تاریخ انتشار : ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۳  ، 
کد خبر : ۲۰۹۰۹۶

جمعیت را می‌توان با مدیریت مناسب به یک فرصت تبدیل کرد

گفتگو از عباس خسروانی اشاره: امروزه جمعیت به عنوان یکی از مقوله‌های مهم و اساسی در معادلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جوامع مطرح است. عده‌ای معتقدند جمعیت زیاد یکی از موانع اساسی توسعه بوده و در مقابل عده‌ای دیگر خلاف این باور را دارند. در همین راستا با دکتر عباس گلدوست استاد دانشگاه گفتگویی انجام داده‌ایم که از نظر می‌گذرد:

* جمعیت به عنوان یک شاخص یا یک متغیر چه نقشی در معادلات سیاسی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یک جامعه می‌تواند داشته باشد؟
** یکی از مهمترین فاکتورهایی که می‌بایست در برنامه‌ریزی‌های مختلف چه به لحاظ اجتمعی اقتصادی یا فرهنگی، مورد توجه قرار بگیرد، فاکتور جمعیت است. که این جمعیت خود از ابعاد مختلفی قابل بررسی است. یکی از این ابعاد تعداد جمعیت است. ما نمی‌توانیم برای منطقه‌ای یا محیطی برنامه‌ریزی کنیم بدون آنکه خبری از تعداد جمعیت آن منطقه داشته باشیم. یکی از ابعاد دیگر جمعیت، پراکندگی آن است به طور مثال در کشور ما یک نوع پراکندگی ناهمگون جمعیتی وجود دارد.
مثلا پراکندگی جمعیت ما در شمال کشور با مرکز، مناطق کویری و مناطق کوهستانی کاملا متفاوت است و همین باعث می‌شود که نوع برنامه‌ریزی‌های ما هم متفاوت باشد. و بعد دیگر جمعیت ساختار جمعیتی است. اینکه چه تعداد از این جمعیت زن هستند و چه تعداد مرد و همچنین چه تعداد از این جمعیت کودک، جوان، نوجوان یا سالمند هستند که در بعد ساختاری قرار می‌گیرند.
برنامه‌ریزی‌ها هم در این مبحث تحت تاثیر ساختار قرار می‌گیرد. مثلا نوع برنامه‌ریزیی که برای زنان صورت می‌گیرد با مردان متفاوت است یا نوع برنامه‌ریزیی که برای کودکان صورت می‌گیرد با برنامه‌‌ریزی برای سالمندان و بزرگسالان متفاوت خواهد بود. نوجوانان و جوانان ما به مدرسه و دانشگاه نیاز دارد و سالمند ما نیازهای دیگری دارد. بنابراین ما زمانی می‌توانیم برنامه‌ریزی مناسبی برای کشور داشته باشیم که از جمعیت و ابعاد مختلف آن آگاهی کافی و صحیح داشته باشیم. ما در هر بخشی که وارد شویم جمعیت یک مقوله زیربنایی است.
* رشد سریع موالید و جمعیت در کشور ما در یک دوره خاصی تقریبا بعد از انقلاب اسلامی شروع شد به نظر شما این رشد سریع ریشه در چه مسائلی داشت؟
** طبعا هر دگرگونی و اتفاقی که در یک جامعه‌ای رخ می‌دهد یکسری پیامدهای مثبت و یکسری پیامدهای منفی دارد که شرط بررسی این پیامدها به صورت علمی این است که بحث را به حاشیه نبریم و در یک فضای بی‌طرفانه به آن بنگریم. تحولات ساختاری که در دهه 50 در کشور ما رخ داد منجر به تغییر ساختار مدیریتی کشور شد. ساختار مدیریتی جدید بر این عقیده بود که یکی از اهرم‌های قدرت جمعیت است و لذا بر روی آن تاکید می‌کرد. شاید بحث افزایش جمعیت جزو اولویت‌های برنامه‌های مدیران آن زمان نبود اما شرایط خاص حاکم بر جو جامعه یک چنین افزایشی را تشویق می‌کرد.
بحث ما اینست که بر اثر اتفاقاتی که در دهه 50 و 60 در کشور ما اتفاق افتاد تثبیت نظام جدید مهمتر از بحث‌های دیگر از جمله بحث جمعیتی بود، که این هم طبیعی است. مثلا کسی که در یک سانحه دچار آسیب جمعیتی شده، برای آن شخص تنفس ضروری‌تر از شکستگی خواهد بود. سال 1365 که ما اولین سرشماری را بعد از تحولات انقلاب اسلامی 57 داشتیم. به هر حال ما تحت شرایطی که در دهه 50 داشتیم تشویق به افزایش جمعیت آنقدرها هم غیر طبیعی نبود. به طوری که مردم از سیاست‌های افزایش جمعیت استقبال هم می‌کردند.
* به نظر شما این افزایش جمعیت می‌تواند یک تهدید باشد یا یک فرصت؟
** اگر ما عوارض و مشکلاتی در کشور داریم همه‌اش به گردن جمعیت نیست این تهدید بودن یا فرصت بودن اولا نسبی است و ثانیا به نوع برخورد ما با این مسئله بستگی دارد مشکلات و کمبودهایی که ما در جامعه داریم بخشی از آن ناشی از جمعیت است اما بخش‌های دیگر آن ناشی ار تبعات جنگ، تحریم‌های اقتصادی، نوع مدیریت و حتی کم‌کاری‌های ما است. ما نمی‌توانیم بگوییم که این همه مشکلات که داریم نتیجه ازدحام و افزایش جمعیت است کما اینکه اگر ما بتوانیم یک مدیریت مناسبی برای جمعیت کشور داشته باشیم این جمعیت فرصت هم تلقی می‌شود. این بستگی به این دارد که ما از چه دیدگاهی به موضوع جمعیت نگاه می‌کنیم.
* بعد از آنکه رشد موالید و جمعیت در ایران رخ داد، ما با یک کاهش شدید جمعیت در دهه‌های بعد مواجه شدیم، به گونه‌ای که این کاهش نرخ جمعیت تعجب همگان را برانگیخت و ایران به عنوان یک مثال و الگو در مباحث جمعیت‌شناسی مورد توجه قرار گرفت. شما چه عواملی را در این رویداد دخیل می‌دانید؟
** ما اگر بخواهیم یک اشاره‌ای به ارقام رشد جمعیتی ایران داشته باشیم، باید بگوییم که رشد جمعیتی ایران در سال 65 در حدود 9/3 بود که یکی ار ارقام بسیار بالا به حساب می‌آمد، که 2/3 رشد خود کشور بود و 7% آن مربوط به افرادی بود که به اسم پناهنده در کشور زندگی می‌کردند. ما رقم سنگین رشد جمعیت را در آن موقع داشتیم طبعا خود جنگ هم بر رشد جمعیت در کشور بی‌تاثیر نبود. قاعدتا هر جا که جنگی صورت می‌گیرد، یک تعدادی از نیروهای انسانی از بین می‌روند.
بعد از اتمام جنگ و ایجاد یک آرامش در جامعه، علت قبل یعنی جانشینی نیروهای از دست رفته منتفی شد. فعالیت گسترده وزارت بهداشت از اهمیت بالایی برخوردار است. ایجاد پایگاه‌ها و خانه‌های متعدد بهداشت در سرتاسر کشور و آموزش مهارت‌های بهداشتی و پیشگیری از بارداری از جمله فعالیت‌های وزارت بهداشت بود.
و به دنبال آن کارهای فرهنگی گسترده باعث شد که رشد جمعیت در کشور به 2/1 کاهش پیدا کند و این یک کار موفقیت‌آمیزی بود. به طوری که سازمانهای جهانی آنرا مورد تشویق قرار دادند.
* همانطور که شما فرمودید، نمی‌شود همه مشکلات موجود کشور ما را ناشی از جمعیت زیاد دانست. اما بعضا دیده می‌شود که بعضی از مسئولین برای توجیح کم‌کاری‌های خود و شکست در برنامه‌ها، علت را ازدحام جمعیت عنوان می‌کنند. به نظر شما این جمعیت زیاد بر چه اساسی می‌تواند تا حدی هم مفید باشد و صرفا جنبه ضررآفرینی نداشته باشد؟
** وقتی ما می‌گوییم جمعیت نرخش بالاست می‌بایست روی یک نامعادله کار کنیم. (جمعیت و امکانات در کشور) بنابراین یک بخش این نامعادله امکانات هست و بخش دیگر جمعیت. امکانات هم بستگی به منابع بالقوه کشور و هم زیرساخت‌های اقتصادی و نوع مدیریت در کشور دارد. متاسفانه یک عادتی که در کشور ما وجود دارد اینست که برای هر حادثه‌ای به دنبال مقصر می‌گردیم. در حالی که خیلی از مسائل کشور، مسائلی مولتی فاکتوریال هستند یعنی چند عامل در شکل‌گیری آن دخیل هستند، که می‌تواند بحث را پیچیده‌تر بکند. به هر حال در این نامعادله‌ای که داریم باید همه عوامل را بسنجیم.
بسیاری از عوامل دیگر در کنار جمعیت زیاد وجود ندارد و البته نوع عملکرد ما باعث ایجاد یکسری مشکلات در جامعه شده است. می‌خواهم بگویم اگرچه افزایش جمعیت و به خصوص جوان بودن جمعیت مشکلاتی برای ما آفریده است اما همه علت نیست. ما تا سال 1355 با یک نرخ رشد جمعیت مناسبی روبه‌رو بودیم و جمعیتی حدود 35 میلیون نفر داشتیم، اما با گذشت چیزی حدود سه دهه این جمعیت دو برابر شد، لذا رشد ناهمگون جمعیت یک وضعیت خاصی را برای ما به وجود آورد.
* شما اشاره کردید که ما خواه ناخواه یک رشد نامناسب و نامتناسب جمعیت را داشته‌ایم و باید این واقعیت را بپذیریم. شما در این شرایط صحبت از مدیریت جمعیتی کردید منظور شما از این مدیریت چه نوع مدیریتی است؟
** کاملا قبول دارم که باید یک نگاه واقع‌گرایانه به مسئله داشته باشیم و به این بیندیشیم که چگونه باید با شرایط فعلی برخورد کنیم. این صحیح‌تر از آن است که بگوییم چرا جمعیت زیاد شد، بحث امروز ما باید این باشد که چگونه باید با این شرایط برخورد کنیم و چه کنیم که بتوانیم استفاده بهینه از وضعیت موجود داشته باشیم این برای ما بسیار مفید خواهد بود. همانطور که در جواب سوال قبل گفتم ما یک نامعادله داریم که برای حل آن یا باید جمعیت را کاهش دهیم یا باید امکانات را دو برابر کنیم. و یک راه دیگر استفاده بهینه از امکانات کشور است.
اگرچه ما در شرایط فعلی از کمبود امکانات رنج می‌بریم اما می‌توانیم از همین میزان امکاناتی که هست حداکثر استفاده را ببریم.
اسراف در سرمایه‌های کشور امروز به عنوان یک معضل بزرگ در کشور ما شناخته شده است. به گونه‌ای که به جرات می‌توان گفت ما یکی از پرمصرف‌ترین کشورهای جهان هستیم. ما با همین میزان منابع و امکانات هم می‌توانیم برنامه‌های توسعه‌ای خود را تا حد زیادی پیش ببریم به شرطی که از آن استفاده بهینه کنیم.
یک نکته دیگر عدم پراکندگی مناسب جمعیت در کشور است که این عدم پراکندگی مناسب و ناهمگون هزینه‌های بسیاری را به کشور تحمیل می‌کند. مثلا همین کلان‌شهر تهران با جذب یک جمعیت انبوه هزینه‌های هنگفتی بر دوش جامعه می‌گذارد. یا ما روستاهایی داریم که دارای جمعیتی کمتر از 100 نفر هستند که این روستاها آبرسانی برق‌رسانی و بهداشت و... می‌خواهند و اگر بخواهیم این امکانات را به آنها بدهیم می‌بایست سرمایه‌های کلانی را هزینه کنیم. که ما در اینجا می‌بایست سیاست‌های خاص جمعیتی را اعمال کنیم. به هر حال کشور ما به شدت نیازمند یک مدیریت جمعیتی قوی و منسجم است.
* با توجه به این که این حجم عظیم جمعیت جوان در دهه‌های آتی به یک جمعیت سالمند عظیم تبدیل می‌شوند، به نظر شما ما با چه مشکلاتی در این زمینه روبه‌رو خواهیم بود؟
** یک ویژگی دیگری که ما در بحث جمعیتی کشور و برنامه‌ریزی کلان کشور می‌بایست به آن توجه کنیم بحث جمعیت سالمند ما در آینده خواهد بود. این 26 میلیونی که طی سالهای 1355 تا 1375 به دنیا آمدند در 50 سال بعد به یک جمعیت عظیم سالمندی تبدیل خواهند شد. ما باید از هم‌اکنون خودمان را برای مواجه با چنین معضلی آماده کنیم. بحث جوانان باعث شده که ما از بحث سالمندان غافل شویم سالمندان از جمله اقشاری هستند که نگهداری آنان هزینه هنگفتی را می‌طلبد. این قشر از جامعه نیازهای خاص خود را دارند.
مثلا درمان این عزیزان طبق اظهار نظر بعضی مسئولین وزارت بهداشت هزینه‌اش چیزی حدود 17 برابر هزینه افراد عادی است. در عین این که این افراد هیچگونه درآمدی هم ندارند. اگر ما نتوانیم برای آینده برنامه‌ای منسجم داشته باشیم، با فاجعه‌ای به نام سالمندی روبه‌رو خواهیم بود. همانطوری که بی‌برنامگی‌ ما در امور جوانان باعث شد که جمعیت زیاد جوان کشور به جای این که برای ما فرصت تلقی شود یک تهدید تلقی می‌شود.
* به نظر شما ناهمگونی جمعیت در یک جامعه چه تبعات فرهنگی به دنبال خواهد داشت؟ به خصوص در بخش انتقال فرهنگ که یک اصل غیر قابل انکار در پایداری یک فرهنگ و نظام است ما با چه مشکلاتی رو‌به‌رو خواهیم بود؟
** ما امروز با معضل بزرگ عدم توانایی انتقال فرهنگ از نسل حاضر به نسل بعد مواجه هستیم. به طوری که انگار نسل ما نتوانسته یا فرصت نکرده فرهنگ خود را به نسل آینده یعنی فرزندانشان انتقال دهند. وجود بسیاری از بی‌هنجاری‌های فعلی در جامعه ما حاکی از این قضیه است که نسل ما به علت کمی جمعیت و نسل آینده به علت ازدیاد جمعیت و عدم تناسب سن بین این دو، نتوانسته به خوبی فرهنگ‌ها را انتقال بدهد. این بحث بسیار گسترده است و از ابعاد مختلفی قابل بررسی است و این ابعاد زنجیروار به هم متصل هستند.
* با توجه به سیاستهایی که در جهت جلوگیری از افزایش جمعیت صورت گرفته چشم‌انداز این سیاست را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** در چشم‌انداز باید یک نگاه دور داشته باشیم، نگاهی رو به آینده و در این نگاه امید خیلی مهم است. ما باید با امید حرکت کنیم و این خیلی ناپسند است که عده‌ای دست به یک سیاه‌نمایی از آینده کشور می‌زنند. ما آینده کشور در آینده درخشانی می‌بینیم. با توجه به این که ما اقدام به فراهم کردن امکانات برای جمعیت زیاد اکنون کرده‌ایم، این امکانات فراوان برای جمعیت کم آینده یک فرصت طلایی خواهد بود و نسل‌های بعدی ما، آینده خوبی را برای مملکت ما رقم خواهند زد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات