تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۸  ، 
کد خبر : ۲۰۹۰۷۸

غرب اندیشی و منکرات اجتماعی


علی‌اکبر نوایی
چیستی غرب‌اندیشی
غرب‌اندیشی یک راه و رسم و یک تفکر و مجموعه احوال و خصوصیات و عوارضی است که در فرد و جامعه و زندگی و تمدن و نحوه اندیشیدن و تفکر مردم منطقه‌ای از جهان پیدا شده است، بدون این‌که علامت تحول یابنده‌ای در جوهره آن نمودار باشد، بلکه به عنوان این‌که ره‌آوردی از یک تمدن افسارگسیخته و مدنیتی بی‌اساس و بی‌پایه است که سر در دموکراسی دارد و از آبشخور لیبرالیسم سیراب می‌گردد، این اندیشه، چنان اثر گذارده است که زبان و سنت و فرهنگ و پوشش و نحوه احوالپرسی را هم شامل می‌شود، لذا غرب‌اندیشی یک تشبه است، تشبه به سنتی وارداتی و قومی ناشناخته و سنتی معارض با سنتهای ملی و قومی و دینی یک نسل، که «من تشبه بقوم فهو منهم» با این تعریف می‌توان غرب‌اندیشی را یک بیماری اجتماعی و یک اپیدمی در حال رشد دانست که همه سنت، اخلاق، معنویات و غیره را تحت اشراف و تغییرات بی‌رحمانه خود قرار می‌دهد.
ساختار اندیشه غربی
اندیشه غربی برای خود چارچوب، ضابطه و قاعده دارد، این اندیشه که اساس تکوین و شکل‌گیری آن بر اساس یک تعارض شدید با مذهب آغاز شد، در جریان رنسانس به وجود آمد که در روح این اندیشه، میل به آزادی فرد و لیبرالیسم، و در محتوای این اندیشه نفی «محوریت خدا» و تکیه بر اصالت انسان «اومانیسم» به گونه‌ای مستقل وجود دارد، این طرز تفکر موجب می‌شود که جز به جلب منفعت شخصی و دفع ضرر از خود، توجهی نداشته باشد، در این اندیشه، رفتارهای انسانی در سمت و سوی خودی است و اقوام و ملتهای دیگر صاحب هیچ‌گونه حقوقی نیستند. انسان، در نظرگاه غربی مطلق است و هر که مطلق اندیش‌تر است، انسان‌تر است.
انسانهای به رفاه و لذت رسیده، انسانهای سعادتمندی هستند، انسان در این منجلاب فکری فردی تحقیر شده و به صورت شیئی و کالایی درآمده است.
این آموزش‌ها که توسط داروین و فروید و مارکس و... ارائه شد، چنانکه در طرز تفکر نسبت به ماهیت انسان اثر گذاشت، در نحوه اعتقاد به حقیقت و ماهیت روابط بین مرد و زن هم تأثیر گذاشت انسان (چه زن و چه مرد) در اندیشه داروین، فروید و مارکس، حیوانی اقتصادی معرفی شد و همین تفکر پایه‌های اخلاق را ویران کرد و دو جنس زن و مرد را دو حیوانی دانست که جز لذت و کامروایی از یکدیگر کاری ندارند و به چیزی نمی‌اندیشند.
ره‌آورد این اندیشه موجب شد که در حال حاضر در کشورهای غربی تولید نسل در حکم‌‌‌بندی گران و سنگین درآمده و از این روی زن و مرد در پی وسیله‌ای هستند که لذت جنسی آنان را بدون مزاحمت پاسخگو باشد و چنانکه می‌بینیم در این اندیشه، فقط لذت معیار است و نه چیز دیگر.
«کوشش‌ها و فعالیت‌های متنوع مغرب زمین، بشدت تحت تأثیر یک چیز است و آن عبارت است از بهره‌برداری عملی و توسعه ماشینی و صنعتی، یگانه هدف در اندیشه غربی، دستیابی و اکتشاف حقایق پنهان طبیعت است بی‌ آن‌که در آن، حقیقت اخلاقی به شکلی جلوه‌گر شده باشد.
اما این مسأله که «مفهوم حیات» و هدف از آن چیست؟ مسأله‌ای است که از دیر زمان اهمیت علمی خود را در نظر غربیان بکلی از دست داده است.(1)
بنابراین غرب، فلسفه حیات معقول را در نیافته و با حیات معنایی گسستگی تام و تمام یافته است و خود فراروی امر رایج زندگی غربی است.
«مسأله مهم اجتماع بشر در امروز این است که بشر به تعبیر قرآن «خود را» فراموش کرده است، هم خود را فراموش کرده است و هم خدای خود را، مسأله مهم این است که خود را تحقیر کرده است، از درون‌بینی و توجه به باطن و ضمیر غافل شده است و توجه خود را یکسره به دنیای حسی و مادی محدود کرده است، هدفی برای خود جز چشیدن مادیات نمی‌بیند و نمی‌داند. خلقت را عبث می‌داند، خود را انکار می‌کند، روح خود را از دست داده است.» (2)
مشخصه‌های غرب‌اندیشی
غرب‌باوری و به تبع آن غرب‌اندیشی برای خود مشخصه‌ها و خصوصیاتی دارد که موجب می‌شود در متمایلان به اندیشه‌های غربی، تأثیراتی فکری، روحی و اجتماعی بر جای گذارد و چنانکه بیان شد، این بیماری سبب می شود که عوارضی در خود و جامعه ایجاد کند که بدانها اشاراتی کوتاه می‌کنیم:
1- خودباختگی
بارزترین مشخصه غرب‌باوران و غرب‌اندیشان، خودباختگی است، که خود را در مقابل دولتهای غربی باخته‌اند، آنها را باور کرده و بکلی استعدادها، تاریخ، افتخارات و فرهنگ خود را فراموش کرده‌اند، میرزا فتحعلی آخوندزاده، روشنفکر وابسته، غربزده و فراماسونر از اولین منادیان اندیشه غربی است که به عنوان پیشتاز «تجدد طلبی» و «ترقی‌خواهی» در ایران مطرح بوده، او خود را مارتین لوتر ایران می‌داند و مدعی به راه انداختن جریان «پروتستانتیسم اسلامی» است، درجه خودباختگی او را از این عباراتش می‌فهمیم:
«مردم آسیا «حریت کامله» را به یکبارگی گم کرده‌اند و از لذت مساوات و از نعمت حقوق «بشریت» کلیتا محرومند و بر فهم آن عاجز، بر شما لازم است که بزرگ خود را بشناسید... همیشه به امر و نهی او مطیع باشید و «رسوم بندگی» و «آداب انسانیت» را یاد بگیرید.»(3)
2-راحت‌طلبی
مشخصه دیگر غرب‌اندیشان، راحت‌طلبی و فراغت کامل از هرگونه فکر و کار و ابتکار است. «آدم غربزده، راحت‌طلب است، دم را غنیمت می‌داند، و صد البته، به «تعبیر فلاسفه»، ماشینش که مرتب بود و سر و پزش، دیگر هیچ غمی ندارد، اگر در عهد بوق «غم فرزند و نان جامه و قوت» سعدی را باز می‌داشت از سیر در ملکوت، او که سرش به آخور خودش گرم است، جز به خودش، به کسی نمی‌رسد، دردسر برای خودش نمی‌تراشد و براحتی شانه‌هایش را بالا می‌اندازد و چون کار خودش را حساب کرده است و چون هر قدمی از روی حساب برمی‌دارد و هر کاری را نتیجه معادله‌ای می‌داند، کاری به کار دیگران ندارد، چه رسد که در غمشان باشد.»(4)
3-برتری‌جویی و استکبار
آدم غرب‌اندیش، خود را از سایرین برتر می‌شمارد و خوی استکبار، بنا به خصلتی که در کشور «مترویل» و مورد نظر اوست، در او هم خوی استکبار و برتری‌جویی القا شده، او دیگر وابسته به شرق و اندیشه‌های شرقی نیست، تا خصلت فروتنی و تواضع را فرا گرفته و در صحنه‌های اجتماعی، آن را تجربه کرده باشد.
4- خودمحوری
خودمحوری، خصلت دیگری است که فرد غرب‌اندیش آن را کسب می‌کند، زیرا لیبرالیسم و اومانیسم، به او دیکته می‌شود و لذا جز به فکر خودش به فکر کسی دیگر نیست. خودپرستی، خصلتی در اندیشه غربی است، خودخواهی و به فکر خود بودن و اساساً از دیدگاه آنان، آدم عاقل کسی است که در اندیشه خود باشد، لذا حس ایثار، از خودگذشتگی و شهادتخواهی و حس مسؤلیت برای آینده‌ای معنایی و بهتر برای انسانیت، فاقد محتوا و مفهوم است.
5- اعتقاد به اصالت لذت
با توجه به نکات یاد شده، طبیعتاً انسان غرب‌اندیش قائل به اصالت لذت و شهوت است، به اندیشه او جز ارضای تمایلات و شهوات جسمی و جنسی چیزی دیگر نمی‌گنجد، زندگی این جهان را زودگذر می‌داند و دم را برای لذتجویی و کامروایی غنیمت می‌شمارد، او می‌گوید:
«زندگی ما در این جهان بسی زودگذر است ... و آن قدر در این دنیا وقت نداریم که بیش از چهارده سالش را تلف کنیم.» (5)
به گفته جلال: «آدم غربزده زن صفت (افمینه: Effmineh) است، به خودش خیلی می‌رسد، به سر و پزش خیلی ور می‌رود، حتی گاهی زیر ابرو بر‌می‌دارد.» و جز به فکر زن و شهوت و خوردن و قوی شدن برای هر چه بهتر بردن نیست.
6- دوری از تعبد و عبودیت
اصولاًدر این اندیشه، اهل تعبد بودن، مساوی است با عقب‌ماندگی ذهنی و فکری، و اهل پرستش بودن، نشانه دور بودن از مدنیت و پیشرفت تلقی می‌شود، لذا اهل عبادت، ذکر، ورد، دعا و مسجد و محراب و انس با خدا نیست، زیرا که اینها همه یادگار دوران و عهد باستان است و نشانگر غیر آزاد فکری و آزاداندیشی و به همین دلیل تکلیف برای او بندی گران و نشانه‌ای از دوران جهل بشر است، هم‌اکنون دوره علم و دوره پاره کردن زنجیر و تکلیف و تقید است، بدین روی لامذهبی در روح و روان و اندیشه‌اش خانه کرده و مذهب را هم از دریچه دید ضدمذهبهای مستشرق اروپایی ارزیابی و تحلیل می‌کند، به گونه‌ای که در دایره تکلیف پا نگذارد و بدین‌گونه اهل ولایت هم نیست، تا در حصار تکلیف زندانی شود، از هفت دولت آزاد است و بدین ‌صورت اعتقادش به مبانی مذهبی سست و بی‌بنیاد است.
7- اعتقاد به آزادی مطلق
در اندیشه چنین فردی، اعتقاد به آزادی شکلی مطلق داشته و فاقد هرگونه خط قرمز است بدین روی قداست شکنی‌ها را حق خود می‌داند و جلوگیری از آن را، فضایی آمیخته با خشونت معرفی می‌کند، زیرا که الگوی اجتماعی‌اش مدنیت افسار گسیخته غرب است و نشانه پیشرفتش جامعه آزاد و فاقد از هرگونه مانع و عاری از ولایت الهی است و نیز تابع دموکراسی است آزادی‌های مورد نظر او در حصار تن است، نه در حصار فکر و اندیشه و روح.
8- مطلق بودن رهیافت‌های غربی
تمام اندیشه و تفکر چنین انسانی این است که فلان غربی و مستشرق درباره انسان، مذهب، تاریخ، جامعه، رشد و آزادی چه می‌گوید، با سخن آن انسان غربی که به منزله وحی آسمانی و به جای وحی الهی فرضش می‌کند، عنان اختیار را از کف گذاشته و تبعیت و پیروی می‌کند، اهل گرفتن خبر از یونایتدپرس و آسوشیتدپرس و تایمز و کمپانی‌های خبری واشنگتن و لندن و کلن و... است به منابع خودی اعتمادی ندارد، خودی بیگانه است و بیگانه به جای خودی نشسته است.
پیامدهای غرب‌اندیشی در بروز منکرات
با توجه به آنچه که توضیح دادیم، این نکته به دست آمد که غرب‌اندیشی و قبول مبانی تفکر غربی زمینه عملی را برای انجام منکرات و زشتیهای فردی، اجتماعی و اخلاقی مهیا می‌سازد، چه آن‌که تساهل‌اندیشی و نفی قدسیت‌ها، بنیاد همه منکرات است و چنین فردی براحتی ورود به حوزه منکرات را فتوا می‌دهد و بدان اعتقاد می‌بندد.
بی‌مبالاتی‌ها در روابط مرد و زن، در پوشش و در تعاملات اجتماعی، یا مستقیماً برخاسته از این طرز تفکر است و یا نتیجه رواج این اندیشه‌ها و فرایافت‌های فکری است. یعنی ممکن است فردی هم به لحاظ فردی و شخصی چنین نگاه غرب‌مدارانه‌ای نداشته باشد، اما در واقع چنین فردی تحت تأثیر چنین فضایی قرار می‌گیرد و بدین روی عملاً به سوی منکرات کشیده می‌شود. البته چنین رویکرد فکری و اخلاقی، ره‌آوردهای زیر را در پی می‌آورد، که بدانها اشاره می‌کنیم:
1- دل سپردن به خواسته‌های بی‌نهایت تن
با توجه به ساختار اندیشه غربی، چنین انسانی به خواست‌های نامحدود تن به حد امکان پاسخ مساعد می‌دهد و هیچ‌گونه منعی هم در آن وجود ندارد، هنگامی که چنین باشد، مسلماً برای ارضای خواست‌ها، از مرزها و حدود خارج می‌شود و به مرحله بیش از نیاز که همان شهوت است، وارد می‌شود و گمراهی و انحراف و گناه از همین نقطه آغاز می‌گردد، در این صورت دیو خیال چنان پرده‌های رنگارنگ آرزوها را در برابر انسان می‌گسترد که در غرقاب خیالات گرفتار می‌آید و منجلابی تصنعی برای خود می‌سازد و طبیعتاً به مسلخ شهوت و شیطان فرو می‌افتد.
در این صورت برای رسیدن به آن نقشهای فتان خیالی به پیش می‌رود و دل به تکاثر می‌زند و برای پاسخ مساعد دادن به تمنیات نفس و دست یازیدن به شهوت‌ها و تمایلات نفسانی، منکراتی همچون غصب، دزدی، چپاول، احتکار و تجاوز به حریم شخصی و خصوصی افراد و متملکات آنها را مباح می‌داند. در این برزخ اوهام برای او، حق دیگران مفهومی ندارد، زیرا همه چیز در «منیت و انانیت» وی خلاصه می‌شود و چنان حرصی بر جانش ریشه می‌زند که گویا او در همین نفسانیات خلاصه شده است، ارزشهای او در «دوو» و «موبایل» و «میتسوبیشی» و... خلاصه می‌شود و انسانیت هم همین است، انسانیتی ساقط شده و در منجلاب تن و ارزشهای دروغین گرفتار آمده، در دیدگاه او جاودانگی، عزت و کرامت، در همین قالبهای تنگ مادی خلاصه می‌شود.
«یحسب ان ما له اخلده ....»
گمان می‌کند که مال و ثروتش جاودانه می‌ماند و جاودانه‌اش می‌سازد.
«یحسبون انهم یحسنون صنعا...»
گمان می‌برد که کاری بس بزرگ انجام می‌دهند.
همه این اوهام و خیالات، با عقل جزیی‌گرا و کمیت‌گرای غربی «Rationalism» پشتوانه‌ای کاذب می‌یابد و در سرابی تباهگر، خود را به نیستی و تباهی می‌کشاند.
«کسراب بقیعه یحسبه الظلمآن ماء حتی اذا جائه لم یجده شیئا ...»
همچون سرابی که فرد تشنه آن را حقیقت آب می‌داند، اما همین که به آن می‌رسد، آن را هیچ می‌بیند. و این است بالاترین منکر، که خود ره‌آورد منکراتی بالاتری دارد که متأسفانه امروز در قالب نیهیلهیسم = پوچ‌انگاری و انحرافات برخاسته از آن همچون Hevimetal , RAP و ... مفهوم می‌یابد و در دام آرزوها و تمنیات خویش، مفاسد اخلاق و پاسخ به خواست‌های بی‌نهایت تن را مباح و بایسته می‌شمارد.
2- فقدان اخلاق اجتماعی
اخلاق، سلسله‌ای از بایدها و نبایدهای منطقی و عقلانی است که به نفع فرد و جامعه است. اخلاق در مجموعه تعالیم ارزشمند اسلامی لازمه حیات معنوی و تکامل روحی و روانی جامعه است.
«حقا که مومنان به رستگاری نایل شدند، آنانی که در نمازشان فروتنی دارند و آنانی که از گفتار و کردار ناروا و بیهوده روی می‌گردانند و آنان که خود را از گناه و آلودگی نگاه می‌دارند. (6) » اما اخلاق در اندیشه غربی، ملاک ثابت و معیار روشنی ندارد، آنچه در حیطه اصالت فرد و نظر فرد و جامعه محترم است، اخلاقی است، اخلاق، امری نسبی است و چنانکه از مفاسد اجتماعی هم بخواهد منعی حاصل شود، به دلیل فقدان پشتوانه و معیار روشن قابل عمل نخواهد بود. در جامعه‌ای که مثلاً مشروبات الکلی به جای آب آشامیدنی به نوزادان در گهواره و به کودکان در کودکستان خورانده می‌شود و فروش دختران یک راه تجاری سودآور است، دیگر سخن از اخلاق اجتماعی و ارزشهای انسانی بی‌مورد است، در جامعه‌ای که همجنس‌بازی را روا دانسته و همجنس‌بازان طیفی دارای حق در جامعه باشند، سخن از پایه‌ها و ضوابط اخلاقی بی‌مورد است. «آزادی‌ای که کاپیتالیسم، توده‌های اجتماعی را به آن دعوت می‌کند. عریان از همه محدودیت‌ها و ارزشهای روحی و اخلاقی است، زیرا در تعیین این ارزشها نیز آزادی است.» (7)
آزادی اخلاقی در اندیشه غربی سنگ بنیادین همه منکرات است که سایر منکرات دیگر از آن قوام و هستی می‌گیرد.
3- آزادی روابط مرد و زن
اسلام که برنامه‌ای روشن و منطبق بر فطرت آدمی است، همت بر این دارد که در مورد زن ‌بینشی صحیح ارائه دهد و روابط میان مرد و زن را بر اساس حقایق فطری مقدر نماید و جامعه را از گرایش به افراط و تفریط باز دارد.
« بگو به مردان مؤمن که بپوشند دیده‌های خود را از دیدن نامحرم و نگاه دارند خود را از نامحرم که آن، پاکیزگی آنان است.»
«و بگو به زنان مؤمنه که بپوشند دیده‌های خود را و نگهدارند خود را از انحراف و آلودگی.» اسلام، در مورد کسانی که راهی برای ازدواج نمی‌یابند، عفاف و پاکدامنی را فرمان می‌دهد.
«و باید عفت ورزند آنانکه نمی‌یابند وسیله‌ای برای ازدواج.»
اما در اندیشه غربی محدودیتی در روابط مرد و زن وجود ندارد، به حدی که هیچ امری مانع این آزادی نمی‌تواند باشد، چنانکه هم‌اکنون آشکارا و بدون هیچ محدودیتی فحشا را در دوران جوانی و در دوران عمر، تجویز می‌کند، لجام گسیختگی روابط مرد و زن چنان ناهنجار شده که حتی کلیسا نیز از حملات و هجوم این اندیشه‌ در امان نمانده است، کلیسا، گذاشتن جلسات مختلط بین زن و مرد و رقص و پایکوبی و میگساری و آواز و معاشقه را وسیله‌ای برای ورود به کلیسا و حضور در آن می‌داند و از همین روی آن را روا می‌شمارد.
«بی‌شک تمدن غربی، منکر خدا نیست، ولی در وضع‌ فکری کنونی برای خدا جایی و مجالی نمی‌بیند.‌... بدین‌ترتیب اروپای امروز مایل است که تمام اهمیت را از آن افکاری بداند که ‌در چارچوب علوم تجربی قرار دارند... عقل اروپایی طبعاً مایل است که خدا را از دایره اندیشه عملی خارج بداند.» (8) با تصویری ‌که از تفکر حاکم بر غرب ارائه دادیم، روشن است که اندیشه ‌غربی شروع هرگونه منکری است که از حیط روابط آزاد جنسی منشا می‌گیرد.
4-‌ منکر بی‌حجابی
با توجه به آنچه که توضیح دادیم، بی‌حجابی و ‌یا بدحجابی را می‌توان معلول پذیرش اندیشه غربی دانست‌، که مرز و حدی نمی‌شناسد و اساساً کشور ما ایران‌، مرکز عفاف و عفت و تقوا بوده است و بی‌حجابی یک ره‌آورد غربی و سوغاتی‌ از تمدن اروپایی است، زیرا پس از حاکمیت رضاخان و هجوم تفکرات لیبرالی و اندیشه‌های غربی، طرح کلی لیبرال‌ها‌ و مستشاران غربی این بود که ایران می‌بایست مذهب را کنار بگذارد و مظاهر و نمادهای مذهبی را به صورت خشن نفی و طرد کند‌. یکی از آنها مسأله رفع حجاب و کشف حجاب بود که در سال 1314 ‌به دنبال برنامه‌ریزی‌های حساب شده‌، طرح کشف حجاب به اجرا درمی‌آید.
«در ضمن جشنی در مدرسه شاهپور ‌شیراز، در حضور علی‌اصغر حکمت وزیر معارف پس از سخنرانی‌ها ناگهان عده‌ای دختر بر روی سن چادر را از سر برمی دارند و به پایکوبی می‌پردازند‌.»(9)
«موضوع کشف حجاب در میان تمام جریانات فرهنگی حکومت پهلوی اول بیشتر مورد توجه واقع شده‌ است، چرا که کشف حجاب در ایران از یک سو نقطه اوج دخالت دولت در ‌فرهنگ عمومی است و از سوی دیگر سطحی‌ترین نگرش به غرب به عنوان الگوی پیشرفت.» ‌(10)
با توجه به مطالب ذکر شده، غرب‌اندیشی‌، ریشه بسیاری از منکرات اجتماعی و اخلاقی است که هم‌اکنون به عنوان یک بیماری در کشورهای اسلامی جای گرفته و چنانچه تلاشهای فرهنگی قوی صورت نیابد، این بیماری روز به روز افزایش خواهد یافت و نسلهای اسلامی را به تباهی خواهد کشاند، امید آن که تلاشهای فرهنگی بایسته صورت پذیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات