تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۲  ، 
کد خبر : ۲۰۹۰۳۸

جوانان ایرانی در دهکده جهانی


رضا استاد رحیمی (هریسی)
«پال کندی» در کتاب «ظهور و سقوط قدرت‌های بزرگ»، صعود و افول این‌گونه قدرت‌ها در طول تاریخ را با توانایی‌های اقتصادی آن امپراتوری‌ها مرتبط می‌داند. این امپراتوری‌ها از عهد قدیم درصدد نشر و تعمیق سیطره خویش به دیگر فرهنگ‌ها و به زیر یوغ کشیدن آنها استوار بوده است. با انقلاب صنعتی این روال شدت یافت، تا جایی که با ابداع نظریات متفاوت درصدد استمرار این‌گونه استمرار بوده‌اند، پس از جنگ دوم جهانی روش نوین «فتح فرهنگی» جایگزین «فتح نظامی» گردید، بدین معنی که برای به زیر سلطه کشیدن کشورهای عقب‌مانده یا توسعه نیافته روش‌های قدیمی را کهنه شده می‌دانستند و روش‌های نوین و یا به عبارتی «استعمار نوین»‌ را جایگزین راهبردهای گذشته نمودند، آنها بر این باور بودند که باید کشورهای جهان سوم را با صادرات کالاهای اقتصادی خویش وابسته نمایند و با تسلط اقتصادی و وابسته نمودن آنان استقلال اینگونه کشورها را مغشوش، و با انتشار فرهنگ و ارزشهای خود به این‌گونه کشورها حق حاکمیت ملی آنان را سلب کنند، و با تزریق فرهنگ مصرف، تخریب و اسراف در نظام فرهنگی اینگونه کشورها هویت جمعی آنان را در معرض اضمحلال قرار دهند. اما در اثر دگردیسی ناشی از جنگ دوم جهانی و رشد و آگاهی در کشورهای مستعمره و توسعه‌نیافته که منجر به نفی نظام استعماری و استقلال‌خواهی و آزادی حق تعیین سرنوشت گردید و با رشد بی‌سابقه نهضت‌های ملی این‌گونه راهبردها نیز عقیم ماند. اما در عصر جدید به ویژه پس از فروپاشی اردوگاه کمونیسم و ایجاد نظم نوین جهانی و آغاز انقلاب سوم (عصر الکترونیک)، مهم‌ترین موضوع قابل توجه استفاده رایج و شایع از اصطلاح «جهانی شدن (globalization)» می‌باشد، که به عنوان تلاش‌های سلطه‌جویانه در غرب یا آمریکا با معانی گمراه‌کننده «همگانی شدن» یا «یکپارچگی» و یا به عبارتی بسط «دهکده جهانی» همراه است1 فرآیند جهانی شدن از اواخر دهه 1960 در عرصه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی متجلی شده است که به ویژه در عرصه‌های اقتصادی و فرهنگی بیشتر مشهود است. اما آنچه که در این مقاله مورد نظر ماست بسط فرآیند جهانی شدن در عرصه فرهنگی و تأثیر آن بر تغییر ارزشی و فرهنگی در میان قشر جوان می‌باشد. این فرآیند برای کشورهای توسعه‌نیافته چونان استعمار نو در هیأتی جدید قلمداد می‌شود.
دهکده جهانی
اصطلاح "دهکده جهانی که واضع آن مارشال مک لوهان می‌باشد، اشاره به نظریه‌ای است که در آن مدعی است رسانه‌های گروهی فاصله زمانی و مکانی را محو و شیوه‌های ارتباطی همگن را در مناطق مختلف جهان در سطح کره‌ زمین شبکه‌ای می‌نمایند و جهان در عرصه‌های فرهنگی متحد و متوازن می‌شود و ارتباطات فشرده و مستمر جوامع عینیت می‌یابد و از این طریق کل جهان به یک «دهکده» ‌مبدل می‌شود. این دهکده جهانی به زعم «مک لوهان» با گسترش روزافزون ارتباطات جمعی، حمل و نقل بین‌المللی، رسانه‌های الکترونیک (اینترنت، فاکس و...) ماهواره‌های فضایی و غیره، مرزهای فرهنگی‌مان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد2 و نوعی یکپارچگی فکری و فرهنگی را با جهانی شدن محصولات فرهنگی به ارمغال می‌آورد. از خصوصیت عمده دهکده جهانی می‌توان به مکانیسم‌های «از جاکندگی» اشاره کرد، این مکانیسم‌ها فعالیت اجتماعی را از زمینه‌های محلی جدا نموده و روابط اجتماعی را در پهنه فاصله‌های بزرگ زمانی - مکانی تجدید سازمان می‌دهند، و از طرفی تولید دانش و معرفت درباره زندگی اجتماعی به جزء جدایی‌ناپذیر جهان تبدیل می‌شود و زندگی اجتماعی را از قطعیت سنت رها می‌سازد3 و جهان معرفت گردونه بی‌مهاری است که هر روز بر تشکیک و عدم قطعیت در مورد سنت بیشتر می‌شود.
با توجه به مقدمه فوق این پرسش‌ها مطرح می‌شود که شأن و -موقعیت جوانان ایرانی در دهکده جهانی چگونه است؟ برنامه‌ریزان و دولتمردان ما در مقابل تشدید فرایند جهانی شدن پس از انقلاب چه تدابیری اندیشیده‌اند؟ این پرسش‌ها مدخلی است. برای ورود به بحث اصلی این نوشتار.
در مباحث جامعه‌شناسی بر این نکته که: اولاً هر چه روابط اجتماعی انسان‌ها محدودتر باشد میزان یادگیری و آگاهی آنها نیز کمتر خواهد بود، (و با استفاده از این مقدمه):
ثانیاً- جهانی شدن موجب بسط روابط اجتماعی خواهد شد و به تبع آن بر میزان آموزش و یادگیری آنها افزوده خواهد شد.
و ثالثاً- هر چه روابط اجتماعی انسان‌ها وسیع‌تر و گسترده‌تر باشد، میزان آگاهی آنها بالاتر خواهد رفت. از طرفی با بسط روابط اجتماعی نیازهای جدیدی پیدا شده و ارضای هر نیازی منجر به احساس نیاز دیگری خواهد شد. اگر ساخت اجتماعی در برنامه‌ریزی خویش ظرفیت جوابگویی به این نیازها را داشته باشد، مشکلات اجتماعی و فرهنگی کمتری گریبانگیر آنها خواهد شد و بالعکس. یکی از ابزارهای جهانی‌ شدن و استقرار دهکده جهانی، بسط و همگانی شدن رسانه‌ها و ارتباطات جمعی (ماهواره، اینترنت، روزنامه و...) می‌باشد. جوانان با بسیط‌تر شدن روابط اجتماعی و گسترش ارتباطات از طرفی و عدم توانایی جوابگویی دستگاه‌های ذیربط در امور جوانان در کشور از طرف دیگر به جذب هنجارهای بیرونی و خارجی تشویق می‌شوند و پس از پیروی و عمل نمودن به آنها، به عنوان یک هنجار (norm) درونی ثبات پیدا می‌کند و تبدیل به جزئی از فرهنگ جامعه شده و به فرآیند تغییر و تحولات فرهنگی کشور کمک می‌نماید.
این تغییرات در طول زمان به یک «بی‌هویتی اجتماعی»‌ دامن می‌زند، علت این امر را نیز در یک نگاه خرد می‌توان در : الف) وادار نمودن افراد یک جامعه در تبعیت از یک هنجار تحمیلی دانست. فی‌المثل در پوشیدن لباس با رنگ‌های خاص، گوش دادن به یک نوع موسیقی، جلوگیری از ارتباط سالم پسر و دختر و ...
ب) تضاد هنجاری موجود در جامعه. در وضعیت تضاد هنجاری، برای بعضی امور اجتماعی دو هنجار یا دو مجموعه هنجار متضاد وجود دارند. این امر جامعه جوان را از حالت انسجام و یکپارچکی خارج نموده و آنان را در مقابل یکدیگر قرار می‌دهد و دشمنی متقابل را افزایش می‌دهد.
همین بسط روابط اجتماعی و افزایش ارتباطات، در جوانان احساس نیاز را تشدید می‌نماید و زمانی که این نیازها تأمین نشوند به ناکامی و احساس محرومیت نسبی می‌انجامد و از ایجاست که خودکشی، طلاق، دزدی، قتل و ... به وقوع می‌پیوندند. در تعریف نیاز گفته‌اند:‌ نیاز احساس فقدان یا حرمانی است که به یک موجود زنده (بخصوص انسان آگاه) به جهت آنکه در جریان تحقق اهدافش خود را فاقد چیزی می‌بیند دست می‌دهد. این احساس که می‌تواند جهاتی آسیبی یابد، موجب تمایل به هر آنچه می‌شود که امکان ارضای نیاز را فراهم می‌سازد5.
آبراهام مازلو (A.H.Maslow) در مورد نیازها یک تئوری ارایه داده است که هم به بعد مادی و هم به بعد معنوی انسان توجه داشته است از نظر وی نیاز یک امر پایان‌ناپذیر در انسانها است و هر فرهنگی برای ارضای نیازهای افراد خویش راه‌های متفاوتی را ارایه می‌دهد. وی نیازهای آدمی را به صورت ذیل طبقه‌بندی می‌نماید:
1- نیازهای جسمی یا فیزیولوژیک (خوراک، پوشاک، مسکن و نیازهای جنسی)
2- نیاز به امنیت
3- نیاز به عشق و محبت و احساس تعلق
4- نیاز به منزلت اجتماعی و احترام
5- نیاز به خودیابی
در کشورهای توسعه‌یافته به دلیل ارضای نیازهای اولیه و تأمین نیازهای دیگر به یک رضایت درونی و بیرونی رسیده‌اند. به عبارت دیگر ارضای نیازهای نخستین، عاملی برای رشد و بلوغ نیازهای لطیف‌تر و رسیدن به خودیابی است و همین نهادینه شدن اعتماد به نفس در حالت کلی منجر به حفظ نظم و نظام اجتماعی می‌شود و نظام اجتماعی از امنیت و ثبات بیشتری برخوردار می‌گردد. در حالیکه در کشورهای توسعه‌نیافته عدم ارضای نیاز منجر به ناکامی و به تبع آن احساس محرومیت نسبی، گسترش اعتراضات و در نهایت بی‌نظمی اجتماعی و به مخاطره افتادن امنیت اجتماعی می‌شود و جامعه از حالت ثبات خارج شده و انواع انحرافات در بعد اجتماعی، انزوای شخصیت، افسردگی، گوشه‌گیری، عدم تعادل فکری و روحی و ... در بعد روانشناختی به منصه ظهور می‌رسد.
پس چون بسط روابط اجتماعی سبب شکوفایی نیازها می‌گردد و اگر نیازها تأمین و ارضا نگردند موجبات ناکامی و احساس محرومیت نسبی می‌شوند، گاه ترتیبی اتخاذ می‌شود تا از پیدایش نیازهای جدید جلوگیری شود. در حالیکه همین محدودیت و ممنوعیت در مورد جوانان و عدم تشخیص نیازهای واقعی آنها، سبب دلزدگی و به تبع آن عدم پیروی از هنجارهای رایج در جامعه و منتج به بی‌نظمی اجتماعی می‌گردد. پس چه باید کرد؟ یکی اینکه شاید به زعم مازلو تأمین نیازهای نخستین اساسی‌ترین و پایه‌ای‌ترین روش رسیدن به رضایت درونی باشد، اما آیا این اصل قابل تعمیم به همه انسان‌ها در مکان و زمان متفاوت می‌باشد؟ می‌توان مدعی شد که نسخه ارایه شده در همه جا یکسان نیست و ما باید ویژگی‌ها و شرایط جدید جوانان امروز را درک کنیم. اگر گفته شود، بیشتر جوانان پناهنده ایرانی به غرب تنها به دلیل بروز مشکلات مادی بوده است به بیراهه رفته‌ایم، چرا که وجود بحران‌های سیاسی در کشور و ایجاد محدودیت برای جوانان بیش از هر چیز موجبات آزردگی قشر جوان را فراهم آورد است و آنان را نسبت به ادامه فعالیت در ایران ناامید ساخته است، پس از این عوامل، عوامل دیگری چون بیکاری، عدم تأمین مسایل مادی و برخورداری از تسهیلات رفاهی، و فیلترهای متعدد، عدم احترام به شأن و جایگاه جوانان و ... در این امر دخیل می‌ّباشند.
اینکه تاریخ بشر وارد مرحله‌ای دیگر شده و نسبت فرد با حکومت و نیز جامعه با حکومت دگرگون شده است، مطلبی است که باید عنایت ویژه‌ای به آن نمود. این تاریخ با عصر روشنگری آغاز گشته و با ویران نمودن سنت‌های اجتماعی غرب قدم در جغرافیای ما نیز نهاده است، این دوران و عصر جدید که آن را مدرنیته (modernity) نیز می‌نامند، از مهم‌ترین معرف‌ها و شاخص‌هایش «آزادی، برابری و دموکراسی» ‌است که بیشتر کشورها خود را مقید به رعایت آن می‌کنند و یا به عبارت بهتر «تجدد»‌ به عنوان یک هنجار جهانی درآمده است. با گذشت زمان و با ورود به نیمه دوم قرن بیستم، با گسترش کامپیوتر، ماهواره، تلوزیون، رادیو، فاکس، ویدیو، دیسک، تلفن‌های بی‌سیم (موبایل)، مرزهایی را که زمانی افراد و فرهنگ‌های جهان را از نظر اقتصادی، جغرافیایی و سیاسی از یکدیگر جدا می‌کرد درنوردید. در حقیقت قرن بیستم، آغاز یک عصر جدید در انتقال اطلاعات است که توسط سه عنصر کامپیوتر، ماهواره و دیجیتالی کردن تکنولوژی‌های ایجاد شده است6.
در حالیکه جوامع و به خصوص جامعه ما در دوران گذشته به تعبیر جامعه‌شناس آلمانی «تونیس» در یک حالت «اجتماع» قرار داشته که یکپارچگی فکری و رفتاری بیشتری به چشم می‌خورد، تفکیک اجتماعی صورت نپذیرفته بود، تراکم اجتماعی و اخلاقی پایین بود و به همین دلیل پیوستگی و تعلق در حالت خویشاوندی تجلی می‌یافت و به طور کلی تفکر سنتی و احساسی بر تفکر علمی و عقلانی غلبه داشته و سازمان اجتماعی بی‌تحرک و ثابت بود و به نظر وی همین حالت «اجتماع»‌ ساختاری7 است که در آن انسان ماهیتاً موجودی اجتماعی است که مناسبات و ارتباطات بر پایه ارزش‌های ثابت بنا نهاده شده است و اقتدار به صورت سنتی بوده است، با گذشت زمان و اقتدار نظام‌های عقلانی- قانونی که قواعد آن از افکار عمومی سرچشمه می‌گیرد، با تکثر اجتماعی و حاکمیت نظریه جهانی شدن افراد خود را ملزم به رعایت کنش‌های صادره از یک مرکز و اقتدار نمی‌کنند. در دهکده جهانی با گسترش و پیشرفت ابزارهای ارتباطی یکپارچگی فکری فرهنگی متزلزل شده و تفاوت‌ها و ناکامی‌ها آشکارتر می‌شود و هویت‌های قومی و نژادی زیر سلطه «امپریالیسم رسانه‌ای»‌ له می‌شوند و تضادها را عیان و هویت‌های تارخی را خدشه‌دار می‌نماید.
در حال حاضر و با تشدید فرآیند جهانی شدن و سست شدن هویت‌ها، برای سامان بخشیدن وضعیت فرهنگی و خارج شدن از نفوذ و سیطره همه‌جانبه این فرآیند و جلوگیری از تباهی، رخوت و مصرف‌گرایی نسل جوان ساکنین ایرانی دهکده جهانی به کدامین ریسمان باید چنگ انداخت؟ مکانیزم‌های هنجارپذیری جوانان و راه‌های مقابله با نفوذهای فرهنگی نامطلوب کدام است؟
الف) در تبیین مسایل اجتماعی تحلیل یک‌بعدی مسایل و تقلیل علت آن به یک بعد نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه مشکلی بر مشکلات جامعه نیز افزوده می‌شود، برای بررسی مسایل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی باید اثر روابط متقابل اجزای مختلف اجتماعی در آن مسأله آشکار شود؛ اینکه بخواهیم تمام مشکلات اجتماعی جامعه خود را با توسل به رشد نظریه جهانی شدن و ایجاد دهکده جهانی تبیین کنیم به بیراهه رفته‌ایم، چرا که نظام فرهنگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ما نیز در مهیا نمودن زمینه‌های عینی و ذهنی مشکلات برای جوانان دخیل بوده‌اند و پژوهش اساسی در این زمینه را می‌طلبد.
ب) والتر رکلس (C.Walter,Reckless) و ترائیس هرشی (T.Herchy) در مطالعه رفتار انسان به دو دسته عوامل فردی (یا کنترل‌های درونی) و عوامل بیرونی (یا ساختار جامعه) نظر دارند، رکلس با اعتقاد به تأثیر این دو عامل در کنترل و تنظیم رفتار هنجارمند، سعی در شناسایی هر چه بیشتر آنها و فهم بهتر رفتار جوانان از آن طریق نموده‌ است، به نظر وی برخی از عواملی که از درون فرد را کنترل می‌کنند و مربیان و مسؤولان جامعه هم بر آنها تأکید می‌ورزند، عبارتند از: تصویر از خود مطلوب، وجدان قوی، تسلط بر نفس، تحمل زیاد در مقابل ناکامی، مقاومت در برابر انحراف، احساس مسؤولیت، هدفمند بودن، توانایی پاسخگویی به نیازها از راه‌های جانشین، دلیل‌تراشی برای کاهش تنش‌ها و ...
عوامل بیرونی کنترل رفتار عبارتند از: مشاهده رعایت دایمی هنجارها در جامعه توسط جوانان، اعمال نظارت مؤثر جامعه بر هنجارها، آشنایی جوان با شیوه‌های صحیح تخلیه تنش‌های درونی و بالاخره وجود فرصت‌های مناسب برای جوانان که بتواند احساس هویت، احساس ارزش‌ و تعلق به گروه را در آنها ایجاد کند8.
ج) راهبرد دیگری که می‌توان از آن به عنوان یک راه‌حل اساسی و ساختاری یاد کرد مفهوم «جامعه‌پذیری (Socialization)» است. جامعه‌پذیری به طور کلی به معنی روندی است که بدان وسیله فضای یک جامعه ارزش‌های گوناگون فیزیکی، فرهنگی، تکنولوژیک و زیباشناختی جامعه را طی دوره طولانی اغلب در سراسر زندگی به تدریج درونی و از آن خود می‌کند9. خانواده، مدرسه، گروه‌های نفوذ، احزاب سیاسی، حکومت و تماس مستقیم با ساختارهای آن از عوامل دیگر جامعه‌پذیری می‌باشد.
د) و سرانجام اینکه وظیفه اصلی و فوری ما در رابطه با این تغییرات اساسی در روابط، بازخوانی ساختار هویت جمعی و چگونگی ارتباط آن با دنیای اطراف در وضعیت‌های مختلف و متفاوت می‌باشد، تا در مواجه با واقعیت‌های موجود به بیراهه نیافتیم و از افتادن در دامان بی‌هویتی و آشفتگی روحی و فکری بر حذر باشیم. اگرچه در عصر مدرنیته، هویت ملی را دیگر نباید امری ذاتی واقعی، نظام‌مند، تثبیت شده و اساساً تغییرناپذیر دانست، با شتاب گرفتن آهنگ زندگی، گسترش و روند پیچیده‌تر شدن جوامع مدرن، هویت‌های فردی و جمعی، روزبه‌روز به سمت فردیت، ناپایداری، چندگانگی و شکنندگی میل می‌کند10. با این همه در عصر حاضر توافق و اجماع در باورها، ارزش‌ها و هنجارها و همسویی ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی انسجام این بخش‌ها، منجر به نوعی توافق (وفاق) و احساس هویت جمعی می‌نماید و سدی است که افراد به خصوص جوانان را از بی‌هویتی و گسستن و بیگانه‌ شدن از اصل خودشان برحذر می‌دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات