سئوال خوبی مطرح کردید. با توجه به انگارههای جدیدی که در روابط بینالملل مطرح شده و عصری که با انقلاب ارتباطاتی- اطلاعاتی به وجود آمده، بسیاری از مفاهیم و انگارههای جدید متأثر شدهاند یکی از این مفاهیم که به شدت متأثر از انگارهای جدید است مفهوم امنیت ملی است رویکردی که تاکنون نسبت به امنیت ملی وجود داشته پس از چندین مرحله تحول، به رویکرد کنونی سوق یافته است در رویکرد سنتی، امنیت ملی انگارههای سختافزاری و محدود به چارچوبهای فیزیکی و مرزهای ملی بوده است، آنچه تأمین کننده امنیت ملی بوده محدود میشده به یک تهدید نظامی و دشمن خارجی، اما در رویکرد جدید مقوله امنیت ملی، به کلی دگرگون و متحول شده است معمولاً دو نگاه به امنیت ملی مطرح است که در کشورهای کمتر توسعهیافته بیشتر رویکرد سنتی مطرح است، یعنی عمده نگرانی کشورهای کمتر توسعهیافته موضوع چالشهای مرزی، توسعهطلبی کشورهای همسایه، رقابتهای قومی – مذهبی و کمعمق بودن مشروعیت سیاسی بوده است.
در رویکرد دیگر، مفهوم امنیت ملی، معنا و مفهوم سابق خود را از دست داده است و به مفهوم امنیت انسانی نزدیک میشود که اصطلاحاً تحت نام «Human Security» نام برده میشود. چنین تعبیری از امنیت و تهدیدات ناشی از تحولات عصر نوین بشری است که در آن نوع تهدیدات مرز و ملت خاصی را مورد هجمه قرار نمیدهد. یعنی در این جا رنگ و قومیت و ملیت و نژاد مطرح نیست، بلکه آحاد بشر در معرض تهدیداتی از یک نوع و از یک جنس مشترک هستند، از قبیل تهدیدات اکولوژیکی، مانند کاهش عمق لایه ازن یا سوراخ شدن آن، گرم شدن دمای کره زمین، از بین رفتن منابع غذایی، از بین رفتن سطح جنگلها، گسترش شنزارها و صحراها و تهدیداتی از این قبیل که ناشی از فعالیتهای صنعتی و تکنولوژیک بوده است. در این رویکرد نظریهپردازانی چون کوهن و جوزف نای نظریه وابستگی متقابل برای تامین امنیت جهانی ارائه میدهند. تحولات ناشی از دگرگونیهای نوین مانند پایان دوران جنگ سرد، فروپاشی نظام شوروی و... شرایطی را فراهم کرده که کشورها اقدام به باز تعریف کارکردهای امنیتی با توجه به منافع و اهداف ملی خود مینمایند.
با توجه به تحول در عرصه ارتباطات، شاید بخشی از امنیت یک ملت در امان ماندن از تهاجمات اطلاعاتی و ارتباطاتی است بدین معنا که مفهوم سنتی تهدید نظامی امروز جای خود را به تهدیدات ارتباطاتی – ارزشی – فرهنگی داده است، آنچه هانتینگتون در آموزه خود از آن تحت عنوان برخورد تمدنها یاد میکند در واقع آنچه فراروی جامعه بشری است عرصه تقابل دو رویکرد است، یک رویکرد به دنبال ایجاد یک نظام هژمونیک و رهبری در جهان است و از طریق ابزارهای ارتباطاتی و صنعتی خود آموزهها و ارزشهای خود را به جهانیان دیکته میکند. رویکرد دوم رویکرد ملتها، قومها و مذاهب و فرهنگها هستند که به عنوان خرده فرهنگها خواهان حفظ هویت خود در برابر تهاجم هژمونیک هستند و به دنبال آن هستند که هویت، ملیت و فرهنگ خود را محفوظ دارند.
بنده اعتقاد دارم آنچه امروزه به عنوان تهدید میتواند تلقی شود تهدید نظامی نیست و برای مهارت تهدیدات فرهنگی، اطلاعاتی نیاز به یک اجماع و توافق بینالمللی است و تلاش جمعی میطلبد.