تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۰۹۰۹۳
نگاهی به شیوه‌های جدید استیلاطلبی در عصر جهانی شدن و انقلاب اطلاعات

امپریالیسم رسانه‌ای

حسن خجسته/دانشجوی دکترای مدیریت، مدرس رشته جامعه‌شناسی و معاون سازمان صدا و سیما در امور صدا مقدمه: امروزه دو مبحث جهانی شدن (Globalization) و نظم نوین جهانی (The NeW World Order) موضوعاتی هستند که از حوزه‌های علمی و آکادمیک، خود را به حوزه ژورنالیسم کشانده، علاوه بر محققان و اندیشمندان، مردم عادی را نیز جذب کرده‌اند. همه در پی پاسخ پرسشهای مکرری هستند که همواره در پیشانی هر واقعه و حادثه مهمی، ذهن جستجوگران را به خود جلب می‌کند و از چیستی و ماهیت و دلایل و عوامل بروز و شهود آن جویا می‌‍‌شوند. این که «جهانی شدن» و «نظم نوین» چیست؟ چه رابطه‌ای بین این دو وجود دارد؟ چرا «جهانی‌سازی» اتفاق افتاده یا چه ضرورت‌هایی «نظم جدید» را سبب شده است؟ و دهها پرسش مانند اینها را می‌توان هر روزه در مطبوعات و یا در گفتگوهای رسانه‌های تصویری و صوتی دید و شنید. این مقاله به دنبال طرح پاسخ این پرسشها نیست؛ اما بخشی از واقعیت‌های موجود جهانی شدن و نظم جهانی را که دگرگونی عالم «رسانه‌»هاست، بازگو خواهد کرد. در این مقاله به عوامل هژمون و سلطه رسانه‌های جهانی پرداخته می‌شود و از نقش‌آفرینی رسانه‌ها در جهانی‌سازی و شکل‌گیری و تحکیم «نظم نوین جهانی» سخن به میان می‌آید.

شاید کارکردهای جدید «رسانه‌ها» در فرآیند جهانی‌سازی و تاثیر فوق‌العاده‌ای که در همسان‌سازی پدیده‌های مختلف اجتماعی در همه عالم دارند، موجب شده است عده‌ای «جهانی‌سازی» را نه یک «فرآیند» بلکه یک «پروژه» بدانند که سرمایه‌داری مسلط جهانی برای تثبیت موقعیت خود، آن را به پیش می‌برد تا پایه‌های نظم جدیدی را در جهان در چارچوب لیبرالیسم و گردش آزاد «سرمایه» و ایدئولوژی مصرف‌گرایی و خصوصی‌سازی همه چیز که به معنی حاکمیت مططلق «سرمایه» است، مستحکم کند.
از این زاویه حتی می‌توان ترویج فردگرایی (individualism) را که به نوعی در تقابل با جمع‌گرایی (Collectivism) است، به عنوان تفکری ملاحظه کرد که «فرد» را در مقابل فعالیت‌های سازمان یافته سرمایه‌داری، بدون پناه و دفاع می‌کند که چاره‌ای جز تسلیم و اطاعت ندارد؛ به طوری که «فرد» برای دفاع و حمایت، ناچار از پناه بردن به دامن همان «سلطه» است؛ به عبارت دیگر، چاره مرگ را در خودکشی باید جستجو کند.
بررسی نظریه‌های مختلف که در پی رازگشایی از دلایل «هژمونی» یا سلطه قدرت یا قدرتها بر جهان هستند و یا نظراتی که درباره «جهانی‌سازی» وجود دارد، اگرچه بظاهر متفاوتند؛ اما همه آنها بر وجود «هژمونی» یا سلطه، تاکید دارند. منتهی برخی، این «سلطه» را توجیه می‌کنند و برای آن کارکرد (Function) قائلند و گروهی دیگر، آن را وسیله‌ای برای استثمار بشر به دستبرد بشر و استثمار طبیعت به دست نوع بشر می‌دانند.
بنجامین دیزرائیلی نخست‌وزیر سالهای 80 - 1868 انگلستان در سال 1872 سخنرانی مشهوری در کاخ بلور ایراد کرد که محتوای آن برنامه بلندپروازانه گسترش امپراتوری بود؛ اما این سخنرانی بیشتر مصرف داخلی داشت؛ زیرا سیاست تهاجمی خارجی با این قصد اعلام و دنبال شده بود که حیثیت دربار را بهبود بخشد و موقعیت حزب محافظه‌کار را تقویت کند. ملکه ویکتوریا با دادن لقب امپراتریس هندوستان به خود، به دنبال این بود که به این سیاست شکوه بخشد. مخالفان نخست‌وزیر، بویژه گلادستون اصطلاح اهانت‌آمیز «امپریالیسم» را در تشریح سیاست تجاوزگرانه خارجی او ـ که انگیزه‌ای داخلی داشت ـ به کار بردند (ولفانگ. 1363).
در سالهای بعد، اصطلاح «امپریالیسم» معنی هدفدار خود را به دست آورد. واژه «امپریالیسم» معنی خود را به عنوان نظامی بر پایه تیرگی یک حکومت امپراتوری، از دست داد و عموما به عنوان گسترش یک کشور در بیرون از مرزهایش برای ایجاد سرزمین‌های وابسته خارجی و در صورت امکان اتحاد آنها زیر لوای یک امپراتوری جهانی، شناخته شد.
کنکاش در نظریه‌های «امپریالیسم» و فراز و فرودهای بسیاری که در تفسیر آن وجود دارد، حاکی از پیچیدگی و در عین حال گستردگی این مفهوم است.
از نظریه‌های دولت‌گرا درباره «امپریالیسم» گرفته که به طور کلی بر پایه گسترش ارضی است تا انواع نظریه‌های مارکسیستی از «امپریالیسم» که به نوعی آنها را می‌توان در زمره نظریه‌های اقتصاد کلاسیک قلمداد کرد تا نظریه‌های زیست‌شناختی اجتماعی «امپریالیسم» که دو اقتصاددان برجسته آمریکایی و اتریشی یعنی تورستین وبلن و جوزف شومپیتر واضع آن هستند و امپریالیسم را «درونزا» می‌دانند تا افراطی‌ترین نظریه دورنزا که از آن هانس اولریش وهلر است و عوامل گسترش امپریالیسم را فقط در خود جوامع غربی می‌داند و در نهایت مجموع نظریه‌هایی که امپریالیسم را ناشی از ایدئولوژی می‌دانند؛ همه این نظریه‌ها به شکلی تلاش می‌کنند تا سلطه‌ای را که در نظام جهانی وجود دارد، تحلیل و تفسیر کنند. اما واژه جدیدی که از دهه 1960 در حوزه ادبیات روشنفکری و مبارزاتی وارد شد، «امپریالیسم فرهنگی» بود.
در تفاسیری که از امپریالیسم وجود دارد، این توافق عام میان متفکران دیده می‌شود که امپریالیسم در هر شکل و به هر دلیلی، وسیله‌ای برای سلطه بازیگران جهانی بر نظام جهانی و در نتیجه بر سایر کشورهاست؛ با این توضیح که نظام جهانی همیشه در حال تحول بوده است. این تحول از دو نظر می‌تواند مورد توجه باشد: اول عوامل و عناصر شکل‌دهنده، دوم بازیگر یا بازیگران مسلط و کنترل‌کننده آن. نظریه «امپریالیسم فرهنگی» بر این امر تاکید می‌کند که شرط بقای بازیگران مسلط جهانی این است که فرهنگ کشورهای زیر سلطه را در اختیار بگیرند.
بنابراین ارزشها و باورهای آنها به گونه‌ای استثمارگرانه بر دیگر جوامع تحمیل می‌شود و وظیفه این انتقال به عهده «رسانه‌های» این کشورها و یا رسانه‌های وابسته به آنهاست؛ در واقع «امپریالیسم رسانه‌ای» به طور منطقی از دل «امپریالیسم فرهنگی» بیرون می‌آید و بسان ارتش مسلح و نیروی نظامی آن، راه را برای هژمون و سلطه هموار می‌کند و یا درصدد است موجبات بقای سلطه را فراهم کند. شاید تعبیر ظریف تونی شوارتز که رسانه‌ها را «خدای دوم» لقب داده است، عبارت مناسبی برای «قدرت» و کارکرد امروز رسانه‌ها باشد. بی‌تردید نقش «رسانه‌ها» در نظام جهانی و قدرت یا قدرتهای مسلط آن، نقش بی‌بدیلی است و از پایه‌های اصلی دوام و بقای هژمون و سلطه قدرتهای سرمایه‌داری بر جامعه جهانی است. امروزه 3 مساله اصلی و مهم از نظم نوین جهانی حمایت می‌کند:
1- جهانی‌سازی (globalization) (از خلال پیروزی و موفقیت سرمایه‌داری و سیستم بازار آزاد)
2- انقلاب اطلاعات (Revolution The Information) (رادیو، تلویزیون‌های ماهواره‌‌ای، اینترنت، تلفنهای همراه)
3- امپریالیسم رسانه‌ای که نقش مهمی دارد.
این عوامل سه‌گانه (یعنی سیستم جهانی اقتصاد، فوران اطلاعات و انحصارات رسانه‌ای) نیروهای هدایت‌کننده نظم جدید جهانی هستند و عجیب این که این امور، با بی‌توجهی به شعارهای جوامع غربی، یعنی ارزشهای دمکراتیک، حقوق بشر، عقلانیت مصرف و مراقبت از محیط همراهند.
امپریالیسم رسانه‌ای را می‌توان در 4 خصوصیت مورد بحث قرار دارد:
1- عدم توازن جریان اطلاعات میان شمال و جنوب.
2- نفوذ دستگاه‌های جاسوسی در رسانه‌ها.
3- ظهور تمرکز و انحصارات رسانه‌ای.
4- جنگهای تبلیغاتی و رسانه‌ای.
پرسش مهم این است که: امپریالیسم رسانه‌ای چگونه بر مردم و جامعه تسط می‌یابد و نقش خود را در کنترل جوامع تحت هژمونی ایفا می‌کند؟ بی‌شک عدم توازن جریان اطلاعات میان شمال و جنوب، از دلایل اصلی آن است. تقریبا 80 درصد اخبار جهانی از دفاتر و آژانس‌های خبری شمال جریان می‌یابد؛ به طوری که در یک گزارش، یونسکو نسبت آن را پنج به یک اعلام کرده است. یونسکو در دهه 70 شاهد مبارزه شدیدی میان کشورهای در حال توسعه و آمریکا برای ایجاد نظم نوین در توزیع اطلاعات و ارتباطات بود.
کشورهای در حال توسعه به جای وابستگی شدید، درصدد ایجاد جریان متوازنی از اخبار و برنامه‌ها میان خود با کشورها و جوامع غربی بودند.
آمریکاییان طی برنامه‌ای، برای تحت فشار گذاشتن یونسکو ـ که از این درخواست به حق و مشروعیت حمایت می‌کرد ـ از یونسکو خارج شدند و بدهی خود را به این سازمان نپرداختند. بدین ترتیب یونسکو زیر فشار شدید قرار گرفت. سپس با اتمام دوره دبیرکل آن (احمد مختار امبو) و جانشینی یک اروپایی به جای او، درباره آمریکایی‌ها به یونسکو بازگشتند و این نهضت را با شکست مواجه کردند.
امرزوه 4 موسسه بزرگ غربی بر منابع خبری مسلط هستند و انحصار اصلی آن را در اختیار دارند:
ـ آسوشیتدپرس (AP) و یونایتدپرس (UP) از کشور آمریکا
ـ رویتر ار بریتانیا
ـ آژانس خبرگزاری فرانسه (فرانس پرس) (AFP)
این 4 موسسه «قلب سیستم خبری» دنیا هستند و از طریق رسانه‌های مختلف، سلطه خود را اعمال می‌کنند. از دهه 1990 مخصوصا در جنگ خلیج فارس، و بعد در وقایع 20 شهریور و انفجار ساختمان‌های مرکز تجارت جهانی نیویورک، CNN (Cale News Network) مهمترین شبکه خبری دنیا شد. این شبکه در حال حاضر برای بیش از 100 کشور جهان پخش می‌شود. بعد از وقایع 20 شهریور، دولت آمریکا به منظور مبارزه با شبکه الجزیره ـ که اخبار و گزارش‌هایی برخلاف سیاست آمریکا پخش می‌کرد ـ به پیشنهاد سناتور بایدن (رئیس کمیسیون روابط خارجی مجلس سنای آمریکا) و با تایید جورج بوش (رئیس‌جمهور) تصمیم گرفت شبکه تلویزیونی ماهواره‌ای برای خاورمیانه راه‌اندازی کند.
این شبکه تلویزیونی پیشنهادی قرار است به طور 24 ساعته و با 26 زبان زنده دنیا برای 40 کشور جهان و بویژه برای قشر جوان این کشورها ـ که از آمریکا کینه و نفرت دارند ـ برنامه پخش کند. طبق نظر روزنامه گاردین، مساله راه‌اندازی یک شبکه تلویزیونی برای رقابت با شبکه الجزیره، پیش از حوادث 20 شهریور در هیات دولت آمریکا مطرح شده بود؛ اما پس از این حواث و با هدف جلوگیری از پیوستن جوانان به شبکه‌هایی مانند شبکه القاعده، راه‌اندازی این شبکه تلویزیونی در اولویت قرار گرفت. (واحد مرکزی خبر 3/9/80) در جریان اخبار جهانی کشورهای جنوب، منبع اخبار بد و ناامیدکننده‌اند. «جنوب» جایی است که قحطی، زد و خوردهای خیابانی، خشونت، آدمکشی، دزدی و جنگ در آن واقع می‌شود، بندرت از این کشورها خبرهای خوب و امیدوارکننده پخش می‌شود.
در واقع کشورهای جنوب، شاهد دایمی حوادثی هستند که در چهار گوشه جهان روی می‌دهد. در یک جریان ممتد رسانه‌ای و پخش دایم و همیشگی این نوع اخبار، ادراک ما از خودمان و جهان تحت تاثیر قرار می‌گیرد. آنها به ما می‌گویند جهان چگونه است؟ در افغانستان و ایران چه خبر است؟ و چه خبری را باید واقعی بدانیم و چه چیزی غیر واقعی است. مردم نمی‌دانند چرا رسانه‌های غربی در یک طرف از شورشیان جنوب سودان که علیه حکومت ملی و انقلابی می‌جنگند، حمایت می‌کنند؛ ولی به مردم فلسطین که علیه غاصبان سرزمین خود با دست خالی مبارزه می‌کنند، صفات خرابکار و تروریست داده می‌شود؟
در جریان وقایع 20 شهریور، دولت آمریکا توانست به کمک مراکز تولید خبر و مهمترین مرکز پخش و انتشار فعلی در دنیا (یعنی CNN) با ارائه تعریف خاصی از تروریسم و القای آن به دنیا و تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی جهانی، مخصوصا مردم آمریکا و کشورهای غربی، امکان لشکرکشی به شرق عالم را برای خود فراهم آورد و حضور نظامی‌اش را در یکی از حساس‌ترین مناطق جهان تامین کند.
متاسفانه از دیگر عواملی که این نابرابری جریان اطلاعات میان شمال و جنوب را تشدید می‌کند، میل به سلطه در کشورهای غربی و تسلیم در مقابل سلطه و یا بهتر بگوییم سلطه‌پذیری در کشورهای جنوب است. در یک گزارش به نقل از GP CAP Isn Hali بیش از 90 درصد منابع بصری در اختیار کشورهای شمال، مخصوصا آمریکا بوده و البته امروزه به حدود 80 درصد کاهش یافته است. در واقع اگر قبلا کشورهای جهان سوم، از نظر اقتصادی وابستگی تام و کمال به کشورهای غربی داشتند، امروزه این وابستگی در بخش فرهنگی با شدت رو به تزایدی در حال گسترش است. این وابستگی فقط در استفاده از تولیدات دنیای غرب اعم از خبر، اطلاعات، سرگرمی‌ها و فرهنگ رفتار نیست؛ بلکه در سیستم‌های رسانه‌ای و امکانات فنی نیز این وابستگی با سرعت زیادی رو به افزایش است.
مساله مهم این است که به فرهنگ و اطلاعات نمی‌توان همانند دیگر موارد تجاری و اقتصادی نگاه کرد و ورود این کالاها، مخصوصا برنامه‌های تلویزیونی آمریکایی نوعی وابستگی ایجاد می‌کند و روز به روز نیاز بیشتری به آنها پیدا می‌شود و فرهنگ و هویت عناصر غربی همراه این برنامه‌ها وارد فرهنگ جامعه مصرف‌کننده می‌شود و در همان حال، این کالاها و تولیدات فرهنگی وارداتی، تولیدات و کالاهای فرهنگی و منابع اطلاع‌رسانی محلی را از بازار مصرف خارج می‌کند. امروزه فرانسوی‌ها و برخی دیگر از ملتها معتقدند که این امر باید از طریق قوانین ملی و بین‌المللی هالیوود کنترل شود و تولیدات فرهنگی ملی از مقررات «تجارت جهانی» معاف شوند.
متاسفانه میل به سلطه، موجب خمودگی هر چه بیشتر جامعه مصرف‌کننده کالاهای فرهنگی غربی شده است و در نتیجه میزان پذیرش سلطه را در آن جامعه افزایش می‌دهد و این افزایش پذیرش سلطه، در برابر، میل تمام‌نشدنی سرمایه‌داری جهانی را که امروز تجلی‌اش در دولت آمریکاست، بر سلطه و تسلط هر چه بیشتر ترغیب می‌کند. خوشبختانه امروزه این دور پایان‌ناپذیر با موانع فرهنگی جدیدی که ناشی از تحرکات ایدئولوژیکی و سکولارزدایی بازگشت به معارف دینی است، مواجه شده است؛ به طوری که حرکت جهانی سکولارزدایی امروزه هم در وسایل ارتباطات جمعی و هم در انتشارات علمی و دانشگاهی بخوبی قابل مشاهده است.
اگرچه این حرکتها را اغلب تحت عنوان «بنیادگرایی» معرفی می‌کنند؛ اما به نظر پیتر ال‌برگر این اصطلاح چندان مناسب نیست؛ زیرا هم معنای منفی به همراه دارد و هم از تاریخ پروتستانتیزم آمریکا مشتق می‌شود. به نظر او، سکولارزدایی در همه دنیا جان تازه‌ای گرفته است. فصل مشترک همه این حرکتها، الهام‌پذیری از دین است. بنابراین، این حرکتها بر این اندیشه که نوگرایی و سکولاریزم پدیده‌های هم‌ریشه و مرتبطی هستند، خط بطلان می‌کشد. به نظر آقای «برگر»، امروزه می‌توان ادعا کرد به همان میزان که سکولاریزم پدیده مهمی در جهان محسوب می‌شود، حرکتهای ضد سکولار در جهان از چنین اهمیتی برخوردارند.
اگر در مجموعه رسانه‌های بین‌المللی و بسیاری از رسانه‌های بومی که منبع اصلی تغذیه آنها تولیدات شرکتهای بین‌اللمی است، با این جریان تحت عناوین خاص نظیر بنیادگرایی، خشونت‌طلبی، ارتجاع، ضد پیشرفت و حتی با برچسب تروریسم مبارزه می‌شود، نباید تعجب کرد. تفکر مبارزاتی ضد سلطه و ستم و معتقد به عدالت اجتماعی متکی بر آموخته‌های دینی، بزرگترین مانع و بی‌شک مهمترین مانع در سر راه سلطه مستبدانه استکبار جهانی است. بنابراین با قدرت فوق‌العاده رسانه‌ای، این تفکر باید واژگونه جلوه‌گر شود تا دلهای تشنه عدالت و جانهای خسته از زندگی در عالم غیر انسانی ـ که همه چیزش در گرو رقابت تجارت قرار گرفته است ـ این حقیقت نجات‌بخش را نبینند و زنجیرهای تسلیم ذلت‌وار را از هم نگسلند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات