در گفتوگو با دکتر علی بیگدلی - حمزه امرایی - محمدرضا سرداری
* از جمله آنتیتزهای مقوله جهانی شدن، گسترش نهادهای سیاسی و اقتصادی منطقهای در سطح نظام بینالمللی است. آیا این رهیافت میتواند ابزار مناسبی برای مقاومت کشورهای مخالف با روند جهانی شدن باشد؟ بطور نمونه آیا اکو قادر است در منطقه خاورمیانه چنین نقشی را ایفا کند؟
** کشورهای جهان سوم یا گروه 77 اواخر سال 2000 در هاوانا پایتخت کوبا گردهم آمدند تا یک سیاست واحد و هماهنگی را در مقابل موج جهانی شدن مطرح نماید که به نتیجه مطلوبی نرسیدند. هدف آنها این بود که با ایجاد سازمانها و نهادهای منطقهای با اتخاذ یک سیاست منطقهگرایی جلوی امواج سهمگین جهانی شدن را بگیرند. اکو نمونه خوبی برای این موضوع است. ببینید اعضای اکو کشورهای یکدستی نیستند. کشورهای آسیای مرکزی گلوگاه تحت سلطه اقتصادی آمریکا و اسرائیل هستند.
کشورهای ماوراء قفقاز نیز ارتباط گستردهای با ترکیه و اسرائیل دارند. در واقع یک حلقه تنگی دور ما ایجاد شده است و اکو نمیتواند نقطه امیدوارکنندهای به عنوان یک سازمان منطقهای باشد البته این سیاست یک سیاست خلقالساعهای بود برای مبارزه با جهانی شدن که نتیجه مطلوبی بدست نداد و کشورهای دیگر نیز نتیجهای از این سیاست نگرفتند.
نمونه دیگر آن «آ.س.آن» است که در آستانه فروپاشی است. جهانی شدن دو هدف غایی دارد. یکی دسترسی به بالاترین سطح مدرنیته است. دیگر اینکه جهانی شدن به معنای دسترسی به بالاترین سطح دموکراسی برای تمامی کشورها به ویژه جهان سوم است که اجباراً باید حکومتهای موجود خویش را رها کنند و به سوی فضای لیبرال دموکراسی پیش بروند. شق سوم این است که جهانی شدن بدنبال مبارزه با حکومتهای غیردموکراتیک و دیکتاتوریهای نظامی است. دیکتاتوریهای نظامی در دو دهه گذشته در جهان سرنگون شدند.
نمونه آن حکومت پادشاهی سلطنتی ایران بود. بعنوان یک نظام مبتنی بر میلتاریسم و یا ترکیه و سودان و آمریکای لاتین و جنوب شرق آسیا؛ بنابراین جهانی شدن میرود تا کشورهای مبتنی بر دیکتاتوری را حذف کند. آنانی که مخالف شدید جریان جهانی شدن هستند معتقدند که جهانی شدن یک حرکت ضدارزشی است. حال معلوم نیست که این ضدارزش از منظر چه کسی است. بنابراین سیاست منطقهگرایی سیاست قدرتمندی درباره جریان جهانی شدن نمیتواند باشد.
* یکی از مسائل مطروحه در مقوله جهانی شدن تأثیرپذیری ساختار سیاسی کشورها از یکدیگر است. به این معنا که اگر کشوری بخواهد در بعد اقتصادی جهانی شدن که همان عضویت در سازمان تجارت جهانی است را بپذیرد به ناچار باید ساختار سیاسی را نیز با چنین شرایطی تطبیق دهد. حال سؤال این است که اگر عضویت کشور در سازمان تجارت جهانی چنین تبعاتی را بدنبال دارد چرا قدرتهای بزرگ از جمله آمریکا با عضویت کشورهایی که دارای ساختار سیاسی ایدئولوژیک هستند مثل ایران مخالفت میکنند؟
** ببینید به کشور ما یک مرتبه فرصت دادند تا به عضویت سازمان تجارت جهانی درآید و این مهلت در سال 2003 خاتمه مییابد. الان در مجلس نیز این لایحه مطرح است ما باید خودمان را برای ورود به این سازمان آماده کنیم و راهی جز این نداریم. یعنی اگر به این سازمان راه پیدا نکنیم بایکوت اقتصادی خواهیم شد. لذا ما باید ساختار و شبکه تولیدی کشور را تغییر دهیم. بخاطر اینکه بسیاری از این ساختارها مربوط به جنگ جهانی دوم است که امروز دیگر قابلیت رقابت با سیستمهای تولیدی کره جنوبی را ندارد. بنابراین ما محکوم به شکست خواهیم بود. یعنی تولید یک صابون با تکنولوژی 30 سال گذشته قابل رقابت با صابون با تکنولوژی 5 ساله گذشته نیست. بنابراین نوسازی صنعتی در کشور ما امری اجتنابناپذیر است که احتیاج به یک سرمایه هنگفت دارد. و از جهت جذب سرمایه مشکل داریم. اخیراً نیز قرار شد آقای رئیسجمهور بخشی از پس انداز موجود را در امر صنعت سرشکن کنند. اما نمیدانم که تا چه اندازه موفق خواهیم شد.
* من عرض کردم این تعهداتی که ما به سازمان تجارت جهانی خواهیم داد تبعات سیاسی نیز خواهد داشت و بدیهی است که تنها منحصر به تغییرات در سیستم اقتصادی ما نخواهد بود. مثلاً ما ناچاریم گمرکات را حذف کنیم. در یکسری مسائل فرهنگی انعطاف نشان دهیم. حتی یکسری تعهدات نظیر رعایت حقوق معنوی و... که بتدریج جای خود را باز خواهد کرد. تا جایی که ممکن است اصلاح قانون اساسی نیز ضرورت پیدا کند. بحث ما این است که آمریکا همواره اعلام کرده ما بدنبال تغییر نظام سیاسی در ایران هستیم. حال اگر واقعاً چنین نسبتی میان جهانی شدن و تغییر ماهیت نظامهای ایدئولوژیک وجود دارد آمریکائیها با چه استدلالی عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی را وتو میکنند؟
** نقطه اصلی سؤال شما در تعارضی است که امروز در جامعه ما وجود دارد. یعنی نوع نگرش سیاسی که در جامعه ما وجود دارد. یک نگرش میخواهد ما را به طیف بینالمللی نزدیک کند با حفظ ارزشها و نگرش دیگر میخواهد بدون نزدیک شدن به سیاست بینالمللی و برقراری ارتباط با کشورها با اتکا به سنتها و ارزشهای دینی و اخلاقی خود حاکمیت خویش را حفظ نماید. من تصور میکنم ما هیچ راهی نداریم برای حفظ حاکمیت دینی به جز اینکه به جو حاکم بر سیاست و روابط بینالمللی نزدیکتر شویم. ما با نظام بینالمللی در تعارض هستم.
اما این تعارض تا کی میتواند ادامه میتواند ادامه یابد. من یکبار در وزارت خارجه بحثی داشتم و آن این بود که ما باید تعریف جدیدی از منافع ملی بدست دهیم. بنابراین اگر ما میخواهیم به سمت منافع ملی حرکت کنیم ناچاریم بخشی از اصول قانون اساسی را تغییر دهیم. این بحث اکنون در هرم حاکمیت وجود دارد. اما تهدیدهای آمریکا به نظر من قدری جنبه تنبیهی دارد و بخشی زاییده شرایط درونی حاکمیت آمریکا است. اما ما صرفنظر از اینکه یک دشمن فرضی بنام آمریکا داریم اول باید تکلیف خودمان را با خود روشن کنیم. در حال حاضر دنیا دارد مسیر خود را طی میکند و اگر ما بخواهیم ترک رابطه با دنیا کنیم بعنوان کشوری منزوی در انتهای کاروان قرار خواهیم گرفت. پس منافع ملی ما از بین خواهد رفت و هر چقدر ما به انتهای کاروان نزدیک شویم نشان میدهد که عمر حاکمیت ما تقلیل مییابد و بقای نظام متزلزل خواهد شد. ما باید به سمت دنیا حرکت کنیم. بنابراین ما برخلاف اظهاراتی که بیان میشود،به سمت جهانی شدن حرکت میکنیم.
* شما جایگاه احزاب و نهادهای غیردولتی را در روند جهانی شدن چگونه ارزیابی میکنید؟
**هدف جهانی شدن تقویت N.G.Oها است. یعنی انتقال قدرت از هرم حاکمیت به نهادهای غیردولتی. این خلاصه هدف جهانی شدن است. یعنی تضعیف قدرت دولتهای ملی و تقویت نهادهای غیردولتی و دموکراتیک یعنی احزاب سیاسی. اکنون یکی از مشکلات جامعه ما تورم دولت است. هم در سیاست و هم در اقتصاد و در کوچکترین مباحث اثرات دست و پای دولت وجود دارد. این دولت دیگر به درد قرن 21 نمیخورد و باید روز به روز خودش را ضعیف کند و قدرتش را به نهادهای مردمی واگذار نماید.
ما اجباراً باید به سمت احزاب سیاسی حرکت کنیم. ممکن است احزاب سیاسی در ساختار حکومتی ما نقش تعیینکننده نداشته باشد. ولی ما باید روز به روز به سمت سندیکاها، اتحادیههای کارگری، اتحادیههای دانشآموزی و دانشجویی پیش رویم. از آدام اسمیت پرسیدند چطور شد انگلستان صاحب یک قدرت اقتصادی شد و او گفت برای اینکه دولت کار دخالت در امور اقتصادی را تبدیل به نظارت کرد. دولت باید مثل یک پاسبان و قاضی فقط نظارت کند. در نظام آدام اسمیتی دولت باید از پول من حمایت کند.
ولی به دولت آمریکا ارتباط ندارد که کارخانه یخ ساخته میشود یا کارخانه تولید فرش. به این دلیل است که در فرآیند جهانی شدن نهادهای مدنی و دموکراتیک بایستی روزبهروز گسترش یابند و سهم بیشتری از قدرت در اختیار این نهادها قرار گیرد.
* اما توسعه احزاب در صورتی میسر است که اندیشهها و گرایشهای مختلفی به رسمیت شناخته شود. با توجه به اینکه مقوله جهانی شدن بیشتر یک اندیشه غالب و مشخص که همان لیبرال دموکراسی است را تبلیغ میکند تکثرگرایی که در ذات یک ساختار حزبی نهفته است تعارضی با مقوله جهانی شدن ندارد؟
** خیر، در جهانی شدن ما یکنواختی، یکپارچگی و همگنی فرهنگی داریم. ولی در حوزه سیاست به دنبال تکثر هستیم.
یعنی جهانی شدن در حوزه سیاست میخواهد نوعی مردمسالاری اجتماعی بوجود آورد. اما در حوزه فرهنگ به سمت یکسانسازی و یکنواختی تمایل دارد. میگویند یکپارچگی در عین گسل یا در بحث فلسفه وحدت در کثرت یا کثرت در وحدت. این نوع مطلوب جهانی شدن است که ما در عین حال که وحدت داریم ولی در بعضی از جهات دچار گسل هم میشویم. ممکن است من با شما اختلاف سلیقه داشته باشیم، این امری پذیرفتنی است.
* با توجه به اینکه این تکثر باید مبتنی بر یک جریان فکری و نظری باشد، فکر میکنید بیشتر حولوحوش چه جریاناتی این تکثر صورت میپذیرد. به طور مثال در یک ایران جهانی شده آرایش فکری نیروهای سیاسی چگونه شکل خواهد گرفت؟
** من فکر میکنم در ایران حوزه حاکمیتی به صورت حصاری مشخص شده و اجزاء و احزاب حاکمیت افرادی مشخص هستند. باید سعی شود تا این حصار برداشته شود و همان طور که آقای رئیسجمهور نیز اشاره کردهاند اصل انتخاب اجزاء و اعضا مبتنی بر شایستگیهای فردی باید باشد. اصل جهانی شدن نیز همینطور است. آقای رئیسجمهور بارها گفتهاند ما با نظام تکقطبی مخالفیم. این مخالفت به معنای مخالفت با جهانی شدن نیست. با نظام تکقطبی مخالف بودن همان هرم قدرتی است که آمریکا در رأس آن قرار گرفته است. اما با فرآیند جهانی شدن نمیتوان مخالفت کرد.
* شما تقویت نهادهای مدنی و احزاب را یکی از اثرات جهانی شدن ارزیابی کردید. اما این سؤال نیز وجود دارد که تشکلهای قومی نیز نهادهایی غیردولتی محسوب میشوند آیا جهانی شدن موجب تقویت این تشکلها نیز میشود؟
**این مسأله مهمی نیست، ما در آن بخشهایی صحبت میکنم که جهانی شدن مدنظر قرار گرفته است. مثلاً فرض کنید ترکها در مدارس خود زبان ترکی تدریس میکنند. این موضوع مسألهای برای جهانی شدن ایجاد نمیکند. در جهانی شدن صحبت از تجریه قدرت است.
* تشکلهای قومی نیز میتوانند کانون قدرت دولتها را تجزیه کنند، آیا جهانی شدن مسأله قومیتها را به ویژه در کشور ما تشدید نخواهد کرد؟
** ما اگر دچار مسأله قومیتها شدهایم این به عملکرد ناصحیح ساختار سیاسی ما باز میگردد. اگر ما بتوانیم حصار حاکمیت را بشکنیم و اساس بر شایستگی گذاشته شود و نه قومیت، آن مسأله از بین خواهد رفت. یکی از دلایل ناکارآمدی حکومت شاه نیز همین حصار بود که وی ایجاد کرده بود و افراد معینی را برای حکومت کردن به کار میگماشت.
آن موقع شما به عنوان یک بلوچ، یک ترک و ... احساس بیهودگی میکنید. بنابراین آنها به سوی خویش میروند تا کانون قدرت دیگر برای خویش ایجاد کنند. اما خاستگاه جهانی شدن توزیع عادلانه قدرت است حال چه از منظر قدرت سیاسی، اقتصادی و یا فرهنگی.
* شما اشاره کردید که مقوله جهانی شدن به دنبال ایجاد نوعی یکسانسازی فرهنگی است. حال اگر ایران را به عنوان یک واحد جهانی شده در نظر بگیریم به نظر شما این قومیتها چه تأثیری از این وضعیت خواهد گرفت؟ مطالبات فرهنگی قومیتها چه جایگاهی خواهد یافت؟
** در سه چهارم مرزهای ما قومیتهایی حضور دارند که مذهب آنها با مذهبی رسمی کشور متفاوت است. در شرایطی که حاکمیت مرکزی با اقوام حاشیهنشین در تناقض قرار گیرد آنها دو عکسالعمل نشان میدهند. یکی عکسالعمل زبانی و نژادی آنها است نظیر ایجاد گروههای قومی و عکسالعمل دوم آنها گرایش به کشورهای همسایه است. یعنی در خوزستان عربها به عراق گرایش مییابند. ازدواجهای قومی انجام میشود روابط خونی برقرار میشود. یعنی ساختار جغرافیایی سیاسی ما ساختاری بسیار ناهمگن است. حال اگر ما جهانی شویم قومیتها از بین میروند. زیرا عراق نیز جهانی میشود. پاکستان نیز جهانی میشود. یعنی معضل بلوچستان حائل ایران و پاکستان خود به خود حل خواهد شد.
* اما در عراق و ترکیه ملیت عرب و ترک وجود دارد و قومیتها به نسبت ملیتها آسیبپذیرترند و زودتر حل میشوند. آیا این قومیت پیش از آنکه در مقوله جهانی شدن حل شود در مقوله ملیت ترک و عرب حل نخواهد شد و اینجا ملیت ایرانی متضرر نخواهد گردید؟
** در فرایند جهانی شدن مرزها و ملیتها نیز از بین میروند.
* اما نه به سرعت از بین رفتن قومیتها.
** ببینید ما الان در این مرزها نشستهایم و آن ملیت نیز در آن مرز نشسته است. وقتی این مرز برداشته شود آن موقع دیگر شما کرد نیستید. من ترک نیستم. اصلاً من ایرانی نیستم. شما اسپانیایی نیستی. این یکی از شعارهای جهانی شدن است، همه منها «ما» بزرگ میشود. حال اگر ملیت از بین برود قومیت نیز از بین خواهد رفت.
* بحث زبان در مقوله جهانی شدن چگونه است؟
** میگویند جهانی شدن با کلان فرهنگی سروکار دارد. بنابراین با زبان محلی مشکلی ندارد اما همه الزام دارند زبان انگلیسی را بیاموزند تا بتوانند ارتباط برقرار کنند.
* ما کشورهای جهان سوم دچار تضادهای بسیاری در مرحلهگذار هستیم. مثلاً جامعه ما هنوز یک پایش در سنت است و از سوی دیگر ما با فرآیند رشد تمدن بشری روبهرو هستیم که ناگزیریم آن را همراهی کنیم. این تضاد اکنون در محافل علمی نیز وجود دارد. به نظر شما چگونه میتوان این تضاد را حل کرد؟
** دلیلی ندارد همه 65 میلیون نفر جمعیت ما از سنت وارد مدرنیته شوند، بلکه این نخبگان هستند که باید این حرکت را طی کنند. یعنی کسانی که تصمیمگیرنده هستند. گرچه جامعه ما هنوز در بخش نخبگان هم به آن مرحله نرسیده است، ما از طرفی درگیر سنت هستیم. بعضاً پز مدرن میدهیم و حال پست مدرنیست هم شدهایم. این مسأله وجود دارد و انقلاب نیز مقداری به آن دامن زده است. در حال حاضر جناح سنتی حاکمیت از پیشروی جامعه به سوی مدرنیته جلوگیری کرده است. این مسأله خطرناکی است و در حال حاضر ما درگیر بحران مشروعیت شدهایم.
* بالاخره وقتی ما وارد مرحله جهانی شدن میشویم، کشورهای جهان سوم میتوانند به این سرعت به مرحله پست مدرنیزم برسند. یا اینکه ممکن است این موضوع رسیدن به جهانی شدن را به تأخیر اندازد؟
** از نظریه فلسفه تاریخ میتوان گفت هر دوره تاریخی یکسری ارزشهای شاخص دارد. مثلاً در مقطع فئودالیزم زمینداری به عنوان یک شاخص مطرح است، اما وقتی از فئودالیزم وارد سرمایهداری میشویم، این به معنای تمام شدن دوره فئودالیزم نیست، ولی تفکر سرمایهداری تفکر غالب است. یعنی در جامعه ما ممکن است بردهداری نیز وجود داشته باشد ولی تفکر حاکم تفکر سرمایهداری است. جهانی شدن نیز به عنوان یک تفکر غالب وقتی حاکم شود میتواند اثرات خویش را باقی بگذارد. آن تفکر حاکم تأثیر خود را روی دانشگاه میگذارد. الان جامعه ما اسیر دانشگاههاست. با بازار کم مشکلی ندارد.
* شما نگرشهای توطئهآمیز به جهانی شدن را چگونه ارزیابی میکنید؟
** ببینید کشورهای انقلابی یا شبه انقلابی همیشه باید یک دشمن فرضی داشته باشند، یعنی تئوری توطئه در ذات سیاسی داخلی و خارجی آنها قرار میگیرد. این تئوری ابزار کارسازی است. آمریکاییها نیز همین کار را انجام میدهند مثلاً کمونیسم یا بنیادگرایی و یا عراق دستاویزهای خوبی برای آنها بوده است، اما سطح مقاومت آمریکا و آسیبپذیری آن با ما قابل مقایسه نیست. به نظر من اصل تصویر دشمن فرضی به پایان رسیده است و ما باید این تئوری توطئه را رفتهرفته رها کنیم.
* شما جهانی شدن را در راستای نظریه برخورد تمدنها و یا گفتوگوی تمدنها چگونه میبینید؟
** نکتهای در اینجا وجود دارد و آن این است که فرایند جهانی شدن هیچ تفکر یا اندیشه سیاسی و ایدئولوژیک را نمیپذیرد. یعنی یکی از شقوق جهانی شدن خاتمه دادن به تفکرات ایدئولوژیک حاضر در سیاست بینالمللی است. اما برخورد تمدنها یک استراتژی در سیاست خارجی آمریکا بود. من تصور نمیکنم نظریه برخورد تمدنها مانعی در حرکت جهانی شدن ایجاد کند.
اما گفتوگوی تمدنها به عنوان یک نظریه پست مدرنیستی مورد توجه نوع اول جهانی شدن است. یعنی اینکه ما فرهنگها و اندیشههای خویش را با هم مبادله میکنیم یک تعامل و تعادل در مشکلات به وجود میآوریم. گفتوگوی تمدنها ممکن است تعارضی با موج سوم تافلر داشته باشد. موج سوم تافلر خیلی خودخواهانه است. مثل نظریه دهکده جهانی مک لوهان که تأییدکننده اجبار و الزام همه کشورها برای حرکت به سوی جهانی شدن است. ولی گفتوگوی تمدنها نظریه مسالمتآمیزی است که میخواهد با تمام فرهنگها به شیوه گفتوگو باب صلح و دوستی را باز کند.
به طور مشخصی هانتینگتون مقداری از نظریه خویش عقبنشینی کرده است. اگر چه این نظریه متعلق به سال 1993 است اما چندان هم خلقالساعه نبود. این نظریه یک نظریه سیاسی است. یک نظریه فلسفی نیست. به این معنا که میخواهد به شرکای آمریکا که اروپاییها هستند هشدار دهد که اگر هویت غرب دچار تجریه شود، غرب مضمحل خواهد شد. یعنی تمام توانایی غرب در اتحاد غرب است. اگر اروپاییها بخواهند به سمت اتحادیه اروپایی حرکت کنند و آمریکا را رها نمایند، غرب تجزیه میشود و هر دو آسیبپذیر میشوند. یعنی تمدن کنفوسیوس، بودائیسم، ارتدوکس و اسلامی اگر با یکدیگر متحد شوند ممکن است غرب تجریه را ببلعند. اما جهانی شدن یک مفهوم فلسفی است.
* در نظریه گفتوگوی تمدنها، فرهنگها نقش مهم را ایفا میکنند اما در مقوله جهانی شدن ما به سمت نوعی یکنواختی فرهنگی پیش میرویم آیا این دو نقیض یکدیگر نیست؟
** من تأکید کردم که دو نوع جهانی شدن داریم. یک نوع جهانی شدن عمومی که مقوله گفتوگوی تمدنها در قالب آن میگنجد، اما نوع دوم جهان محوری است که همه باید تسلیم آمریکا شوند.
* اما واقعیت امر نشان میدهد که شق دوم در حال حاکم شدن است؟
** بله اما میتوان گفت که گفتوگوی تمدنها در واقع نظریهای در مقابل این جریان جهان محور است. یعنی جهانی شدن میخواهد یکسانسازی فرهنگی را ایجاد کند اما گفتوگوی تمدنها به دنبال همزیستی مسالمآمیز فرهنگها است. در هر صورت این نقطه تعارض وجود دارد، بنابراین طرح گفتوگوی تمدنها به این معنا است که استقلال فرهنگی جوامع به رسمیت شناخته شود.
* یکی از نگرشهای موجود درباره نظریه گفتوگوی تمدنها این است که این نظریه، نظریهای بلند پروازانه است و جهان سومیها با طرح این نظریه خیلی خود را دست بالا گرفتهاند ولی بجای این نظریه ما میتوانیم بحث ایجاد اتحادیههای اقتصادی منطقهای را داشته باشیم. اما گفتوگوی تمدنها ابهامات زیادی دارد.
** این نظریه هم علمی نیست. یعنی ما در ایجاد اتحادیههای اقتصادی مشکل بیشتری داریم تا اینکه بحث فرهنگی کنیم. بخاطر اینکه بستر و بنیان اقتصادی کشورها با یکدیگر متفاوت است. کانونهای تغذیهکننده اقتصاد آنها با هم فرق میکند. شیوه عملکرد اقتصادی آنها متفاوت است. نظریه گفتوگوی تمدنها اگر بار سیاسی داشته باشد محکوم به شکست است و اگر به عنوان یک مفهوم فلسفی مطرح شود میتواند ثمربخش باشد.
*در یک نگرش نظری آیا مؤلفههای پارادیم فرانوگرایی با مقوله جهانی شدن سازگار دارند؟ عوامل تضاد یا همگونی آنها در این راستا کدامند؟
**ما به پدیده جهانی شدن باید به عنوان یک نظریه پست مدرنیستی نگاه کنیم و راهی جز این نداریم. ابتدا باید کشورهای جهان سوم که میخواهند جهانی شوند به مرحله مدرنیته رسانده شوند. ممکن است آنها به مرحله مدرنیزیم رسیده باشند. مثل ایران. یعنی کشورهایی داعیهدار جهانی شدن هستند باید جهان سوم را به مدرنیته برسانند و سپس به سمت جهانی شدن حرکت کنند.
جامعه ما از زمان ناصرالدینشاه به سمت مدرنیزاسیون حرکت کرده است. ولی این مدرنیزاسیون دچار خلا موجودیت مدرنیته بوده است. در حال حاضر طبقه روشنفکر ما نیز به حد مدرنیته نرسیده است و همین موضوع ما را درگیر بحران هویت کرده است. گرچه بحران هویت ویژگی جوامع در حال گذار است اما باید دید ما میتوانیم به آن بهشتی که در آن سوی مرحلهگذار برای خویش تصور کردهایم دست یابیم. غربیها همین کار را کردند. ولی آنها از مرحله سنتی عبور کردند و به مرحله مدرنیزم پای گذاشتند. ابتدا آن طرف یک جاپایی از مدرنیزاسیون وجود داشت که آنگاه فکر مدرنیزاسیون را در چارچوب مدرنیته خویش گنجاندند. ما اگر بتوانیم مفهوم و مشخصههای ذهنی مدرنیته را در حوزه افرادی که مسؤولیتپذیر هستند القا کنیم بنابراین رفتن به سوی جهانی شدن آسانتر خواهد بود.
* یکی از مباحث مطرح در جهانی شدن تحمیل یک نوع فرهنگ و سلیقه و یا همان سلیقه غربی به دنیا یا همان جهانی شدن از نوع دوم است. در حالیکه به نظر میرسد یکی از مؤلفههای پست مدرنیزم نوعی آنارشیسم و هرج و مرج فکری، فرهنگی است؟
** آنارشیسم به معنای هرج و مرج نیست. آنارشیسم به این معنا است که کلیه عواملی که من را مقید میکند از من گرفته شود. از اینرو جهانی شدن خود مبلغ نوعی آنارشیسم است.
* به عنوان نتیجهگیری چنانکه موضوعی در این خصوص مدنظر جنابعالی است بفرمایید.
** جهانی شدن یک شکل واحد دارد شکل واحد هم سلطه فلسفه غرب بر همه کشورها است. اما این غرب، غرب جغرافیایی نیست. بلکه آن هویت و فلسفه سرمایه داری و فرمولیک آمریکایی است که با سرعت دارد بر جهان مسلط میشود. راه مبارزه با جهانی شدن بسیار محدود است. به دلیل آنکه جهانی شدن از ابزارهایی استفاده کرده است که آن ابزارها در حوزههای ظرفیت فرهنگی کارساز بودهاند و مسأله انتقال پدیدهها و محصولات فرهنگی به وسیله سیستمهای اینترنتی و دیجیتالی قابل رقابت نیست. بنابراین، این فرهنگ در سراسر دنیا انتقال مییابد اما کشورهای جهان سوم نباید احساس خودباختگی در برابر پدیده جهانی شدن نمایند. بلکه باید من بهرهمندی از تکنولوژی جهانی شدن که قطعاً فرهنگ خود را نیز به همراه دارد، سعی میکنیم آن عوامل را که میتواند تا اندازهای هویت ما را استحکام بخشد تقویت کنیم.
توصیه من این است که سهم عمده این سعی برعهده ساختار سیاسی و یا ساختار حاکمیت ما است که بکوشند خود را در فضای وسیعتری قرار دهند و گزینش نیروهای تصمیمگیرش فراجناحی باشد. این تفکرات غیرتخصصی نظام ما را با بحرانهای درون سازمانی مواجه کرده است. لذا باید اساس را بر پایه قابلیتها و شایستگیهای افراد گذاشت. تاکنون اگر ما به دنبال مکانیزمهای دیگری برای انتخاب رفتیم ناموفق بود و اعضای حاکمیت نیز آن را درک کردهاند. بنابراین برای جلوگیری از شیوع بحرانهای هویت، مشروعیت و قومیت دولت باید خود را لاغر کند و بسیاری از نهادهای وابسته به خویش را واگذار نماید و موازیسازی در ساختار تصمیمگیر را از بین ببرد. جهانی شدن امری اجتنابناپذیر است و باید امیدوار باشیم تا بتوانیم موقعیت و مکان خود را در این جریان پیدا کنیم زیرا مبارز منفی با جهانی شدن امری عبث است.