لاریسا روبان
مترجم: قاسم ملکی
گروه روابط بینالملل: فروپاشی شوروی، جمهوریهای جدیدالاستقلال را پدید آورد که در مسائل سیاست خارجی کمتر در جهت روسیه گرایش دارند؛ چنانکه به طور مشخص به کشورهای همسایه از جمله ترکیه، ایران و عربستان سعودی تمایل دارند. منافع امنیتی روسیه وابسته به عوامل بسیاری است که همگرایی جمهوریهای سابق از آن جمله میباشد.
اهمیت استراتژیک قفقاز برای روسیه براساس این واقعیت است که این منطقه دروازۀ بین اروپا و آسیای مرکزی با مسیرهای خروجی به سه دریا میباشد: دریای سیاه، دریای آزوف و دریای خزر. در نتیجه، روسیه میتواند به طور غیرمستقیم به کانال سوئز (از طریق آزوف - حوزۀ دریای سیاه به منطقه و دریای مدیترانه) دسترسی داشته باشد.
بنابراین، نفع استراتژیک و اصلی فدراسیون روسیه تامین ثبات در بخش روسی قفقاز شمالی جهت حفظ وحدت و مقابله با تهدید بحرانهای بینالمللی در تمامی مناطق قفقاز میباشد. این امر به طور روزافزونی با مشکل مواجه است در حالی که عوامل داخلی و خارجی بیثباتی پس از فروپاشی شوروی ایفای نقش میکنند.
عوامل بیثباتی داخلی
مشکل عمده برای روسیه ابقای ثبات سیاسی در مناطق نزدیک به بحرانهای ناگورنو قرهباغ، گرجستان - آبخازیا و گرجستان - اوستیای جنوبی بوده است. این بحرانها مولود بیثباتی شدید در منطقه بودهاند. یک ملاحظه مهم، موقعیت محصور در خشکی کشورهای آسیای مرکزی میباشد که به نوبۀ خود به وابستگی شدید اقتصادی، سیاسی و نظامی - استراتژیک (به جهت ترانزیت از خاک کشورهای همسایه) منجر شده است.
بسیاری از جمهوریهای خودمختار روسی در قفقاز به واسطۀ موقعیت جغرافیایی جدا از بقیۀ دنیا هستند: آدیغه، قرهچای و چرکس فقط از طریق قفقاز شمالی در سرزمین روسیه قابل دسترسی میباشند. اینگوش فقط از طریق قفقاز شمالی در سرزمین روسیه قابل دسترسی میباشند. اینگوش فقط از طریق روسیه با عبور از کاباردا، اوستیای شمالی، داغستان و چچن قابل دسترسی است. دسترسی به جهان خارج برای قفقاز شمالی لازمهاش عبور از سرزمین روسیه میباشد.
انزوای جغرافیایی قفقاز به لحاظ آسیبپذیری شدید شبکۀ حملونقل آن بیشتر شده است. مسافران و کالاهای به مقصد قفقاز از طریق شبکۀ باریک حملونقل روستو که سپس به دو راه محلی تقسیم میگردد عبور میکنند. مسیر شرقی شبکه با ظرفیت بسیار است و مسیر غربی (به جهت امتداد یافتن در طول دریای سیاه) بسیار کوتاهتر و آسیبپذیرتر میباشد.
وضع و ترتیب زیربنا و تجهیزات حملونقل در قفقاز طوری است که تمام کشورها و مناطق در امتداد یک گذرگاه و مسیر قرار دارند یا هر یک به دیگری وابسته هستند. برای مثال، ارمنستان، پس از آنکه مناسباتش را با جمهوری آذربایجان قطع نمود نمیتوانست ارائه و تحویل مطمئن کالاها و خدمات به داخل گرجستان را فراهم نماید و جمهوری آذربایجان به نوبۀ خود دسترسی به نخجوان را از دست داد.
مسیرهای جایگزین دیگری در این منطقه وجود دارند و شبکۀ حملونقل به فوریت نیاز به تعمیر و مرمت دارد. بزرگترین مشکلات با مسالۀ دسترسی به منطقۀ قفقاز و حدود و موقعیت جغرافیایی پیوند خوردهاند که به سادگی و به واسطۀ بهرهبرداری از جادۀ نظامی گرجستان از طریق گذرگاه کرستو قابل رفع میباشند. دیگر گذرگاهها اغلب استفاده نمیشوند مگر تحت شرایط اضطراری (برای مثال جهت حملونقل کالاها و خدمات بین اوستیای شمالی و جنوبی از طریق مسیر راکسکی یا انتقال سلاح از کاراچای به آبخازیا).
بنابراین نبود خطوط حملونقل مستقیم بین مناطق گوناگون و حتی شهرها و روستاهای نزدیک به یکدیگر به عنوان یک مانع جدی جهت بهبود شرایط اقتصادی زندگی مردم این مناطق و همچنین چگونگی اتحاد ساکنان کوهستانهای قفقاز مطرح است. این امر به نوبۀ خود اهمیت استراتژیک شبکه، حملونقل ساحلی و کنار دریا را افزایش میدهد که در این رابطه نقش آبخازیا و داغستان در منطقه برجسته میگردد.
چون روسیه فقط یک مسیر کوتاه به حوزۀ دریای سیاه دارد و از طریق آن به مدیترانه، تنگۀ جبلالطارق و کانال سوئز مرتبط است بنابراین منافعش در حفظ ثبات در بخش روسنشین قفقاز شمالی شامل مناطق کراسنودار، استاوروپل و روستف میباشد. اهمیت این امر بسیار است چرا که با عدم ثبات در این مناطق، روسیه به لحاظ عدم دسترسی به مسیرهای کوتاه دریایی که جهت نقل و انتقال صادرات روسیه به بازارهای خارجی اهمیت دارند با خسارت و زیان مواجه میگردد.
در واقع فواصل از نورسیسک و از سنتپترزبورگ در جهت بنادر آتلانتیک جنوبی مساوی میباشند؛ اما مسیرها به هند در مقایسه با سنتپترزبورگ در حدود 6000 کیلومتر کوتاهتر هستند و در مقایسه با ناخودکا در خاور دور بیش از 8000 کیلومتر کوتاهتر است. روسیه فقط دو بندر نوروسیسک و تاپسه در قفقاز دارد. هر دو بندر دارای ترمینالهای نفتی میباشند. بندر نوروسیسک به ویژه یکی از سه بندر اصلی از اتحاد جماهیر شوروی سابق است. خلیج سمسکایا در نوروسیسک بین 27 - 21 متر عمق دارد و از بندر اودسا در اوکراین عمیقتر است.
ملاحظۀ دیگر اینکه این بنادر برخلاف بنادر بالتیک در فصل زمستان یخ نمیزنند. در زمان امپراتوری روسیه و اتحاد جماهیر شوروی سابق، ثبات در قفقاز از طریق اتحاد سیاسی در یک دولت حاصل شده بود. در حال حاضر، علاقۀ اصلی ژئوپلیتیک روسیه در قفقاز حفظ تمامیت ارضیاش و پیشگیری از تهدید بحرانهای بینالمللی و حتی جنگ داخلی میباشد همانطور که بحرانهای وسیع نژادی و قومی ممکن است به مناطق روسنشین سرایت نماید.
حاصل بحرانهای منطقهای از 1991 تا 1994 و تنش اجتماعی در قفقاز بیثباتی گستردهای بوده است که بر فدراسیون روسیه بهطور مستقیم اثر داشته بهطوری که آن بحرانها موجی عظیم از مهاجرت را باعث شد و باعث وخیم شدن اوضاع در مناطق همجوار قفقاز گشت.
بحرانهای اقتصادی و اجتماعی به یک انکار اجتماعی از طرف شمار کثیری از مردم در قفقاز شمالی منجر شد، کسانی که همگی بهطور مکرر مهاجران جدید را به لحاظ مشکلات اقتصادیشان ملامت نمودند؛ در حالی که از حکومتهای محلی نیز انتقاد مینمودند. حذف غیرمنتظرۀ ایدئولوژی کمونیستی باعث افزایش احساسات ناسیونالیستی - نژادی گردید. هماهنگیها و سازگاریهای ایدئولوژیک، اخلاقی، روحی و روانی با ابراز آشکار اختلاف و کینههای نژادی جابجا شدند.
این تحولات مولود بسیاری مشکلات برای حکومت روسیه که سعی در حمایت و مراقبت از افراد روسیالاصل در جمهوریهای مستقل ماورای قفقاز و نیز جمهوریهای قفقاز شمالی داشت شد.
منافع ژئوپلتیک این جمهوریهای خودمختار داخلی کوهستانی در بسیاری زمینهها با کوششهایی جهت بنیاد بعضی از انواع اتحاد میان این مردم پیوند دارد. مرور زمان نشان میدهد آیا روسیه خواهد توانست بر این وضعیت دشمنی و عداوت چیره گردد. تاریخ به عنوان راهنما به ما میآموزد که این مشکل به سادگی حل نخواهد شد.
آنچه که اهمیت دارد درک این امر است که قفقاز از قرنها قبل میدان جنگ در هنگام رقابت امپراتوریهای عثمانی و روسیه بود و تاریخ طولانی مقابله بین این دو امپراتوری دائماً با روح و روان این مردمان کوهستانی عجین بوده است. در مجموع، قفقاز شمالی به مثابه موزائیک متنوع نژادی شناخته میشود، سرزمین قفقاز ترکیبی از گروههای غیربومی و 50 گروه بومی میباشد که برجستهترین آنها عبارتند از:
گروه داغستان: 498/258/1 نفر (شاخه خانواده زبانی ایبری - قفقازی) شامل آوارها. 557/514 نفر. دارگینها، 564/321 نفر، لکها 753/97 نفر، لزگینها 146/217 نفر، تاباسارانها 439/78 نفر، آگلها 830/13 نفر، رانولها 988/14 نفر، تساخورها 221/5 نفر.
گروه وایناخ: 819/026/1 نفر (شاخه خانواده زبانی ایبری - قفقازی) شامل چچنها 994/828 نفر و اینگوشها 825/197 نفر.
گروه ترک: 000/742 نفر شامل آذریها 374/111 نفر، بالکارها 219/72 نفر، کارچایها 971/143 نفر، کومیکها 302/259 نفر، نوگایها 703/73 نفر، تاتارها 844/62 نفر، ترکها 297/6 نفر، ترکمنها 290/12 نفر.
گروه آبخاز - آدیغه: 059/566 (شاخه خانواده زبانی ایبری - قفقازی) شامل کاباردینها 173/373 نفر، آدیغهها 234/116 نفر، چرکسها 272/46 نفر، آبازینها 380/30 نفر.
براساس یادداشتهای تیشکوف رئیس موسسه نژادشناسی و انسانشناسی مسکو بسیاری از ملیتهای امروز قفقاز شمالی محصول حاکمیت شوروی میباشند، در حالی که گروههای گوناگون نژادی در یک موجودیت خودمختار واحد (مثل ملیت آوار) متشکل هستند.
مثال دیگر در تدبیر و طراحی اسکان نژادها از طرف شوروی سابق در قوم چرکس مشاهده میگردد: کسانی که به سه قوم کاباردینها، چرکسها و آدیغهها تقسیم شوند روابط بین این مردمان بسیار پیچیده بوده و هست.
بین گروههای نژادی قفقاز جهت اقتدار و سلطه در منطقه رقابت جدی مطرح است، ظرفیت جمعیتی برای سلطه از طرف گروه نژادی وایناخ - داغستان تقریباً چهار برابر بیش از گروه آدیغه میباشند. به لحاظ قابلیتشان جهت سلطه، نقش گروه وایناخ - داغستان (به ویژه چچنها) در قفقاز در بسیاری موارد عامل تعیین ترمها و نفوذ سیاسی میباشد.
اگر ما به تاریخ مردمان قفقاز مراجعه کنیم شاهد تلاشهای مکرر آنان در جهت اتحاد و یکپارچگی بودهایم. ابتدا از طرف شیخمنصور در 1791- 1785، دوم از طرف امام شامل در قرن 19 و سوم در سال 1918، وقتی که جمهوری کوهنشینان مستقل از روسیه اعلام موجودیت کرد. احتمالاً چهارمین کوشش در حال حاضر در شرف وقوع است. تمامی این کوششها در بسیاری موارد به یک هدف مشترک یعنی رهایی از نفوذ روسیه مربوط میشد.
در حال حاضر، قفقاز شمالی (بخش روسی سرزمینهای قفقاز) یکی از مناطق بسیار بیثبات فدراسیون روسیه است. این امر به جهت تناقضات در ساختارهای حکومتی و در روابط بیننژادی میباشد که به واسطه یک مبارزه رقابتآمیز جهت نفوذ سیاسی و نژادی برای توزیع مجدد قدرت و منابع برجسته و مشخص میگردند. این موضوع در جنبشهای گوناگون مردمان قفقاز نمایان است. بهطور کلی آنچه برای مردم قفقاز در معرض خطر میباشد عبارتند از:
الف) موقعیت آنها در سلسله مراتب ساختاری حکومت؛
ب) خواستۀ آنان برای استقلال از روسیه.
عامل دیگر که در منطقه باعث بحران میگردد موقعیت مغشوش مرزها بین گروههای نژادی است. در بخش اعظم قفقاز، بحرانها ناشی از عدم توجه اتحاد شوروی به تنوع نژادی مردمان ساکن در منطقه با مرزهای نامحدود مربوط به دهههای قبل از تشکیل اتحاد شوروی میباشد. طی 70 سال، اغلب بر مبنای هوسهای رهبران مسکو که فهمشان از پیچیدگیهای مسایل منطقه محدود بود مرزها به طور مکرر تغییر پیدا نمود. کوچ مردمان چچن از موطن خود به قزاقستان در سال 1944 براساس دستور استالین یک مثال و نمونۀ برجسته از عدم حساسیت اتحاد شوروی سابق نسبت به منطقه بود.
به لحاظ منطقیای، جمهوری چچن همیشه لطمه و فشار اینگونه تغییرات را تحمل نموده است. در سال 1921، بخشهای چچن و نزران بخشی از جمهوری خودمختار کوهنشینان را تشکیل دادند. در ژولای 1924 پس از فروپاشی جمهوری چچن، ایالت خودمختار اینگوش (A0) ایجاد گشت. در اوایل سال 1929 شهر گروزنی و مناطق همجوار آن و بخش سانژنسکی در ایالت خودمختار چچن به هم پیوسته متشکل شدند. در 15 ژانویۀ 1934، چچن و اینگوش در ایالت خودمختار چچن ـ اینگوش ترکیب شدند.
در دسامبر 1936، ایالت خودمختار چچن - اینگوش به شکل یک جمهوری تغییر شکل داد که دوباره در تاریخ 23 فوریۀ 1944 بین گرجستان، داغستان، اوستیای شمالی و منطقه استاوروپل تقسیم شد. عمدۀ جمعیت آن که شامل چچنها و اینگوشها بودند به قزاقستان و ازبکستان روانه شدند. در سال 1957 ایالت چچن - اینگوش همراه با بازگشت نسبی جمعیت و سرزمینی کوچکتر از قبل به حالت اول بازگردانده شد.
نتیجۀ چنین طراحی نژادی و سرزمینی، بحرانهای بیشمار نژادی امروزه میباشد که در منطقه به ویژه نواحی اوستیا، اینگوش، چچن و داغستان شایع شدهاند.
بعضی از سرزمینهای داخل فدراسیون روسیه برای تغییر موقعیتشان در تلاشند؛ به عنوان مثال، منطقۀ خودمختار آدیغه به جمهوری خودمختار تغییر وضعیت داده شد. همچنین، کوششهایی در کاباردینو - بالکاریا و کاراچاوو - چرکسیا جهت شکستن زمینههای خلوص نژادی در جریان میباشد. جمهوری چچن خواستار استقلال دایم و نهایی خود از روسیه است.
این امر همزمان و در کنار افزایش فعالیتها و نفوذ سازمانهای سیاسی - نژادی انجام میشود: انجمن بینالمللی چرکس و جوامع «آدیغه خاسه» که ایجاد یک دولت تمام عیار آدیغه را خواستارند مثالهای خوبی جهت اینگونه جنبشها میباشند.
در مجموع، درجۀ تنش در قفقاز شمالی و جنوب روسیه با یک موزائیک پیچیده و متنوع از مردم شکل میگیرد که در شرایط اجتماعی - اقتصادی وخیم کنونی رقابت حادی را بین ساکنان داغستان، چچن، گروههای ترک زبان و آبخاز - آدیغه تشدید مینماید.
براساس آمار داده شده غلبۀ جمعیتی گروه وایناخ ـ داغستان (به نسبت 4 به 1) نشان میدهد که این گروه با توجه به نقش انتقادی قبلی در شکلدهی آینده از نظر منطقهای دارای اهمیت میباشند.
یک عامل مهم و مؤثر در تنشهای نژادی، شرایط اجتماعی - اقتصادی وخیمی است که در منطقه حاکم میباشد. در نتیجۀ دگرگونی برنامهریزی مرکزی، پایه و اساس صنعتی قبلی منطقه با حرکت به سوی یک اقتصاد مبتنی بر بازار تا حدودی هماهنگی و سازگاری خود را از دست داده است. این موضوع اثر منفی بر فعالیت اقتصادی منقطۀ قفقاز شمالی داشته در حالی که با پیچیدگی اقتصادی فدراسیون روسیه و وابستگی بسیار به تجارت با روسیه مرتبط میباشد.
صنایع نفت و گاز: ذخایر شناسی شدۀ نفت در منطقه شامل: ناحیه استاوروپل (34%)، جمهوری سابق چچن - اینگوش (33%)، ناحیه کراسنودار (27%)، داغستان (5%) و کاباردوبالکاریا (ا%) است اما درصد استخراج (8/1% تولید نفت خام روسیه و 8 دهم درصد از تولید گاز طبیعی) پایین میباشد.
قفقاز شمالی امتیاز و اهمیت خود را به عنوان منبع تامین انرژی و سوخت کشور از دست داده است؛ اما این منطقه به عنوان گذرگاه حملونقل برای نفت دریای خزر در آینده اهمیت خواهد یافت. همزمان پالایشگاه بزرگ نفت و تجهیزات فنی پتروشیمی در منطقه در جهت آن صنایع محلی رونق داده شدند به طوری که اقتصاد بهبود یافته و نفت و گاز نیز به منطقه وارد گردید. تجدیدنظر و احیای این بخش در آینده نزدیک غیرمحتمل نخواهد بود.
صنایع سنگین منطقه وابسته به روسیه به عنوان مصرفکننده تولیداتش میباشد. به طور مثال، تقریباً 90% تولید صنایع ساختمانی (تجهیزات ماشینی برش فولاد تولید شده در داغستان) به روسیه صادر میگردد. منطقه قفقاز همچنین از منابع طبیعی به حد وفور برخوردار است.
کشاورزی: قفقاز شمالی یک شریک اصلی برای روسیه در امر تولیدات کشاورزی روسیه است. تولیدات منطقه قفقاز 16 تمام تولیدات کشاورزی روسیه میباشد. تولید ذرت منطقه قفقاز 85% کل تولیدات ذرت روسیه میباشد. همچنین 80% کل تولید سبزیجات روسیه حاصل منطقه قفقاز است. منطقه قفقاز یک منقطه بیهمتا در روسیه محسوب میگردد که در آن چای، تنباکو، برنج، میوههای گرمسیری و استوایی به عمل میآید.
آمار صادرات کالاهای قفقاز شمالی به وضوح تاثیر مستقیم و وسیع هرگونه تغییر در این منطقه را بر کل تولیدات فدراسیون روسیه نشان میدهد. یک تقسیمبندی سریع نشان میدهد که 80% جو، 25% سبزیجات، 35% گوشت، 60% شیر و 70% شکر عمل آورده شده تولید شده در قفقاز شمالی به روسیه صادر میگردد.
سطوح بالای حاصلخیزی کشاورزی در قفقاز شمالی نه تنها نتیجه شرایط مستعد آب و هوایی بلکه حاصل نیروی کار خوب و تمرکز عالی منابع آبیاری میباشد. از منطقۀ قفقاز حبوبات و جو بیشتر و بهتری نسبت به منطقه سیبری غربی محصول برداشت میشود.
بنابراین، قیمت پایین تولیدات حکومت محلی در کنار ساختار ارتباطات ناکارآمد در مناطق روستایی باعث فشار مالی زیادی به مزارع دولتی بزرگ و مزارع اشتراکی گردید. همراه با افزایش در مهاجرت روستایی به نظر میرسد بخش کشاورزی در آینده با کاهش تولید مواجه خواهد شد.
سنتاً، جمهوری چچن با مازاد نیروی کار مواجه بوده است (300 هزار نفر در 1990)، چچن به جهت تراکم جمعیت متراکمترین منطقه روسیه میباشد (8/67 نفر در هر کیلومترمربع). از هنگام بروز بحران حاد در بخش کشاورزی، بیشتر جمعیت روستایی چچن از روستاها به شهرها کوچ کردند (در شهرها، بیکاری 50% و حقوقها و مستمریها مرتب پرداخت نمیگردند). در سال 1991، عمدۀ جمعیت روستایی چچن مهاجرت نمودند.
بالاترین نرخ افزایش جمعیت شهری روسیه مربوط به مهاجرت مردم چچن میباشد (6/3% هر سال). قبل از برخورد نظامی در چچن، یک سوم جمعیت جمهوری چچن در گروزنی زندگی میکرد. بحران کشاورزی منجر به افزایش قیمت کالاهای خوراکی و کمبودهای جدی در مناطق روستایی به ویژه در مورد کالاهای اساسی گردید.
انتقال به بازار مبتنی بر اصول اقتصادی بازار آزاد منجر به ضعیف شدن مقررات دولتی شده و این امر به مرور زمان موجب ازدیاد مشکلات اجتماعی گشته است. بحران اقتصادی طولانیمدت نیز سبب افزایش بیسابقۀ بیکاری گشته که به نوبه خود این موضوع موج مهاجرت آوارگان را مضاعف میکند.
روند رو به افزایش تحرک و جابجایی نیروی کار اغلب به سمت مناطق جنوبی روسیه در همسایگی قفقاز شمالی در جریان است. از طرف دیگر، مهاجرتهای اخیر موجب تنشهایی بین جمعیتهای محلی و مهاجران جدید شده است.
در اکتبر 1993، تمامی جمهوریهای قفقاز شمالی جزو مناطق با پایینترین سطح درآمد در فدراسیون روسیه به شمار میآمدند. جمعیت منطقۀ قفقاز شمالی که 12% مجموع جمعیت فدراسیون روسیه میباشد از 8% کل درآمد کشور بهرهمند است. این یک شاخص مهم سطح توسعۀ اقتصادی ـ اجتماعی بین مناطق میباشد. ارقام و اطلاعات نشان میدهند چچن، اینگوش و داغستان فقیرترین مناطق نه تنها در قفقاز شمالی بلکه در کل فدراسیون روسیه محرومترین میباشند. این یک عامل قوی برای بیثباتی است که تهدید جدی برای ثبات سیاسی و اجتماعی را دربردارد.
عوامل خارجی
پس از فروپاشی شوروی، موقعیت ژئوپلیتیک در قفقاز کاملاً تغییر نمود و روسیه سلطه و نفوذش را در منطقۀ دریای خزر از دست داد. در واقع، حکومتهای مستقل جدید سیاست نگاه به شرق اما نه به روسیه بلکه به همسایگان خود را در پیش گرفتند. موقعیت ترکیه و ایران در قفقاز قویتر گردید و ایالات متحده نیز ایفای نقش جدی به عهده گرفت.
عوامل منطقهای نیز جهت ایفای نقش سیاسی و اجتماعی قابل ملاحظه فعالیت میکنند. موقعیت نظامی ـ استراتژیک در مناطق قفقاز و حوزۀ دریای خزر نیز تغییر نموده است. ترکیه در منطقۀ همجوار قفقاز دارای قویترین ظرفیت و توانایی نظامی میباشد. ترکیه چهار تیپ نظامی با بیش از 000/190 تن نیرو در منطقه در اختیار دارد.
روسیه یک پایگاه نظامی در ارمنستان داراست (در گیومری، واحد موتوریزه 127) و سه پایگاه نظامی در گرجستان (آخالکالاکی، وازیانی، باتومی). همچنین، سربازان روسی در آبخازیا و اوستیای جنوبی مستقر میباشند. جمهوری آذربایجان به روسیه اجازۀ ایجاد مقر نظامی یا حتی پاسگاه نیروهای حافظ صلح در خاک خود را نداد. مجموع نیروهای نظامی روسیه در ماورای قفقاز شامل 000/20 نفر به علاوۀ 500/5 نفر نگهبانان مرزی میباشد.
روسیه پایگاههای دریای را در دریای سیاه و دریای خزر از دست داد. ناوگان روسی در دریای خزر نیز بیشتر تاسیسات ساحلی خود را از دست داده که در حال حاضر متعلق به جمهوری آذربایجان میباشد؛ بنابراین روسیه باید تاسیسات جدید ساحلی برای ناوگان ساحلی خود در آستاراخان ایجاد نماید. منافع نظامی ـ استراتژیک و سیاسی دولتهای دریای خزر در بسیاری زمینهها بستگی تام و ریشه در منافع اقتصادی دارند. این موضوع به دو بلوک استراتژیک مربوط میگردد:
1- روسیه، ارمنستان، ایران، ترکمنستان، بلغارستان؛
2- ترکیه، جمهوری آذربایجان، قزاقستان و گرجستان با حمایت قابل ملاحظه غرب و ایالات متحده.
در مجموع، ضعف و کاهش نفوذ روسیه در قفقاز در بلندمدت احتمالاً منجر به پر شدن این خلاء استراتژیک توسط ترکیه یا بعضی از کشورهای غرب میگردد. به احتمال ضعیفتر این امکان وجود دارد که ایران عهدهدار بخشی از این منطقۀ متزلزل و سرگردان شود.
شماری از عوامل مؤثر بر بیثباتی داخلی در قفقاز شمالی همراه با کاهش نفوذ استراتژیک روسیه در قفقاز شمالی ممکن است به عکسالعملهای جدی در مقابل حضور روسیه در منطقه منجر گردد. حکومت روسیه با مشکلات جدی و بلندمدت به واسطۀ تداوم نفوذ خود در منطقۀ استراتژیک قفقاز شمالی روبرو خواهد بود.
نقل از: نشریه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز