تاریخ انتشار : ۲۵ آذر ۱۳۸۶ - ۱۱:۰۱  ، 
کد خبر : ۲۰۸۹۸
سخنان عباس عبدی در انتقاد از روش فعالان حقوق زنان

زنان به دنبال مطالبات حداقلی باشند

تنظیم: نفیسه زارع‌کهن مقدمه: فعالیت‌های گروهی از فعالان اجتماعی برای احقاق حقوق زنان، در سال‌های اخیر وارد مرحله تازه‌ای شده است، اما به موازات گسترش این فعالیت‌ها حساسیت‌هایی را نیز در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، رسانه‌ای و بخصوص بخشی از سیاستمردان دولتی برانگیخته است. اظهارات اخیر وزیر اطلاعات، بازداشت فعالان حقوق زنان در هفته‌های پایانی سال گذشته و برخوردهای نه چندان مسالمت‌آمیزی که با دو تجمع این فعالان اجتماعی صورت گرفت، همگی نشان از این دارد که فعالان حقوق زنان تاکنون نتوانسته‌اند اعتماد دولتمردان را به موجه بودن فعالیت‌های خود جلب کنند و بخش‌هایی از حاکمیت نیز معتقدند این جنبش اجتماعی در واقع یک هدف سیاسی ساختارشکنانه دارد؛ امری که فعالان حقوق زن آن را به شدت انکار کرده و از سیاسی شدن مطالبات خود نیز همواره پرهیز داشته‌اند. این وضعیت پارادوکسیکال که جنبش زنان دچار آن است، بازخوانی انتقادی مطالبات، ایده‌ها و روش‌های این جنبش را برای کاهش از شکاف بیشتر میان این فعالیت‌های مدنی و انتظارات حاکمیت سیاسی، ضروری می‌سازد. چندی پیش نشستی تحت عنوان «جنبش زنان، در سازمان دانش‌آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) برگزار شد که در آن عباس عبدی از صاحب‌نظران مسائل سیاسی و اجتماعی به ارزیابی انتقادی جنبش زنان و مطالبات و روش‌های فعالان آن پرداخت. در این جلسه همچنین شادی صدر، پروین اردلان و نوشین احمدی‌خراسانی نیز به عنوان چند نفر از فعالان زن، به بیان دیدگاه‌های خود پرداختند. سخنان عباس عبدی از لحاظ نگاه انتقادی و متفاوتی که به فعالیت‌های معطوف به زنان داشته و نتایجی که برای تلطیف فضای ذهنی موجود در میان مسوولان سیاسی در خصوص جنبش زنان دارد و همچنین راه‌کارهای جدیدی که پیش‌پای فعالان حقوق زن می‌گذارد، اهمیت بسیاری دارد. آنچه در پی می‌آید مشروح سخنان عباس عبدی است با نگاهی منتقدانه به فعالان حقوق زنان.

امیدوارم صحبتی که می‌خواهم انجام دهم تعبیر به مخالفت با این فعالیت‌ها و جنبش (زنان) نشود، چرا که این طبیعت هر نوع عمل به اصطلاح عقلانی است که در عین حالی که به آن اعتقاد وجود دارد و مجدانه مورد پیشگیری است، نگاهی منتقدانه هم نسبت به آن باید وجود داشته باشد.

من دو نکته را فقط در مورد آنچه که امروز در جامعه ما به عنوان جنبش زنان شناخته می‌شود، عرض می‌کنم. در خصوص جنبش زنان دو بحث وجود دارد که باید به هر یک از آنها به طور جداگانه پرداخته شود. به نظر من ما در ایران هیچ جنبش خالصی نداریم، نه جنبش دانشجویی خالصی می‌توانیم داشته باشیم نه جنبش زنان، نه کارگری و نه قومی...

در عین حالی که تمام این جنبش‌ها، بخش‌هایی از مسائل و مطالبات خودشان را دارند، اما در همین حال به دلیل ساخت سیاسی که در ایران وجود دارد، تمام این جنبش‌ها، جنبش‌هایی سیاسی هستند. ما در ایران نمی‌توانیم تفکیک درستی از این جنبش‌ها داشته باشیم. ببینید شما در غرب اگر بررسی کنید در مقاطعی جنبش‌های وجود داشته و دارند که کاملا خالص و معطوف به همان موضوعی هستند که در زمینه آن فعالیت می‌کنند و کاری به ساخت سیاسی ندارند؛ نه به دلیل اینکه خودشان تصمیم‌ گرفته‌اند کاری به ساخت سیاسی نداشته باشند و نه به دلیل اینکه اصلا کاری با این موضوع ندارند، بلکه آن‌جا ساخت سیاسی چنان جا افتاده که تفکیک نقش‌ها و تفکیک قشرها و طبقات شکل گرفته است.

بنابراین هر کدام از این اقشار، طبقات و گروه‌ها می‌توانند مطالبات خاص خودشان را پیگیری کنند و جلو بردند، بدون اینکه در تعارض با مسئله دیگری قرار گرفته باشند. مثلا اگر به کاری که سال گذشته اقلیت‌های جوانان (یا مراسم دیگری که می‌خواهید بگذارید) در فرانسه انجام دادند، دقت کنید، می‌بینید که با اینکه آنها خودروهای زیادی را آتش زدند، اما از حدی خاص جلوتر نرفتند و در یک حد تمام شد.

اما اگر به حوزه گسترش آن نگاه کنید، می‌بینید که نه حوزه مطالبات و نه حوزه آدم‌هایی که در آن شرکت کردند، گسترش پیدا نکرد و در همان چارچوبی که شروع شده بود، پایان یافت. اما این مسئله در ایران امکان‌پذیر نیست، بگذارید مثالی بزنم درباره همین جنبش معلمان که به نظر من خالص‌تر از جنبش زنان است. حالا چرا خالص‌تر است؟ زیرا جنبش زنان مسائلی را درخواست دارد که به کلیت ساختار سیاسی مرتبط می‌شود و به قانون.

بخشی از مطالبات جنبش زنان به ساخت اجتماعی، تبعیض‌ها و نابرابری‌ها و خیلی چیزهای دیگر بازمی‌گردد که جنبش معلمان اینطور نیست، آنها می‌گویند ما فقط می‌خواهیم حقوقمان زیاد شود و خوب این مسئله هم کاملا صنفی است. اگر به فعالان معلم نگاه کنید می‌بینید که آنها هم به دلیل بعضی معیارهای عرفی ساخت سیاسی ما کاملا در داخل ساخت قرار می‌گیرند، چه از لحاظ سوابق جبهه‌شان، چه نیات و چه اندیشه‌ها و رفتارشان، از طرفی دیگر مطالباتشان هم مطالباتی نیست که حتی کسی با آنها مخالفت کند و حتی در داخل حکومت هم طرفدار دارند. اما ببینید همان برخوردی که با زنان صورت می‌گیرد، حتی شدیدتر از آن با معلمان صورت می‌گیرد؛ خوب، چرا؟ دلیلش این است که روز اول که معلم‌ها آمدند جلوی مجلس 30 نفر بودند، اما طی سه یا چهار باری که آمدند به 30 هزار نفر افزایش پیدا کردند. لذا شما اگر به همین مسئله توجه کنید می‌فهمید که احتمالا دفعات بعد میزان آن افزایش خواهد یافت و فقط نکته این نیست، بلکه در مراحل بعدی به مسئله معلم‌ها و حقوق آنها محدود نمی‌ماند و به دو دلیل مشخص این مطالبات سیر صعودی می‌گیرد.

دلیل اول اینکه افرادی که در این اعتراضات شرکت می‌کنند،‌ دیگر معلم تنها نیستند و هر کس مطالبات عقب‌افتاده خود را مطرح می‌کند، زیرا بهترین محملی که برای بیان این مسائل می‌توانند در نظر بگیرند، آنجاست. دلیل دیگر هم آنکه چون دولت اصولا حاضر به مذاکره نیست بنابراین تنها چیزی که می‌ماند و در این میان تعیین‌کننده می‌شود، مسئله زور خواهد بود و افزایش مطالبات. از این رو می‌بینیم که آنها مجبور می‌شوند برای اینکه به مطالبه سطح اول خود برسند شعارها را به سطح دوم بکشانند و همین‌طور مطالبات به صورت صعودی‌ بالاتر خواهد رفت.

اتفاق ویژه‌ای که در 18 تیر سال 78 رخ داد هم همین بود و فکر نکنید اتفاق عجیب و غریبی رخ داد. آنجا هم در روز اول می‌شد مسئله را جمع کرد، اما این مسئله اتفاق نیفتاد. به این ترتیب وقتی مطالبات گسترش پیدا کند کسی نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد. چرا؟ به دلیل واضحی که بر ساخت سیاسی، تراکم مطالبات، آزاد نبود کامل بیان خواست‌ها و از همه مهمتر به دولت و ساختار سیاسی بازمی‌گردد؛ به ویژه دولت حاضر که چندان به گفت‌وگو و تفاهم قائل نیست. در قضیه معلم‌ها اگرچه، چون به دولت و حکومت نزدیک بودند و نمایندگانی از آنها برای مذاکره به درون مجلس رفتند، اما کسانی که با‌ آنها مذاکره کردند تقریبا نقشی در برآورده کردن این مطالبات نداشتند و آن دو نفر هم که از سوی دولت آمده بودند و می‌توانستند موثر باشند، ظاهرا ساکت ماندند.

بنابراین اصلا مذاکره معنا ندارد، حتی اگر بخواهند چنین مطالباتی را برای معلم‌ها برآورده کنند. نکته‌ای که اینجا در افزایش حجم مطالبات پیش می‌آید این است که نوعی تعارض به وجود می‌آید بین مطالبات صنفی یک قشر و مطالبات عام سیاسی.

اگر معلم به عنوان یک قشر کوشش کند که مطالباتش را محدود کند به صنفش، آن‌وقت قدرت پیش رفتن ندارد و جای می‌ماند.

از طرفی دیگر هنگامی که مطالبات را باز می‌گذارد و قدرتش را پیدا می‌کند، آن موقع مطالبات به صنف محدود نمی‌ماند بلکه کشیده می‌شود به ساخت سیاسی و شدیدترین شعارها هم سر داده می‌شود و آن‌وقت ساخت سیاسی هم برخورد می‌کند.

اما با این حال اگر به کانون صنفی معلم‌ها نگاه کنید، می‌بینید که چندان هم خواسته سیاسی و تعارض ندارند، بیشتر دنبال این هستند که حقوقشان افزایش پیدا کند و درست هم می‌گویند. آنها واقعا سیاسی نیستند و هیچ نقطه‌ای از ساختار سیاسی را که بنیادین باشد هم نشانه نگرفته‌اند؛ البته به زعم من برخلاف جنبش زنان.

بنابراین نکته اول اینکه ما هیچ جنبش خاصی در ایران نداریم و نمی‌توانیم داشته باشیم. حتی هنگامی که آگاهانه و با اطمینان خاطر عده‌ای جنبشی را راه‌اندازی می‌کنند و در حوزه‌ای خاص شروع به فعالیت می‌کنند، باز هم در توانشان نیست که آن را در همان حوزه محدود نگه دارند و به طور اتوماتیک و طبیعی آن جنبش گسترش پیدا خواهد کرد و به جلو خواهد رفت. در ایران مشکل این است که سیاست همه‌چیز را در واقع احاطه کرده است و هر قسمتی که شما بخواهید اظهارنظر کنید حتی اگر کاری به سیاست به معنای قدرت سیاسی نداشته باشد اما به علت تعبیری که سیاست از آن می‌کند، آن رفتار یک رفتار سیاسی به حساب خواهد آمد. من نمی‌خواهم کار سیاسی کنم، شما هم نمی‌خواهید کنش سیاسی داشته باشید اما آن طرفی که برداشت سیاسی از قضیه می‌کند کار را سیاسی می‌کند و در ایران سیاست خیلی سریع به امنیت تبدیل می‌شود.

چرا؟ دلیل آن روشن است. به خاطر اینکه کنش سیاسی، آن تلقی از امنیت را که مدنظر بخشی از ساختار سیاسی است به خطر می‌اندازد، لذا آنهایی که می‌خواهند در خصوص حقوق زنان فعالیت کنند باید توجه کنند که این قضیه در اینجا باقی بماند و به سرعت و سهولت تبدیل به عمل سیاسی نشود، چرا که عمل سیاسی چون در قالب‌های پذیرفته شده دولتی نیست، طوری تعبیر می‌شود که یک اختلال در امنیت و یا هر تفسیری که مربوط به آن است پیش آمده است. اما فرق جنبش زنان با جنش‌های دیگر این است که مثلا معلم‌ها مشکلی با دولت ندارند و اگر حقوقشان زیاد شود می‌روند پی زندگیشان، اما مسئله زنان اینطور نیست.

زنان دو ویژگی دارند که این دو ویژگی شکنندگی وضعیت آنها را بیشتر می‌کند: نخستین ویژگی حمایت‌های بین‌المللی است که انصافا به دلایل متعدد هم نمی‌شود آنها را نادیده گرفت. هرچند کسانی که در کشور هستند جهت آمال خودشان حرکت می‌کنند، اما به هر حال در دنیا نوعی احساسات خاص راجع به جنبش زنان وجود دارد و حساسیتی که نسبت به مطالبات آنان موجود است، در خصوص مطالبات دیگر قشرها وجود ندارد. در همین حال از آنجایی که ساخت سیاسی در ایران نسبت به حمایت‌های بین‌المللی بسیار حساس است به همین دلیل این امر شکنندگی زنان را بیشتر می‌کند. ویژگی دوم که در مطالبات زنان وجود دارد این است که خیلی راحت (و در واقع سخت) امکان این وجود دارد که مطالبات آنان را ضددینی و ضداسلامی کرد و این مسئله‌ای بسیار کلیدی در ایران است و آن‌ موقع است که می‌توان درگیری و مواجهه با این جنبش را فراتر از ساخت سیاسی دانست.

این نکته‌ای است که شما نمی‌توانید در مورد معلمان، کارگران و... ببینید، حتی در قومیت‌ها هم‌ چنین مسئله‌ای وجود ندارد. اما در مورد زنان چرا. چون به دلایل روشن بخشی از اعتراضاتی که خانم‌ها دارند به قوانین موجود و بخشی از آن نسبت به ساختارهای اجتماعی موجود است و البته بخشی از آن هم در مورد حقوق زنان؛ چه حقوقی که قبل از انقلاب داشته‌اند و چه بعد از آن. بنابراین به نظر می‌آید که این دو ویژگی، حساسیت‌ها را نسبت به جنبش زنان بیشتر خواهد کرد؛ ضمن اینکه معتقدم از یک جهت کارایی آن را هم بیشتر می‌کند. از این مقدمه‌ای که گفتم می‌خواهم بپردازم به دومین نکته‌ای که فکر می‌کنم شاید بیشتر جذاب و تا حدودی سوال‌برانگیز باشد.

افرادی که اینجا و بیرون از اینجا هستند یا حتی کسانی که در ساختار قدرت حضور دارند تردیدی نسبت به نابرابری‌ها و تبعیضی که در جامعه نسبت به زنان وجود دارد، ندارند؛ حالا بعضی کمتر و برخی بیشتر. مثلا بعضی به آن اولویت می‌دهند و بعضی اولویت کمتر می‌دهند. به عنوان نمونه خیلی از تبعیض‌هایی که در جامعه هست با افزایش تحصیلات حل می‌شود، لذا اگر شرایطی فراهم شود که زنان آموزش بیشتری ببینند خود این مسئله فشار بیشتری بر ساخت اجتماعی و اقتصادی وارد می‌کند و تا حدودی موجب حل تبعیض‌ها می‌شود. اما اگر زن سواد و دسترسی به تحصیلات نداشته باشد، شما چه چیزی را می‌خواهید از بین ببرید؟ خوب آن تبعیض نهادینه شده است، به خاطر تفاوتی که در تحصیلات وجود دارد. بگذارید مثالی بزنم: الان یک نگرانی که در مجلس فعلی هست و از جهاتی نگرانی درستی هم هست، این است که چرا تعداد بیشتری از خانم‌ها به دانشگاه می‌روند و الان ورودی زنان درصد بیشتری دارند. حالا اگرچه ریشه نگاه به این مسئله از سوی آنها غلط است، اما اگر ریشه آن حل شود به نفع خانم‌هاست.

اگر مطالعه دقیقی در این زمینه صورت بگیرد مشخص می‌شود این به دلیل ساختار شغلی مردانه در ایران است و تا زمانی که ساختار شغلی تبعیض‌آمیز است، ساخت تحصیلی هم زنانه باقی می‌ماند. اما اگر می‌خواهید مردان بیشتر به دانشگاه بروند، اشکالی ندارد؛ ساخت شغل را برابر کنید، آن موقع رقابت به وجود خواهد آمد و مردها به دلیل تعهداتی که برای تامین مالی دارند بیشتر طالب شغل هستند، پس طبعا بیشتر تلاش و آموزش خواهند دید و با زنان رقیب خواهند شد.

اما وقتی ساختار شما یک ساختار غیررقابتی بین زن و مرد است، هیچ انگیزه‌ای جدی برای تحصیل مردان باقی نمی‌ماند و می‌گویند برای چه برویم دانشگاه؛ اگر همه زنان هم تحصیلات داشته باشند باز هم شغل در دست مردان است. اما می‌بینیم در اینجا به هر حال فشاری که تحصیلات وارد می‌کند، موجب خواهد شد دیر یا زود ساخت اشتغال برابرتر شود و از این ساخت تبعیض‌آمیز دورتر شده و به وضعیت برابری برسد. به همین دلیل خیلی‌ها معتقدند که نیازی نیست در مورد زنان به شعارهای خیلی تندی بپردازیم، بلکه اگر از همان اقدامات اولیه، بخصوص آموزش و اشتغال شروع کنیم و به یک نوع برابری‌هایی برسند به طور عادی خودشان بقیه امور را هم تامین می‌کنند. اما این همه حرف نیست، چرا که در مقاطعی شما فکر می‌کنید حتی با وضع فعلی در جامعه بسیاری از حقوق نابرابر و ناعادلانه‌ای مثل حقوق جزا، حقوق خانواده و... وجود دارد و برخی حقوق وجود دارند که حتی یک برابری حداقلی را تامین نمی‌کنند.

بنابراین خانم‌ها نسبت به حقوق جزا، خانواده، دیه، ارث، شهادت زنان، حق طلاق، حق ازدواج و... اعتراض دارند و این اعتراضات کاملا قابل فهم است و یک جنبش هم می‌تواند حول این قضایا شکل بگیرد و نکته کلیدی در این‌جاست که از چه زاویه‌ای امکان دارد خانم‌ها دنبال این مطالبات بروند و اینکه کدام‌یک از این زوایا انتخاب شوند،‌ اهمیت اساسی دارد.

زاویه اول، زاویه ایدئولوژیک است، که البته حق هر کسی است که با آنها مخالف باشد و آنها را رد کند، همچنان که در دنیای امروز هم در برخورد با گروه‌هایی که طرفدار اعتقادات مختلف هستند، امکان برخورد از این زاویه وجود دارد. اما ما زاویه دیگری هم داریم در نقد این حقوق و نابرابری‌ها و آن پرداختن به موضوع‌ها از دیدگاه جامعه‌شناسانه و تحلیلی است.

دیدگاه تحلیلی این را می‌گوید که با توجه به حقوقی که الان برای زنان نوشته شده است، مثلا در زمینه خانواده، ما نمی‌گوییم که این حقوق بد است یا خوب است، بلکه گفته می‌شود که این حقوق براساس یک پایه اجتماعی نوشته شده و در زمان خودش از نظر مردم عادلانه بوده و کارآیی داشته است، اما امروز به دلیل اینکه آن پایه‌های اجتماعی تغییر پیدا کرده، این حقوق نه تنها کارایی ندارد بلکه ضدکارکردی هم شده است.

به خاطر اینکه اگر به حقوق خانواده نگاه کنیم، هم حقوق مردها به شکل دیگری بوده است و هم وضعیت قوانین و حقوق زن و مرد متناسب با آنچه بود، رعایت می‌شد. اما در شرایط امروز می‌بینیم آنچه که حق زن هست اساسا به طور طبیعی نادیده گرفته می‌شود. مثلا هیچ زنی مهریه‌اش را روز اول نمی‌گیرد، در صورتی که شما می‌بینید در قدیم زن‌ها اول مهرشان را می‌گرفتند. امروزه اما با اینکه مهریه به ارقام نجومی رسیده است، اما یک ریال آن را زنان دریافت نمی‌کنند. در گذشته اگر حقوق خانواده را نگاه کنید، زن هیچ حقی جز تمکین در برابر مرد ندارد. درحالی که در شرایط امروز جامعه امکان ندارد کسی این کار را بکند و طرد اجتماعی نشود.

اما در مقابل تمام آن حقوقی که برای مرد هست نه تنها به طور کامل رعایت می‌شود بلکه به دلیل مسائل مختلف بیش از حد هم رعایت می‌شود. بنابراین می‌بینیم آن ساختار حقوقی به رغم اینکه در مقطع خاصی، چه در حوزه خانواده، چه جزا و چه حوزه‌های دیگر، در یک مقطع ممکن است خوب بوده و الان هم خوب مانده باشد. مثلا در مورد حق حضانت، من معتقدم که اگر این حق را به زن بدهند ممکن است به ضررش باشد. شما (خطاب به حاضرین) در شرایطی هستید که می‌توانید، اما اگر در یک روستا حق حضانت را به زن بدهند خواهید دید چه بلایی سر زن خواهد آمد. یکی از ابزارهای زن این است که این بچه را مرد باید نگه دارد در غیر این صورت ممکن است مردها زنان‌شان را رها کنند و بروند دنبال کارهای دیگر.

بنابراین می‌بینیم که ممکن است یک قاعده و قانون ثابت را به علت تعدد و تنوع فرهنگی نتوانیم تغییر دهیم. من معتقدم اگر چنانچه خانم‌ها به این قضیه از زاویه اول بپردازند، همه نه تنها دولت را در مقابل خود خواهند دید، بلکه خیلی افراد دیگر را هم در تقابل با خود می‌بینند و من معتقدم خیلی از زنان از زن روستایی ب‌سواد گرفته تا باسواد، شاغل و غیرشاغل و...، با این جنبش همراه نخواهند شد.

بنابراین باید کوششی صورت بگیرد که زاویه برخورد و زاویه نگاه به نابرابری‌ها، اجتماعی باشد همچنین به نظر من به چالش کشیدن طرف مقابل یکی دیگر از این راه‌حل‌هاست. ببینید از اینها گذشته، حتی در حقوق خانواده هم بسیاری از این مسائل مشکل‌زا رعایت نمی‌شود و آنچه که گفته می‌شود، اجرا نمی‌شود. خلاصه کلام اینکه اگر جنبش زنان فارغ از آن وجه سیاسی‌اش بخواهد خالص بماند و حفظ شود، باید این سوال را برای خود جواب بدهد که از چه زاویه‌ای به آن مطالبه و حقوق خواهد پرداخت. البته نکته دیگری هم هست و آن اینکه خیلی شعارها راجع به مطالبات زنان داده می‌شود، اما اگر شما یک نمودار بکشید و تعداد شعارها را افزایش دهید آدم‌هایی که حول این شعارها جمع می‌شوند تعدادش کمتر خواهد شد، یعنی وقتی یک شعار و یک مطالبه حداقلی باشد آدم‌های خیلی زیادی ممکن است حول آن جمع شوند، اما چنانچه نباشد، حمایت‌ها هم کم می‌شود. پس باید مشخص شود که نسبت بین تعداد و تنوع شعارها و تعداد کسانی که حول آن جمع می‌شوند چگونه خواهد بود. اینها چند نکته است که توجه آنها می‌تواند به افزایش دقت در تعیین راهی که در آینده انتخاب می‌شود، کمک کند.    

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات