تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۰  ، 
کد خبر : ۲۰۹۰۵۸

مبانی رویکردها و سیاستهای راهبردی در روسیه


ناصر ثقفی عامری
I- مقایسه روسیه و شوروی در نگاهی اجمالی

از حیث مساحت هر چند که فدراسیون روسیه حدود پنج میلیون کیلومتر مربع از شوروی سابق کوچکتر است مع‌هذا این کشور با وسعت 17،075،000 کیلومتر مربع هنوز بزرگترین کشور جهان محسوب می‌شود و وسعت آن حدود 2 برابر ایالات متحدۀ آمریکا است. از لحاظ موقعیت جغرافیایی، بیش از دو سوم سرزمین فدراسیون روسیه در شمال مدار 50 درجه قرار گرفته است. بخش‌های معتدل‌تر در ناحیه قفقاز جنوبی و سواحل دریای سیاه و سواحل بالتیک اینک جزو فدراسیون روسیه نیستند و لذا به‌رغم اینکه روسیه سرزمین وسیعی در اختیار دارد به علت شرایط آب و هوایی بسیار سرد که درجۀ حرارت متوسط سالانه در بیش از 70 درصد آن پایین‌تر از صفر می‌باشد؛ از لحاظ کشاورزی با دشواری‌هایی روبه‌روست و ناچار هر سال بخش مهمی از غلات مورد نیاز خود را از خارج وارد می‌کند. از لحاظ منابع معدنی، شوروی سابق یکی از غنی‌ترین کشورهای جهان محسوب می‌شد و در تولید نقره، سنگ آهن در جهان مقام اول و در تولید طلا، الماس، مس، روی، سرب، کروم و نیکل در جهان مقام دوم را حائز بود1 فدراسیون روسیه هنوز بخش‌های عمده‌ای از منابع مذکور را در اختیار دارد و در تولید طلا، پلاتین، نیکل و عرضۀ الوار و چوب نقش تعیین کننده‌ای در بازارهای جهانی ایفا می‌کند. شاید در میان منابع معدنی روسیه منابع نفت و گاز آن از اهمیت راهبردی بیشتری برخوردار باشد. در حدود پنج درصد ذخایر شناخته شدۀ نفت و یک سوم ذخایر گاز جهان در قلمرو فدراسیون روسیه قرار دارد.2
از لحاظ جمعیت نیز نکات قابل ملاحظه‌ای وجود دارد. جمعیت 148 میلیون نفری فدراسیون روسیه تقریباً نصف جمعیت شوروی سابق است. مع‌هذا این جمعیت از ترکیب منسجم‌تری برخوردار شده است و اینک 5/81 درصد سکنۀ فدراسیون روسیه از تبار روس می‌باشند. این در حالی است که بزرگترین اقلیت قومی در فدراسیون روسیه یعنی تاتارها فقط 4 درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند. مسألۀ مسلمانان در روسیه که جمعیت آنها بالغ بر 20 میلیون نفر می‌شود با توجه به اینکه این جمعیت از همبستگی مذهبی کشورهای مسلمان جهان و به ویژه همسایگان روسیه در جنوب این کشور برخوردارند، واجد اهمیت است. با اوج گرفتن بحران در قفقاز شمالی، نگرانی‌های روسیه از اسلام‌گرایی افراطی و آنچه «وهابی‌گری» نامیده‌اند، افزایش یافته است.
در مورد چگونگی حفظ وحدت و یکپارچگی روسیه و به طور کلی رابطۀ مرکز و پیرامون، نظرات و گرایش‌های مختلفی وجود داشته است. برخی در روسیه توطئه و تهدیدات خارجی را متوجه وحدت روسیه تلقی می‌کنند. در این ارتباط نظر ژبیگنو برژینسکی مبنی بر اینکه روسیه باید تبدیل به یک کنفدراسیون ضعیف شامل: «روسیه اروپایی»، «جمهوری سیبری» و «جمهوری خاور دور» شود با واکنش ملی‌گرایانه در روسیه مواجه شده که از سرزمین فدراسیون روسیه تحت عنوان: «تمدن روسی اوراسیایی» دفاع می‌کند.3 با وصف فوق تمایلات جدایی‌طلبی در مناطق ظهور و بروز می‌نماید. در یک نظرخواهی در جمهوری‌ها 34 الی 53 درصد معتقد بودند که مرکز بیش از آنچه به آنها بدهد، از آنها دریافت می‌کند. پس از انتخابات ریاست جمهوری گذشته در روسیه بحث دربارۀ روابط مرکز و پیرامون بار دیگر مطرح شد و از لحاظ نظری چهار حالت برای آیندۀ روسیه پیش‌بینی گردید.4
1- تجزیۀ روسیه به کشور و مناطق مستقل: این حالت در وضعیت ضعیف بودن مرکز و عدم تمکین صاحبان قدرت محلی از قوانین فدرال ممکن است روی دهد. بحران در قفقاز شمالی یکی از این تهدیدات به شمار می‌رود و احتمال سرایت آن به سایر مناطق وجود دارد.
2- تمرکز‌گرایی در فضای روسیه: در این حالت تشکیلات اداری به صورت عمده‌ای اعاده می‌شود و حقوق مناطق به شدت محدود می‌گردد.
3- حفظ شرایط کنونی: حالت رکود فعلی تداوم می‌یابد و مناطق اتکای خود را دربارۀ امور مهم به مرکز قطع می‌کنند و مرکز کنترل خود را بر بسیاری از روندهای سیاسی و اقتصادی از دست خواهد داد.
4- ایجاد یک سیستم فدرال متوازن: این امر مستلزم اصلاحاتی موفق می‌باشد و ضمن اینکه قدرت فدرال بر ترس خود از جدایی‌طلبی مناطق فائق می‌شود، مناطق نیز اعتماد خود را نسبت به مرکز می‌یابند.5
در بررسی جغرافیایی روسیه و مقایسۀ آن با شوروی سابق با حذف شدن جمهوری‌های بالتیک سواحل روسیه محدود به بندر کالینین‌گراد شده است. اینک ارتباط این منطقه محصور از طریق زمینی با روسیه و فقط از طریق لهستان و یا لیتوانی میسر است.
در حوزۀ دریای سیاه نیز در پی استقلال اوکراین، روسیه برای تأمین و حفظ ناوگان دریایی خویش به بندر سواستوپل و سایر پایگاههای دریایی اوکراین در دریای سیاه بر اساس ترتیبات توافق شده با آن کشور متکی است.
در جنوب، پس از استقلال جمهوری‌های قفقاز و آسیای مرکزی، روسیه دیگر دارای مرزهای زمینی با ترکیه، ایران و افغانستان نمی‌باشد. به عبارت دیگر اینک کشورهای تازه استقلال یافته در قفقاز جنوبی میان روسیه و منطقه حساس خاورمیانه حائل گردیده‌اند.6 از سوی دیگر منابع عمدۀ انرژی در حوزه دریای خزر نیز بار دیگر اصطلاح «بازی بزرگ» را در سیاست تقابل روسیه با نفوذ قدرت‌های غربی در این منطقه رایج ساخته است.7
II- رویکردها در شرایط جدید: مروری بر چند دیدگاه
در پی فروپاشی شوروی و تشکیل فدراسیون روسیه دیدگاههای مختلفی در زمینۀ سیاست‌های راهبردی روسیه با توجه به شرایط نوین بین‌المللی ارائه شده است که در زیر به طور اختصار به آنها اشاره خواهد شد:
الف) اورآسیایی‌ها- طرفداران چنین نظریه‌ای معتقدند که روسیه به علت خصوصیت سرزمینی ویژه‌ای که دارد و سرزمین آن در اروپا و آسیا گسترش یافته لازم است که سیاست متوازنی را که متضمن تأمین منافع آن کشور در اروپا و آسیا باشد، تعقیب کند.
این تفکر که از اواخر قرن 19 در امپراتوری روسیه به وجود آمد بعداً در دهه 1920 و 1930 نیز طرفدارانی در میان محافل روس‌های مهاجر یافت. بحث‌های جدید از سوی طرفداران این نظریه ابتدا توسط سرگئی استانکوویچ که از اعضای شورای سیاست خارجی یلتسین بود آغاز شد. نامبرده این رویکرد راهبردی را برای روسیه، واقع‌گرایانه، عقلانی و طبیعی ذکر کرده و معتقد بود که روسیه باید گفتگوی چندجانبه‌ای را در زمینه‌های فرهنگی، تمدنی و کشوری آغاز کند و از این طریق توازنی بین گرایش‌های افراطی غربی و یا شرقی به وجود آورد. این رویکرد به زعم وی موجب می‌شد تا اشتباهات دوران گورباچف در غرب‌گرایی افراطی و ارائه نظریه‌هایی مانند «خانه مشترک اروپایی» ضمن تقویت موضع روسیه در قبال شرق، تصحیح شود. در این رویکرد بر حمایت جدی از حقوق روس‌هایی که در «خارج نزدیک» زندگی می‌کنند و برقراری روابط نزدیک با شرکای سنتی روسیه مانند مکزیک، برزیل، یونان، آفریقای جنوبی، هند و چین تاکید شده بود. مع‌هذا باید توجه داشت که نظریه اوراسیایی در این رویکرد جدید به هیچ‌وجه ضد غربی و یا ضد دموکراتیک تلقی نمی‌گردید.8
ب) اوراتلانتیست‌ها ـ غرب‌گرایان نیز در میان نخبگان روسیه جایگاه ویژه‌ای دارند. در پی فروپاشی شوروی برخی از سیاستمداران روسیه بخصوص «کوزیروف» وزیر امور خارجه یلتسین (از سال 1991 تا 1996) از پیروان سرسخت این نظریه بودند. طرفداران این نظریه معتقدند که برای اصلاحات اقتصادی و ترویج دموکراسی، روسیه به حسن‌نیت و حمایت غرب نیازمند است. طرفداران این رویکرد معتقدند که همگرایی با تمدن غربی به روسیه جایگاه شایسته‌ای در سازمان‌های بین‌المللی مانند «گروه 7» صندوق بین‌المللی پول و سازمان ملل متحد خواهد داد. به طور کلی این سیاست در یک دوره شش ساله از حمایت کلی آقای یلتسین رئیس‌جمهور وقت روسیه برخوردار بود و شاید تنها انتقاد آقای یلتسین از رویکرد مذکور به سیاست‌های اتخاذ شده کوزیروف در قبال ایران و عراق و ژاپن و بازگرداندن احتمالی جزایر کوریل بود که نهایتا کوزیروف مجبور به تغییر این سیاست‌ها شد.9
ج) اوراسیایی‌های ملی‌گرای افراطی ـ این جناح که به تدریج قدرت می‌یابد به شدت ضدآمریکایی است و متمایل به همگرایی با جنبش‌ها و احزاب دست راستی در اروپا و به ‌ویژه در آلمان می‌باشد. این جناح با اسلام افراطی به ویژه نوعی از اسلام که آن را «وهابی» نامیده‌اند مخالف است. این جناح به همکاری‌های راهبردی با چین و هند تمایل دارد ولی چندان به اصل برابری و تساوی در روابط با همسایگان و کشورهای کوچک‌تر پایبند نیست.
در بررسی دامنه منافع اساسی روسیه بر اساس رویکردهای موجود در آن کشور این واقعیت که حوزه منافع اساسی روسیه محدود‌تر از دوران شوروی است به خوبی مشهود می‌گردد. در گذشته فضای تحت کنترل مستقیم شوروی، به عنوان یک ابر قدرت در صحنه بین‌المللی با فضای ژئوپلیتیک آمریکا و چین در تماس مستقیم بود و سطوح برخورد سیاست جهانی شوروی با آمریکا و در حد کمتری با چین تعیین‌کننده محدوده منافع اساسی آن کشور محسوب می‌گردید؛ در حالی که در شرایط جدید، منافع اساسی روسیه بسیار محدود‌تر از گذشته شده است و آن را حداقل تا سال 2010 فقط شامل سرزمین‌های شوروی سابق (خارج نزدیک) مناطق مجاور آن قلمداد کرده‌اند.10 به طور کلی از لحاظ سیاست امنیتی، سیاست «نزدیک تر به خانه» مورد توجه و اقبال قرار گرفته است.
محیط بین‌المللی و حیطه فعالیت روسیه
در محیط بین‌المللی پس از جنگ سرد روسیه سعی کرده است تا کلیه عوامل و اهرم‌های به ارث رسیده از زمان شوروی سابق را به کار گیرد. مع‌هذا در اعمال این سیاست با موانعی نیز روبه‌رو بوده است. شاید مهمترین چالش روسیه را بتوان در نحوه تنظیم روابط این کشور با غرب به شمار آورد. در این روابط از یک سو میل به همکاری و همگرایی وجود داشته و از سوی دیگر سیاست رقابت و یا به حاشیه راندن روسیه مطرح بوده است.
به هر حال جنگ متحدین بر علیه عراق در سال 1991 و اعلام نظم نوین جهانی از سوی آمریکا، در واقع اعلام جهان یک قطبی بود. این امر و در پی آن سیاست‌های غرب و آمریکا برای گسترش ناتو به شرق موجب واکنش روسیه در جهت یافتن متحدین راهبردی برای خویش گردید و چین و هند به عنوان دو کشوری که هر دو در معرض آسیب‌های جهان یک‌قطبی بودند نیز به عنوان کشورهایی که با اتحاد با یکدیگر می‌توانند مانع تحقق جهان یک‌قطبی شوند مورد توجه روسیه قرار گرفتند.11
روسیه علاوه بر توسل به شیوه‌های تبلیغاتی در مورد اتحاد راهبردی با هند و چین که حداقل در شرایط کنونی غیر عملی به نظر می‌رسد به اهرم‌های واقع‌گرایانه‌تری نیز مبادرت کرد. روسیه که دومین قدرت هسته‌ای جهان به شمار می‌آید بیش از پیش بر این تسلیحات در تعاملات جهانی به ویژه در روابط خود با آمریکا تکیه می‌کند.
در میان اغلب نخبگان سیاسی روسیه این باور وجود دارد که سلاح‌های استراتژیک هسته‌ای تنها نماد باقی مانده به عنوان یک قدرت بزرگ برای روسیه محسوب می‌شود.12 همچنین در این مورد این تصور وجود دارد که دلیل اصلی توجه بیش از حد غرب و به ویژه آمریکا به روسیه این است که روسیه یک قدرت استراتژیک هسته‌ای است. به عبارت دیگر این نگرانی در روسیه وجود دارد که روسیه بدون «مقام هسته‌ای» که دارا می‌باشد، احترام و وجهه بین‌المللی خود را از دست خواهد داد.13 لذا در شرایط جدید تسلیحات هسته‌ای برای روسیه نه به منظور تبدیل مجدد روسیه به یک ابرقدرت، بلکه فقط برای جلوگیری از تمهیداتی که برای به کنار راندن روسیه از صحنه جهانی اعمال می‌شود، اهمیت می‌یابد. از این رو جای تعجب نیست همان‌طور که در بالا اشاره شد، در تعریف منافع حیاتی روسیه نیز بجای آنکه مانند دوران شوروی این منافع در چارچوب جهانی مطرح شود در سطح منطقه‌ای تعریف شود.
تأکید روسیه بر تسلیحات هسته‌ای در دکترین نظامی آن کشور از لحاظ توازن میان نیروهای هسته‌ای و متعارف نیز قابل بررسی است. در دوران جنگ سرد نیروی متعارف شوروی و پیمان ورشو به ویژه در صحنه اروپا بر نیروهای ناتو برتری داشت؛ لذا در دکترین نظامی شوروی تسلیحات هسته‌ای نقش بازدارندگی را ایفا می‌کردند. در شرایط جدید و با تحلیل رفتن و ضعف نیروهای متعارف روسیه و به ویژه تهدیداتی که روسیه از ناحیه ناتو و نفوذ و گسترش آن به شرق احساس می‌کند، سیاست هسته‌ای روسیه دگرگون شده است. روسیه در اسنادی که درباره سیاست‌های جدید امنیت ملی خود منتشر کرد اعلام نمود که این کشور باید نیروهای مسلح خود را برای مقابله با گسترش ناتو در اروپای شرقی و افزایش نفوذ در جهان آماده کند. در اسناد مذکور تأکید شده است که اگر روسیه برای حل بحران‌ها و یا دفع تهدیدها علیه خود با مشکل مواجه شود به سلاح هسته‌ای متوسل خواهد شد. این سند در حالی انتشار یافت است که روسیه قبلاً اعلام کرده بود که فقط در صورت که موجودیت آن کشور به خطر بیافتد از سلاح‌های هسته‌ای استفاده خواهد کرد.14 در اقدامی دیگر و مرتبط با این سیاست، روسیه در اوایل دسامبر 1999 مبادرت به استقرار دومین بخش از موشک‌های قاره‌پیمای بالستیک از نوع توپل ـ ام (اس. اس ـ 27) کرد. 15 این اقدام روسیه می‌تواند به منزله واکنشی نیز نسبت به سیاست آمریکا برای گسترش سیستم دفاع ضد موشکی 16 که در توافق سال 1972، دو طرف محدودیت‌هایی برای استقرار آن قائل شده بودند محسوب شود.
مشارکت در سازمان‌های بین‌المللی
روسیه در جهت همگرایی با غرب و دفع طرح‌هایی که به منظور گسترش ناتو به شرق مطرح بوده است در سازمان‌های بین‌المللی مشارکت فعال داشته و حتی در برخی از طرح‌های ناتو مانند طرح «مشارکت برای صلح» و یا شورای ناتو عضویت داشته و سهیم بوده است و علاوه بر آن، روسیه در سازمان امنیت و همکاری اروپا که تا سال 1995 با عنوان کنفرانس امنیت و همکاری اروپا نامیده می‌شد، عضویت دارد.
چهار وظیفه اصلی که این سازمان در حوزه 54 کشور عضو آن و از جمله جمهوری‌های سابق اتحاد جماهیر شوروی دارد، شامل موارد زیر است:
1- تلاش برای حاکم کردن ارزش‌های مشترک؛
2- هماهنگ کردن گفتگو در مورد مسایل امنیتی؛
3- کنترل تسلیحات و خلع سلاح (پیمان نیروهای متعارف در اروپا با نظارت این سازمان به امضا رسید)؛
4- بهره‌گیری از ابزارها و امکانات جهت دخالت در جنگ‌های منطقه‌ای.
شاید مهمترین مورد فعالیت سامان امنیت و همکاری اروپا در حل دور اول مناقشات در چچن بوده باشد. روسیه به‌رغم آنکه این مسأله را یک امر دخالت تلقی می‌کرد در مقام تقویت این سازمان در برابر ناتو، با نقش میانجیگر آن در بحران مذکور موافقت کرد.17
در سازمان ملل متحد و به ویژه در شورای امنیت که روسیه در آن دارای کرسی با حق وتو می‌باشد نیز فعالیت‌های روسیه در جریان بحران بالکان هر چند که با شکست مواجه شد و نهایتاً به اقدام ناتو منجر گردید ولی فعالیت این کشور از جمله در حمایت از اقداماتی جهت رفع تحریم‌های برقرار شده علیه عراق توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد مشهود می‌باشد.18
در سازمان‌های بین‌المللی دیگر مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی روسیه به توافق و همکاری نهادهای مذکور برای اعتبارات مورد نیاز و تجدید وام‌های خارجی خود که بالغ بر 150 میلیارد دلار می‌شود، نیازمند است.19 در این مورد نقش قدرت‌های غربی و به ویژه آمریکا مؤثر بوده و در موارد بحرانی مانند بحران چچن از تعویق پرداخت برخی از وام‌ها به عنوان اهرم فشار علیه روسیه استفاده شده است.
دورنمای آینده
روسیه طی دهۀ گذشته با چالش‌های عمده‌ای هم در سطح ملی به صورت نیاز به تجدید ساختار و تعریف جدیدی از هویت ملی خود و هم در سطح بین‌المللی به شکل تحولات عمده ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک مواجه بوده است. به طور کلی می‌توان گفت که از لحاظ ژئوپلیتیک روسیه از بسیاری از مزیت‌های دوران شوروی محروم شده است. از سوی دیگر در حفظ و بهره‌وری از مزیت‌های به ارث رسیده نیز با مشکلات عمدۀ ناشی از تغییرات در ساختارهای بنیادین خود روبه‌رو بوده است. با توجه به شرایط مذکور چنین به نظر می‌رسد که این تغییرات حداقل در کوتاه مدت ادامه یابد و مهمترین عواملی که می‌تواند نوساناتی را در رویکردها و سیاست‌های راهبردی روسیه به وجود آورند عبارتند از:
1- در عرصۀ جهانی همان‌طور که اشاره شد روسیه سعی خواهد کرد تا از موقعیت خویش به عنوان دومین قدرت هسته‌ای در جهان نهایت بهره‌برداری را بکند. در این راستا از مذاکرات دو جانبۀ خلع سلاح روسیه با آمریکا در زمینۀ سلاح‌های استراتژیک هسته‌ای که ضمناً یادآور خاطره زمان ابر قدرتی شوروی می‌باشد برای حفظ وجهه روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ استفاده خواهد شد. به نظر می‌رسد که آمریکا نیز حداقل در «دوره‌گذار» روسیه از این روند ناراضی نخواهد بود زیرا از یک سو توجهات کافی برای حفظ و نگهداری زرادخانه هسته‌ای خویش به دست می‌آورد.20 و از سوی دیگر با ادامه مذاکرات خلع سلاح تسلیحات استراتژیک هسته‌ای و تشویق روسیه به همکاری، فعالیت‌ها و زرادخانه عظیم هسته‌ای آن کشور را به نحوی تحت نظارت و کنترل در خواهد آورد.
البته به نظر می‌رسد که این روند تا مرحله استهلاک کامل تسلیحات استراتژیک هسته‌ای روسیه به علت حذف شدن بخشی از آن به علت عدم جایگزینی و نگهداریهای لازم و یا تحولات مهمی که در فن‌آوری‌های خنثی‌کننده تسلیحات مزبور مانند توسعه شبکه دفاع ضد موشکی آمریکا، استمرار یابد.
در سطح جهانی اهرم دیگری که در اختیار روسیه می‌باشد بهره‌مندی از حق وتو در شورای امنیت می‌باشد. طی دهه گذشته روسیه از این حق و یا تهدید به استفاده از آن، بهره‌برداری کرده است؛ ولی به نظر می‌رسد که در آینده از این حق بر خلاف دوران شوروی سابق که از آن در حیطه رقابت‌های جهانی استفاده می‌شد در جهت کسب امتیازات ملی استفاده کند.
2- در سطح منطقه‌ای روسیه با مهمترین چالش‌ها روبه‌رو بوده است. سیاست روسیه در قبال غرب و به ویژه اروپا دچار نوساناتی بوده که به طور عمده ناشی از رویکردهای مختلفی است که در روسیه نسبت به سیاست همگرایی و همکاری با غرب از یک سو و رقابت‌ با آن از سوی دیگر وجود دارد. مسئله عضویت کشورهای اروپایی شرقی در جامعه اروپا و از آن مهمتر عضویت آنها در «ناتو» سوء‌ظن‌ها و نگرانی‌های عمده‌ای را در روسیه به وجود آورده است. در روسیه در میان بسیاری بخصوص غرب‌گرایان در پی فروپاشی شوروی و پذیرش سیستم دموکراسی و اقتصاد بازار آزاد، این امیدواری به وجود آمده بود که با آغوش باز غرب مواجه شده و کلیه مشکلات و نابسامانی‌های خود را پشت سر خواهند گذاشت! تجربه سالهای گذشته نشان داد که چنین استنباطی بسیار خوشبینانه بوده است. حمایت گسترده کشورهای غربی از جمهوری‌های بالتیک و متعاقباً ابقای طرح‌های مربوط به گسترش «ناتو» به شرق واهی بودن آن امیدها را به اثبات رسانید.21 در صحنه اروپا، وقایع در منطقه بالکان و به ویژه آنچه در «کوزوو» روی داد نگرش‌هایی منفی در روسیه نسبت به امکان همگرایی با غرب به وجود آورده است.
در منطقه قفقاز، روسیه با توجه به اهمیت ژئواستراتژیک این منطقه،از بدو استقلال جمهوری‌های جنوب قفقاز سعی در حفظ این کشورها در حوزه ژئوپلیتیک خود داشته است. با این حال به علل ضعف‌های داخلی در روسیه و به ویژه عدم وجود منابع مالی لازم برای کمک و سرمایه‌گذاری در این جمهوری‌ها به تدریج حضور روسیه در این جمهوری‌ها کم‌رنگ‌تر شده است.22
3- در روابط با همسایگان نیز رویکردهایی که در روسیه نسبت به سیاست‌های راهبردی آن وجود دارد تأثیر‌گذار بوده است. به این ترتیب به‌رغم آنکه برخی از سیاستمداران روسیه اتحاد استراتژیک روسیه را مختص کشورهای عضو جامعه کشورهای مستقل مشترک‌المنافع یا «خارج نزدیک» می‌دانند23 افراد دیگری صحبت از اتحاد استراتژیک با چین، هند و یا ایران می‌کنند.
به هر حال همان‌طور که در ابتدای مقاله اشاره گردید به نظر می‌رسد از آنجایی که روسیه هنوز «دوران گذار» را طی می‌کند؛ باید منتظر تغییر و تحولات بیشتری در آن کشور بود و به لحاظه آنکه تحولات مزبور تا حد زیادی از سیاست‌ها و شرایط داخلی نشأت می‌گیرد لذا بازتاب آن در سیاست‌های راهبردی، در وهله نخست در حوزه پیرامونی و به ویژه در ارتباط با کشورها و مناطق همجوار روسیه محسوس‌تر خواهد بود.
نتیجه
فدراسیون روسیه به عنوان جانشین شوروی سابق هنوز از برخی از مزایای ژئوپلیتیک شوروی برخوردار است. مع‌هذا به نظر می‌رسد که تحت تأثیر تحولات در صحنه داخلی و بین‌المللی روسیه با چالش‌های عمده روبرو خواهد بود. در شرایط کنونی که دوران‌گذار در روسیه تلقی گردیده، رویکردها و سیاست‌های راهبردی متفاوتی در بین نخبگان سیاسی آن کشور ملاحظه می‌شود.
«اورآسیایی»ها معتقدند که ویژگی سرزمینی روسیه که در دو قاره آسیا و اروپا واقع می‌باشد ضرورت ایجاد سیاستی متوازن را در هر دو قاره و در برقراری روابط راهبردی با کشورهای این دو قاره ایجاب می‌کند. «اورآتلانتیست‌»ها یا غرب‌گرایان معتقدند که برای اصلاحات اقتصادی و ترویج دموکراسی روسیه به حسن‌نیت و حمایت غرب نیازمند است و همگرایی با تمدن غربی جایگاه شایسته روسیه را در صحنه جهانی تثبیت خواهد کرد. گرایش جدیدتری نیز در روسیه نضج گرفته است که تحت عنوان «اورآسیایی‌های ملی‌گرای افراطی» شناخته شده‌اند. پیروان این گرایش ضد آمریکایی بوده و متمایل به همگرایی با جنبش‌ها و احزاب دست‌راستی در اروپا می‌باشند. این جناح به همکاری‌های راهبردی با چین و هند نیز از خود تمایل نشان می‌دهد. به نظر می‌رسد که گرایش‌های ذکر شده در جهت پیشبرد اهداف خویش در رقابت با یکدیگر می‌باشند. در مجموع از دامنه نفوذ و فعالیت روسیه در صحنه بین‌المللی نسبت به زمان شوروی به نحو قابل ملاحظه‌ای کاسته شده است و علی‌رغم تلاش‌هایی که روسیه در جهت به‌ کارگیری اهرم‌هایی که در اختیار دارد نفوذ این کشور در حوزه جمهوری‌های سابق شوروی که از سوی آن کشور به «خارج نزدیک» مرسوم گردیده رو به کاهش بوده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات