مرجان توحیدی
اصولگرایان اگر زمانی بر این باور بودند که هیچ اختلاف مبنایی میان آنها وجود ندارد و تحلیل جناح مقابل در خصوص تفرقه در اردوگاه اصولگرایان را فرافکنی رقیب علیه خود قلمداد میکردند؛ اکنون ورق طوری برگشته است که اصولگرایان علاوه بر اعتراف به وجود گسست در میان خود، مدلهای مختلفی هم از این آرایش چندوجهی ارائه میدهند.
اگر تا پیش از برگزاری انتخابات شوراهای سوم، عسگر اولادی اصولگرایان را به چهار طیف تقسیم میکرد، با نزدیک شدن به انتخابات مجلس هشتم، مریم بهروزی از حضور پنج ائتلاف در جمع اصولگرایان خبر میدهد. نکته جالب اینجاست که اصولگرایان امروزه دیگر از رسانهای شدن انشقاق خود واهمهای ندارند و حتی چنددستگی خود را به عنوان امری طبیعی پذیرفتهاند؛ اگرچه طبق همان سیاست رنگ باخته هنوز از تلاش برای رسیدن به وحدت سخن میگویند. البته اصولگرایان خود بهتر میدانند که بر تن کردن جامهای یکدست بر این پیکر چندپاره کاری دشوار و شاید هم محال است. رجوع به چند انتخابات گذشته دلیل مناسبی بر این مدعاست. در حقیقت به رغم اینکه اصولگرایان معتقدند در هدف یکی بوده و تنها اختلاف آنها در سلیقه و روش است، اما به زعم ناظرات سیاسی منشاء تشتت جریان اصولگرا اختلاف روش و سلیقه نیست بلکه این اختلافات تا حد زیادی به نحو تقسیم قدرت بازمیگردد. از زمانی که اصولگرایان فرصت یافتند تا پیشینیان خود را پس بزنند، موج طیفهای مختلف در این جریان به حرکت درآمد و پس از چندی هم این امواج هر یک عنوانی و تابلویی برگزیدند، تابلوهایی که دیگر هیچ اثری از عنوانهای سنتی همچون موتلفه و جامعه روحانیت مبارز در آنها وجود نداشت. در حقیقت این باز اصولگرایانی به میدان آمده بودند که داعیه هر چیز را داشتند: داعیه نوآوری در مدیریت، اقتصاد،... و حتی داعیه سردمداری اصولگرایی. شاید به جرات بتوان گفت آنچه امروز عامل ایجاد آرایش چندوجهی در این جریان سیاسی محسوب میشود، درجهای از تکروی و استقلالطلبی گروههایی است که اولین حضورشان در انتخابات شورای شهر دوم بود. به عبارت دیگر بازگشت به قدرت و حفظ آن برای طیفهای جدید این جریان چنان معیار مهمی محسوب میشود که برای تحقق آن حاضر هستند هر آرایش جدید و یا تغییر شکلی را بپذیرند. این تغییرات با حذف تدریجی سنتیهای راست آغاز شد و اکنون با پشت سر گذاشتن همه پیشینیان اصولگرا (اعم از سنتی و تکنوکرات) در حال وقوع است. ترس از همین مدعی شدن یکجانبه و سند زدن اصولگرایی به نام یک طیف از اصولگرایان در سخنان باهنر نیز به وضوح دیده میشود. باهنری که خود از حامیان بزرگ دولت در مجلس اصولگرا محسوب میشود در عین حال همواره سعی میکند حساب خود را از رایحه خوش خدمت (حامیان دولت احمدینژاد) جدا کند. وی در سخنانش تاکید میکند که «حاکمیت امروز اصولگرایی نتیجه خون دل خوردنها و تلاشهای 16 ـ 17 ساله جریان اصولگرایی است و کسی هم متولی اصلی اصولگرایی نیست». به گفته باهنر اگر عدهای تصور کنند که متولی اصولگرایی هستند، یکپارچگی اصولگرایی تهدید میشود. این عضو تاثیرگذار مجلس و جریان سنتی اصولگرا تلاش اصولگرایان را زمانی مثمرثمر میداند که اصولگرایان موجودیت خود را نتیجه تلاش اصولگرایان بدانند، نه صاحب اصولگرایی. سخنان باهنر نشان میدهد که یکی از دلایل واهمه اصولگرایان خصوصا راست سنتی اکنون انحصاری شدن تابلوی اصولگرایی از سوی طیفی خاص است. شاید به همین دلیل بود که این مسئله به کشمکش لفظی این فعال سیاسی و سیداحمد خاتمی مبدل شد. اگر خاتمی راه نجات اصولگرایان از تفرقه را یافتن یک فصل الخطاب میداند، باهنر اما معتقد است که فصلالخطاب جوابگو نیست و اصولگرایان به یک شورا برای اخذ تصمیمات نهایی نیاز دارند. البته خاتمی هم در واکنش به این سخنان باهنر تجربه شورایی را یک تجربه شکست خورده قلمداد میکند. شاید دلیل خاتمی برای این سخن، تجربه ناکام شورای هماهنگی نیروهای انقلاب برای انتخابات ریاست جمهوری نهم است، انتخاباتی که نقطه عطف اختلافات اصولگرایان محسوب میشود. تا پیش از این انتخابات، اصولگرایان هر چند متفرق بودند، اما مخالفتشان با گروههای نوظهور آنقدر بالا نگرفته بود که خود شخصا وارد رقابت با حریف خودی شوند.
اگرچه در جریان انتخابات نهم هیچ یک از طیفهای مختلف اصولگرایان کوتاه نیامد و هر مجموعهای یک کاندیدا معرفی کرد تا شانس خود را برای حضور در قدرت امتحان کند. به بیان دیگر، آنقدر صدای نواهای مختلف در جمع اصولگرایان بلند بود که هیچ کدامشان هیچ صدایی نشنیدند و نتیجه هم کاندیدایی شد که مورد حمایت مستقیم هیچ یک از گروههای اصولگرا نبود.
همین نتیجه منجر به پیدایش طیفی شد که خود را حامی بیقید و شرط دولت و سیاستهای آن دانسته و البته ادعیه اصولگرایی اصیل هم دارند. به اعتقاد این گروه تاکنون سایر اصولگرایان درک درستی از مبانی اصولگرایی نداشتهاند و تعریفشان از اصولگرایی غیر از تعریفی است که این گروه برای خود در نظر گرفته است. به همین دلیل هم بود که یکجانبهگرایان در انتخابات اخیر (24 آذر) حساب خود را صریحا با هرگونه اصولگرای غیر از خود جدا کردند. همین جدایی، انحصارطلبی و عدم حمایت سایر گروههای این جناح از یکجانبهگرایان بود که نتیجهای جز شکست برای حامیان دولت در پی نداشت. این عده نه کسی را به عنوان فصلالخطاب میپذیرند و نه تکنوازی یک طیف خاص را. هر چند تجربه شورایی شدن هم به ظن بسیاری از ناظران سیاسی راهکار مناسبی برای رسیدن به نقطهنظر مشترک و تجربه مناسبی برای این جمع سیاسی نیست که دوباره بخواهد تکرار شود، چرا که ظاهرا دیگر هیچ یک از اصولگرایان حاضر نیستند منافع طیفی خود را تعدیل کرده و یا از بخشی از آن صرفنظر کنند. برآیند این تحلیلها و تفسیرها و البته اخبار درونی این جریان چنین مینمایاند که هماکنون بهترین گزینه برای طیفهای مختلف جریان راست، سبقت گرفتن از یکدیگر در راه فتح کرسیهای مجلس هشتم است و البته کوتاهترین راه، یافتن حلقه و وصلی با قدرت است. در این میان طبیعی است که راست سنتی تلاش بیشتری برای این اتصال به خرج میدهند، چرا که یک جانبهگرایان حمایت دولت را در اختیار دارند و تکنوکراتها، اکثریت شورای سوم را به دست گرفتهاند. بنابراین مهمترین گروهی که به طور رسمی با قدرت ارتباطی ندارد، راست سنتی است. سنتیهایی که تاکنون تلاشهای زیادی هم به خرج دادهاند و در راستای همین سعی و کوششها، ملاقاتهایی را هم به منظور رایزنی با بزرگان اصولگرا ترتیب دادهاند، هر چند تاکنون پاسخ درخوری دریافت نکردهاند. دیدار با آیتالله مهدویکنی، اعضای جامعه مدرسین و در پی آن هم احتمالا جامعه روحانیت توسط این گروهها انجام شده و هنوز نتیجه آنها مشخص نیست. ولی اصولگرایان طبق عادت معهود هنوز هم سعی دارند تا اخبار داخلی خود را از معرض رسانهها مخفی نگاه دارند. اگرچه معمولا همیشه این اطلاعات از کانالی به رسانهها منتقل میشود. یکی از این دیدارها، ملاقات اعضای جبهه پیروان خط امام و رهبری با اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است. این دیدار از جمله برنامههایی بود که قرار نبود اخبار و محتویات جلسه آن از رسانهها مخفی نگه داشته شود، اما زمانی که اعضای هر دو تشکل با انتشار خبر مربوط به دیدار خود در سایتهای خبری مواجه شدند، قبل از هر چیز اعلام کردند که نباید این خبر تحت پوشش رسانهای قرار میگرفت. با این حال اعضای هر دو تشکل به جزئیات و موارد مطروح در جلسه اشارهای نکردند، اما اخبار غیررسمی حاکی از این است که این دیدار مانند ملاقات اعضای جبهه پیروان با آیتالله مهدویکنی در راستای تعامل و نزدیکی هر چه بیشتر گروههای اصولگرا در آستانه انتخابات مجلس هشتم انجام شده است. شاید یک روی نگرانی اعضای جبهه پیروان یا جامعه مهندسین از رسانهای شدن اخبارشان این است که مبادا سایر گروههای اصولگرا به این نوع تکرویها معترض شوند. شاهد مثال دیگر هم جلسهای بود که اواخر فروردین و با حضور تعدادی از چهرههای سیاسی تراز اول اصولگرایان برگزار شد.
جلسهای که در آن رئیسجمهور با رئیس مجلس و نایب رئیس مجلس که همزمان ریاست فراکسیون اصولگرایان را برعهده دارد حضور داشتند. سخنگوی جبهه پیروان در حالی که خبر از دیدار داد که به جزئیان آن اشارهای نکرد. کمال سجادی اما برداشت خود را از این دیدار اینگونه بیان کرد: «نگاه کارشناسی من این است که اصولگرایان سعی میکنند با این دیدارها برای انتخابات مجلس هشتم به ائتلاف حزبی دست یابند و این جمله در راستای این هدف بوده است. همچنین سایت خبری بازتاب هم که به محسن رضایی، یکی از کاندیداهای اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری منتسب است، این خبر را از زاویه دیگری مورد بررسی قرار داده و با اتخاذ لحنی منتقدانه در این باره چنین نوشت: در جلسه دیدار برخی از چهرههای سیاسی اصولگرایان با رئیسجمهور نظیر عسگراولادی، باهنر و تعدادی از نمایندگان مجلس مانند حداد عادل و فدایی، غیبت چههرهایی چون علی لاریجانی، محسن رضایی و قالیباف جای تامل داشت. علاوه بر این در گزارش این پایگاه خبری نزدیک به اصولگرایان آمده است: برپایی این جلسه آن هم بدون حضور همه سران اصولگرا یا حداقل چهرههای شاخص آنها، اعتراض بخشی از اصولگرایان را به اینگونه حرکات انشعابی در پی داشته است. خبر این پایگاه اطلاعرسانی در حقیقت اعتراض گروهی از اصولگرایان را انعکاس میدهد که در این جناح از وزن و سهمی برخوردارند.
علی لاریجانی، کاندیدای اصولگرایان سنتی در انتخابات نهم در حالی در این جلسه غایب بوده است که اکنون یک مهره موثر در دستگاه دیپلماسی کشور است. لاریجانی شاید اکنون در فعالیتهای سیاسی حضور ملموسی نداشته باشد، اما در زمانی نزدیک نمایندگی یک جریان مهم از اصولگرایان را عهدهدار بوده است (انتخابات ریاست جمهوری نهم) جریانی که گروههای قدیمی چون موتلفه، جبهه پیروان و جامعه روحانیت در آن میگنجند، اما هماکنون طیف نزدیک به لاریجانی با قرار گرفتن در آستانه انتخابات مجلس هشتم، ظاهرا جایی در رایزنیها و تعامل درونی اصولگرایان برای خود پیدا نمیکنند. محمدباقر قالیباف هم از این مسئله مستثنا نیست؛ قالیبافی که اصولگرایان در بحبوحه انتخابات شورای شهر سعی داشتند تا به هر دستاویزی شده وی را اصولگرا معرفی کنند، اما همین عضو تاثیرگذار جبهه اصولگرایان که با توجه به سابقه نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری و دو سال تصدی شهرداری پایتخت از پایگاه نسبتا گستردهای نزد اصولگرایان اصلاحطلب برخوردار است نیز در وزنکشیهای جدید اصولگرایان به بازی گرفته نمیشود. گویا موجی در جریان اصولگرا به راه افتاده است که هزارگاهی سر یک طیف از این جبهه را زیر آب میبرد! وقتی حامیان دولت سعی میکنند ساز جدایی کوک کنند، طیفهای دیگر ادعای انحراف اصولگرایی را مطرح میکنند و وقتی اصولگرایان اصلاحطلب محور ائتلاف اصولگرایان قرار میگیرند، طیف نزدیک به دولت شعار اصولگرایی را از دست رفته میبیند. شواهد و قرائن هم حکایت از این دارد که این موج جدید همچنان در میان اصولگرایان ادامه خواهد یافت. با این حال هر یک از گروههای اصولگرا میکوشند تا در وزنکشی جدیدی که به راه افتاده است، وزن خود را با تمسک به جریانها یا افراد تاثیرگذار سنگین کنند، به طوری که حامیان دولت به دلیل تجربه ناموفق خود در انتخابات 24 آذر بعید به نظر میرسد که بخواهد به تکروی خود ادامه دهد. بنابراین اگر همچنان این گروه خط قرمز خود را با قالیباف و طیف او حفظ کند، ناگزیر است از چهرههای شاخص و بانفوذ در مجلس و جریان اصولگرایی (مثلا کسی مثل باهنر) به نفع خود بهرهمند شود تا بدین وسیله وزن قابل توجهی را در جبهه اصولگرایان به خود اختصاص دهند. اصولگرایان سنتی و برخی از آنها چون باهنر اما به دلیل خاطره تلخی که از یکجانبهگرایی حامیان دولت دارند، بعید است چندان علاقهای به ائتلاف با این گروه از خود نشان دهند. از طرفی برخی از اقدامات آنها نظیر ملاقات با شخص رئیسجمهور نشان از این دارد که این عده میکوشند بیواسطه خود را به مراکز قدرت وصل کنند و یکباره به جریانی تاثیرگذار تبدیل شوند. از سوی دیگر اکنون طیف نزدیک به قالیباف که شورای شهر را نیز در اختیار دارد با نزدیکی به اصولگرایان تکنوکرات خواهان سنگین شدن کفه ترازوی اصولگرایی به نفع خود است. در این میان یک گروه چهارمی هم نادیده انگاشته شده که آن گروه اصولگرایان منتقد دولت در مجلس هستند. اصولگرایانی که اضلاع تشتت در جریان اصولگرایی را به یک مربع شبیه کرده است و نقش آنها در رقابتهای منتهی به انتخابات مجلس از این حیث که هماکنون حضور پررنگی در مجلس هفتم دارند، جدیتر هم خواهد بود. حال باید دید در ماههای آینده و با توجه به آغاز به کار شورای شهر سوم، نوع مواجهه دولت و مجلس در ماههای بعد و احتمال پیدایش طیف جدیدی از اصولگرایان در مجلس و شاید وقوع اتفاقات پیشبینی نشده دیگر، کدام یک از طیفهای اصولگرایان میتوانند نقش خود را پررنگتر و طیفهای رقیب را کمرنگتر کند، اما از هماکنون مشخص است که ماههای آینده، ماههای وزنکشی و یارگیری جناحهای متعدد اصولگرایان برای یافتن حضوری جدیتر در آرایش بعدی اصولگرایان در انتخابات مجلس خواهد بود.