تاریخ انتشار : ۲۸ آذر ۱۳۸۶ - ۰۷:۳۳  ، 
کد خبر : ۲۰۸۹۷

پایان عصر یخبندان جنبش دانشجویی


نگاه اجمالی به اتفاقاتی که در عمر جنبش دانشجویی از زمان تولد تا به امروز افتاده است، این سوال را در ذهن ایجاد می‌کند که چرا این جریان همواره دچار فراز و نشیب‌های بسیاری شده است؟ چرا دوره‌ای را پر جوش و خروش بوده است و دوره‌ای خاموش؟

زمانی که حرکت‌های دانشجویی در دانشگاه به وجود آمد و جنبش دانشجویی حضور فعال و آگاه خود را در صحنه تحولات سیاسی کشور نشان داد، جامعه سیاسی ایران حاکمیت دیکتاتوری شبه مدرن پهلوی را که پس از شکست مشروطه بر سر کار آمده بود، تجربه می‌کرد و در وضعیتی نابسامان بود.در این روزگار بود که فضای دانشگاه آرام آرام به سمت تحرکات سیاسی پیش می‌رفت و جامعه ایرانی با پدیده نوینی به نام جنبش دانشجویی در عرصه سیاست روبه‌رو شد.

دانشجویان در فاصله‌ سال‌های 133۰ ـ 1320 و بعد از آن تا سال 1357، سال پیروزی انقلاب اسلامی، واکنش‌های مختلفی نسبت به رویدادهای کشور نشان دادند. سال تحصیلی 57 ـ 56 برای دانشجویان سال تحرکات ویژه بود.

در این ایام جریانات سیاسی هم به فعالیت‌های تغییر طلبانه می‌پرداختند، اما نکته‌ای که تفاوت بزرگ و اساسی جنبش‌های دانشجویی با سایر جریانات سیاسی در آن نهفته است «آرمان‌گرایی و عدم سازش پذیری» آن است.

پس از پیروزی انقلاب فعالیت‌های دانشجویان به سمت تثبیت نظام سوق یافت و در دهه 60 هر تحول کلانی در عرصه سیاست، رگه‌هایی از خود در درون دانشگاه داشت. دهه 60 دورانی بود که جنبش دانشجویی، بازوی حکومت به حساب می‌آمد و رسالت خود را نه نقد حکومت، بلکه حمایت از آن می‌دانست، اوج قدرت نمایی دانشجویان غایت فعالیت‌های سیاسی آنها از آبان 58 تا خرداد 1368 بود. این 10 سال سپری شد و بعد از آن دانشگاه تا مدت‌ها به سمت انفعال گروید اما در جریان انتخابات ریاست جمهوری در دوم خرداد 76 بار دیگر جنبش دانشجویی وارد عرصه سیاست شد. در این سال‌ها جریانات دانشجویی حول 3 تشکیلات ویژه در فضای سیاسی به فعالیت پرداختند که عبارت بودند از: دفتر تحکیم وحدت که از گردهمایی انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های کشور در سال 59 شکل گرفته بود. جامعه اسلامی دانشجویان که در مقابل تحکیم وحدت شکل گرفت و بسیج دانشجویی که به سبب ماهیت غیر رادیکالش نتوانست در قد و قواره تحکیم وحدت و جامعه اسلامی دانشجویان تأثیر گذار در معادلات سیاسی دانشگاه باشد. رقابت‌های این 3 جریان در دل دانشگاه باعث پویایی فضای سیاسی دانشگاه گردید و همچنین منجر به بروز تشنجات عدیده‌ای در دانشگاه نیز شد. جدای از ماهیت این اتفاقات، با بازخوانی پرونده جنبش دانشجویی می‌توان آنها را از منظری دیگر بررسی کرد و موانع و آفاتی که این رویدادها را سبب شد مورد ارزیابی قرار داد. از سال 76 تا 79 اتفاقاتی افتاد که جنبش دانشجویی را دچار سرخوردگی و یأس کرد و به نوعی گرمای پیکره دانشگاه به سردی گرایید. سرمایی که روز به روز افزایش پیدا کرد.

سکوت دولت خاتمی در برابر حادثه‌هایی که در دانشگاه روی می‌داد و از آن بدتر رفتار وزارت علوم، سرمای حاکم بر دانشگاه را دو چندان کرد. مجلس ششم نیز که دانشجویان در آن سهم کوچکی داشتند نتوانست مطالبات جامعه دانشجویی را پاسخ دهد و حضور 5 دانشجوی اصلاح‌طلب در مجلس تنها بر معضلات آنها افزود، چرا که اولاً افکار آرمانی دانشجویی در فضای واقع‌گرایی مجلس نتیجه بخش نبود و سبب شد که آنها نیز تن به واقعیات حکومت و قدرت بدهند و دوم عدم وفاداری آنها به تشکیلاتی که از آن برخاسته بودند خود بر عمق جراحات وارده بر جنبش دانشجویی افزود.

از سال 80 که دولت خاتمی با ترکیبی جدید بر سر کار آمد، دیگر دولت و دانشجویان با هم تعامل جدی و مؤثری نداشتند و 16 آذر 80 آغاز جدایی دانشجویان از دولت اصلاحات بود. دانشجویانی که تا دیروز دلبسته خاتمی بودند، افق دیدشان تغییر کرد و به سمت انفعال گروید و این انفعال، آغاز انشعاب فکری در دفتر جنبش بود. عده ای معتقد بودند که عبور از خاتمی و جدایی از جریانات اصلاح‌طلبی به صلاح نیست و باید حمایت از دولت را ادامه داد و در مقابل، جریان دیگر با محور قرار دادن شعار عبور از خاتمی در پی جدایی کامل از جبهه دوم خرداد بود. منازعات درون جنبش دانشجویی و رفتار نامناسب دولت باعث شد ارتباط بین دولت و دانشگاه به حداقل برسد. واضح است که در چنین شرایطی هر کدام از طرفین راه و مسیر خود را می‌رود.

در حقیقت دانشگاهیان رفتار دولت را به ریشخند حاکمیت بر رعیت تشبیه می کردند و به جای آنکه در این ایام از دانشگاه دلجویی شود و از آنها عذرخواهی شود، حوادثی که در دانشگاه روی می‌داد را به رفتارهای متعصبانه نسبت می‌‌‌دادند و آرمانگرایی دانشجویان را رادیکالیسم کور می‌‌خواندند، نگاه صرفاً ابزاری به جنبش، دانشجویان را دچار بحران روحی و بی‌اعتمادی مطلق به مدعیان اصلاح نظام کرد.

اعتراضات گسترده اما نامنسجم در دانشگاه شکل گرفت ولی نه تنها به نتیجه نرسید بلکه جامعه را به عنوان ناظر بیرونی نگران‌تر می‌کرد. اصلاح‌طلبان که در طول 8 سال گذشته نان دانشگاه را خورده و فربه شده بودند گمان می‌کردند که اصلاحات محصول عقل و تدبیر جمعی ایشان است و نهاد دانشگاه جز رادیکالیسم کور یا خام و غیر معقول چیزی نیست. کم‌کم راه دانشجویان منتهی به لبه پرتگاهی شد که می‌شد با تلنگری آن را از هستی ساقط کرد. در این شرایط که دانشجو با مناسبات قدرت خود را بیگانه می‌داند و صاحبان قدرت نیز به درک صحیح و شایسته‌ای از جنبش دانشجویی دست نیافته‌اند نمی‌توان منتظر تحول خارق‌العاده‌ای در دانشگاه بود، واقعیت این است که کسانی که در حریم قدرت قرار دارند قدرت درک خواسته‌ها و مطالبات دانشجویان را ندارند. دولت اصلاحات رفت و دولت نهم با دیدگاه کاملاً متفاوت قدرت را به دست گرفت.

جدا از ناملایماتی‌های انتخابات 84 که مجال بحث هم در مورد آن نیست، اوضاع سیاسی کشور تغییر کرد. رکود سیاسی که به تعبیر برخی از فعالان دانشجویی ناشی از خستگی دانشگاه از 8 سال فعالیت بی‌نتیجه بود، پیکره جنبش دانشجویی را فرا گرفت. سخنان رادیکال علیه فعالیت‌های سیاسی در دانشگاه آغاز شد. مسوولان جدید، نگرشی دیگر به دانشگاه داشتند.

نگرش اصلاح‌طلبان به دانشگاه نگرشی بود که می‌خواست انگشت بر نقاط حساس و محرک دانشجویان بگذارد و آنها را وادار به رفتار احساساتی کند و در این مسیر بهره خویش را بر دارد و دولت فعلی با نگرش خنثی نگه داشتن دانشجو وارد کارزار قدرت شد. ادبیات مسوولان جدید کاملاً متفاوت بود. بیان عباراتی نظیر بسته‌های آموزشی برای تشکل‌های دانشجویی، ضرورت شنیده شدن صدایی واحد از دانشگاه‌ها و دانشگاه، باشگاه سیاسی نیست ... نشانگر آن است که دانشگاه را باید در چارچوب تعریف شده‌ای هدایت کرد و نباید آزادی عمل را به دانشجویان سپرد.

در این شرایط دانشجویان گمان می‌کنند این تحرکات تازه، در حقیقت برنامه‌ای از پیش تدارک دیده شده برای به سکوت وا داشتن جنبش دانشجویی است. در این سیاست هدف نهایی در اختیار گرفتن جنبش و ایجاد دانشگاهی فاقد توان نقد است. بیم آن می‌رود که دستاوردهای جنبش دانشجویی در کسب استقلال که مدت زمان طولانی و با فراز و نشیب‌های زیاد به دست آمده یکسره به هدر رود. این برنامه‌ها به علاوه موارد دیگری چون اعمال سیاست‌های کنترلی، حتی در برخورد با اردوهای دانشجویی، جنبش دانشجویی را وارد عصری جدید از دوران حیات سیاسی‌اش کرده است که از آن جز عصر یخبندان دانشگاه نمی‌توان تعبیر کرد. در واقع دانشگاه وارد عصر یخبندان خود گردید.

در شرایطی که دانشجویان فعال سیاسی ایران روز به روز حلقه محاصره را تنگ‌تر می‌بینند، چه تصویری را می‌توان برای جنبش دانشجویی ایران پیش‌بینی کرد. رئیس دولت نهم در برنامه‌ای تلویزیونی گفت: «دانشگاهی که از فعالیت سیاسی خالی باشد، از مأموریت خود دور افتاده است... دانشگاه باید سوال کند که آقای مدیر چرا در فضای عمومی کشور بی‌اعتمادی است.... این می‌شود کار سیاسی پایه‌ای.» ولی در یک سال اخیر، شواهد از بی‌خطر نبودن انتقاد از مدیران دولتی حکایت دارد که آقای احمدی‌نژاد وعده‌اش را داده بود. در حوزه دانشگاه دانشجویانی که به «مأموریت» مورد نظر احمدی‌نژاد پرداخته‌اند، با سرنوشت خوشی روبه‌رو نشده‌اند. آمارهای غیر رسمی حاکی از بازداشت و محاکمه جمع زیادی از فعالان سیاسی دانشگاه‌ها دارد.

آمارهایی که توسط فعالان دانشجویی تا امروز تهیه شده نشان می‌دهد که با روی کار آمدن دولت نهم، وضعیت برخورد با جنبش دانشجویی حالت شدیدتری به خود گرفته است. تعداد بازجویی‌ها توسط نهادهای امنیتی، احضار فعالان جنبش به دادگاه‌های عمومی و انقلاب، محاکمات انجام شده توسط دادگاه‌های عمومی و انقلاب و صدور احکام علیه آنان افزایش یافته و در دانشگاه‌ها نیز، دانشجویان با احضار به کمیته‌های انضباطی و صدور احکام توسط آن کمیته‌ها با برخورد قهرآمیز مواجه شده‌اند.

نهادهای دانشجویی تعطیل شده (22 مورد)، نشریات دانشجویی توقیف شده (39 مورد)، جلوگیری از برگزاری مراسم (28 مورد) از آمارهای موجود در این رابطه است. این رفتارها چه در شأن دانشجو باشد یا نباشد رخ می‌دهد و آسیب آن نه متوجه هیچ جریان سیاسی، که تنها متوجه خود دانشجو است.

متأسفانه نه در زمانی که مدعیان حمایت از آزادی سیاسی دانشگاه در قدرت بودند و نه در زمان فعلی که اساساً همه‌گونه فعالیت سیاسی را نفی می‌کنند دانشجویی روز خوشی را به خود ندید، رهایی از وضع موجود آسیب‌شناسی جنبش دانشجویی را می‌طلبد. باید منصفانه به تحلیل و ارزیابی حوادث و آنچه بر سر جنبش دانشجویی رفته است پرداخت. نباید اشتباهات گذشته تکرار شود و در واقع نباید گرفتار اوهام شد. البته این بدین‌معنا نیست که آرمان‌ها را به فراموشی سپرد اساساً حیات جنبش دانشجویی در گرو آرمان‌هایی است که به آن پایبند است اما اینکه بخواهند ره چندین ساله را یک شبه بروند، قطعاً شکست نتیجه‌اش خواهد بود.

رفتاری که در دوران اصلاحات از جنبش دیده شد و نتیجه‌اش بهره‌برداری دولتمردان و آسیب دیدن جدی دانشجویان بود. عصر یخبندان جنبش دانشجویی تنها با حرارت انسجام و در این مسیر پرهیز از افراط و تفریط‌ها امری لازم و ضرورتی اجتناب ناپذیر است. امروز شاهدیم که دانشگاه از خواب ناشی از خستگی هشت سال فعالیت سیاسی بیدار شده است و این شاید آغازی باشد بر پایان عصر یخبندان جنبش دانشجویی.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات