تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۰۹۰۶۴

آمریکا به جنگ نیاز دارد

حسین خسروی اشاره: دکتر سیدجلال دهقانی استاد شناخته شده روابط بین‌الملل پس از اخذ کارشناسی ارشد از ایران راهی اروپا شد و دکترای خود را در رشته روابط بین‌الملل از دانشگاه بروکسل با درجه ممتاز اخذ نمود. وی بلافاصله پس از اخذ درجه دکترا توسط همان دانشگاه به منظور تدریس درس «امنیت اروپا» در مقطع کارشناسی ارشد دعوت به همکاری شد. دهقانی پس از بازگشت از اروپا به عضویت هیات علمی دانشکده علوم سیاسی و روابط بین‌الملل علامه طباطبایی درآمد و برای مدتی نزدیک به چهار سال مدیر گروه آن دانشکده بود. دکتر دهقانی کتاب نظم‌های منطقه‌ای را ترجمه کرده، همچنین مقالات متعددی از ایشان در ماهنامه «سیاسی و اقتصادی» و فصلنامه «سیاست خارجی» و «گفتمان» به چاپ رسیده است. وی همچنین معاون مدیر کل دفتر همکاری‌های علمی بین‌المللی وزارت علوم، تحقیقات و فن‌آوری می‌باشد. ضمن تشکر از ایشان به خاطر وقتی که در اختیار «جوان» گذاشتند. شما را به خواندن نظرات ایشان درباره پیروزی جمهوری‌خواهان در آمریکا و تاثیر آن در خاورمیانه دعوت می‌نمایم.

* به نظر شما مهمترین عوامل پیروزی جمهوری‌خواهان در آمریکا چه بود؟
** در مورد پیروزی جمهوری‌خواهان باید به دو مورد اساسی توجه شود. یکی به قدرت برنامه‌ریزی‌های جمهور‌ی‌خواهان و فعال بودن آن‌ها و دیگری ضعف برنامه‌ریزی دموکرات‌ها و منفعل بودنشان.
یکی از دلایل پیروزی جمهوری‌خواهان عدم مشارکت مردمی در انتخابات بود، به ویژه قشر جوان در این انتخابات کمتر شرکت کرده بودند و اگر تمام واجدین شرایط شرکت کرده بودند چه بسا نتیجه طور دیگری بود. عدم مشارکت فعال دموکرات‌ها در انتخابات اخیر عامل بسیار مهمی بود. جمهوری‌خواهان در منفعل کردن دموکرات‌ها نقش داشتند و دموکرات‌ها پیش از انتخابات هم این نکته را گوشزد کرده بودند که جمهورِی‌خواهان بعد از یازده سپتامبر با دامن زدن به جنگ و حساس نشان دادن مسأله امنیت و منافع ملی حس میهن‌پرستی آمریکاییان را تحریک کردند و از طرفی دموکرات‌ها را در حالت انفعالی قرار دادند تا نتوانند نسبت به جمهوری‌خواهان موضع بگیرند که مبادا به عدم میهن‌پرستی متهم شوند.
جمهوری‌خواهان با ایجاد یک جو سیاست خارجی حاکم بر انتخابات مهمترین ضعف خود که مسایل اقتصادی و سیاست داخلی بود را کمرنگ جلوه دادند. مجموعه این عوامل باعث پیروزی جمهوری‌خواهان شد.
* حاکمیت یک حزب بر کاخ سفید و کنگره در آمریکا کمتر سابقه داشته است، این بار این موفقیت چگونه حاصل شد؟
** این انتخابات و پیروزی جمهوری‌خواهان نشان داد که این حزب در مهندسی افکار عمومی و شکل‌دهی و هدایت آن موفق بوده است. نمی‌توان منکر شد که جمهوری‌خواهان با توسل به هر وسیله‌ای که بود موفق شدند در افکار عمومی مردم آمریکا نفوذ کنند و آنان را به سویی سوق دهند که اکثریت را در کنگره به دست آورند.
جرج بوش جزو معدود رؤسای جمهوری است که موفق شده در زمان حاکمیت جمهوری‌خواهان در کاخ سفید حاکمیت بر کنگره را به جمهوری‌خواهان برساند و این امر در طی سده اخیر فقط سه بار اتفاق افتاده است.
این نکته را نباید نادیده گرفت که جمهوری‌خواهان هم در عرصه سیاست خارجی قدرت را در دست گرفته و توانسته‌اند به اهدافشان جامعه عمل بپوشانند و هم در عرصه سیاست داخلی توانسته‌اند اکثریت شرکت‌کنندگان در انتخابات را متقاعد کنند.
 * آیا جمهوری‌خواهان با توسل به حوادث یازده سپتامبر و بعد محور شرارت دانستن برخی کشورها و تبلیغ پیرامون آن یک جو احساس ناامنی در آمریکا ایجاد نکردند؟
** جمهوری‌خواهان به نیازها و مطالبات مردم همان‌گونه که می‌خواستند شکل دادند و همانطور که گفتیم در مهندسی افکار عمومی موفق شدند.
در سال‌های اخیر معمولاً اولویت افکار عمومی آمریکا، مسایل داخلی به ویژه مسایل اقتصادی بوده، اما بعد از یازده سپتامبر بوش توانست اولویت اهداف ملی را تغییر دهد و امنیت و سیاست خارجی را در اولویت قرار دهد و این از مسایل مهمی بود که به پیروزی جمهوری‌خواهان کمک کرد. تغییر در اولویت اهداف ملی آمریکا برای بوش و تیمش موفقیت قابل توجهی است.
* آقای دکتر، به نظر شما پیروزی حزب بوش و تیمش در آمریکا با توجه به موضع‌گیری‌های بوش در قبال عراق، کره و ایران از سویی و موفقیتش در هدایت افکار عمومی از سویی دیگر چه تاثیری در افکار عمومی آمریکا نسبت به ایران خواهد گذاشت‌؟
** به طور کلی پیروزی جمهوری‌خواهان در آمریکا تأثیر منفی بر تعاملات و موضع‌‌گیری‌های آمریکا نسبت به ایران خواهد داشت. پیش‌بینی می‌شود موضع‌گیری‌های آمریکا نسبت به ایران خصمانه‌تر شود. چون به هر حال پیروزی جمهوری‌خواهان حداقل، عامل روانی بسیار مهمی است برای ادامه سیاست‌های بوش در حوزه سیاست خارجی که بخشی از آن هم مربوط به ایران می‌شود.
پیروزی اخیر جمهوری‌خواهان به معنای حاکمیت آن‌ها بر کاخ سفید، کنگره و مجلس سناست، به طوری که می‌توان گفت فعلاً جمهوری‌خواهان همه قوا در آمریکا را در دست گرفته‌اند. اگر بپذیریم که جمهوری‌خواهان توانسته‌اند افکار عمومی آمریکا را دستکاری کنند و به سمتی سوق دهند که می‌خواهند، تلاش خواهند کرد که در ادامه افکار عمومی را به سویی سوق دهند که برنامه‌های سیاست خارجی خود را مستظهر به افکار عمومی اجرا در آورند. طبیعتاً این روند در موضع‌گیری‌هایش نسبت به ایران هم تأثیر خواهد گذاشت.
پس پیش‌بینی می‌شود سیاست‌های خصمانه آمریکا در قبال ایران این بار تشدید شود. همان‌طور که الان با پشیبانی افکار عمومی به دنبال سیاست‌های نظامی بر علیه عراق هستند، طبیعتاً بعد از عراق ایران هم در لیست قرار خواهد گرفت.
* در روزهای اخیر موضع‌گیری جدیدی از آمریکا در قبال ایران مشاهده نمی‌شود، آیا این امر دلیل خاصی دارد؟
** خیلی‌ها معتقدند که آمریکایی‌ها به دلایلی ترجیح می‌دهند ایران در اولویت اول قرار بگیرد ولی چون شرایط آماده نیست و عراق حلقه سستی است که شرایطش مهیاست، عراق را در اولویت قرار داده‌اند. با توجه به مجموع سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا من تغییر لحن آمریکا نسبت به ایران در روزهای اخیر را به خاطر نیاز به ایران می‌دانم برای حل بحران عراق. آمریکا می‌خواهد فعلاً ثباتی ایجاد کند تا در آن جو بتواند با عراق برخورد کند. طبیعتاً بعد از برخورد آمریکا با عراق رویارویی آمریکا با ایران تشدید خواهد شد.
* با وضعیت فعلی برای آمریکا شرایط برخورد با عراق مهیاست، آیا واقعاً آمریکا از پشتیبانی و موافقت قدرت‌های جهان برخوردار است؟
** نه تنها راجع به موافقت و پشیبانی بلکه راجع به پروسه تصویب قطعنامه و ماهیت آن و مسایل پیرامونی آن تحلیل‌های متفاوتی وجود دارد. جای تردید نیست که در پروسه تصویب قطعنامه اختلاف‌نظر بود. حداقل این بود که آمریکا و انگلیس یک نظر داشتند، در حالی که فرانسه، روسیه و چین با آن موافق نبودند، هر چند این سه کشور هم نظر مشترکی نداشتند.
یکی از موارد اختلاف این بود که آمریکایی‌ها می‌خواستند در همان قطعنامه اول توسل به زور را پیش‌بینی کنند که فقط انگلیس با آن موافق بود. در حالی که فرانسه و روسیه و چین با‌ آن مخالف بودند. فرانسوی‌ها از همان اول نظرشان این بود که برخورد با عراق باید دو مرحله‌ای باشد: اول قطعنامه‌ای صادر شود؛ مهلتی به عراق داده شود که خواسته‌های شورای امنیت را که اجرای 16 قطعنامه شورای امنیت در سال 1991 تاکنون بوده را اجرا کند، به علاوه قطعنامه 1441 که هفدهمین آنهاست هشت هفته طول کشید که این کشورها در یک چانه‌زنی به این توافق برسند که ما در قطعنامه 1441 می‌بینیم.
قطعنامه 1441 انتظارات آمریکا را به طور کامل تأمین نکرد؛ هر چند دیدگاه دیگران هم آنگونه که باید برآورده نشد ولی به یک مصالحه انجامید.
به هر حال در هر مصالحه و چانه‌زنی کشورها سعی می‌کنند بیشتر امتیاز بگیرند و کمتر امتیاز بدهند. با تصویب این قطعنامه آمریکایی‌ها امتیازی به فرانسه، روسیه و چین داده‌اند، در مقابل آمریکایی‌ها امتیازاتی گرفته‌اند، به ویژه ماهیت این قطعنامه به گونه‌ای است که دست آمریکایی‌ها را در مورد بسیاری باز می‌گذارد.
امکان تفسیر موسع که یکی از ویژگی‌های بارز قطعنامه است و آمریکا با کوچکترین بهانه‌ای می‌تواند دست به حمله نظامی بزند. کافی است آمریکا ادعا کند در فلان مورد عراق خوب عمل نکرده و یا اطلاعات در مورد فلان مورد کافی نبوده است. به قول یکی از مقامات عراقی کافی است عراقی‌ها یک سند نتوانند ارایه دهند و این بهانه برای آمریکا کافی است.
* چه امتیازی به فرانسه، چین و روسیه داده شده است؟
** روس‌ها در شرایطی هستند که بیش از سایرین اهل معامله‌اند. روس‌ها احتیاج به توسعه اقتصادی و دلار دارند و این کار آمریکا را ساده می‌کند. ولی فرانسوی‌ها علاوه بر امتیاز احساس استقلال می‌کنند و فقط با تطمیع راضی نمی‌شوند، ولی روس‌ها با کمک‌های اقتصادی راضی می‌شوند.
با همه این‌ها آمریکایی‌ها خود را برای جنگ آماده کرده‌اند. بعد از تصویب قطعنامه هم دست از تصویب بنیه نظامی خود در منطقه برنداشته‌اند و این خود دلالت بر این دارد که آمریکایی‌ها به هر حال از قطعنامه بهانه درخواهند آورد و دست به حمله نظامی خواهند زد.
* به هر حال بعد از تصویب قطعنامه آمریکا راه خود را برای حمله به عراق باز می‌بیند و از موافقت سایرین برخوردار است. این طور نیست؟
** درست است که اختلاف‌نظرها بیشتر مربوط به قبل از تصویب قطعنامه بوده ولی می‌بینیم که به محض تصویب قطعنامه اختلاف‌نظرها دوباره خود را نشان داد. فرانسه، آمریکا و حتی عراق تفسیرهای متفاوتی را از تصویب قطعنامه دارند. برخی معتقدند آمریکا شکست خورد. عراقی‌ها ادعا کردند آمریکا نتوانست مجوز حمله به عراق را بگیرد و طرحش عقیم مانده است. در مقابل آمریکایی‌ها مدعی هستند یک اجماع بین‌المللی در مورد عراق حاصل شده است. یعنی هر کسی از منظر خودش نگاه می‌کند ولی من پیش‌بینی می‌کنم چون آمریکایی‌ها نیاز به یک جنگ دارند، خودشان را برای جنگ آماده می‌کنند و به هر حال از قطعنامه بهانه‌ای در می‌آورند و در عراق تغییر ایجاد می‌کنند. به احتمال بسیار زیاد دست به حمله نظامی می‌زنند، هر چند ممکن است از راه‌های دیگری اقدام کنند. مثلاً ما در اخبار داشتیم که آمریکایی‌ها با همکاری روس‌ها درصدد طراحی یک کودتا علیه صدام هستند. بنابراین تغییر در عراق اجتناب‌ناپذیر است.
* موضع ایران در قبال این تغییر چه می‌تواند باشد و یا چه باید باشد؟
**از آنجایی که تغییر در عراق اجتناب‌ناپذیر است و این رژیم این شکل و شمایل در عراق ماندنی نیست، ایران باید بر این اساس استراتژی خود را تنظیم کند.
از پاول سؤال شده بود که با تصویب این قطعنامه نیازی به تغییر رژیم عراق هست یا نه؟ پاول پاسخ داده بود اگر این قطعنامه کاملاً اجرا شود ما شاهد تغییر خواهیم بود. منظور این است که حتی در صورت اجرای کامل قطعنامه این تغییر رخ خواهد داد. چون برنامه فعلی فراتر از خلع سلاح عراق است. چه بسا برخی مقامات عراقی از قدرت برکنار شوند و حتی برخی از آنان احضار شوند و تحت عنوان جنایتکاران جنگی محاکمه کردند. قبل از این که گزینه حمله نظامی قوت بگیرد، دو سناریو مطرح بود، یکی تغییر رژیم عراق به صورت مسالمت‌آمیز و دیگری تغییر رژیم به صورت قهرآمیز که بعد از یازده سپتامبر در اولویت قرار گرفت. اما گزینه‌های دیگری هم هست مثل تغییر در عراق از طریق کودتا، شورش داخلی و حتی کناره‌گیری صدام از قدرت که این روزها هم هنوز مطرح است و شنیده می‌شود که پسر صدام می‌خواهد جایگزینش شود. این‌ها تغییرات «حداقلی» است که البته امروز آمریکایی‌ها به این حداقل قانع نیستند و به دنبال جابه‌جایی مهره‌ها نیستند بلکه می‌خواهند رژیم تغییر پیدا کند. بنابراین رژیم حاکم بر عراق ماندنی نیست و با توجه به این که آمریکا مهمترین بازیگر این بازی است هر رژیمی که در آینده بر سر کار بیاید گرایشات آمریکایی خواهد داشت.
در خوش‌بینانه‌ترین حالت کسی چون کرزی در عراق به قدرت خواهد رسید که ممکن است هم روابطش با آمریکا خوب باشد و هم با ایران. ولی در این که با آمریکا و عرب روابط حسنه خواهد داشت جای شک و تردیدی نیست.
* تجزیه عراق در دستور کار آمریکایی‌ها هست؟
** تجزیه عراق به نظر من تبعات ژئوپلیتیکی شدیدی در منطقه خواهد داشت؛ بعید است آمریکایی‌ها در کوتاه مدت به دنبال تجزیه عراق باشند. آمریکایی‌ها همین الان هم برای آینده عراق مشکل دارند و یکی از موانع حمله آمریکا به عراق پاسخ به این پرسش است که با عراق (با حفظ تمامیت ارضی) بعد از حمله چه کنند و اگر بخواهند مشکل دیگری (تجزیه) را هم به آن اضافه کنند حل بحران عراق مشکل خواهد شد.
کشورهای همسایه عراق هم شدیداً با تجزیه عراق مخالفند. تجزیه عراق برای ترکیه تبعات منفی امنیتی خواهد داشت. در جنوب عراق هم در صورت تجزیه احتمال به قدرت رسیدن حکومت شیعی هست که می‌تواند حوزه نفوذ ایران باشد. بنابراین اگر آمریکا بخواهد دست به تجزیه عراق بزند هم باید ترکیه را راضی کند و هم جلوی نفوذ ایران را بگیرد که عملاً مشکلات آمریکا را افزایش خواهد داد مگر آن که آمریکا در بلندمدت اندیشه تجزیه عراق را در سر بپروراند. به ویژه اگر ما قایل به پیوندی بین بحران فلسطین و بحران عراق باشیم تجزیه عراق می‌تواند معنادار باشد. در آن صورت بخشی از عراق به اردن ملحق می‌شود و اتحادی عراقی، اردنی به وجود می‌آید و بر این اساس بخشی از مردم فلسطین به این مناطق آورده می‌شوند و کنفدراسیونی فلسطینی اردنی تشکیل می‌دهند. این سناریو قبلاً مطرح بوده است، ولی در کوتاه مدت محتمل نیست، اما ممکن است در استراتژی بلندمدت آمریکا در خاورمیانه جایگاهی داشته باشد. به طور کلی تغییرات ژئوپلیتیکی برای خاورمیانه در استراتژی بلندمدت آمریکا می‌تواند باشد و نه استراتژی آمریکا برای زمان حمله به عراق یا بلافاصله بعد از آن.
* بنابراین پیش‌بینی می‌کنید آمریکا به دنبال اجرای این سناریو است؟
** بعضی شواهد و قرائن نشان می دهد آمریکا در درازمدت به دنبال تغییرات ژئوپلیتیکی در عراق و خاورمیانه هست.
* اگر عراق تجزیه شود شاهد چگونه عراقی خواهیم بود؟ عراقی تقسیم شده به چند دولت کوچک و ضعیف؟
**طبیعتاً تجزیه باعث تضعیف خواهد شد. احتمالاً عراق به سه قسمت تقسیم خواهد شد و ما شاهد سه mini State (مینی استیت) خواهیم بود.
*  تجزیه عراق چه تأثیری بر همسایگانش می‌گذارد. به ویژه آیا تجزیه عراق به نفع ایران نیست؟
** خیر. اگر این سناریو محقق شود تبعات بسیار منفی برای ایران خواهد داشت. با توجه به استراتژی موازنه ضعیفی که آمریکا در مقابل ایران و عراق در پیش گرفته است آمریکا به دنبال آن خواهد بود که به همان اندازه ایران تضعیف شود. پس اگر بپذیریم که عراق تجزیه خواهد شد به این معناست که آمریکایی‌ها به سمتی پیش خواهند رفت که ایران را هم تجزیه کنند و این از مهمترین تبعات تجزیه احتمالی عراق است. فرض این که آمریکایی‌ها قصد تغییر ژئوپلیتیک خاورمیانه را دارند بدین معنا نیست که می‌خواهند عراق و عربستان را تجزیه کنند و ایران یکپارچه و قدرتمند را به حال خود رها کنند، این تصور با استراتژی آمریکا ناهمخوانی دارد. اگر عراق تجزیه شود و ایران یکپارچه و قدرتمند بماند. این به نفع ایران است. چون بزرگترین قدرت منطقه خواهد بود و یکی از معضلات امنیتی ما هم حل خواهد شد. می‌دانیم که عراق برای این معضل بوده و اگر این معضل حل شود به نفع ماست ولی اتفاقاً اصل استراتژی اینجاست که آمریکایی‌ها با توجه به نوع نگاهی که به جمهوری اسلامی ایران دارند حتی می‌توان گفت با نوع نگاهی که به قلمرو سرزمینی ایران دارند (جدای این که چه نظامی در آن حاکم باشد) استراتژی تغییر ژئوپلیتیکی خاورمیانه با فرض این که اصلاً چنین استراتژی‌ای در کار باشد برای ایران یک خطر جدی محسوب می‌شود.
* بنابراین بهترین موضع‌گیری ایران دفاع از تمامیت ارضی عراق خواهد بود.
** بهترین سناریو برای ایران می‌توانست تجزیه عراق باشد به شرطی که به یکپارچگی ایران لطمه‌ای وارد نشود و چنین چیزی با استراتژی آمریکا در تضاد است. این به نفع ماست که کشوری که تا امروز بیشترین مشکلات امنیتی را برای ما به وجود آورده تجزیه شود و ما با کشورهای mini State کوچک و ضعیفی روبه‌رو باشیم و این با ژئوپلیتیک بین‌المللی و استراتژی آمریکا همخوانی ندارد. تجزیه عراق تبعات منفی بر یکپارچگی ایران می‌گذارد. به همین علت دستگاه دیپلماسی ایران باید شدیداً از تجزیه عراق جلوگیری کند، چون یک عراق تضعیف شده با همین شرایط فعلی و تمامیت ارضی به نفع جمهوری اسلامی است. عراقی- مانند عراق دهه اخیر- محدود شده در چارچوب تحریم های بین‌المللی و اقتصادی و خلع سلاح شده که نتواند سلاح‌های کشتار جمعی تولید کند، بهترین گزینه برای ایران خواهد بود.
* آیا در حال حاضر نوع نگاه ایران به عراق به نوعی با سیاست‌های آمریکا همسوست؟ و هر دو به دنبال یک عراق تضعیف شده و خلع سلاح شده هستند؟
** نوع تعاملات ما با آمریکا حاصلی یک نوع اتحاد طبیعی است. اتحاد طبیعی یعنی این که گاهی اوقات دو کشور بدون این که هیچ برنامه مشترکی داشته باشند منافع مشترکی دارند که برای تأمین آن منافع خود به خود و حتی ناخواسته به صورت یک متحد طبیعی در می‌آیند. مثلاً در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی یک اتحاد طبیعی بین ایران، پاکستان و آمریکا شکل گرفت که هر یک از این سه کشور بر اساس منافع ملی خود به افغانستان نگاه می‌کردند و مخالف حضور شوروی در افغانستان بودند و هر سه در این مخالفت اشتراک داشتند. در قضیه اخیر افغانستان و بحران عراق چنین حالتی است. یعنی ما و آمریکا هر دو از سقوط صدام و تضعیف عراق سود می‌بریم، هر چند دیدگاه‌های مختلفی داریم و هر کدام به دنبال اهداف خاص خود هستیم.
با توجه به ماهیت بین‌المللی ایران، اتحاد طبیعی ایران و آمریکا در این مورد اجتناب‌ناپذیر است. ایران در یک ژئوپلیتیکی قرار گرفته که ماهیتاً بین‌المللی است و باید در صحنه بین‌المللی حضور فعال داشته باشد، حتی اگر خودمان هم تصمیم بگیریم منزوی باشیم، نمی‌توانیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات