌هایی در این سدها پدید آمده است. بسط مدرنیزاسیون از طریق گسترش علم و ورود تکنولوژی و صنعت و همگانی شدن آموزش، فراگیر شدن رسانه‌ها و شهرنشینی و گسترش ارتباطات...، سبب مشابهت و نزدیکی ساختارهای اجتماعی و اقتصادی در جوامع مختلف شده و شیوۀ زندگی آدمیان را در همۀ نقاط جهان به یکدیگر نزدیک کرده و از این طریق هنجارها و قواعد جدید و مشترکی را ساری و جاری کرده است، افزایش ارتباطات جوامع مختلف، تعمیق وابستگی‌های متقابل و ظهور مشکلاتی در ابعاد جهانی -نظیر محیط‌‌زیست، لایۀ اوزون، بیماری‌های مسری و مواد مخدر که همکاری جهانی را طلب می‌کند- برملا شدن وجوه مشترک فرهنگ‌ها و تمدن‌ها و ادیان به ظاهر‌ ‌متنافر، همه و همه به تقویت احساس قرابت و هم‌دردی و هم‌سرنوشت بودن انجامیده است. این احساس به نوبۀ خود، درک بهتر انسانیت مشترک را -که سایه خود را بر سر وجوه گوناگون فرهنگ‌ها و ملیت‌ها و ادیان و تمدن‌ها انداخته است- باعث گردیده و سبب همگرایی بیشتر هویت‌های انسانی شده است. تقویت احساس تعلق به جهانی واحد و کره‌ای واحد و بشریتی واحد به تدریج سبب گردیده که آدمیان در درجۀ اول و قبل از هر‌‌چیز خود را شهروند جهان احساس کنند و سایر تعلقات و دلبستگی‌ها را در ذیل آن درک و معنا کنند. در چنین حال و هوایی، هرکس هویت و عقیده و دین و فرهنگ خود را نه در مقابل هویت و عقیده و دین و فرهنگ دیگران بلکه در کنار و همراه و هم‌سرنوشت آنها می‌بیند.
سپهر‌‌ معرفت که به موازات گسترش ارتباطات و همگرایی فرهنگ‌ها رشد کرده است خود به دلایل متعدد به تنوع و تکثر گردن نهاده است و برتری‌طلبی‌های نژادی و قومی و جنسی و ایدئولوژیکی و دینی و فرهنگی را با چالش‌های عظیم و شکننده روبه‌رو کرده است. در این میان نقش متفکران پست‌مدرن برجستگی خاصی دارد که ضربه‌ا‌ی کاری به مطلق‌انگاری مدرنیته و مدرنیزاسیون وارد کرده، با ترویج نوعی نسبیت‌گرایی همۀ فرهنگ‌ها و تمدن‌ها و قبل از همه فرهنگ و تمدن مسلط غرب را متواضع‌تر کرده است.
به این ترتیب فرآیند جهانی شدن از تحمیل یکدستی فرهنگی و تبلیغ یک روش واحد (روش غربی) برای توسعه فاصله گرفته است. اصولاً تا زمانی که جهانی شدن خود را با فرهنگ واحد و از دست رفتن هویت‌های گوناگون تعریف می‌کرده، پیشرفت آن کند بوده است و صرف رفع موانع فیزیکی برای تسریع آن کفایت نمی‌کرده است. سرعت یافتن آن زمانی روی داده است که آدمیان فهمیده‌اند که علی‌رغم تفاوت‌ها و اختلاف‌ها می‌توانند و باید در کنار یکدیگر زندگی کنند.
این پیشرفت‌های معرفتی و ضرورت‌های جهانی، در عرصه‌های قانونی و سیاسی در بسیاری از کشورها بازتاب‌های خود را به جای گذارده و برابری‌طلبی قانونی را در عین تفاوت‌ها دامن زده است. و به صورت دفاع قانونی از تنوع و تکثر جلوه‌گر شده است و آدمیان را با هر عقیده و با هر شیوۀ زندگی به صورت مسالمت‌آمیز کنار هم نشانده است.
به این ترتیب با همگرا (و نه یکدست) شدن فرهنگ‌ها و هویت‌ها از یک طرف و پذیرش تنوع و تکثر از طرف دیگر موانع عمدۀ جهانی شدن نیروی کار و جابه‌جایی و مهاجرت آن تحلیل رفته و سست‌تر شده است. حالا دیگر نیروی کار و انسان حامل آن از این که، حتی در کشوری بیگانه، شخصیت و هویت او با همۀ ویژگی‌هایش و حق شهروندیش محترم داشته می‌شود و مورد حمایت قانونی قرار می‌گیرد اطمینان نسبی یافته است و با کمک دسترسی‌های ارتباطی و اطلاعاتی و نزدیک شدن راه‌ها و امکان رفت و آمد سریع احساس غربت را هم به حداقل رسانده است و از این‌رو در هر‌‌جایی خود را در خانۀ خود احساس می‌کند. اینجاست که باید گفت نه تنها موانع مادی و مکانیکی بلکه سدهای معنوی و فرهنگی نیز در برابر مهاجرت از میان برداشته شده است. در چنین فضایی نباید تعجب کنیم وقتی می‌بینیم که هندی‌ها -که بیش از دیگران نگران هویت قومی و دینی و آداب و رسوم خود هستند- بیشترین حجم مهاجرت نیروهای متخصص را به آمریکا -که گسترده‌ترین تلاش را در زمینه‌سازی اجتماعی و قانونی برای جذب تخصص کرده است- تشکیل می‌دهند و یا با ایرانیانی مواجه می‌شویم که با عقاید مذهبی اصیل و علقه‌های ملی عمیق دست به مهاجرت می‌زنند بدون این که حتی پس از ده‌ها سال، لزومی به تغییر شیوۀ زندگی یا باورهای خود احساس کنند. حالا دیگر این نوع مهاجرت‌ها از صورت یک تصمیم شخصی خارج شده و به یک مسأله کلان و مستمر و پایان‌ناپذیر تبدیل گردیده است و دیگر راه‌حل‌های محلی سابق -نظیر برانگیختن احساسات مذهبی و عرق ملی و ترساندن از محیط بیگانه- کارایی چندانی ندارد. دیگر پایبندی قومی و تعلقات ملی، دینی و فرهنگی، به معنی اسکان در سرزمینی خاص نیست. قبل از طرح راه‌حل ما به چند نکته باید توجه کنیم:
نخست این که راه‌حل‌های بازدارنده و توبیخی در شرایط حاضر کارساز نیستند.
هرگونه مانع‌تراشی در برابر فرار سرمایه یا مهاجرت و متخصصین سبب می‌‌شود که این جابه‌جایی نوعی فرار از مخمصه تلقی گردد که در این صورت دیگر بازگشتی در کار نخواهد بود. باید فضایی را تدارک دید که هرکس می‌خواهد برود به راحتی برود و هرچه را می‌خواهد ببرد بی‌دغدغه ببرد و مانعی بر سر راه خود نبیند تا به همان راحتی هم، اگر خواست، ‌بازگردد و بازگرداند.
به علاوه ایجاد مانع در برابر مهاجرت آشکار، به مهاجرت پنهان می‌انجامد که این روزها می‌توان به هرجا نشانه‌های آن را یافت. بسیاری از کارشناسان را می‌شناسم که در داخل کشور زندگی می‌کنند ولی با قراردادی که با یکی از مراکز علمی و تحقیقاتی و یا شرکت‌های خارجی بسته‌اند وقت خود را وقف فعالیت برای آن مرکز یا شرکت کرده‌اند و خود را بیشتر وابسته به آن‌جا و عضوی از اعضای آن احساس می‌کنند تا شهروندی در میان هم‌میهنان خود؛ و درآمد حاصله را هم در یکی از بانک‌های خارجی نگهداری می‌کنند. این‌گونه فعالیت‌ها که خود نمود دیگری از جهانی شدن است معلول عوامل بازدارنده است. عواملی که در مقابل شبکه‌های ارتباطی ناکارا شده‌اند. از آنجا که مهاجرت آشکار و پنهان، در وضعیت فعلی، با منافع کشورهای ثروتمند صنعتی همسوست، آنان با ارائۀ آلترناتیوهای قوی و جذاب، اتخاذ و هرگونه راه‌حل توبیخی و بازدارنده را بی‌اثر کرده‌اند.
نکته دوم این که حذف جغرافیا و تضعیف مرزبندی‌های دولت - ملت یک پدیدۀ دوطرفه است؛ همچنان که می‌تواند منفی باشد در جهت مثبت هم می‌تواند به کار گرفته شود. اگر برای سرمایه‌های ما و مغزهای ما دولت و سرزمین‌ مطرح نیست برای سرمایه‌ها و مغزهای دیگران -که بسیار بیشتر از ماست- نیز چنین است. تنها سمت و سوی حرکت و فعالیت سرمایه و تخصص مطرح است. اگر هر‌ ‌تخصصی، صرف‌نظر از محل اسکان، از هرجا می‌تواند به کار گرفته شود چرا توسط ما این کار صورت نگیرد؟ از فرار مغزها و جابه‌جایی آنها نباید ترسید؛ از عدم به کارگیری آنان -در هرجایی که حضور داشته باشند- باید هراس داشت. اگر فرار از کشور، نمودی از بی‌هویتی سرمایه است پس همان‌طور که سرمایۀ ایرانی گریخته است سرمایه‌های غربی یا چینی یا ژاپنی یا عربی می‌تواند با حجمی بسیار بیشتر بازگردد.
با توجه به نکات فوق، یک راه بیشتر نمی‌ماند و آن پذیرش واقعیت جهانی شدن و پیامدهای آن و مشارکت در آن و بسترسازی برای کسب سهم بیشتر است. برای جلوگیری از حذف از گردونه تمدن بشری، ناچار باید قواعد بازی را پذیرفت و با وارد شدن در این میدان، بر این قواعد تأثیر گذارد و آسیب‌ها را به حداقل و بهره‌برداری را به حداکثر رساند.
بسترسازی به معنی روشن کردن اهداف ملی و ایجاد فضای امن مادی و معنوی در داخل کشور برای تحقق این اهداف است. چنین فضایی تنها از طریق زمینه‌سازی داخلی و خارجی فراهم می‌گردد. در عرصه داخلی تأمین برابری قانونی، ایجاد اطمینان از حمایت قضایی، به رسمیت شناختن حقوق شهروندی، تفکیک حوزۀ عمومی و خصوصی، پذیرش واقعیت متکثر جامعه، ایجاد امکان همزیستی مسالمت‌آمیز عقاید و شیوه‌های مختلف زندگی، وحدت رویۀ قانونی، به جریان انداختن چرخ‌های اقتصاد و جلوگیری از رکود و ایجاد قدرت تحرک و مانور در بازار تولید کالا و خدمات، رفع مقررات دست و پاگیر و پرهیز و جلوگیری از هرگونه بحران -مصنوعی یا طبیعی- که نشاط و امنیت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی را به هم می‌ریزد از لوازم اولیۀ این زمینه‌سازی است.
در عرصۀ خارجی باید به تنظیم سیاستی ثابت مبتنی بر یک استراتژی مشخص و شفاف و معقول پرداخت. استراتژی‌ای که نوع مشارکت ما و سهمی را که عرضه می‌کنیم و سهمی که در مقابل انتظار داریم معین می‌کند. به این منظور باید با نفی تشنج و تبلیغ گفت‌وگو، حریفان مسلح را خلع سلاح و شعار کرد و آنان را وارد میدانی کرد که دارای برتری مطلق نباشند. شعارهای صلح و برادری و برابری -که اگر درست به کار گرفته شوند- می‌توانند عرصه را برای رقابتی متعادل‌تر آماده سازند و از ورود به عرصه‌های آمیخته با خشونت -که پیروزی حریفان در آن حتمی است- پیشگیری کند.
به طور خلاصه باید پذیرفت که طرح درست مسأله این است: در بازار نسبتاً آزاد سرمایه و تخصص به گسترۀ کل جهان، با اتخاذ  چه شیوه‌هایی می‌توان بیشترین سرمایه را جذب کرد و تخصص‌های مورد نیاز را به کار گرفت. بدیهی است به این منظور شایسته است بیش از آن که به پرورش نیروهای متخصص و تولید سرمایه‌های فرار ملی اعتنا کنیم به مدیریت جذب سرمایه و تخصص توجه کنیم و موانع این جذب را از سر راه برداریم. جذب تخصص تنها به معنی جذب کارشناسان و مهاجرت معکوس و حضور فیزیکی نیست بلکه به کارگیری آن در هر ‌‌نقطه جهان برای پیشبرد اهداف کلان ملی است.
در پایان شاید تذکر این نکته ضروری باشد که مشارکت در روند جهانی شدن به هیچ‌وجه به مفهوم عدول از ارزش‌ها و اصول و تسلیم شدن به جهانی‌سازی مصنوعی و پذیرش جهان تک‌قطبی... نیست بلکه همچون بسیاری از کشورهای بزرگ جهان مشارکت در جهت جلوگیری از تحقق هر‌‌ نظم تحمیلی بر این جهان همگرا و تأثیرگذاری مادی و معنوی بر شاکلۀ جهان آینده است.
باید اذعان کرد که پیامد جهانی شدن بسیار فراتر از فرار مغزها و سرمایه‌هاست. جریان جهانی شدن، خوب یا بد، به تدریج همۀ عرصه‌های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را در خواهد نوردید و ما را با مسائلی نظیر حاکمیت ملی و جهانی شدن، نظام حکومتی و جهانی شدن قوانین و جهانی شدن، فرهنگ و جهانی شدن... روبه‌رو خواهد کرد و به آرامی حوزه‌های فردی را هم متأثر خواهد کرد. چه بهتر که اندیشمندان از هم‌اکنون اندیشه کنند تا ضمن مشارکت بیشتر و تأثیرگذاری موفق‌تر، از گزندهای آن مصون‌تر و از منافع آن بهره‌مندتر شویم. از هم‌اکنون کلان‌نگری پیشه کنیم تا محدودیت حوزۀ عملمان را تا اندازه‌ای جبران کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات