محمدمهدی انصاری
عدم توجه به مدیریت استراتژیکی و برآوردهای استراتژیک در جهت تبیین و تثبیت مسایل سیاسی و تجزیه و تحلیل مختصات و مقدورات ژئوپلیتیکی و بررسی راههای وصول به اهداف اصلی یک سرزمین موجبات تزلزل در امنیت ملی میشود. امنیت ملی (national secunity) عبارتست از وجود شرایطی ناشی از برقراری و حفظ و نگهداری و اقدامات حمایتی یک دولت و حکومت برای جلوگیری از نفوذ و اعمال قدرت بیگانگان در داخل و خارج از مرزهای یک کشور.
تکیه بر قدرت اقتصادی و فرهنگی و نظامی که ابزار توانایی بخش یک ملت برای وصول به نتایج مطلوب ملی میباشد، چیزی است متعلق به یک ملت که وجود و یا فقدان آن در سرنوشت و سعادت و رفاه کشور اثر دارد و در ارتباط تنگاتنگ با سیاست جغرافیایی میباشد.
سیاست جغرافیایی یا ژئوپیلتیک را نباید با جغرافیای سیاسی اشتباه کرد که هدفش تنها مطالعه کاملاً جغرافیایی است و ارتباط بین پدیدههای جغرافیایی اعم از طبیعی و اقتصادی و سیاسی و انسانی را تحت بررسی و مداقه قرار نمیدهد. سیاست جغرافیایی عبارت است از تعیین سیاست یک کشور بر مبنای عوامل جغرافیایی بخصوص وضع طبیعی آن. در مطالعات ژئوپلیتیکی، سیاست شناسان و مدیران استراتژیک هنگام تعیین خطمشی به برقراری روابط بین عوامل جغرافیای طبیعی یک سرزمین به خصوص موقعیت کلیدی آن، وسعت، منابع، آب و هوا، دسترسی به آبهای آزاد، متکی بودن به کوههای سر به فلک کشیده، وجود آبراههای بینالمللی، کانالهای حساس و راههای ارتباطی دریایی توجه کامل دارند. به عبارتی میتوان گفت در ژئوپلیتیک، عوامل جغرافیایی که در سیاستگذاری مؤثر هستند مورد تحلیل و تجزیه و ریزبینی قرار میگیرند.
اما با این حال، عدهای از اساتید و کارشناسان علم ژئوپلیتیک بر این اعتقادند هر چند ژئوپلیتیک از شکم جغرافیای سیاسی بیرون آمده و علم جدید است اما در حال حاضر جغرافیای سیاسی را پوشش میدهد و نقش عوامل محیطی اعم از انسان و طبیعت را به منظور دستیابی به قدرت و سرنوشت سیاسی ملل مطالعه میکند و تنها به طبیعت توجه ندارد. به علاوه در مواقعی از جمله در ژئوپلیتیک خاورمیانه نقش انسان بیشتر خودنمایی میکند و در ژئواستراتژیک خاورمیانه نقش طبیعت.
خط مشی دفاعی و ژئوپلیتیک:
خطمشی عمومی و سیاستگذاری یک سرزمین شدیداً تأثیر عوامل ژئوپلیتیکی و اقتصادی و قدرت دفاعی نیرومند و ظرفیت تنظیم عقلانی سیاستهای خارجی و توان اجرای این سیاستها توسط مدیران استراتژیک قرار دارد. مدیریت استراتژیک ژئوپلیتیک یعنی به کارگیری مؤثر وسایل و امکانات سرزمینی جهت توجه و قضاوت جهان و منحرف کردن و رقبا و هشدار دادن به سلطهجویان بینالمللی با اعمال دیپلماسی توأم با مهارت تا موجبات هدایت سیاست خارجی و مناسبات احترامآمیز در سطح بینالمللی بشود.
در تدوین خطمشیهای استراتژیک، هماهنگی بین عوامل سیاسی و نظامی در تنظیم مدیریت استراتژیک از اهمیت فراوانی برخوردار است، قدرت ژئوپلیتیکی جوهر تعیین خطمشی است. تنظیم هدفهای سیاسی بدون پشتیبانی نیروهای نظامی قدرتمند مصیبت بار است. سیاستگذاری و استراتژی نظامی، دو بخش غیرقابل تفکیک هستند. مدیریت استراتژیک در حقیقت تحلیل و توضیح عملها و عکسالعملهای پیچیده ملی برای اتخاذ تصمیم همراه با امتیازآوری در یک بازی به هم پیوسته و مناقشات داخلی و بینالمللی میباشد. به خصوص در شرایط بحرانی رفتار استراتژیک حساب شده حرکات تاکتیکی مجریان را توجیه میکند.
ژئوپلیتیک و روابط بینالملل:
پس از بیپایه شدن مکتب روابط بینالمللی سنتی که حاکم بر مناسبات حکومتها بود، در اواخر قرن نوزدهم مکتب نوینی بر اساس مطالعه زندگی مادی و معنوی جوامع انسانی به وجود آمد. این مکتب جوامع انسانی را بر مبنای روابط موجود میان مردم و محیط جغرافیایی از دیدگاه ژئوپلیتیک مورد توجه و امعان نظر قرار داد. شرایط مادی زندگی و ساخت و تحولات اقتصادی متکی بر امکانات و خصوصیات سرزمینی که از نیروها و ذخایر ژرف خداداده الهام میگرفت از مخلوطی به نام جغرافیای تاریخی (Geo - Historie) که محیط طبیعی را با رفتار و منش ملتها در تماسهای سیاسی و تجاری توجیه میکرد، گفتوگو به میان آورد و کتابی در این زمینه تحت عنوان «سیاست خارجی دولتها و جغرافیای آنها» توسط دانشمندی به نام «ژ-گوتمان» (G - Gutman) در پاریس انتشار یافت. در همین زمینه دانشمند دیگری به نام «راتسل (Ratsele)» گفت: «مفهوم دولت از مفهوم سرزمین و ژئوپلیتیک غیرقابل تفکیک است».
آگاهی از موقعیت و مکان فیزیکی کشورها در برقراری روابط بینالملل فوقالعاده مؤثر است و میتواند در صحنه بینالملل شامل حال یک کشور کوچک و کم وسعت نیز باشد؛ اما این اهمیت در سایه سیاست جغرافیایی (ژئوپلیتیکی) به دست میآید، چه بسا کشورهای بزرگ و وسیع در تاریخ بشریت با وجود داشتن ذخایر و منابع کلان زیرزمینی چنین اثری را نداشتند.
نظریه دانشمندی به نام «هوس هوفر» (Karl Haushofer) آلمانی که مبشر و مبلغ اهمیت مکتب ژئوپلیتیک است بعد از 1919 تحولات شگرفی در بر هم زدن تعادل و در هم ریختن مرزها و نقشههای جغرافیایی جهان به وجود آورد. وی در سال 1924 مجلهای به نام «ژئوپلیتیک» انتشار داد و روی نقشههای رنگین همراه با پژوهشهای علمی نقاط طبیعی قدرت را مشخص نمود و اظهار کرد که علوم سیاسی از سیاست جغرافیایی جدا نیست، بلکه علوم سیاسی مبانی سیاست جغرافیایی شمرده میشود. او اعلام کرد: «ژئوپلیتیک تحقیق در رابطه میان زمین و سیاست است».
تکیه بر ژئوپلیتیک و دانشمندان نظریهپردازی مثل راتسل و هوس هوفر که متکی به انعطافپذیری است نظریه لزوم فضای حیاتی(Zeitshrift) را تجویز کرد، این نظریه موجب تجلی نهضت ناسیونال سوسیالیسم (نازی) در آلمان گردید و جنگ خانمانسوز دوم بینالملل را در پی داشت. جهان زیستشناسی و محیط سیاسی جغرافیایی توسط «هوس هوفر» وارد دنیای اقتصادی و سیاسی گردید. مکتب ژئوپلیتیک قدرت زمین را منشأ هرگونه تسلط سیاسی میداند. مثلاً از سال 1945 با کشف منابع غنی اورانیوم در کشور آفریقای کنگو، این کشور از اهمیت خاصی برخوردار شده است. سرزمینهایی چون کویت، ابوظبی، دبی، صحرای عربستان و لیبی نقش حیاتی در نقشه جغرافیایی جهان به دست آوردهاند.
از مطالبی که تا اینجا گذشت ملاحظه میشود مطالعه و امعان نظر در اهمیت ژئوپلیتیک در مدیریت استراتژیک و خطمشیدهی استراتژیکی شدیداً در سرنوشت ملتها و سیاستگذاریهای بینالمللی اثر مستقیم میگذارد و کوچکترین اشتباه در بهرهگیری از این قدرت و موقعیت خدا داده گاهی فاجعه آفرین است. بر این اساس میتوان با صراحت اعلام کرد: «سیاست خارجی همه ملتها متکی به سیاست جغرافیایی میباشد.»