این گروه همچون دیگر گروهها و طبقات اجتماعی در بسیاری از زمینهها، نقشپذیر، اثرگذار یا هویتپذیرند.
ما در این پژوهش کوشیدهایم تا از افق دیگری نگرشسنجی به این قشر نه چندان نو پدید نظر کنیم. بررسی نگرشهای افراد و گروههای اجتماعی از این جهت دارای اهمیت است که از طرفی با شناختها و دانشها و از سوی دیگر با الگوهای رفتاری و کنشهای افراد در ارتباط است نگرشها واسطه میان شناختها و رفتارها تلقی میشوند. ما در این پژوهش بر آن شدهایم که به شناسایی برخی نگرشها و خصوصیات و مشخصات اخلاقی ایشان بپردازیم. بنابراین با استفاده از فنون نگرشسنجی و مقیاسهای مربوط به آن، نگرشهای ایشان را در زمینه رضایت از کار و زندگی و انگیزه پیشرفت بررسی کرده و آنگاه آن را با گروههای غیر حاشیهنشین در ارتباط قرار داده و به مقایسه این گروهها بپردازیم. میخواهیم بدانیم، آیا به عنوان یک گروه اجتماعی تفاوت معنیداری بین نگرشهای ایشان و نگرشهای سایر اقشار اجتماعی میتوان یافت یا خیر؟ به بیان دیگر فرض، بر این است که این عده یک گروه اجتماعی هستند که تنها به لحاظ زندگی در چنین سکونتگاههایی (مساکن حاشیهای) دارای ویژگیهای نگرشی هستند که آنها را از دیگر گروههای اجتماعی که دارای مشخصات طبقاتی مشابه اما سکونتگاه متفاوت هستند متمایز میگرداند.
دو مطلب در این پژوهش مدنظر است:
نخستین مطلب در پژوهش حاضر کسب شناخت از نگرشها و ویژگیهای شخصیتی حاشیهنشینان است. به این معنا که آیا میتوان برای این گروه از جامعه، یک الگوی شخصیتی خاص که در برگیرنده چگونگی نگرشهای ایشان باشد ترسیم کرد و به بیان دیگر آیا آنگونه که برخی از نظریهپردازان از پدیدهای به عنوان حاشیهنشینی روانی یاد میکنند، میتوان چنین انگاشت که زندگی در سکونتگاههای نامتعارف یا حاشیهنشینی فیزیکی به معنای خاص در نهایت به یک سلسله ویژگی روانی و رفتاری منتهی میگردد؟ و به یک سری نگرشهای متفاوت و متمایز از دیگران میانجامد؟ به بیان دیگر سئوالهای این تحقیق عبارتنداز:
اولاً نگرشها و ویژگیهای شخصیتی حاشیهنشینان کدام است؟ ثانیاً آیا این نگرشها با جمعیتهای مشابه ولی غیرحاشیهنشین (جمعیتهایی که از نظر الگوی طبقاتی و گروههای اجتماعی تقریباً با این گروه مشابه هستند لیکن از لحاظ نوع سکونتگاه با این گروه متمایز هستند) تفاوت دارد یا خیر؟ و آیا بین نگرشهای یک فرد حاشیهنشین با سایر نگرشهایش ارتباطی وجود دارد یا خیر؟1
تعریف مفهوم:
درباره حاشیهنشینی تعاریف گوناگونی توسط سازمانها و گروههای مطالعاتی ارایه شده است.
در مطالعاتی که توسط مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی صورت گرفته «حاشیهنشین» را کسی دانستهاند که در محدوده اقتصادی شهر ساکن است ولی جذب اقتصاد شهری2 بسیاری از بیکاران را در شهرهای مختلف میشناسیم که در نظام اجتماعی شهر جذب نشدهاند اما به علت سکونت در خانههای شهری خویش از زندگی متعارف برخوردارند و حاشیهنشین هم به حساب نمیآیند و یا کارگر ساختمانی که در حال گرداندن یکی از واحدهای اقتصادی شهر است که همان بخش ساختمان است مطابق تعریف فوق حاشیهنشین به حساب نمیآید. حال آنکه که در زاغهها زندگی میکند و در عمل حاشیهنشین است.
برای تعریف کاملتر حاشیهنشین بایستی بعد اجتماعی را نیز در نظر بگیریم، به عبارتی حاشیهنشین را کسی بدانیم که در نظام اجتماعی شهر جذب نشده باشد و این نشانگر آن است که حاشیهنشین به عنوان شهروند مشروع در نظام شهری پذیرفته نشده و اگر از بازار کار و تأسیسات شهری استفاده میکند نه به عنوان یک فرد صاحب حق در شهر بلکه به عنوان موجودی موقت و انگل به حساب میآید و نحوه رفتار مردم شهر و مسئولان امور شهری با آنها آنگونه که با دیگر اهالی شهر برخورد میکنند نیست. همچنین رفتار خود حاشیهنشینان نیز به گونه رفتار طبیعی ساکنان شهر نیست اگر انتخاب مسکن و سازش با آن را نوعی رفتار اجتماع بدانیم، خود تن دادن به سکونت در مسکنهای حاشیهای و انتخاب چنین سکونتگاهی حال به هر علت، دلیل جدا بودن شیوه زندگی حاشیهنشینان از دیگر ساکنین شهر است. در ضمن گروههای دیگر غریب افتاده شهری نیز که در مسکنهای رو به انحطاط زندگی میکنند و بنابر ظاهر تا حدی در محدوده مطالعات حاشیهنشینی، قرار نگرفتهاند، آنها به علت نداشتن بضاعت کافی نمیتوانند از تأسیسات و خدمات موجود در شهر استفاده مناسب کنند. در ضمن آنها که با همسایگان و اطرافیان خود یک خرده فرهنگ متفاوت با فرهنگ شهری بوجود آوردهاند جزو این گروه به حساب میآیند.
پس حاشیهنشین کسی است که در محدوده اقتصادی شهر زندگی میکند و جذب نظام اجتماعی اقتصادی شهر نشده مثلاً کارگر ساختمانی زاغهنشینی که در نظام اقتصادی، مکانی برای خود یافته است چون جذب نظام اجتماعی اقتصادی شهر نشده حاشیهنشین به حساب میآید.3
خصایل عمده مناطق حاشیهنشین
آلونکها در تمامی دنیا دارای خصوصیات مشترک هستند، همگی بدون استثناء کم نور، مرطوب، فاقد آب آشامیدنی مناسب و بهداشتی، فاقد فاضلاب و حمام در نهایت مناطق سست و بیپایهای هستند، که حاشیه شهرهای بزرگی را در برگفتهاند.4
از این رو آلونکنشینی به عنوان شیوهای از زندگی، مختصاتی جهانشمول دارد که از آن میان به فقر، فقدان حداقل شرایط بهداشتی حتی با توجه به معیارهای محلی، بیبهره ماندن از کلیه خدمات شهری و از آلودگی گاه دهشتبار محیط زندگی عدم دسترسی به آموزش و پرورش رسمی و بیرغبتی نسبت به آن، اضطراب دائمی به علت استفاده غیرمجاز از زمین غیر و آب و برق عمومی، تحقیر اجتماعی به عنوان اعضای بیطبقه جامعه، زمینه مساعد گسترش آسیبهای اجتماعی به علت جذب راندهشدگان و قانونگریزان و قانونستیزان در کناره اکثریتی زحمتکش و شرافتمند مورد استفاده قرار میگیرد.5
این مناطق (مناطق حاشیهنشین) با خانههای خودساخته و مساکن بدون کنترل شهری سریعتر از نواحی دیگر رشد میکنند. مواردی نیز مشاهده شده که مناطق حاشیهنشین از نظر قانونی کنترل شده و تا حدی نقشهبرداری گردیده و دارای خیابانها و فضاهای باز و منظم شهری شدهاند. چیزی که بیش از اندازه در این نواحی خودنمایی میکند ظاهر شلوغ و چشمانداز مغشوش این بخشهاست، مساکن از مواد ساختمانی بیارزش و یا از پیش ساخته شده بوجود میآیند و از نظر خدمات شهری و وضع مالکیت مشکلات و مسائیل زیادی در این محلات مطرح است در بسیاری موارد، سند مالکیت زمین و یا خانه مورد اختلاف بوده و غیرقانونی است و یا اصلاً سندی وجود ندارد.
محققان اصطلاحات و تعاریف گوناگونی را برای این موضوع پذیرفتهاند که به برخی از آنها اشاره میرود:
SLUM : محله یا کوچههای کثیف یک شهر یا مسکن انحطاط یافته و غیرمعمولی SQUATLER
SETTLEMENTS : مساکن غصبی UNCONTROLLED
SETTLEMENTS : مساکن کنترل نشده TRANSITIONAL
SETTLEMENTS : مساکن در حال تغییر و تحول MARGINAL
SETTLEMENTS: مساکن حاشیهای AUTONOMUS
SETTLEMENTS: مساکن خودساخته SPOMNTA NEOUS
SETTLEMENTS: مساکن بدون کنترل و غیرشهری
تعاریف فوق مفهوم ضمنی را القا میکنند. مبنی بر خصوصیت غیرمتعارف وضع زندگی و نحوه اسکان ویژه در قسمتی از یک شهر که نشانگر بدبختیها و ناامیدیهای صرف تا امیدواری و آرزومندی نسبی است. نواحی حاشیهنشین دو خصوصیت عمده دارند:
1- از یکسو جمعیت متراکمی در آنها جای گرفتهاند. 2- از سوی دیگر فاقد ابتداییترین و سادهترین وسائل بهداشتی، خدماتی و فرهنگیاند. در اکثر مناطق تعداد نفرات زیادی در یک اتاق زندگی میکنند. مساکن رو به انحطاط و محلات فقیرنشین منحصر به کشورهای عقب نگهداشته شده نیست. در فقیرترین محلههای مسکونی بسیاری از کشورهای صنعتی کمبودهای اساسی و حیاتی احساس میشود. مساکن آلونکهای روستایی و شهری و نیز مناطق مسکونی خودرویی که حلبیآباد، حصیرآباد، آلونک، زاغه، لانه و غیره نامیده شده در کلبههای بینور، در محلههای گود بیآب و بدون فاضلاب که در حاشیه شهرهای بزرگ آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا تعبیه شدهاند، در بسیاری مناطق نیمی از ساکنان این شهرها را تشکیل میدهند. در آمریکای شمالی و اروپا نیز مناطقی تقریباً با همین فقر و فلاکت وجود دارند. در آسیا شهرهای متعددی وجود دارند که بیش از یک میلیون حاشیهنشین را در خود جای دادهاند، در سه شهر بمبئی، دهلی نو، و مدرس در هندوستان درصد بالایی از خانوارها در یک اتاق و حتی در یک پستو به زندگی خود ادامه میدهند. در هنگکنگ نیز وضعیتی مشابه وجود دارد.
نظریات پارک و استون کوئیست
در نوشتههای رابرت پارک و اورت استون کوئیست نیز مفهوم حاشیهنشینی مورد توجه و بررسی قرار گرفته است. این دو محقق کوشیدند که پیدایش یک نوع شخصیت یعنی فرد حاشیهنشین را به ویژه در مواردی که فرهنگها با هم تماس و تضاد دارند، توضیح دهند. طبق نظریه پارک: «فرد حاشیهنشین کسی است که سرنوشت او را به زندگی در دو جامعه و در دو فرهنگ نه تنها متفاوت، بلکه متخاصم محکوم کرده است».
استون کوئیست نیز به تبعیت از پارک بر حاشیهنشینی روانی ناشی از «مناقشه فرهنگی و شبیهسازی افتراقی» تأکید میکند. از نظر استون کوئیست، فرد حاشیهنشین کسی است که با مهاجرت، تحصیل، ازدواج و یا امور مؤثر دیگر یک گروه اجتماعی ـ فرهنگی را ترک میکند، بدون این که به طور رضایتبخشی به گروه دیگر بپیوندد وی خود را در حاشیه گروه مییابد، بدون این که عضو هیچیک از آنها باشد. این شخص یک فرد حاشیهنشین میشود وقتی او مشکل گروه را به عنوان مشکل شخصی خود تلقی میکند.
پارک و استون کوئیست به فرد حاشیهای با دید مثبتی مینگرند و در او امکان ترقی و پیشرفت را میبینند. پارک معتقد است که با تجزیه و تحلیل ذهنی فرد حاشیهای به «بهترین وجه میتوانیم شیوه متمدن شدن و پیشرفت را مورد تحقیق قرار دهیم». به طور مشابه استون کوئیست خاطرنشان میسازد که در ذهن و افکار انسان حاشیهای است که «فرهنگها» با هم تماس پیدا میکنند و به جدال میپردازند و سرانجام محصول مشترکی را بیرون میدهند. اینچنین فردی کوره ذوب و کشمکش متقابل فرهنگهاست.
چهارچوب تئوریک
با توجه به سئوال کلی تحقیق: آیا خانوارهای حاشیهنشین با خانوارهای غیرحاشیهنشین از نظر نوع نگرشها (نگرشهای بیگانگی اجتماعی، رضایت و انگیزه پیشرفت) تفاوت دارند؟ به ارائه فرضیات مربوط به این پژوهش میپردازیم.
فرضیههای اصلی
خانوارهای حاشیهنشین به دلیل زندگی در سکونتگاههای خاص و نامتعارف از لحاظ شخصیتی دارای ویژگیهایی هستند که آنها را از دیگر خانوارهای مشابهی که در چنین سکونتگاههایی زندگی نمیکنند (خانوارهای غیرحاشیهنشین همان منطقه) متمایز میگرداند. به بیان خلاصهتر میتوان گفت:
1- حاشیهنشینان شهری از نظر نگرشها و ویژگیهای شخصیتی (بیگانگی اجتماعی، انگیزه پیشرفت، رضایت اجتماعی، فردگرایی، سرنوشتگرایی و ریسکپذیری) با خانوارهای مشابه غیرحاشیهنشین (خانوارهای غیرحاشیهنشین همان منطقه) تفاوت دارند.
2- بین نگرشها و ویژگیهای شخصیتی مختلف حاشیهنشینان رابطه وجود دارد.
فرضیههای فرعی
1- میزان انگیزه پیشرفت خانوارهای حاشیهنشین از دیگر خانوارهای مشابه (خانوارهای غیرحاشیهنشین همان منطقه) بیشتر است.
2- میزان ریسکپذیری خانوارهای حاشیهنشین از دیگر خانوارهای مشابه (خانوارهای غیر حاشیهنشین همان منطقه) بیشتر است.
3- میزان رضایت شغلی حاشیهنشینان از دیگر خانوارهای مشابه همان منطقه (خانوارهای غیرحاشیهنشین) بیشتر است.
4- میزان رضایت کلی (رضایت از زندگی) حاشیهنشینان از دیگر خانوارهای مشابه همان منطقه (خانوارهای غیرحاشیهنشین) بیشتر است.
5- حاشیهنشینان و خانوارهای غیرحاشیهنشین (همان منطقه) از نظر میزان بیگانگی اجتماعی با هم تفاوت دارند.
6- حاشیهنشینان و خانوارهای غیرحاشیهنشین (همان منطقه) از نظر میزان فردگرایی با هم تفاوت دارند.
7- میزان سرنوشتگرایی خانوارهای حاشیهنشین از دیگر خانوارهای مشابه (غیرحاشیهنشین همان منطقه) بیشتر است.
8- بین رضایت شغلی حاشیهنشینان و انگیزه پیشرفت ایشان رابطه مستقیم وجود دارد.
9- بین رضایت شغلی حاشیهنشینان و رضایت کلی (رضایت از زندگی) آنان رابطه مستقیم وجود دارد.
10- بین انگیزه پیشرفت و ریسکپذیری حاشیهنشینان رابطه مستقیم وجود دارد.
11- بین میزان سرنوشتگرایی و انگیزه پیشرفت حاشیهنشینان رابطه وجود دارد.
12- بین فردگرایی و بیگانگی اجتماعی حاشیهنشینان رابطه وجود دارد.
تعاریف عملیاتی
حاشیهنشین: خانوارهایی که در آلونکهای (منازل ساخته شده از گل و حلبی، قوطی روغن، گونی و ایرانیت به شکل نامتعارف، نامنظم) زندگی میکنند.
غیرحاشیهنشین: خانوارهای مهاجری که در آلونک زندگی نمیکنند اما از لحاظ مشخصاتی همچون پایگاه شغلی، پایگاه تحصیلی و منطقه جغرافیایی سکونت و...) با حاشیهنشینان شباهت دارند و همسایگان ایشان به شمار میروند.
بیگانگی اجتماعی: با توجه به نظریاتی که در مورد بیگانگی به طور خلاصه به آنها اشاره گردید و جستوجوی قسمتهای مشترک این دیدگاهها و به خصوص ویژگیهایی که بین نظریات مانهایم و زیمل مشترک هستند، یعنی احساس تنهایی، فردگرایی، سرنوشتگرایی، پوچی و بیارزشی، احساس ناتوانی، احساس بییاوری.
انگیزه پیشرفت: تمایل به پذیرش شرایط سختتر برای بهبود کار، ارززش قائل شدن برای کار، ریسکپذیری در کار.
جامعه آماری
در این تحقیق، چنانکه قبلاً یادآوری شده است هدف سنجش نگرشهای حاشیهنشینان و تفاوت این نگرشها با سایر جمعیتهای مهاجر است. با توجه به هدف یاد شده جامعه آماری را خانوارهای مهاجری تشکیل میدهد که در مناطق شهری و گاه در یک محله یا یک خیابان ساکنند و غالباً مهاجرانی هستند که از شهرستانهای دیگر به این منطقه کوچ کردهاند. اینان از لحاظ قشربندی اجتماعی، از قشر محروم و پایین جامعه هستند، به بیان دیگر، جمعیت (ظاهراً) مشابهی هستند که از نظر نوع سکونتگاه با هم تفاوت دارند.
جامعه نمونه
برای تعیین جامعه نمونه، جامعه آماری را به دو دسته یا گروه تقسیم کردهایم.
گروه اول: خانوارهای آلونکنشین هستند، این گروه در مسکنهای نابهنجار که مصالح آن را گل و حلبی؛ قوطیهای روغن، ایرانیت و تکه پارههای پارچهگونی تشکیل میدهد با ظاهری ناخوشایند و نامناسب زندگی میکنند.
گروه دوم: گروهی هستند که در منازل معمولی و نسبتاً متعارف با الگوهای خانهسازی متداول (آجر، سیمان و...) ساکنند.
گروه سوم: این گروه، حدواسط اول و سوم است. به بیان دیگر، واحدهای تشکیلدهنده این گروه را خانوارهایی تشکیل میدهند که پیش از این در آلونک میزیستهاند لیکن بعدها با تخریب آلونکها و اندکی ترمیم خانههایشان تغییر کرده شکلیافتهتر شده است. به جای تودههای گل نامنظم از قالبهای خشت استفاده کردهاند اما این مساکن هم سکونتگاههایی نه چندان مطلوب و موقتی هستند و چنانچه پیش از این گفته شد، این گروه در وضعیت بینابینی بسر میبرند.
توضیح: در مراحل بعدی تحقیق و پس از جمعآوری پرسشنامهها، برای استخراج دو گروه اول و سوم به دلیل شباهتهای فراوان با هم ادغام شده و به صورت یک گروه در نظر گرفته شد.
روش نمونهگیری
برای نمونهگیری در این تحقیق از روش نمونهگیری تصادفی طبقهای بهره گرفتیم یعنی با توجه به این که جامعه آماری، از دو گروه کوچکتر تشکیل شده است. از هر یک از گروههای کوچکتر تعدادی را برگزیدیم لیکن انتخاب اعضا به روش تصادفی صورت گرفت به گونهای که جامعه کوچک نمونه معرفی از جامعه آماری میباشد. با توجه به این که گروههای سهگانه جامعه آماری از نظر تعداد خانوارها و بزرگی حجم با هم برابر نبودند، تعداد خانوارهای جامعه نمونه نیز باید به صورتی انتخاب میشد که از هر یک از گروههای فوق برابر و درصد ثابتی را تشکیل دهد. با رعایت موارد فوق جامعه نمونه انتخاب شد.
بررسی فرضیات و نتیجهگیری
فرضیات مربوط به مقایسه ویژگیهای شخصیتی و نگرشی حاشیهنشینان با دیگر خانوارها شامل مواردی است که خلاصه نتایج حاصل از آنها به شرح زیر است:
1- فرضیه مربوط به مقایسه انگیزه پیشرفت: پس از ادغام سئوالهای مربوط به انگیزه پیشرفت و تهیه شاخص ترکیبی و محاسبه X2 (کای اسکوئر) و مقایسه آن با مبین X2 در جدول، با توجه به بزرگتر بودن X2 محاسبه شده، از مبین X2 جدول، در سطح اطمینان 05/ فرضیه صفر (H0) رد و فرضیه تحقیق تأیید شد و این به معنای آن است که انگیزه پیشرفت در بین حاشیهنشینان بیش از سایر خانوارهای مشابه در همان منطقه (غیر حاشیهنشینهای همان منطقه) است که به این ترتیب نظریه انگیزه پیشرفت مک کلهلند تأیید میگردد.
2 و 3- فرضیات مربوط به رضایت: ابتدا رضایت شغلی دو گروه مورد مقایسه قرار گرفته و همبستگی بین آن دو (خانوارهای حاشیهنشین و غیر حاشیهنشین) محاسبه شد. آنگاه رضایت کلی دو گروه مقایسه گردید.
در مرحله بعد، با ترکیب دو شاخص رضایت شغلی و رضایت کلی شاخص ترکیبی جدید از رضایت به نام رضایت اجتماعی (Re) حاصل شده که در این مقایسه فرضیه صفر همچنان در محدوده عدم رد قرار گرفته، به این ترتیب فرضیه تحقیق، غیرقابل پذیرش تلقی میگردد و این بدان معناست که رضایت اجتماعی خانوارهای حاشیهنشین تفاوت معنیداری با دیگر خانوارهای منطقه ندارد. این فرضیه با اتکا به تئوری زاغههای امید مطرح شده بود، یعنی برخلاف نظر پیترلوید و دیویداسمیت که اظهار داشتهاند این مناطق زاغههای امیدند و اهالی آنها با مقایسه وضعیت خویش نسبت به گذشته از چنین زندگی احساس رضایت میکنند، مورد تردید واقع میگردد.
البته در اینجا بحث دیگری نیز هست با توجه به طولانی شدن زمان سکونت آلونکنشینان و عدم تغییر وضعیت زندگی ایشان میتوان انتظار داشت که به تدریج خصلت مقایسهای که منجر به احساس رضایت در این گروه میشود به گونه دیگری تغییر یافته باشد که با توجه به آن که رضایت امری نسبی و مقایسهای است. یعنی با تغییر موج مقایسه از روستا به شهر (جایگزین کردن گروه شهری مجاور به جای خانوارهای روستایی) و با توجه به این که حاشیهنشینان، نسبت به این گروهها خود را در وضعیت نامناسبتری میبینند احساس ناخوشنودی میکنند، به هر حال میتوان به این مفهوم دست یافت که مساکن حاشیهای دیگر زاغه امید نیستند (حداقل برای کسانی که مدت طولانی در این منطقه ساکن بودهاند) به این ترتیب با طولانی شدن سکونت و تغییر مرجع مقایسه، دیدگاه تضاد تأیید میگردد. مطابق این دیدگاه هرگاه شخصی یا گروهی خود را در مقایسه با گروهی قرار دهد که نسبت به او وضعیت مطلوبتری دارد، احساس نارضایتی خواهد کرد.
4- فردگرایی: مقایسه شاخص ترکیبی فردگرایی در دو جمعیت و X2 محاسبه شده، مؤید وجود تفاوت معنیدار بین گروه حاشیهنشین و گروه مشابه غیرحاشیهنشین در منطقه بود، بنابراین فرض (H1) در سطح 05/0 تأیید شده و گویای آن است که فردگرایی حاشیهنشینان از گروه غیرحاشیهنشین کمتر است. به عبارتی، حاشیهنشینان جمعگرایی بیشتری نسبت به گروه غیرحاشیهنشین دارند که با توجه به سنتیتر بودن فرهنگی که از آن برخاستهاند و با آن در تماس هستند (ارتباط و تماس با روستای مبدأ) تمایل بیشتر به جمع امری قابل تصور و قابل پیشبینی است.
5- سرنوشتگرایی: این فرضیه نیز پس از محاسبه در سطح اطمینان 01/0 به رد فرض (H0) و رد فرض (H1) انجامیده است و مفهوم آن این است که دو گروه حاشیهنشین و غیرحاشیهنشین تفاوت معنیداری از جهت میزان تمایل یا آمادگی برای ریسکپذیری ندارند. به عبارتی اگر چه تمایل زیادی به ریسکپذیری در میان گروه حاشیهنشین وجود ندارد. در مورد سایر خانوارهای منطقه نیز تمایل شدیدی به تغییر و خطر کردن وجود ندارد.
سئوالهای نیمه تمام: پس از ترکیب پاسخهای سه سئوال 20 ,21 ,22، از تحلیل محتوای پاسخها به زمینههای مشترک در گزینشهای افراد دست یافتیم که آنها را در 4 طبقه گنجاندیم، تحلیل محتوای سئوالهای باز و مقایسه دو گره نمونه از نظر اولویتهای انتخابی با استفاده از آزمون X2 نیز وجود تفاوتی معنادار را بین علایق و آرزوهای پاسخگویان به ما نشان میدهد. اگرچه این تفاوت در درصدهای فراوانی نمایان است بررسی پاسخها نشان میدهد گروههای تحقیق در حین کامل کردن سئوالهای نیمه تمام بیش از هر چیز بر روی گرایشهای اخلاقی و پس از آن به گرایشهای مذهبی اشاره کردهاند، لیکن از بین سئوالهای اخلاقی نیز پاسخهایی که بیانگر احساسات نوعدوستانه بود، بیش از سایر ارزشهای اخلاقی مورد اشاره قرار گرفتهاند، بدین ترتیب برای این گروه نیز یک طبقه جداگانه در نظر گرفته شد که با در نظر گرفتن یک طبقه برای پاسخهای پراکنده جمعاً 6 طبقه تشکیل شد.
فرضیات مربوط به سنجش رابطه بین نگرشهای مختلف فرد حاشیهنشین شامل مواردی است که خلاصه نتایج آنها به شرح زیر است:
فرضیه 1: بین رضایت شغلی حاشیهنشینان و میزان انگیزه پیشرفت آنان رابطه مستقیم وجود دارد. همبستگی بین این دو نگرش با ضریب همبستگی پیرسون در سطح 01/0 به رد فرضیه صفر انجامیده و ارتباط بین آنها در سطح یاد شده تأیید گردید. یعنی با افزایش رضایت شغلی حاشیهنشینان انگیزه پیشرفت آنها افزایش و با کاهش رضایت شغلی، انگیزه پیشرفت آنها کاهش مییابد.
فرضیه 2: «بین سرنوشتگرایی و انگیزه پیشرفت رابطه وجود دارد».
R پیرسون رابطه بین دو متغیر فوق را در سطح معنیدار آلفا مساوی 05/0 تأیید کرده است لیکن برخلاف نظر نظریهپردازان غربی که این رابطه را یک رابطه معکوس و قرینه به شمار میآورند جهت این رابطه معکوس نیست بلکه مستقیم است. نظریهپردازان غربی بر این باورند که همواره بین این دو متغیر یک رابطه منفی وجود دارد یعنی با افزایش انگیزه پیشرفت سرنوشتگرایی کاهش و با افزایش سرنوشتگرایی، انگیزه پیشرفت کاهش مییابد. در حالی که طبق روابط موجود در مییابیم این رابطه مستقیم است در نتیجه نظریه فرضیهپردازان غربی در این رابطه رد میگردد. البته وجود این رابطه مستقیم را میتوان به گرایشها و باورهای قوی مذهبی در میان ایشان نسبت داد.
فرضیه 3: «بین سرنوشتگرایی و رضایت از زندگی رابطه وجود دارد».
محاسبه R پیرسون علاوه بر تأیید رابطه معنیدار بین سرنوشتگرایی و رضایت از زندگی (آلفا مساوی 01/0) نشان میدهد که این رابطه مستقیم است به این معنا که در صورت افزایش سرنوشتگرایی رضایت کلی از زندگی افزایش یافته و با کاهش آن میزان رضایت از زندگی کاهش دارد و این نشانگر آن است که فرد سرنوشتگرا، به آنچه در زندگی برای او اتفاق میافتد راضی است و آن را زاده سرنوشت و تقدیر میداند.
موانع و محدودیتهای پژوهش محدودیتهای مطالعه میدانی
1- مشکل زبان: ساکنین منطقه (به ویژه منطقه حاشیهنشین) همگی ترک زبانند. در بسیاری از موارد همسر خانواده کمترین آشنایی به زبان فارسی نداشته یا گاه پیش میآمد که فرزندان خانواده (در صورت محصل بودن) تنها کسانی بودند که به زبان فارسی آشنایی داشتند. از این رو زبان بیگانه مشکل زیادی رادر امر تحقیق و نمونهگیری به ویژه از جهت اتلاف وقت ایجاد میکرد.
2- وضعیت سواد ساکنان: میزان کم یا نبود تحصیلات در بین خانوارهای نمونه تحقیق، مشکلات عدیدهای را در امر نمونهگیری تحقیق ایجاد میکرد. به عنوان مثال، اگر ساکنین با سواد بودند، دیگر نیاز چندانی به مصاحبه با تکتک افراد نمیبود و در نتیجه میتوانستیم تعداد زیادی پرسشنامه را یکباره در بین آنها توزیع و پس از تکمیل جمعآوری کنیم. لیکن به دلیل بیسوادی ساکنین، مصاحبه وقتگیر و پرمشقتی با تکتک افراد، تنها راه تکمیل پرسشنامه شده بود. علاوه بر آن به دلیل ناآشنایی با پرسشهای سنجش گرایش، نیاز به توضیحات فراوانی برای رفع ابهام موضوع ایجاد میکرد.
3- ادواری بودن زمان مصاحبه: از آنجا که جمعیت نمونه تحقیق از بین رؤسای خانوارها تشکیل شده بود، باید برای تکمیل پرسشنامه زمانی مراجعه مینمودیم که رؤسای خانوارها در منزل باشند ناچار کار نمونهبرداری به روزهای تعطیل یا جمعه محدود شده بود که در نتیجه مصاحبه را به یک امر وقتگیر و پرمشقت تبدیل کرده بود.
4- طولانی شدن زمان مصاحبه: دلایل متعدد و از جمله عواملی که پیش از این ذکر شد، همچون بیسوادی ساکنین و ضرورت توضیح کامل در مورد موضوع و سئوالهای پرسشنامه، تعداد سئوالات، زبان نامشابه و نیاز به ترجمه مکرر و... موجب طولانی شدن زمان مصاحبه میشد.
5- بیاعتمادی: اگر چه مسئله بیاعتمادی ساکنان به پرسشگر، امری است که به عنوان آخرین و شاید کوچکترین مشکل (نسبت به سایر مشکلات و محدودیتها) بتوان از آن نام برد، چه آن که پذیرایی گرم و برخورد دوستانه ساکنان که امیدبخش و دلگرمکننده بود، در بسیاری از موارد، نه فقط به عنوان یک عامل مزاحم نبود بلکه به عنوان عاملی تسهیلکننده بود که خستگی از تن خسته ما به در میبرد. لیکن در موارد محدودی نیز تعدادی از برخوردهای دور از اعتماد اما پیگیرانه برخی از افراد وقت زیادی را برای ایجاد اعتماد دوباره به یغما میبرد، اما این مشکل موجب نمیشود تا از برخوردهای یاریگرانه اکثریت ایشان غافل شده و از آنها یادی نکنیم چه آن که این خود نوعی ناسپاسی نسبت به آن همه ملاطفت و ملایمت بیدریغ و بیتوقع است.
6- تأثیر و القای نظر دیگران بر روی پاسخگویان: کاهی کسانی که کار ترجمه سؤالها را برعهده میگرفتند و یا مهمانان فرد پاسخگو در مواقع حضور (از آنجا که در بسیاری موارد روزهای تعطیل و جمعه برای مصاحبه اقدام میشد، مصادف شدن با مهمانان یک پیشامد مکرر بود) عملاً با اظهارنظرها و تأیید و تکذیبهای خود نظر پاسخگو را تحت تاثیر قرار میدادند.
*برای آگاهی بیشتر ر.ک. به:
ـ بشیریه، حسین ـ تاریخ اندیشه و جنبشهای سیاسی قرن بیستم، اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی ـ شماره 60 ـ 59، مرداد و شهریور 1371
ـ پاپی مریم ـ حاشیهنشینی بحران خفته شهرها و گفتوگوی «انتخاب» با معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی روزنامه انتخاب دوشنبه 17 بهمن 1379 ص 12
ـ پیران پرویز، مجله اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، شماره 24
ـ پیران، پرویز، مجله اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، شماره 23 ـ مهرماه 1367
ـ توسلی، غلامعباس، نظریههای جامعهشناسی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی و دانشگاهها چاپ اول، زمستان 1369
ـ حسینزاده دلبر، کریم ـ حاشیهنشینان تبریز، پایاننامه چاپ نشده، وابسته به کمیته علوم انسانی، جهاد دانشگاهی، تبریز 1361
ـ دبلیو آلپورت، گوردون، روانشناسی اجتماعی از آغاز تاکنون، ترجمه محمدتقی منشی طوسی، چاپ اول، آستان قدس رضوی مشهد، 1371
ـ رفیعپور، فرامرز ـ سنجش گرایش روستاییان نسبت به جهاد سازندگی، چاپ اول، ارغنون، تهران، 1373
ـ رفیعپور، فرامرز ـ کندوکارها و پنداشتهها، شرکت سهامی انتشار، تهران 1360
ـ زاهد زاهدانی، سیدسعید ـ حاشیهنشینی، پایاننامه چاپ شده، انتشارات دانشگاه شیراز، 1369
ـ زندهدل، کریم ـ تعریف و مفهوم حاشیهنشینی، پایاننامه چاپ نشده، وابسته به کمیته علوم انسانی، جهاد دانشگاهی، تبریز 1361
ـ صفوی، امانا... تئوریهای انحراف، رشد علوم اجتماعی، شماره 6 و 7، سال 70 ـ 1369
ـ عجمی، اسماعیل ـ ششدانگی، انتشارات دانشگاه پهلوی(سابق) ـ تهران 1348
ـ کرچ، دیوید (و دیگران)، فرد در اجتماع، محمود و صناعی، تهران، زوار، 1347
ـ کریمی، یوسف ـ روانشناسی اجتماعی، چاپ چهارم، دانشگاه پیام نور، تهران 1372
ـ ممتاز، فریده (استاد دانشگاه شهید بهشتی)، درس جامعهشناسی شهری، جزوه منتشر نشده.
ـ منوری، مسعود، حاشیهنشینی، زخمی چرکین بر چهره شهرهای بزرگ، مجله نمای شهرسازی، شماره اول، مهر و آبان 1367