الف) تاریخچه این مفهوم:
پیدایش این مفهوم به سال 1961 که مکلوهان (Mac Luhan) اصطلاح دهکده جهانی را مطرح کرد برمیگردد. منظور از این اصطلاح کوچک شدن جهان در پی افزایش ارتباطات و تعاملات بود بطوریکه جهان بصورت دهکدهای درمیآید که همه مردم آن از اوضاع و شرایط هم مطلع هستند.
بدنبال تحولات جدید بینالمللی و پیشرفتهای ارتباطاتی و گسترش رسانهها و ماهوارهها کمکم شاهد اصطلاح جهانی شدن در ادبیات سیاسی بینالملل هستیم، بطوریکه سیانان گفت «جهانی شدن از مفاهیمی است که از اوایل دهه هفتاد میلادی تقریبا تمامی حوزههای علوم اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده است.» و امروزه بر سر ابعاد متفاوت این پدیده چه در سطح تعریف و چه در سطح عمل و پیامدهای آن اختلافنظرهای بسیاری وجود دارد. ما به چند مفهوم از این پدیده اشاره مینمائیم.
ب) چند مفهوم از جهانی شدن:
از یک نگاه، جهانی شدن بمعنای کوچک شدن جهان است، بطوریکه همه بتوانند با هم ارتباط و تعامل داشته باشند. از یک منظر دیگر، جهانی شدن به معنای پیدایش، گسترش و نهادینه شدن ارزشهای همسان و مشابه در جهان است. در این فرآیند قدرت هژمون و برتر بینالمللی ارزشها و فرهنگ خود را بر همه جهان میگستراند و سعی در ایجاد نظام واحد ارزشی مینماید تا از این طریق اهداف و مقاصد خود را تحقق بخشد. در راستای این هدف است که نهادینهسازی ارزشهای ملی در سطح جهانی و جامعهپذیری جهانی معنا مییابد.
در تفسیری دیگر، جهانی شدن را پروسه و فرآیندی دانسته که به مرور زمان شکل گرفته و موجب افزایش خودآگاهی انسانها میشود. بدلیل گسترش ارتباطات و مبادلات اجتماعی بین ملتها، انسانها احساس کردهاند که سرنوشت مشترکی دارند و سرنوشت کشورها به هم گره خورده است، بنابراین ما شاهدیم که روند مهاجرتها و مبادلات فرهنگی رو به گسترش است. در این تفسیر که جهانی شدن به عنوان فرآیندی مثبت تلقی شده همانند رودی خروشان در حرکت است و خواهناخواه همه را در برخواهد گرفت و ما چارهای جز تسلیم نداریم.
تعبیر دیگر این است که جهانی شدن یک پروژه است. بدین معنا که غرب و در راس آن آمریکا برای گسترش نفوذ خود ابزارهای جدیدی را انتخاب کرده است. این تلقی از جهانی شدن به معنای آمریکایی شدن یا لااقل غربی شدن است. بر این مبنا «جهانی شدن یعنی سیطره فرهنگ غربی بر دیگر فرهنگها و این بمعنی اوج سیطره استعماری است... و جهانی شدن با وضع کنونی منافع کشورهای پیشرفته را تامین میکند.» این برداشت باعث مقابلهجویی و مخالفت با جهانی شدن شده است.
عده دیگری معتقدند جهانی شدن میتواند پروسهای باشد که در پس آن پروژه است. یعنی فرآیندی است که به مرور زمان شکل گرفته، ولی عدهای سعی کردهاند از این فرآیند به نفع خود بهره بگیرند.
بهرحال هر تفسیر و تعبیری از جهانی شدن داشته باشیم، در واقع امر امروزه شاهد سیطره فرهنگ غربی بر کل جهان هستیم و اینکه غرب میکوشد تا فرهنگ و ارزشهای خود را در همه جا بگستراند. تاثیر جهانی شدن یا به تعبیری تاثیرگذاری ملتها بر همدیگر را در حوزههای مختلف حاکمیت کشورها، ارتباطات جهانی، عناصر فرهنگی، محیط زیست، حقوق بشر و... میتوان مشاهده نمود.
در عصر جهانی شدن، شاهد کمرنگ شدن فرهنگهای بومی و کاهش قدرت دولتها هستیم. مردم و ملتها جایگاه ویژهای یافته و حقوق بشر به عنوان پدیدهای فراگیر مطرح شده است. رسانهها و ماهوارهها اخبار و تصاویر را از دورترین نقاط در کمترین زمان و با ابعاد وسیع به همه جهان میرسانند و موقعیت دولتها و افراد را به مخاطره میاندازند. در عرصه زیست محیطی شاهد گروههای مدافع محیطزیست و حزب سبزها هستیم که شعار «تنها یک زمین برای همگان» را مطرح نمودهاند. در این شرایط بینالمللی که غرب سلطه خود را اعمال مینماید، کشورهای جهان سوم باید با اتحاد و جمع شدن در بلوک واحدی، خود را برای مقابله با هژمونی غرب آماده کنند و تصمیمات مناسبی اتخاذ نمایند.
ج) سیاست خارجی ایران در عصر جهانی شدن:
با این شرایط بینالمللی که ذکر گردید شکی نیست که کفه کنونی نظام بینالملل به طرف غرب است. اگر جهانی شدن را به این معنا که پروسهای باشد که در پس آن پروژه است بدانیم آنچه که در این برداشت مهم است مدیریت تغییر و تحول است. باید توان آن را داشته باشیم تا سیاستهایی پویا اتخاذ کنیم. در این رستا باید به افزایش توان اطلاعاتی و رایانهای خود، اتحاد با کشورهای مخالف جهانی شدن و اتخاذ سیاستهای هماهنگ و منسجم با آنها، افزایش توان رقابتی و بازیگری، افزایش قدرت مادی و معنوی و ارتقای سطح علمی و دانش خود بپردازیم.
در این فرآیند باید از فرصتها حداکثر استفاده را نموده و مساله زمان و مکان را دریابیم. این امر نیازمند مدیریت منعطف و پویاست، مدیریتی که توان سازگاری با تحولات را داشته و با شناخت موقعیت و شرایط، توان حداکثر استفاده از فرصت موجود و ایجاد زمینههای جدید را داشته باشد. مدیریتی که بتواند با چالشها و بحرانها برخورد صحیح داشته و تصمیم سنجیده اتخاذ نماید. بعبارت دیگر مدیریت بحران (cise management) اهمیت ویژهای دارد.
برای مقابله با فرهنگ مسلط غربی باید توان فرهنگی و ظرفیتپذیری خود را بالا ببریم. این امر میتواند از طرق زیر تحقق یابد:
1. گسترش شبکههای ارتباطی کشور، بطوریکه دولت مرکزی بتواند نفوذ فرهنگی ـ سیاسی خود را تا دورترین نقاط برساند و با خنثی نمودن فعالیتهای فرهنگی مقابل، به ایجاد نیازهای جدید و پاسخگویی به آنها بپردازد.
2. گسترش ارتباط با سازمانهای غیردولتی (NGO)ها و دیگر سازمانهای بینالمللی غیرانتفاعی به منظور بالا بردن افزایش قدرت بازیگری و اثرگذاری در امور بینالمللی.
3. در پیش گرفتن برنامههای جذاب و عمومپسند در چارچوب دینی و مذهبی با تاکید بر هویت ملی و ارزشهای داخلی و برخورد غیرحذفی با فرهنگ غربی برای تقویت بنیه داخلی در جهت تقویت منابع سیاست خارجی.
بنابراین با در پیش گرفتن سیاستهای منسجم و هماهنگ با بلوک ضدجهانی شدن و گسترش رابطه خود با نهادهای مدنی و اینکه عرصه روابط را به روابط غیرسیاسی هم بکشانیم (زمینههای فرهنگی، آموزشی، محیط زیست و...) میتوانیم قدرت تعامل و تاثیرگذاری بینالمللی خود را افزایش دهیم.
پانوشتها در دفتر روزنامه موجود است.