تاریخ انتشار : ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۴  ، 
کد خبر : ۲۰۹۰۸۴

پلورالیزم دینی از منظر امام خمینی«ره» (بخش اول)

مقدّمه: «پلورالیزم» (Pluralism) در واژگان لاتین، به معنای تکثّرگرایی است؛ وقتی به دین اضافه می‏شود، «پلورالیزم دینی» مقصود کثرت‏گرایی ادیان است. در اصطلاح، از آن حقانیت ادیان متکثّر و متعدّد اراده می‏شود؛ به این معنا که در هر زمانی، بشریت نه یک دین خاص حق، بلکه دین‏ها و صراطهای حق و مستقیمی دارد که به هر کدام از آن‏ها متدیّن و ملتزم باشد، تفاوتی نمی‏کند؛ مثلا، آیین یهودیت، مسیحیت، زرتشتی و هندوئیسم در عرض هم، آیین‏های حق الهی به شمار می‏آیند.1 این نظریه کمابیش در سده‏های پیشین، در شاخه‏های عرفان به صورت کلی مطرح بوده است، اما در نیم قرن پیش، جان هیک در آیین مسیحیت آن را مطرح و زنده کرد2 و در دو دهه اخیر، در ایران اسلامی توسط بعضی روشن‏فکران مسلمان ترویج شد. به دلیل آنکه بحث پلورالیزم دینی در عصر امام‏خمینی(ره) پیش و پس از انقلاب، به صورت یک مسئله مطرح نبوده، ایشان نیز به صورت جدّی و اصلی آن را مطرح نکرده و تنها به صورت ضمنی و اجمالی در بعض آثار ایشان، اعم از مکتوب و سخنرانی، آورده شده است که به آن‏ها اشاره می‏شود.

نویسنده: محمدحسن قدردان قراملکی

1. اسلام؛ آیین همه انسان‏ها

لازمه نظریه «پلورالیزم دینی» حقّانیّت ادیان متعدد و توجه آن‏ها به همه انسان‏هاست، به این صورت که اسلام یا مسیحیت اختصاصا شامل همه انسان‏ها نمی‏شوند، بلکه ادیان دیگر نیز متوجه بشریت هستند. همان‏گونه که اسلام به همه انسان‏ها خطاب و تکلیف دارد، آیین مسیحیت نیز به همه انسان‏ها متوجه است و انسان‏ها در مقام پاسخ به دعوت ادیان، مجاز و آزادند که هر دینی را انتخاب کنند.

اما نظریه «انحصار دین حق» به آیین خاص، این لازمه را بر می‏تابد و معتقد است که زمان خطاب ادیان دیگر به انسان‏ها منقضی شده و تنها یک دین خاص این صلاحیت و حقانیت را داراست که از همه انسان‏ها دعوت کند که تنها به این آیین بگروند.

امام خمینی(ره) در جاهای متعدد بر این مسئله تأکید کرده است؛ چنان‏که می‏گوید: «اسلام این طور نیست که یک مملکت داشته باشد به اسم ایران ـ مثلا ـ یا به اسم عراق یا به اسم کذا، این جورها نیست؛ تمام عالم تحت نظرش است؛ یعنی نظر اسلام به این بوده است که بشر بسازد، تمام بشر را؛ هیچ قوم و خویشی با یک قطبی دون قطبی ندارد. با شرق یا غرب، با شمال، جنوب، با جایی هیچ قوم و خویشی ندارد؛ یک دین الهی است. همان‏طوری که خدای تبارک و تعالی خدای همه است، نه خدای شرقی‏ها و مسلمان‏ها یا غربی‏ها یا مسیحی‏ها یا یهودی‏ها، این طور نیست؛ خدای همه است... و مال همه؛ یعنی [اسلام] آمده است که همه بشر را به این صورتی که می‏خواهد درآورد، به یک صورت عادلانه درآورد...»3

حضرت امام در جای دیگر، تصریح می‏کند که عمومیت اسلام و رویکرد مردم به آن یک حکم و وجوب عقلی است: «ما گواه از خرد داریم بر اینکه قانون اسلام امروز هم برای تمام بشر قانون است و باید همه بر آن به ناچار گردن نهند.»4

2. درستی و حقّانیت مسیحیت در عصر خود

از منظر آیین مقدّس اسلام و نظریه انحصار صراط مستقیم به اسلام، ادیان آسمانی پیشین در عصر و وقت خود، یک آیین الهی و آسمانی محسوب می‏شدند و انسان‏های آن اعصار می‏بایست به آیین و پیامبر وقت بگروند؛ مثلا، در عصر حضرت موسی(ع) تکلیف مردم اقبال به آیین آن حضرت بود. با ظهور حضرت عیسی(ع) تکلیف مردم به اقبال به شریعت آن حضرت تغییر یافت. به دیگر سخن، با ظهور پیامبر جدید، مثل حضرت عیسی(ع) آیین حضرت موسی(ع) ظرف و زمان حقّانیت خود را پایان یافته تلقّی می‏کند و به تعبیر کلامی و تفسیری، آیین حضرت موسی(ع) نسخ شده است. با ظهور پیامبر اکرم(ع) نیز شرایع پیشین از جمله شریعت حضرت عیسی و موسی(ع) نسخ شده‏اند و پیروان آن‏ها باید به آیین حضرت محمّد(ص) روی آورند. به دیگر سخن، درستی و حقّانیت شرایع پیشین در عصر خود درست، و در زمان ظهور اسلام به سر آمده است.

حضرت امام(ره) در این‏باره با اشاره به رسوخ تحریفات در مسیحیت می‏گوید: «آقایان خیال می‏کنند مذهب مسیح آنی است که حالا دست ماست ـ البته در زمان خودش درست بوده».5

3. مسیحیت منسوخ

حضرت امام(ره) در عبارت دیگر، با تصریح به منسوخ شدن مسیحیت و اکتفای آن به موعظه و ورد، می‏گوید: «مسیحیت هم ـ این مسیحیت منسوخ ـ این جور است؛ مسیحیتی که نسخ شده است».6

4. یهودیت و مسیحیت منطبق بر «المغضوب علیهم» و «الضّالّین»

در سوره حمد، پیامبر اکرم(ص) و مسلمانان از خداوند می‏خواهند که آنان را به «صراط مستقیم» هدایت نماید و در مقام تبیین و توضیح «صراط مستقیم»، آیه بعدی خاطرنشان می‏سازد که نه راه غضب‏شدگان و نه گم‏راهان: (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ) (حمد: 6و7)

در تفاسیر روایی، ذیل آیه مزبور روایتی وارد شده است که مقصود از (المغضوب علیهم) یهود و مقصود از (الضالین) مسیحیت است. لازمه این روایت و تفسیر این است که آیین مسیحیت و یهودیت در خارج از صراط مستقیم قرار دارند، بر خلاف ادعای برخی که از همگامی یهودیت و مسیحیت در صراط مستقیم سخن می‏رانند.

حضرت امام(ره) با اشاره به این آیه شریفه و روایت می‏فرماید: «در یک روایتی هست ـ من نمی‏دانم وارد است یا نه ـ نقل می‏کنند که قضیه مغضوب علیهم، بر حسب قول مفسّران، عبارت از یهود است و ضالین عبارت از نصارا».7

5. پیامبران و شرایع پیشین؛ مظهر پیامبر و شریعت اسلام

در فلسفه و عرفان مبرهن شده که اولین صادر و وجود ممکن حقیقت محمّدیه است و وجودات ممکن دیگر در عالم عقول و اعیان، از وجود حقیقت محمّدیه نشأت گرفته‏اند. شرایع و کتاب‏های آسمانی سایر پیامبران نیز از حقیقت محمدیه دریافت می‏شوند. پس حضرت محمّد(ص) اولین و کامل‏ترین جانشین و واسطه وجود و فیض الهی است و شریعت وی نیز مبدأ و کامل‏ترین شریعت، و سایر شرایع مظهر و چکیده آن می‏باشند.

حضرت امام(ره) در آثار عرفانی خویش، به صورت‏های متعدد بر این نکته تأکید کرده‏اند؛ چنان‏که در جایی می‏نویسند: «و فی الشرائع شریعته اکملُ و کمال شریعتهِ بِالولایةِ و نسبةُ شریعتهِ الی سائر الشرائع کنسبتهِ الی صاحِب الشرائع فشریعتهُ واقعةٌ تحتَ دولةِ اسمِ‏اللّهِ الَّذی کانَ حُکمه اَبدیا و ازّلیا. فاِن سائر الشرائع اَیضا مظاهر شریعته و شریعتِه کمالُ سائر الشرائع.»8

و در جای دیگر می‏نویسند: «فاعیانهُم مظاهرُ عینه فی الحضرةِ العملیة و اعیانُهم الخارجیةُ مظاهُر هویتّهِ التی هی الفیضُ المقدّسُ و النفسُ الرّحمانی و کلُّ الشرائع مظاهرُ شریعتهِ فهُو خلیفةُاللّهِ ازلا و ابدا».9

6. اسلام؛ آیین ناب و کامل

یکی از راه‏کارهای تشخیص دین ناب و کامل، تحلیل و بررسی آموزه‏های آن و مقایسه و تطبیق آن با ادیان دیگر است تا در پرتو مقایسه و تطبیق میزان، کمال و ناب بودن دین روشن شود. امام خمینی(ره) با توجه به این راه‏کار و تحلیل و مقایسه اسلام نسبت به یهودیت و مسیحیت، ناب بودن و کمال اسلام را اثبات می‏کند. ایشان ملاک برتری دین را در سه عرصه بیان می‏دارند:1. آموزه‏های اعتقادی و معرفتی؛ 2. اخلاق؛ 3. اعمال فردی و اجتماعی.

به دلیل آنکه مسیحیت در اصل اعتقاد به آفریدگار متعال، به دلیل اعتقاد آنان به تثلیث (اقانیم ثلاثه = پدر، پسر، روح‏القدس) دچار مشکل هستند و کتاب اصلی انجیل محّرف، بلکه مفقود شده، از این منظر قابل مقایسه با اسلام نیست.

در عرصه اخلاق نیز مسیحیت اخلاق سازش‏کارانه را ترویج می‏دهد که مورد سوء استفاده حاکمان جور قرار گرفته است.

در عرصه اعمال فردی و اجتماعی نیز نوعا فاقد اصول و راه‏کارهای خاصی است و عبادت را به ساعت خاص روز یکشنبه در کلیسا اختصاص داده است، برخلاف آیین مقدس اسلام که مشتمل بر اصول ارزشی و اخلاقی و عبادت‏های مستمر و احکام و دستورهایی فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی است که از این حیث، یک آیین کامل به حساب می‏آید. با مقایسه اجمالی اسلام و مسیحیت برتری اسلام نمایان می‏گردد.

امام خمینی(ره) برتری و کامل بودن اسلام را بدیهی می‏انگارند10 و در تقریر آن می‏نویسند: «پس از آنکه می‏دانیم با علم ضروری، که شریعتی از جانب حق تعالی در بین بشر باید باشد و رجوع نماییم به شرایع معموله در بین بشر، که عمده آن‏ها سه شریعت است: یکی شریعت یهود و دیگر شریعت نصارا و دیگر شریعت اسلام، می‏بینیم بالضروره که شریعت اسلام در سه مقام ـ که اساس شرایع و مدار تشریع بر آن است، که یکی راجع به عقاید حقّه و معارف الهیّه و توصیف و تنزیه حق و معاد و کیفیت آن و علم به ملائکه و توصیف و تنزیه انبیا:، که عمده و اصل شرایع است ؛ و دیگر راجع به خصال حمیده و اصلاح نفس و اخلاق فاضله؛ و سوم راجع به اعمال قالبیه فردیه و اجتماعیه، سیاسیه و مدنیه و غیر آن است ـ کامل‏تر از دیگران است، بلکه هر منصف بی‏غرض نظر کند می‏یابد که طرف نسبت با آن‏ها نیست. و در تمام دوره زندگانی بشر، قانون و شریعتی که به این اتقان باشد و در تمام مراحل دنیایی و آخرتی کامل و تام باشد، وجود نداشته و این خود بزرگ‏ترین دلیل بر حقّانیت آن است. اثبات حقیقت دین اسلام احتیاج به هیچ مقدّمه ندارد، جز نظر کردن به خود آن و مقایسه بین آن و سایر ادیان و شرایع در جمیع مراحلی که تصور می‏شود احتیاج بنی‏الانسان از معارف حقّه و ملکات نفسانیه، تا وظایف نوعیه و شخصیه و تکالیف فردیه و اجتماعیه.»11

7. دلایل نقلی و عقلی امام خمینی(ره) در نقد پلورالیزم

پیشتر گفته شد که مسئله پلورالیزم دینی به صورت مستقل مورد اهتمام امام راحل قرار نگرفته و به صورت ضمنی بدان پرداخته شده است. از مطالعه آثار ایشان می‏توان دلایل ذیل را در نقد پلورالیزم دینی استخراج کرد:

حضرت امام برای اثبات جاودانگی اسلام و توجه آن به همه بشریت ـ که لازمه آن عدم جاودانگی و توجه سایر ادیان به همه بشریت است ـ به چند آیه شریفه استشهاد می‏کنند و در صدر استدلال خود می‏گویند: «در قرآن کریم، گواهی‏هایی است بر اینکه قرآن و احکام اسلام برای همیشه و همه توده بشر است» که ما بعضی از آن‏ها را در اینجا می‏آوریم:

1) «وَ إِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ» (فصلت: 41) اینکه قرآن کتابی است که از هرگونه بطلان و آفت از هر لحاظ مصون است، دلیل بر جاودانگی آن می‏باشد.

2) «وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَ مُهَیْمِنا عَلَیْهِ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنْزَلَ‏اللّهُ» (مائده: 48)

3) «وَ مَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاَمِ دِینا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» (آل‏عمران: 85)

حضرت امام در تقریر آیه مزبور می‏گویند: «اگر دین دیگری غیر از اسلام می‏آمد، این آیه درست نمی‏شد.»12 از کلام ایشان برمی‏آید که «اسلام» در آیه شریفه به معنای تسلیم در برابر خدا و یا هر دینی نیست، بلکه مقصود «دین اسلام» است. علاوه بر آن غیر از اسلام دینی نخواهد آمد و اسلام یگانه دینی است که مورد قبول الهی می‏باشد.

4) «وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ‏اللّهِ تَحْوِیلا.» (فاطر: 42) هرگز نمی‏یابی از برای دستور خدا تبدیل و تغییری و این دلیل جاودانگی سنّت و دستور خدایی است.

5) «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرا.» (فرقان: 1)

6) «إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرَی لِلْعَالَمِینَ.» (انعام: 90)

7) «وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ.» (انبیاء: 107)

در سه آیه اخیر، نبوّت پیامبر اکرم(ص) برای همه جهانیان معرفی شده است که این شامل اهل کتاب و پیروان ادیان دیگر نیز می‏شود و این با پیام پلورالیزم سازگار نیست. حضرت امام در توضیح آیات مزبور می‏گویند: «در این آیات و بسیاری دیگر، که به این مضمون وارد است، خدا پیغمبر اسلام را بیم‏دهنده و رحمت برای تمامی جهانیان خوانده و قرآن را تذکره و قانون همه جهانیان قرار داده و شک نیست تمام افراد بشر در هر دوره پیدا شوند و در هر کشوری زیست کنند، از جهانیان هستند. پس به موجب این آیات، پیغمبر برای همه قانون آورده و اسلام قانون همه جهانیان است، هر کس باشد و هر وقت باشد و هر جا باشد.

اگر قانون برای یک زمان یا یک گروه باشد، تخلّف از آن برای دیگر مردم بیمی ندارد و عمل کردن به آن از نیکی‏ها نیست تا پیغمبر بیم‏دهنده همه جهانیان و رحمت برای همه عالمیان باشد و قرآن تذکره برای همه عالم باشد».13

استدلال حضرت امام قابل عنایت بیشتر است؛ وی با اشاره به عبارت «للعالمینَ نذیرا» در آیه مزبور که پیامبر را بیم‏دهنده همه مردم توصیف می‏کند، درصدد بیان این نکته و استدلال ظریف هستند که صدق بیم‏دهنده و نذیر بودن حضرت محمّد(ص) برای همه جهانیان با نظریه پلورالیزم دینی سازگار نیست؛ چرا که در این نظریه هر پیامبری تنها بیم‏دهنده پیروان و امّت خویش است. اما چون قرآن حضرت محمّد(ص) را نذیر برای همه جهانیان معرفی کرده است، این معنا با شمول آن به پیروان ادیان دیگر تحقق می‏یابد و این به معنای برنتافتن حقّانیت ادیان دیگر از منظر قرآن کریم است که حضرت امام(ره) به این نکته ظریف تفطّن داشته‏اند.

8) «مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِکُمْ وَلکِن رَّسُولَ‏اللّهِ وَ خَاتَمَ‏النَّبِیِّینَ.» (احزاب: 40)

آیه مزبور هشتمین آیه‏ای است که حضرت امام بر اثبات حقّانیت اسلام و جاودانگی آن استدلال کرده‏اند و در تقریر آن می‏گویند: «در این آیه، خدا ختم پیغمبری را پیغمبر اسلام اعلان کرده، پس قانون آسمانی و دستور خدایی که باید به وسیله پیغمبران بیاید، دیگر برای بشر نخواهد آمد. پس معلوم شد که قانون اسلام که آخرین قوانین خدایی است، به حکم این آیه برای همیشه و همه توده بشر خواهد بود.»14

9) «الأسلامُ یعلو و لا یُعلی علیه».15

امام راحل با اشاره به نقاط قوّت و برتری اسلام در سه عرصه اعتقادات، اخلاقیات، و اعمال فردی و اجتماعی ـ که تفصیل آن‏ها پیشتر گذشت ـ یکی از معانی حدیث مزبور را همین معنا ذکر می‏کنند که لازمه‏اش گرویدن پیروان ادیان دیگر به اسلام می‏باشد؛ چنان‏که می‏گویند: «این یکی از معانی حدیث شریف است که می‏فرماید: "الاسلامُ یعلو و لا یُعلی علیه"؛ زیرا که هر چه عقول بشر ترّقی کند و ادراکات آن‏ها زیاد گردد وقتی به حجج و براهین اسلام نظر کنند، پیش نور هدایت آن خاضع‏تر شوند و حجتی در عالم غلبه بر آن نکند.»16

10) حدیث تفسیر «مغضوب علیهم» و «الضالین» و انطباق آن بر یهودیت و مسیحیت: اشاره شد که حدیثی در تفسیر و انطباق (المغضوب علیهم) و (الضالین) بر یهودیت و مسیحیت نقل شده که لازمه آن انقضای حقّانیت آن دو آیین است، وگرنه در صورت بقای حقّانیت آن‏ها، حدیث مزبور بی‏معنا خواهد بود.

11) دلیل عقلی: امام خمینی(ره) برای اثبات حقّانیت منحصره اسلام، نخست به ضرورت دین و بعثت پیامبران و ناکارآمدی عقل اشاره می‏کنند. از سوی دیگر، تأکید می‏نمایند که خداوند در طول تاریخ، شرایع و پیامبران متعددی فرو فرستاده که آخرین آن‏ها، آیین مقدّس اسلام است.

عقل انسان به دلیل کرانمندی خود، به لزوم اقبال به پیام‏های آسمانی حکم می‏کند. همچنین در مقام تعیین و انتخاب یک دین از میان ادیان و شرایع متعدد آسمانی به عنوان دین کامل و برتر، به دنبال ملاک و تحلیل و مقایسه شرایع گوناگون با یکدیگر است.

در این مقام، یعنی بررسی و مقایسه ادیان با یکدیگر، عقل به قوّت و برتری اسلام حکم می‏کند. توضیح آن در صفحات پیشین گذشت. از این‏رو، انتخاب آیین اسلام یک حکم عقلی است. کلام امام راحل نیز پیشتر گزارش شد.

8. عذاب یا نجات اکثریت مردم؟

یکی از دستاویزهای مهم طرفداران پلورالیزم دینی ادعای لزوم عذاب اکثریت مردم در جهنم بنابر نظریه «انحصارگرایی دینی» است؛ چرا که لازمه حقّانیت یک دین مثل اسلام، باطل و ناحق‏انگاری ادیان دیگر و به تبع آن، حکم به ضلالت و گم‏راهی پیروان ادیان گوناگون می‏باشد که لازمه آن نیز عذاب آنان در جهنم خواهد بود. با توجه به اینکه هیچ دینی تا امروز اکثریت مردم را به خود اختصاص نداده است، لازم می‏آید که اکثریت مردم جهان در دین باطل و به تبع آن، در عذاب و گم‏راهی باشند.

اما اگر نظریه کثرت‏گرایی دینی را بپذیریم، ادیان متعدد در عرض هم حق و پیروانشان نیز هر کدام در صراط مستقیم و هدایت گام بر می‏دارند که لازمه آن نجات اکثریت در پرتو پلورالیزم دینی است.

این اشکال را بیشتر جان هیک فیلسوف دین معاصر غرب، طرح و تقویت کرده است.17 بعضی از معاصران نیز آن را پذیرفته و به تبلیغ آن پرداخته‏اند.18

در نقد این اشکال، باید گفت: طراحان اشکال مزبور نتوانسته‏اند بین هدایت و صراط مستقیم و معذوریت و حجت فرق قایل شوند؛ چرا که نظریه «انحصارگرایی دینی» تنها مدعی انحصار دین حق و صراط مستقیم در یک آیین است. اما پیروان ادیان دیگر یا انسان‏هایی که اصلا اسم دین را نشنیده‏اند برایشان دو فرض و تصویر وجود دارد: فرض اول، معذوریت و دست نیافتن آنان به حجت است که در پرتو آن، از نجات‏یافتگان خواهند بود؛ فرض دوم که به صورت عناد و علم اختصاص دارد، فرض عذاب است. پس لازمه انحصارگرایی دینی عذاب اکثریت نخواهد بود.

توضیح بیشتر اینکه: با مطالعه احوالات انسان ـ چنان‏که امام راحل نیز اشاره داشتند ـ انسان‏های خارج از دین و صراط حق را می‏توان به چهار دسته تقسیم کرد:          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات