تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۰۸۹۶۷

مردم مخالفان دوم خرداد را تحمل می‌کنند

اشاره‌: بهروز افخمی در سال 1335 در تهران متولد شده است. فارغ‌التحصیل مدرسه عالی سینما و تلویزیون در سال 57 است و پس از پایان تحصیلات، همکاری‌اش را با تلویزیون آغاز کرد. چند سالی مدیر گروه فیلم و سریال بود و در گروه‌های مختلف به کار ساختن فیلم‌های مستند و گزارشی پرداخت. اولین تجربه رسمی‌اش در زمینه سینما، مدیریت فیلمبرداری فیلم «زیر باران» است. اولین کارگردانی حرفه‌ای او فیلم عروس، با توجه به شرایط سال 70 فیلم مطرحی بود و مخاطبان فراوانی جذب کرد. دیگر فیلم‌های افخمی عبارتند از: روز فرشته، روز شیطان، جهان پهلوان تختی و شوکران. و این علاوه بر کارگردانی سریال جذاب و دیدنی کوچک جنگلی است که بینندگان تلویزیون هنوز به یاد دارند. کارنامه افخمی منحصر به این فیلم‌ نیست، مشارکت در نوشتن برخی فیلمنامه‌ها و تدریس فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی از دیگر فعالیت‌های او طی سال‌های اخیر است. کاندیدا شدن بهروز افخمی برای انتخابات ششمین دوره مجلس آخرین خبری بود که از او شنیدیم که چندان هم تعجب برانگیز نبود. او نمونه‌ای از سینما‌گرانی است که همیشه نسبت به سیاستگذاری (به‌ویژه در حوزه فرهنگ) عکس‌العمل نشان داده و تنها در پی ساختن فیلم در شرایط آرام و ساکت نبوده است. همه به یاد داریم تنها کسی که در سال 74 ادعاهای مدیر وقت نظارت و ارزشیابی سینمای ایران را چیزی جز لاف و گزاف ندانست که وی سینمای ایران را به حالت ایستا درآورده، افخمی است. خودش معتقد است در عرصه فرهنگ و هنر پیچیده‌ترین و هوشمندترین افراد فعالیت می‌کنند لذا می‌توانند «سفیدی میان خطوط گفت‌وگو را هم بخوانید و سر ضمیر را از رنگ رخسار بخوانند.» در گفت‌وگو با او این بار بهانه، سینما نیست بلکه حضور یک اهل فرهنگ در عرصه سیاست است. سیاستی که شاید چندان هم با حضور این افراد همخوانی ندارد. اما افخمی معتقد است تنها دلیل این اقدامش تمام کردن کاری بوده که دو سال قبل آغاز کرده است. در این گفت‌وگو رضا انصاری‌راد و نسرین مقدم سؤال‌های خود را از افخمی پرسیدند.

* آقای افخمی شما به عنوان یک سینماگر و کارگردان چطور شد که تصمیم گرفتید در انتخابات ششمین دوره مجلس شرکت کنید؟
** از زمان مبارزات انتخاباتی سیدمحمد خاتمی در سال 76، به عنوان عضوی از گروه تبلیغات تلویزیونی ایشان حضور داشتم. بعد از چند سال در آن دوره به وضعیت و فعالیت‌هایی برگشتم که بیشتر جنبه سیاسی داشت و از همان دوره خودم را متعهد به ادامه کاری که شروع کرده بودم دانستم. با بعضی دوستان در جبهه مشارکت روابط نزدیک و کاری و عاطفی پیدا کردم و با این احساس که به حضور من نیاز دارند پیشنهاد همکاری با آنان را پذیرفتم. این اواخر اطلاع پیدا کردم جبهه مشارکت نام مرا در لیست کاندیداهای خودش در تهران قرار داده و من هم نتوانستم پیشنهاد همکاری را رد کنم. بنابراین کاندیدا شدم.
* همکاری در تبلیغات ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی اولین کار سیاسی شما بود؟
** من از سال 58 در صدا و سیما در گروه‌های خبر سیاسی و جهاد سازندگی که با مسائل سیاسی مملکت سر و کار داشت فعال بودم. زمانی که در سال 62 مدیر گروه فیلم و سریال شدم کارم بیشتر جنبه سیاسی ـ خبری داشت. از سال 64 برای کارگردانی سریال کوچک جنگلی مدیریت را ترک کردم، به کار فیلمسازی حرفه‌ای و داستانی مشغول شدم. می‌دانید که این کار جنبه‌‌های سیاسی دارد و فیلم‌هایی که ساختم از توجه به جنبه‌های سیاسی خالی نبوده است. اما فعالیت از آن‌گونه که ما در تلویزیون داشتیم را ترک کردم. در دوران کوتاه مبارزات ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی دوباره احساس کردم باید به فضای کار خبری، مستند، گزارشی و سیاسی بازگردم.
* اشاره کردید که جبهه مشارکت بدون اطلاع شما اسمتان را در لیست قرار داده که حتماً با توجه به مشترکاتی بوده که با هم داشتید. شما چه وجه اشتراکی با آنها داشتید که کاندیداتوری را پذیرفتید؟
** این مشترکات بیشتر از جنس هم‌سلیقگی در موضع‌گیری‌های سیاسی است. وقتی هم‌سلیقگی وجود داشته باشد. طبیعتاً حس هواداری هم هست و این همان معنایی است که موجب می‌شود آدم احساس کند می‌تواند با آن گرایش سیاسی همکاری کند. من از موضع‌گیری و روحیه سیدمحمد خاتمی خوشم می‌آمد و می‌توانم خودم را هم‌سلیقه و هم‌جهت با ایشان محسوب کنم. جبهه مشارکت هم تا آنجا که من ‌می‌دانم حامی سیاست‌های رئیس‌جمهوری و هم‌جهت با ایشان است. همین دلیل برای پذیرفتن اینکه در لیست جبهه مشارکت قرار بگیرم کافی بود.
* در حال حاضر مشکل اساسی کشور، عدم آمادگی زیرساخت فرهنگی کشور برای پذیرش اصلاحات و پیشرفت در آن است. حضور شما به عنوان یک عنصر فرهنگی و هنرمند در این مسیر امیدبخش است، ولی به خاطر شرایط اجتماعی کشور معمولاً تحولات فرهنگی با تشنج و برخوردهای فیزیکی و سخت و غیر فرهنگی روبه‌رو است. با توجه به اینکه شما یک عنصر فرهنگی هستید، چقدر خودتان را آماده ورود به این عرصه می‌دانید؟
** حقیقتش را بخواهید ما همیشه در معرض چنین برخوردهایی بودیم یعنی لازمۀ فیلمسازی در دوران بعد از انقلاب، برخورد سیاسی با فضای فرهنگی و بحران‌هایی است که در این حوزه پیش می‌آید.
وقتی فیلمی را می‌سازید، برای نمایش داده شدنش، برای جلوگیری از سانسور شدنش و برای روبه‌رو شدن با گروه‌هایی که نسبت به آن فیلم عکس‌العمل نشان می‌دهند، باید فعال و آماده باشید. بنابراین کار ما همیشه جنبه سیاسی داشته است. البته نمایندگی مجلس جنبه‌های دیگری هم دارد که از آن جمله توجه به فراهم کردن زمینه‌ها و بستر قانونی برای فعالیت فرهنگی آزادانه و به دست آوردن حقوق بیشتر برای کار هنری و فرهنگی است.
* کسی که مستقیماً کار سیاسی انجام می‌دهد و یا نمایندگی مجلس را بر عهده دارد با توجه به گرفتاری‌هایی که دارد فرصت آن که به کار اصلی‌اش برسد کمتر پیدا می‌کنند. نمونه‌اش معاون سینمایی است که با ورود به عرصه سیاستگذاری سینما، از کار فیلمسازی‌اش دور افتاده. شما فکر می‌کنید ترک کردن عرصه هنر و وارد شدن در دنیای سیاست ـ به طور مستقیم ـ لازم است؟ آیا در این شرایط که به نسبت گذشته راحت‌تر می‌توان فیلمسازی را ادامه داد، ورود به سیاست ضرورتی دارد؟
** مطمئن نیستم لازم باشد و مطمئن نیستم که واقعاً بتوانم در یک مجلس قدرتمند که اکثریت آن دوم خردادی باشند حضور داشته باشم. این مسائل بعد از انتخابات معلوم می‌شود. به هر حال می‌توانم بگویم ترک کردن صحنه فیلمسازی برایم خوشایند نیست اما این یک بازی است که از دو سه سال قبل برای من شروع شده و باید ادامه بدهم و ببینم به کجا می‌رسم.
* این کاری را که شروع کردید چه بوده است؟ رئوس آن را می‌توانید بگویید.
** اگر بخواهم خیلی کلی و خلاصه توضیح بدهم، کوشش برای برگرداندن انقلاب به مسیر اصلی خودش در جریان انتخابات ریاست جمهوری هدف اصلی بود. به نظر من انحرافی در حرکت انقلاب اسلامی در حال اتفاق افتادن بود. هر کدام از ما که به راه امام و حرکت او اعتقاد داشتم می‌بایست هر کاری که از دستمان برمی‌آمد، انجام دهم.
* می‌توانید این انحراف را بیشتر توضیح دهید تا با ایده‌های شما به عنوان کسی که قرار است نماینده شود آشنا شویم؟
** سعی می‌کنم که از همان جنبه‌ای که برای خودم مهم است بگویم. از دید یک آدم خیلی حسابگر، انقلاب ایران چیزی جز خسارت به بار نیاورد. آدم‌هایی که با عقل دنیایی و محاسبات معمول انقلاب را بررسی می‌کنند می‌گویند که ما چیزی جز صدها میلیارد دلار خسارت و فرار نیروهای انسانی با ارزش و مغزهای توانا به خارج از کشور به دست نیاوردیم. تمام نتیجه انقلاب از دید آنها همین است. اما برای آدمی مثل من که خیلی حسابگر نیست و فکر نمی‌کند که همه محاسبات عالم را باید با چرتکه انجام داد، انقلاب به همه این خسارت‌ها می‌ارزید به شرطی که یک تحول روحی و تغییر در شخصیت ملت ایران را وجود آورد و آن را پایدار و تثبیت شده کند. این تغییر همان است که امام بارها به شکل‌های مختلف به آن اشاره می‌کردند و عبارت است از، کمتر شدن یا از بین رفتن روحیه حقارت و خودکم‌بینی در ملت و تبدیل شدن آن به ملت سربلندی که نسبت به خودش باور پیدا کرده است. به گمانم اگر چنین تغییری در ملتی به وجود بیاید و نهادینه شود، ارزش خساراتی از آن جنس را دارد. چرا که این ملت در صد و پنجاه سال اخیر و حتی بعد از انقلاب مشروطیت دائماً دچار سرخوردگی شده و از دست رفتن آرزوهایش و تسلط قدرت‌های بیگانه را بر مملکت دیده است این ملت در این سال‌ها چیزی جر دیکتاتوری و تحقیر ندیده است. به هر حال در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 76 و از مدتی پیش از آن من احساس کردم خودشان را برای حاکمیت آماده می‌کنند که برای این دستاورد ارزشی قائل نیستند و اصلاً شاید چیزی را نمی‌فهمند و به عنوان یک دستاورد قبول ندارند. روش آنها دیکتاتوری و تحقیر کردن ملت و القای این نکته در انتخابات بود که رئیس‌جمهور از پیش انتخاب شده و نظر ملت نمی‌تواند چیزی را تغییر دهد.
به نظر من در پیش گرفتن چنین روشی در انتخاب رئیس‌جمهوری گناهی بزرگ و کوشش برای از بین بردن همه نتایج انقلاب ایران بود و اگر واقعاً اتفاق می‌افتاد هر آدم حسابگری حق داشت بگوید ما در ظاهر یک حکومت دینی روابط و مناسبات تحقیرآمیز قبل از انقلاب را باز تولید کرده‌ایم و فقط خسارات عظیم مادی و جانی این سال‌ها روی دست ما باقی مانده است. من تمام سعی‌ام را کردم که چنین اتفاقی نیفتد و البته فکر می‌کنم اکثریت قاطع ملت هم سعی داشت همین کار را بکند.
* تعبیر شما شاید مناقشه‌برانگیز باشد یعنی شما می‌گویید آدم‌های عاقل طرفدار این انقلاب نیستند؟
** این حرفی است که مرحوم رجایی گفت مبنی بر آنکه امروز کسانی قبول مسؤولیت می‌کنند که یا عاشقند یا دیوانه.
* شما آرمان‌هایی دارید که در چارچوب قوانین تعریف و پذیرفته شده و قانون اساسی و شعار اصلی آقای خاتمی هم بر اساس زنده کردن همان شعارها و آرمان‌ها بوده که نتیجه آن حماسه دوم خرداد شد. برای تثبیت آن شعارها حرکت ادامه پیدا کرده و در پیرامون آن هم حرکت‌هایی بوجود آمده برای بهتر شدن سرکوب نشدن و تثبیت آن شعارها چه کارهایی می‌توان کرد و شما به عنوان نماینده نسل انقلاب که کار فرهنگی انجام داده و کار سیاسی هم کرده چه برنامه‌هایی برای مجلس آینده دارید؟ فکر می‌کنید آیا با وضع قوانین کار درست می‌شود؟ اجرای قانون چه سرنوشتی پیدا می‌کند؟
** بگذارید با اصلاحات قبلی ادامه دهم که شاید کمی روشن شود. وقتی می‌گوییم آدم حسابگر یعنی آدمی که فقط محاسباتش را با چرتکه انجام می‌دهد، کسی که به اتحاد بین ماده و معنا و روح و جسم توجه نمی‌کند، جنبه روانی را در نظر نمی‌گیرد و شخصیتی را که حضور ذهنی در عالم دارد، ندیده فرض می‌کنند. این فرد انسان را حیوانی فرض می‌کند که باید مثلاً به اندازه کافی خوراک به او برسد و مسکن مناسب داشته باشد. این‌گونه افراد از نکته‌ای غافل هستند که انسان به هر حال روحیه‌ای دارد که باید احساس تعالی و خوشبختی کند، احساس رضایت داشته باشد و حس کند که توانایی ایجاد تغییر در زندگی خودش را دارد. اتفاقی که در انقلاب ایران افتاد این بود که مردم از لحاظ روانی و روحی احساس آسایش و اطمینان کردند و اینکه کارهایی از دستشان برمی‌آید و می‌توانند در زندگی خود و اصلاً در تمام مملکتشان تغییر ایجاد کنند. حالا ممکن است انقلاب همراه اشتباهات و ندانم‌کاری‌های زیادی باشد که حتماً بوده، به دلیل آنکه وقتی آدم باور می‌کند که می‌تواند در زندگی فردی و اجتماعی خودش تغییراتی ایجاد کند، ممکن است در ابتدا خرابکاری‌هایی هم انجام دهد. مهم این است که شخصی باور کند می‌تواند زندگی‌اش را تغییر دهد و مقهور محیط، موقعیت و تسلط نظام‌های از پیش تعیین شده نباشد. این اتفاق به نظر من در فاز اول انقلاب ایران رخ داد. حدود بیست سال بعد در انتخابات ریاست جمهوری نیز این اتفاق توسط نسل جوان‌تر تکرار شد. این نسل به جای انقلاب، تصمیم به یک حرکت اصلاح‌طلبانه گرفت و این حرکت را انجام داد. به گمان من تأثیری که خود انجام دادن این حرکت در روح آدمی می‌گذارد و ملکه‌ای که تغییر می‌دهد، هر چقدر که فکر می‌کنید می‌ارزد. بنابراین مسأله‌ای که به نظر من اهمیت دارد و بعد از دوم خرداد اتفاق افتاده، تغییر فضای روانی است. نسلی حساس و ارزشمند انقلاب کردند. برای حفظ آن جنگیدند و حالا باور کردند که خودشان هم می‌توانند کاری انجام دهند و به رغم مخالفت قدرت و پول و بخش بزرگی از حاکمیت، تصمیم‌هایی بگیرند. اما انتخاب یک رئیس‌جمهور مرحله کوچکی از آن کارهایی است که باید انجام شود. مردم باید تمرین کنند و به این باور برسند که مسؤول سرنوشت خودشان هستند و اگر تعلل کنند به ضررشان تمام می‌شود. این با عمل سیاسی به صورت یک باور تثبیت شده درمی‌آید. فکر می‌کنم در مجلس ششم مهم‌ترین وظیفه تغییر روحیه و ایجاد فضای باور مردم نسبت به خودشان است.
* آیا این باور نسبت به خود، با نظریۀ تقسیم قدرت در نظام جمهوری اسلامی در یک راستاست یا منافات دارد؟ ممکن است در این زمینه توضیح دهید؟
** تقسیم قدرت مسأله تمام نظام‌های سیاسی و انقلاب‌های دنیاست. اصلاً مسأله تقسیم شاید به یک معنا نام دیگر مبارزه یا فعالیت سیاسی و اجتماعی باشد. پس از انقلاب ما تجربه زیادی در مورد نظام سیاسی نداشتیم و سعی کردیم نظام سیاسی کارآمدی طراحی کنیم. اما در عمل بحران‌ها و مشکلاتی پیش آمد که معلوم شد این طراحی نظام سیاسی آن‌چنان بی‌ایراد نبوده و موجب تورم قدرت در جاهایی شده که حالا تقسیم کردن آن، کار آسانی نیست. فرض کنید تجمع سرمایه که در شکل سنتی قبل از انقلاب در دست سرمایه‌داران سنتی بوده، بعد از انقلاب هم تقریباً دست نخورده باقی ماند و خواه‌ناخواه مناسبات و روابطی را به وجود آورد و تثبیت کرد که لازم است درباره‌اش تجدیدنظر شود. بخش دیگری از قدرت در همین بیست ساله در طبقات و گروه‌های قدرتمند جدیدی متمرکز شده که شاید خیلی هم با برنامه نبوده است. مثلاً بخشی از این تورم و تجمع قدرت از عوارض برنامه سازندگی در هشت سال دوران سازندگی بوده است. مسلماً فعالیت سیاسی در خرد کردن قدرت نقش مهمی دارد.
* آیا فکر می‌کنید اتفاق «خرد کردن و تقسیم قدرت» توسط مجلس ششم رخ می‌دهد؟
** بخشی از کار مجلس به اصطلاح نوشتن قانون و طراحی نظام قانونی است و بخش دیگری نظارت بر درست اجرا شدن آن قانون. چراکه هر قانونی درست اجرا نمی‌شود و ممکن است قوانینی بنویسیم که از همان لحظه نوشته شدن فراموش بشود، یعنی قابلیت عملی و اجرایی نداشته باشد اما به هر حال مجلس باید در این زمینه‌ها فکر کند و طراحی نظام‌ها و روش‌های قانونی را در نظر داشته باشد. این غیر ممکن نیست. فرض کنید در همین عرصه مطبوعات، قانون فعلی درباره راه‌انداختن یک روزنامه یا مجله، گرفتن امتیاز را لازم می‌داند. ما در مجلس لازم است وارد بحث شویم و بگوییم انتشار روزنامه یا مجله احتیاج به امتیاز ندارد و زمانی که تخلفی صورت گرفت باید مسؤول مشخص آن جوابگو باشد. این یک تغییر قانونی به حساب می‌آید که منجر به تقسیم هخر چه بیشتر قدرت هم می‌شود. در چنان وضعیتی اگر عموم مردم این توانایی را در خودشان دیدند که مجله یا روزنامه منتشر کنند، اجازه دارند و تنها نباید از قانون و قدرتی که در اختیار دارند تخلف کنند. با ذکر این نمونه خواستم بگویم که با نوشتن قانون امکان دارد که بتوانیم در تقسیم هر چه بیشتر قدرت و توزیع عادلانه ان کارهایی صورت دهیم.
* یکی دیگر از کارهایی که باید در مجلس ششم و توسط نمایندگان انجام شود، تصحیح ساختار قدرتی نظام است. این کار در چه سطوحی باید صورت بگیرد؟ آیا فقط در رده بالای سیاسی یا اینکه در سطوح پایین‌تر مثل سطوح فرهنگی یا اقتصادی؟
** اتفاقاً به نظر من در سطوح پایین تر تقسیم قدرت ضروری‌تر است ولی دارای مشکلات زیادتری هم است. اگر بخواهیم قدرت را مجدداً توزیع عادلانه کنیم. باید آحاد ملت در معرض امکانات نسبتاً برابر قرار بگیرند، مثلاً در یک جامعه مطلوب، شهردار یک منطقه یا محله اهمیتی بسیار بیشتر از شهردار کل شهر برای مردم آن منطقه دارد. به دلیل آنکه مردم می‌خواهند تغییرات واقعی در محله‌ای ایجاد کنند که در آن زندگی می‌کنند. هر دو منطقه یا محله با هم فرق می‌کنند و هر محله‌ای مسائل خاص خودش را دارد. اصلاً احتیاجی نیست ـ امکان‌پذیر هم نیست ـ که شهردار کلان شهری مثل تهران بداند که در فلان منطقه دوردست چه می‌گذرد. تغییرات واقعی به صورت خرد امکان‌پذیر است.
* تصحیح ساختار قدرت در زمینه فرهنگی چگونه اتفاق می‌افتد تا جامعه از تنش دور بماند؟ این تغییرات در عرصه سینما، مطبوعات و کتاب چطور باید اتفاق بیفتد؟ آیا باید مجلس علاوه بر قانونگذاری به شکلی مانند حکمیت هم دارد صحنه شود؟
** به نظر من باید در هر دو وجه فعالیت کرد. لازم است قوانینی نوشته شود که به ادامه دادن روند فعلی کمک کند. قوانینی مثل امکان تأسیس شبکه‌های تلویزیونی خصوصی که به گمانم از لحاظ قانون اساسی اشکالی ندارد. به شرط آنکه شورای سرپرستی مرکب از نمایندگان سران سه قوه بر آن نظارت داشته باشد. نظارت جدی و قوی بر این ایستگاه‌ها لازم است و مجازات جدی هم باید در نظر گرفته شود.
* قانون مطبوعات باید عوض شود؟
** بله، اشاره کردم که باید انتشار مجله یا روزنامه احتیاج به مجوز نداشته باشد و جرائم و مجازات آنها تناسب داشته باشد. الان تنها چیزی که به عقل رئیس دادگاه مطبوعات می‌رسد این است که در قبال چاپ یک کاریکاتور، کاریکاتوریست را به زندان بیندازد. در حالی که اگر قانون جدید نوشته شود، سوء‌استفاده از قدرت در زمینه کار مطبوعات به وجود نمی‌آید.
* اتفاقات دیگر چگونه رخ می دهد؟
** رسانه‌های جمعی باید تصویر شفافی از جامعه ارائه دهند. در حال حاضر تصویری که از جامعه ایران در تلویزیون می‌بینیم با تصویری که مطبوعات صبح ارائه می‌کنند و با تصویر جامعه در بعضی مطبوعات عصر کاملاً فرق دارد. حقیقتش را بخواهید این مثل چشم‌بندی است و بزرگان مملکت و کسانی که می‌خواهند چاره‌ای پیدا کنند، نمی‌دانند با این تصاویر تحریف شده چه کنند. فهمیدن اینکه حقیقت چیست و مردم چه می‌خواهند برای همه مشکل شده است.
* بدبینانه نگاه نمی‌کنم ولی واقعیت آن است که ما قوانینی کارآمد هم داریم، اما برخورد خشن با آدم‌های فرهنگی و تأثیر گروه‌ها و آدم‌های صاحب نفوذ را نمی‌توانیم منکر شویم. در سطوح پائین این فشارها در هر حال اعمال می‌شود؟
** قبول دارم که نوشتن قانون تمام مشکلات را نمی‌تواند حل کند.
* مثلاً فیلمی‌ علی‌رغم داشتن پروانه نمایش، به واسطه برخی فشارها از پرده پائین کشیده می‌شود. سینما را آتش می‌زنند و برخوردهای فیزیکی انجام می‌دهند.
** بخشی از آن را می‌شود با نوشتن قانون حل کرد. می‌توان مجازاتی برای این‌گونه حرکت‌ها در نظر گرفت که اجرای آن به دستگاه قضایی بستگی دارد. مجلس نمی‌تواند به تنهایی مملکت را به صورت کشوری کاملاً توسعه یافته و جامعه مدنی ایده‌آل در بیاورد.
* اشاره‌ای کنم به صحبت‌های آقای خاتمی در باب گفت‌وگوی تمدن‌ها. در این یکی دو سال در سطح شعار در بین روشنفکران و اهل قلم درباره آن بسیار صحبت شده ولی نمود عینی آن را لمس نکردیم. آیا آقای خاتمی آن را در حد یک شعار و تعارف مطرح کرده که قطعاً معتقدم چنین نیست و اعتقاد قلبی ایشان این است. آیا در مجلس آینده این اتفاق در حد مشخص شدن چارچوب‌ها، جهت عینی شدن این تفکر خواهد افتاد و شما به عنوان یک کاندیدا، چه برنامه‌هایی برای آن دارید؟
** حتماً می‌دانید که گفت‌وگوی تمدن‌ها در برابر نظریه ساموئل هانتینگتون با عنوان برخورد تمدن‌ها قرار گرفته است. احتمالاً آقای خاتمی خطری را که هانتینگتون برای آینده دنیا پیش‌بینی کرده جدی گرفته و برای جلوگیری از جنگ‌های احتمالی و برخورد بین تمدن‌های بزرگ بر لزوم طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها تأکید کرده است. چیزی که هانتینگتون گفته مبتنی بر مطالعات وسیع و حقایقی است که در دنیای امروز وجود دارد و اگر کاری در جهت جلوگیری از آن صورت نگیرد، جهان را به سرانجام خطرناکی می‌رساند. در حال حاضر هم به نظر می‌رسد برخورد تمدن‌ها در خطوط تماس تمدن‌های بزرگ در بعضی از نقاط دنیا شروع شده است. اما در عین آنکه این پیش‌بینی‌های وحشتناک هانتینگتون در برخی نقاط به وقوع پیوسته، اتفاق دیگری هم رخ داده و آن امکان گفت‌وگو و شناخت متقابل ملت‌ها و تمدن‌ها از یکدیگر به واسطه وجود وسائل ارتباط جمعی است. آقای خاتمی در زمانی بر انجام گفت‌وگوی تمدن‌ها تأکید کرده که وسایلش فراهم شده و کاری که ما باید انجام دهیم این است که متوجه خطر برخورد تمدن‌ها باشیم. این برای تمدن ایرانی ـ اسلامی که در شکل انقلاب اسلامی ایران حضور برجسته‌ای دارد امکان‌پذیر است به شرطی که متوجه ضرورتش بشویم و بفهمیم که بقای انقلاب و ادامه پیدا کردن آن به حضورش در عرصه گفت‌وگو با تمدن‌های دیگر بستگی دارد.
* چه تغییراتی در شرایط فعلی ضروری است؟
** شرط اول تغییرات واقعی است. کنار گذاشتن وحشت‌زدگی است. بی‌اعتمادی به مردم و این‌که اگر ما مراقب آنها نباشیم، ایمان خودشان را به راحتی از دست می‌دهند ـ را باید کنار بگذاریم. همه ما باید باور کنیم که مسأله اعتقاد مذهبی و تمایل به معنویت مسأله‌ای فطری است و دیگران اگر نه بیشتر از ما حداقل به اندازه ما در تمایل به مذهب شریک هستند. این‌طور نیست که اگر آزاد باشند به طرف دشمن بروند و ایمان را کنار بگذارند. اگر این وحشت‌زدگی که در بعضی بزرگان و پیران قوم وجود دارد. کنار گذاشته شود، این باور جایگزینش می‌شود که این یک ملت مسلمان است و به طور عمیق به اسلام و تشیع علاقه دارد. این عقاید ریشه‌ای که بعد از انقلاب به وجود نیامده است. در آن صورت ملت آزاد می‌شود و در جهت آنچه که به صلاح هستی خود و هستی تاریخی‌اش است حرکت می‌کند. ایرانیان در صورتی که آزاد باشند در زمینه فرهنگ و گفت‌وگو و تفکر می‌توانند بر روی تمدن‌های دیگر تأثیر بگذارند ما باید باور کنیم ملت بزرگی هستیم که حرفی برای گفتن داریم.
* چه چیز سبب شد که سیاست را به سینما ترجیح دهید؟
** احساس من این است که ما در دوران تعیین کننده‌ای از تغییرات سیاسی هستیم. مجلس ششم، مجلس حساسی است و در بعضی از تغییرات ساختاری مملکت باید نقش مهمی ایفا کند. ما در عرصه سیاست داخلی و خارجی باید کارهای زیادی انجام دهیم. در این شرایط فکر کردم ترک کردن صف دوم خرداد کار درستی نیست. البته ممکن است اشتباه هم کرده باشم و شاید در این دو سه سال فیلم‌هایی می‌توانستم بسازیم که تأثیر بیشتری داشته باشد. اما به لحاظ اخلاقی درست نبود این کار را رها کنم.
* چقدر برای خودتان شانس موفقیت قائل هستید؟ حضور شما در انتخابات ریاست جمهوری و زمینه‌سازی آن چقدر مؤثر است؟
** جبهه دوم خرداد شانس خیلی زیادی برای به دست آوردن اکثریت در مجلس ششم دارد. اما در مورد خودم مشکل است اظهارنظر کنم. چون مسائل نفسانی مطرح می‌شود. درست یا نادرست فکر می‌کنم خودم شانس زیادی دارم.
* به نظر شما ویژگی مهمی که چهره‌های دوم خرداد باید داشته باشند چه ویژگی‌هایی است؟
** فکر می‌کنم یکی از خصوصیات بارز حرکت دوم خرداد، جنبه شوخ طبعی آن است از همان زمان، قبل از انتخابات مردم آرامش عجیبی داشتند و از عصبیت خبری نبود. طراوت و آمادگی برای شوخی و رفتار منعطف را حفظ کردند. مردم با کسی برخورد تند نمی‌کنند و حرکات و رفتار توهین‌آمیز و تهاجم گروه‌های مخالف دوم خرداد را تحمل می‌کنند.
* در ضمن این گفت‌وگو از آقای خاتمی زیاد صحبت شد. چه چیز موجب موفق شدن او د انتخابات دوم خرداد شد و آیا الگو قرار دادن ایشان می‌تواند موجب موفقیت کاندیداها در انتخابات مجلس باشد؟
** به نظر من در آقای خاتمی یک جور مقاومت، شوخ‌طبعی، آمادگی برای گذشت و توان کنترل در زمان عصبانیت دیده می‌شود. این احساس را داریم که شخصیت او می‌تواند این دوره بحران و عکس‌العمل‌های تند صاحبان قدرت را اداره کند. البته به نظر می‌رسد که حامیان ایشان کمی عصبانی‌تر از خودش هستند و این عصبانیت عواقب خوشایندی ندارد. مردم از کسی حمایت می‌کنند که حس کنند به کمک آنها نیاز دارد و آن شخص نیاز خود را به راحتی ابراز نمی‌کند. احساس مظلومیت و تحمل کردن و عکس‌العمل نشان ندادن به طور طبیعی حمایت مردم را به دنبال دارد. اما اگر کسی قلدر و عصبانی باشد و به محض دیدن ناملایمات چندین برابر عکس‌العمل نشان دهد، همه فکر می‌کنند که نیاز به کمک ندارد و خودش می‌تواند مشکلاتش را حل کند. رمز حمایت مردم از خاتمی به مرز حمایت مردم از امام شباهت دارد که البته خیلی فداکارانه‌تر بود. مردم امام را مظلوم می‌دیدند و درک می‌کردند که او ضربه‌ها و بی‌عدالتی‌هایی را نسبت به شخص خودش ندیده می‌گیرد و صحبتش را نمی‌کند.
مردم ایران مردم پیچیده‌ای هستند و احتیاج ندارند چیزی را بگوییم تا بفهمند.
* آقای افخمی، صحبت از امام شد، گفت‌وگو را با سؤال درباره فیلم «فرزند صبح» که روایت زندگی امام است به پایان ببریم. اگر شما با رأی مردم به مجلس ششم بروید تکلیف این فیلم که آماده فیلمبرداری است چه می‌شود؟
** وقتی اسم مرا در لیست مشارکت گذاشتند اولین چیزی که من به سیدمحمدرضا خاتمی گفتم همین بود. استدلال او این بود که مجلس در خرداد ماه شروع می‌شود و ما تا آن موقع بخش زیادی را فیلمبرداری کرده‌ایم. دو ماه فیلمبرداری هم از پاییز سال آینده داریم و در صورتی که شرایط قانونی مجلس اجازه دهد از یک مرخصی دو ماهه برای تمام کردن فیلم استفاده خواهم کرد.
* برای شما آرزوی موفقیت می‌کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات