مسائل و مشکلات اجتماعی
طبقهبندی مسائل و مشکلات اجتماعی بر حسب نهادها و حوزههای مختلف زندگی اجتماعی است.
آموزش و پرورش
نارسایی و ناتوانی نظام آموزش و پرورش کشور در توزیع عادلانه فرصتها و جهتدهی به استعدادهای دانشآموزان در مسیر نیازهای واقعی کشور، به خصوص مسئله جمعیت بسیار زیاد و رو به افزایش افراد پشت کنکور.
اجتماع جامعهای(جامعه به معنای اخص)
ابهام در الگوهای رفتار مجاز؛ ابهام قابل توجه در آینده پیش روی نسل جوان از نظر تحصیل، ازدواج و به ویژه کار، شغل و مسکن (مرتبط با حوزههای فرهنگی و اقتصادی)، ابهام و بعضاً تعارض قابل توجه در نقشهای نهادهای مختلف (خانواده، سیاسی، اقتصادی، دینی و... مرتبط با سایر حوزهها)، احساس بیثباتی مستمر در عرصههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، احساس عدم ثبات و ناتوانی در کنترل شرایط محیطی و مؤثر بر حوزه زندگی فردی، شخصی و خانوادگی، ضعف جریان اجتماعی شدن اعضای جامعه به ویژه نسبت به نوجوانان و جوانان و وجود خلأها و تعارضهای عمده در عملکرد نهادها، مؤسسات و عوامل دستاندکار اجتماعی کردن که خود زمینهساز بسیاری از مشکلات دیگر است، ضعف مکانیزمهای تشویق و تنبیه کننده، گسترش بیتوجهی به حقوق دیگران در زمینههای مختلف، ناهمسازی نقشها و تعاریف اجتماعی، هنجارها، قوانین و مقررات در سطوح مختلف یا ابهام قابل توجه و چند گونگی تعاریف آنها.
ارتباطات
آموزش خشونت یا تحریک افراد نسبت به آن، زمینهسازی جرایم به طور تقلیدی، زیر سئوال رفتن مقبولیت و مورد اعتماد بودن رسانههای داخلی و اقبال فزاینده مردم نسبت به انواع رسانههای خارجی به ویژه تلویزیونهای ماهوارهای، ضعف اطلاعرسانی، عملکرد رسانهها در جهت کاستن حوزه محتوایی و اثرگذاری خرده فرهنگهای بومی، قومی، مذهبی و حرکت در جهت یکسانسازی فرهنگی به عبارت دیگر از بین رفتن تمایزها و تفاوتهای فرهنگی مناطق مختلف در نتیجه کاهش نقش خرده فرهنگها و گروههای محلی در محافظت از اخلاق عمومی و ضمانت اجرایی آداب و سنن اجتماعی و مقررات و قوانین رسمی، کم بار بودن برنامههای آموزشی مستقیم یا غیرمستقیم آنها، وجود آزادیهای شکننده و پرفراز و نشیب در فعالیتهای رسانهای.
اقتصاد
احساس فقر نسبی فراگیر در همه سطوح جامعه، افزایش میزانهای طلاق به ویژه در مناطق شهری و در حال توسعه و مهاجرپذیر و نیز افزایش میزان خودکشی در مناطق مزبور و به خصوص مراکز شهری شکل گرفته از مهاجرین عشایری که، عمدتاً در اثر جنگ، شهری شدهاند و به طور و سیع در معرض تحولات ارزشی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قرار گرفتند. بویژه از آن جهت که به وسیله رسانههای فراگیر و علیالخصوص تلویزیون در میان آنها، ارزشهای مصرفگرایی و تجملگرایی طبقات شهری متوسط و بالاتر تبلیغ میشود. تراکم جمعیت در بخشهای خاصی از شهرهای بزرگ و مشکلات ناشی از آن، تراکم فقر در محلات خاصی وجود پدیده قاچاق در شکل گسترده در مورد انواع کالاها بویژه کالاهای حساس، ضروری و مهم و وجود طرحهای ناتمام بسیار و کندی در اتمام بسیاری از طرحها.
خانواده
آزار جنسی، اخراج از خانه، ازدوجهای اجباری، افزایش بیرویه میزان طلاق، کودک آزاری، روابط آزاد خارجی از ازداوج بین دختر و پسر، روابط نامشروع بین زنان و مردان دارای همسر و فاقد همسر و عدم تناسب میان جمعیت زنان واقع در سن ازدواج و مردان آماده برای ازدواج.
دین
ابهام در ارزشها و هنجارهای دینی و گاه تعارض میان این دو سطح از واقعیتهای مذهبی جامعه که موجب تشتت هویتی و رفتاری میشود، ایجاد فاصله نگرشی و روشی میان دستاندکاران امور دینی در سطوح مختلف با نیازهای جامعه، عملکرد و تحولات واقعی جامعه، بروز نشانههای رو به گسترش از ضعف دینداری در حوزه باورها و اعتقادات بویژه در زمینه پایبندیها و عملکردهای بیرونی، تسری نوع خاصی از فهم و عمل دینی وابسته به قشرهای معینی از جامعه به کل آن، ضعف فرآیندها و مکانیزمهای اجتماعی کردن دینی از طریق ارتباط نسلهای مختلف با هم، ظهور جریانهای نوگرا و تنوعخواه در عرصه فهم و عمل دینی و فقدان مکانیزمهای لازم برای هضم و کمتوجهی به لزوم انتشار آموزهها و نحوه سلوک دینی صحیح از طریق فعالیتهای خودجوش، طبیعی، چهره به چهره، غیررسمی و غیرسیاسی مردمی در همه سنین و نزد زنان و مردان به خصوص در دوره سنی کودکی و نوجوانی. توضیح این که عمیقترین نوع اجتماعی شدن در شرایط ارتباطات محفلی با خصوصیات فوقالذکر تحقق مییابد. بویژه در عرصه اجتماعی کردن دینی لازم است به ساز و کارهای مبتنی بر ارتباطات عاطفی، چهره به چهره و غیررسمی توجه کرد.
سیاسی
ابهام در الگوهای رفتار مجاز، احساس بیثباتی مستمر در عرصههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، احساس عدم ثبات و ناتوانی در کنترل شرایط محیطی و مؤثر بر حوزه زندگی فردی، شخصی و خانوادگی، احساس وجود آشفتگی و بیعلاقگی در عملکرد دستگاههای قضایی، اجرایی، انتظامی و ... یا دستکم وجود احساس آشفتگی و بیعدالتی یا غیرقابل قبول و غیرقابل پیشبینی بودن عملکرد دستگاههای مزبور، تخلفهای انتخاباتی، تعارضات شدید جناحی و وجود نشانههای قابل توجهی از تعارض در میان بخشهای مختلف حاکمیت از حیث دیدگاهه، سیاستها، برنامهها و روش کار، به ویژه عدم توفیق بر سر تعریف مفاهیم الگوهای اساسی مانند مصالح ملی، امنیت ملی، چگونگی فهم و اجرای قانون اساسی، چگونگی ایجاد توسعه و پیشرفت جامعه از حیث اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، دموکراسی یا مردمسالاری دینی و رابطه مردم و حاکمیت.
فرهنگ عمومی
ابهام در موقعیت و نحوه ارتباط با ابعاد چندگانهای از فرهنگ جامعه (فرهنگ ایرانی، دینی، اسلامی و غربی)، ابهام یا عدم توافق قابل ملاحظه در الگوی انسان مطلوب، جامعه مطلوب، شیوههای دست یافتن به آنها در حوزه آموزشی، تبلیغات دینی و فعالیت رسانهای، بیتفاوتی نسبت به قانون، ارزشها، فرهنگ خودی و پیشینه تاریخی جامعه، پدید آمدن بعضاً عمیق و رو به گسترش نگرشی، روشی، زبانی و ارتباطی در میان گروههای و قشرهای مختلف جامعه به ویژه در میان گروههای سنی جوان و تعاملشان با یکدیگر و گروههای سنی بزرگتر و در نتیجه مطالبه الگوهای شدیداً متنوع و جانیفتاده رفتار اجتماعی، تعارض میان مدرنیسم و پسامدرنیسم و ابهام در وضعیت موارد یاد شده در جامعه، سلطه مدرکگرایی بر اذهان دانشآموزان، خانواده و دستگاه آموزش و پرورش کشور، عدم توافق نخبگان جامعه در حوزههای مختلف بر سر مبانی، اصول، اهداف، برنامهها، سیاستها و شیوههای کار به شکل جدید و مستمر، نقض رسوم اخلاقی، و جود نشانههای از خود بیگانگی، افسردگی، بیانگیزگی و دلمردگی در میان بخشهای وسیعی از جامعه به ویژه نسل جوان.
آنومی یا آشفتگی اجتماعی
بیشتر افراد هشیار و کسانی که زندگی خود را به طور استثنایی در محیطهای خاص و مرفه به دور از موانع و نابسامانی طی نمیکنند، بلکه در زندگی روزمره خود با مردم و سازمانهای دولتی مستقیماً سر و کار دارند، احساس کردهاند که هم در سازمانهای دولتی و هم در برخی از بخشهای روابط اجتماعی که دولت مستقیماً در آن دخالت ندارند، بسیاری از قوانین، قواعد و دستورات رعایت نمیشوند. به عبارت دیگر کموبیش یک نوع بینظمی، نابسامانی و آشفتگی حداقل در بخشهایی از جامعه به چشم میخورد. همچنین به نظر میرسد که این وضعیت ثابت نیست و یک روند تشدید و گسترش نیز در آن قابل مشاهده است. این وضعیت را دانشمندان جامعهشناس Anomie نامیدهاند. که معنی لغوی آن «بیهنجاری» و «بیقانونی» و معنی وسیع آن «آشفتگی اجتماعی» است. لذا، پهنه آن از عدم رعایت قانون تا دزدی و قتل و دیگر انحرافات میرسد. (رفیع پور)
در بررسی آنومی، شرایط کلان جامعه باید مورد بررسی قرار گیرد و در یک چنین بررسی کلان، سیاستهای کلی و پایهای جامعه مورد ارزیابی قرار میگیرد که طی آن علتهای اصلی بروز مینمایند. اما در بررسیهای خرد درباره انحرافات و تبهکاری، علتها و متغیرهای جزییتر جستوجو میشوند (رفیع پور)
عوامل مؤثر بر پیدایش آشفتگی اجتماعی
وقتی در یک جامعه رشد سریع اقتصادی- اجتماعی پدید میآید و در پی آن عدهای ثروتمند میشوند و این ثروت به نحو مختلف برای قشر فقیر به نمایش گذاشته شده و سیستم و ساختار پایدار نیازهای آنها بر هم میخورد در نتیجه آشفتگی اجتماعی پدید میآید.(دورکیم و کونیگ)
آنومی، در هم شکستگی ساختار فرهنگی است. این وضعیت وقتی پیش میآید که بین اهداف و هنجارهای فرهنگی(نیازها و ارزشهای اجتماعی) و امکانات موجود در بستر هر قشر اجتماعی تفاوت فاحش وجود داشته باشد، به عبارت دیگر وقتی بین اهداف فرهنگی (موفقیت، ثروت) و وسایل تشکیلاتی جهت دستیابی به این اهداف (تحصیلات، دوستان منتقد و ...) عدم تناسب وجود داشته باشد،در آن صورت افرادی که در یک ساختار اجتماعی تحت فشار قرار گرفتهاند، احتمالاً بیشتر از دیگران رفتار انحرافی خواهند داشت (مرتون). بنابر این ما بیشتر انتظار داریم که طبقات پایین کارگری، انحراف بیشتری داشته باشند. این گروه هر روزه تصویر شکوهمند کالاهای حاوی را در وسایل ارتباط جمهی (تلویزیونی، تبلیغات دیواری، روزنامهها و ...) میبینند. اما دستیابی به آموزش و راههای ارتقاء برای کسب پول به منظور خریدن آن کالاها برای آنها امکانپذیر نیست. از دیگر عوامل این که هر چه مجازاتها بیشتر باشد و هر چه احتمال کنترل و کشف رفتار انحرافی بیشتر شود، احتمال عمل انحرافی کاهش مییابد.شرط اساسی برای یک جامعه سالم، اعتماد اجتماعی متقابل بین اعضا، مردم و مسئولان جامعه است. وقتی اعتماد اجتماعی کاهش یابد، میزان دزدی، انحرافات و دزدی متقابل افزایش مییابد.
عوامل مؤثر بر پیدایش آنومی در سطح گروه
انحرافات عموماً در قالب گروههای نخستین نظیر دوستان یا خانواده آموخته میشود. این گروهها بسیار با نفوذتر از مأمو رین و مسئولین رسمی مانند معلمان، یا افراد پلیس یا ابزار ارتباط جمعی نظیر فیلم و روزنامه است. همچنین فرآیند یادگیری رفتار تبهکارانه شامل: تکنیکهای تبهکاری، انگیزهها، گرایشها و دلیلتراشی لازم برای آن میشود. به این ترتیب یک جوان هم میآموزد که چگونه با موفقیت دزدی کند و هم چگونه استدلال بیاورد تا دزدی خود را توجیه کند و برای آن عذری بتراشد (ساترلند). نویسنده این پژوهش میگوید: تئوری آنومی بر این پایه نهاده شده است که ابزار و امکانات معمول و مورد نیاز یکسان توزیع نشدهاند، به طوری که برخی از افراد در شرایط بهتر قرار گرفته در نتیجه از موهبات بیشتری برخوردارند و آسانتر به اهداف میرسند. در مورد انحراف نیز میتوان به موازات صحبت از هدف و امکانات کرد. به این معنی که امکان دستیابی به راههای نامشروع و انحرافی نیز برای همه به طور یکسان مهیا نیست. رفتار انحرافی نظیر دزدی باید آموخته شود و نیاز به یک فرهنگ خاص و زمینه مساعد دارد که در آن بچهها از ابتدا این توانایی و نظایر آن را از افراد بزرگسال بیاموزند. بنابر این عدم امکان دستیابی به وسایل و امکانات، فقط وقتی به انحراف منجر خواهد شد که ابزار و امکانات نامشروع آسان در اختیار افراد قرار گیرند. در صورتی که هیچ یک از ابزار و وسایل یعنی ابزار دستیابی به اهداف با ارزش و نه ابزار و وسائل کارهای نامشروع فراهم نباشد، شخص به کارهای منفعلانه نظیر ولگردی، اعتیاد و الکل روی میآورد (کلووارد). همچنی تمایل به ارتقای شغلی در مشاغل تبهکارانه زیاد است و انسانها در مشاغل تبهکاری نیز مایلند مانند مشاغل معمولی از یک موقعیت پایین به موقعیت بالاتر صعود کنند.
عوامل مؤثر بر پیدایش آنومی در سطح خانواده و مدرسه
شرایط رشد کودکان در خانواده بر روی رفتار انحرافی آنها تأثیر دارد. همچنین این رفتار از یک نسل به نسل دیگر در خانواده انتقال مییابد. علاوه بر این، ساختار تأیید خانواده (شرایط خانوادگی که نهایتاً موجب پیدایش و تأیید انحراف شود)، ساختار تأیید مدرسه (در صورتی که مدرسه، خصوصاً از جانب همکلاسیها یک رفتار انحرافی تأیید شود) و ارتباط با دوستان منحرف بر روی پیدایش رفتار انحرافی تأثیر مثبت دارد اما بر عکس پیوند قوی بین اعضای یک خانواده مخصوصاً بین فرزندان و اولیا بر روی رفتار انحرافی تأثیر منفی، یعنی کنترل کننده دارد و مانع رفتار انحرافی میگردد. مدرسه و خانواده میتوانند رفتار انحرافی فرزندان و جوانان را تا حدودی کنترل کنند. اما جو اجتماعی و فشارهای هنجاری ناشی از آن، میتواند قویتر از نفوذ خانواده باشد و در صورتی که سرمایه اجتماعی در نظر فرزندان بالا نباشد و خانواده و مدرسه نزد جوانان دارای آن وجهه اجتماعی و در نتیجه سرمایه اجتماعی نباشد، نمیتوانند فرزندان را به اندازه کافی کنترل نمایند و مانع رفتار انحرافی آنان شوند.
انگیزش در وضعیت موجود، میزان گذران زمان با جوانهای هم سن،عدم حضور یک شخصیت مقتدر و متنفذ و زندگی برنامهریزی شده از عوامل مؤثر بر انحرافات اجتماعی هستند. به عبارت دیگر، بچههایی که پدران و مادرانشان از پیش آمدن شرایط انحراف (مثلا وجود الکل، سیگار، فیلمهای ویدیویی، ماهواره و ...) رفت و آمد با دیگر جوانان و دوستان جلوگیری میکنند و خود در خانواده حضور دارند و از نظر قدرت شخصیت مورد قبول فرزندان هستند و برای فرزندان خود برنامه دارند، فرزندان آنها کمتر با خطر انحراف مواجه خواهند بود.