تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۳  ، 
کد خبر : ۲۰۹۰۹۸
جهانی شدن فرهنگ‌ها از منظر پسامدرنیسم

جهانی شدن؛ فرآیندی به سود قدرت‌های بزرگ

داریوش نوروزی اشاره: «جهانی شدن پدیده‌ای است که در سالهای اخیر بکرات در رسانه‌های گروهی، سخنرانی‌ها، مقالات و کتابهای دانشگاهی، در حوزه وسیعی از علوم و فناوری‌ها از آن سخن به میان می‌آید و چنین پیداست که به مجموعه تحولاتی اطلاق می‌شود که کم و بیش تمامی ابعاد زندگی انسان معاصر را دربر خواهد گرفت. اما براستی منظور از جهانی شدن چیست؟ جهانی شدن در یک معنا، مفهومی انتزاعی است؛ زیرا بیش از آن که به پدیده مشخصی اشاره داشته باشد، تفسیری از فرآیندهای اجتماعی است. برای آن که روشن کنیم منظور از جهانی شدن در یک چارچوب نظری خاص چیست، باید نظریه کلی را که این مفهوم در آن متبلور شده، شناسایی کنیم. در نزد برخی، جهانی شدن اهمیت فزاینده بازار جهانی است، برخی دیگر آن را یک واقعیت ایدئولوژیک یا فرهنگی می‌دانند، گروهی آن را پیروزی بازار به اضافه دموکراسی تلقی می‌کنند،...» نخستین پرسشی که باید برای پاسخگویی به آن تلاش کنیم، شناخت ماهیت جهانی شدن است. معنای حقیقی جهانی شدن چیست؟ «مارتین البرو» در تعریف جهانی شدن این مفهوم را اشاره به تمامی فرآیندهایی می‌داند که براساس آن تمامی مردم جهان در یک جامعه واحد و فراگیر جهانی به هم می‌پیوندند. به عقیده آنتونی گیدنز، جهانی شدن فشردگی روابط اجتماعی است، به نحوی که مکان‌های دور چنان به هم می‌پیوندند که اتفاقاتی که در فواصلی بسیار دور از دسترس رخ داده باعث شکل‌گیری رخدادهای محلی می‌شود. امانوئل ریشتر، جهانی شدن را شکل‌گیری شبکه جهانی می‌داند که طی آن اجتماعاتی که پیش از این دور افتاده و منزوی بودند، در روی کره خاکی در وابستگی متقابل و وحدت جهانی ادغام می‌شوند. رابرت کوکس، ویژگی‌های جهانی شدن را این موارد می‌داند: جریان‌های جدید مهاجرتی از کشورهای جنوب به شمال، محیط رقابتی جدید که پدیدآورنده این فرآیندهاست و بین‌المللی شدن دولت... که دولت‌ها را به سازمان‌های یک جهان واحد مبدل می‌کند و سرانجام جان آرت اشلوت، جهانی شدن را اشاره به فرآیندهایی می‌داند که طی آن ارتباطات اجتماعی کم و بیش ویژگی بی‌فاصله و بدون مرز را می‌یابد. از این‌رو با توجه به شرایط و فرآیندی که طی چند دهه اخیر جامعه جهانی را در سطح خرد و کلان تحت تاثیر قرار داده است، بر آن شدیم تا این پدیده را از منظر جهانی شدن فرهنگ، فرهنگ جهانی پست مدرن و جهانی شدن انقلاب ارتباطات بررسی کنیم.

جهانی شدن فرهنگ
شاید بتوان گفت که این عنوان، بیشترین دغدغه و مشغله ذهنی تمامی صاحب‌نظران مکاتب مختلف فکری است. البته گروهی از صاحب‌نظران، جهانی شدن رسانه‌ها و اطلاعات و یا جهانی شدن اندیشه حقوق بشری را که پایه و مبنای جهانی شدن الگوهای حکومتی و تفکر سیاسی است، جلوه‌هایی از جهانی شدن فرهنگ می‌دانند. اما برخی از اندیشمندان، مصادیق و جوهرهای متفاوتی برای فرهنگ قائلند، متفکران نئولیبرال، دمکراسی را جوهر فرهنگ جهانی شده می‌دانند.
صاحب‌نظران نئومارکسیست نیز جایگاهی ویژه برای فرهنگ قائلند و آن را مهمترین آوردگاه سرمایه‌داری جدید می‌دانند که هم نقطه قوت سرمایه‌داری جهانی و بازتولیدکننده حیات سیاسی اجتماعی آن است و هم جایی است که می‌تواند فروپاشی آن را به بار آورد. به هر حال، از عمده‌ترین پرسشهای مطرح در حال حاضر این است که آیا با جهانی شدن فرهنگ، جایی برای فرهنگ‌های بومی و محلی باقی خواهد ماند؟
امروزه به رغم تعابیر متفاوتی که از جهانی شدن فرهنگ می‌شود، درباره مصادیق آن نیز اشتراک نظرهایی وجود دارد. بهره‌برداری جهانی از محصولات هنری، امکان عرضه و استفاده جهانی از اندیشه‌ها، جهانی شدن تدریجی الگوهایی از قبیل لباس پوشیدن، غذا خوردن و رفتارهای اجتماعی، نگاه مشترک و ارزش‌های مشترکی که درباره انسان، حقوق و جایگاه او در جامعه جهانی مطرح می‌‌شود، برخی از مصادیق جهانی شدن فرهنگ هستند. اما با وجود این ویژگی‌ها، کمتر کسی معتقد است که فرهنگ‌های بومی و محلی در این فرآیند نابود خواهند شد. حتی افراطی‌ترین نظریه‌پردازان هم به ابقاء و البته تغییر جایگاه آنها رای می‌دهند.
فرهنگ پست مدرن یا فرهنگ جهانی
پست‌مدرنیسم، جریان فکری مبهم و پیچیده‌ای است که در اواخر دهه 1960 در غرب مطرح شد. اگرچه مبانی فکری این جریان لزوما تنها اندیشه‌های مدرنیستی را مورد حمله قرار نمی‌دهد، اما اساسا می‌توان چنین ادعا کرد که پست مدرنیسم واکنشی علیه مدرنیسم و مبانی شناخت‌شناسی و اصول مفروضه آن بوده است. مخالفت هرگونه معرفت‌شناسی عام و کلی و لزوم احترام به معرفت‌شناسی‌‌های مختلف، سیالیت و شناور بودن معنا به جای حاکمیت هرگونه حقیقت واحد و یکپارچه، رد و ستیز با اصول و قوانین عام‌گرایانه، تمامیت‌خواه، کلی‌نگر و مطلق‌اندیش، از جمله پایه‌های فکری اندیشه‌های پست مدرنیستی به شمار می‌آیند.
حال پس از بیان این مقدمه کوتاه که می‌توان از آن به عنوان چارچوبی برای تبیین علل ظهور هویت‌های متکثر و مختلف در درون و برون جوامع ملی استفاده کرد، لازم است تا به بررسی مفهوم فرهنگ جهانی از منظر پست مدرنیسم‌ها بپردازیم. پرسش اصلی در اینجا آن است که آیا رویکرد برای فرهنگ جهانی، ماهیتی گفتمانی قائل است یا فراگفتمانی. «نش» در کتاب خود تحت عنوان «جامعه‌شناسی معاصر» معتقد است: «از آنجا که جهانی شدن با پسامدرنیته پیوند خورده است، فرهنگ جهانی نیز اغلب فرهنگی پست مدرن تلقی شده که به سرعت در حال تغییر، گسستگی، تکثر، اختلاط و تلفیق شدن است.»
اکنون نزدیک به سه دهه است که نظم تعریف شده مدرنیست‌ها و طرفداران مکتب نوسازی به دلیل وقوع برخی تحولات جهانی به یک بی‌نظمی نظم یافته تبدیل شده است.
نتیجه آن که جهانی شدن فرهنگ از نظرگاه پست مدرنیست‌ها نه به معنای استعلای یک فرهنگ بر فرهنگ‌های دیگر همان‌گونه که فرهنگ لیبرال غرب ادعای آن را دارد بلکه به معنای تعامل گفتمان‌های فرهنگی در فرآیندی از اختلاط و تعامل است. فرهنگ جهانی نیز در چنین صورتی می‌تواند معنا و مفهوم یابد.
جهانی شدن و انقلاب ارتباطات
جهانی شدن در ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، جذاب‌ترین موضوع مورد بحث در محافل علمی در دهه 1990 میلادی بوده است. با ورود به هزاره سوم میلادی، بحث جهانی شدن، با آسیب‌پذیری و کم‌‌رنگ شدن مرزهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و کاهش اقتدار دولت ملت‌ها و افزایش اقتدار واحدهای فراملی نظیر سازمان ملل، سازمان‌های بین‌المللی و غیر دولتی و جنبش‌های اجتماعی فراملی و فروملی، بیش از پیش توجه جهانیان و اندیشمندان را به خود جلب کرده است. موتور محرکه جهانی شدن در عرصه سیاست، فرهنگ و اقتصاد، فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی پیشرفته (حاصل سومین مرحله انقلاب صنعتی در ربع آخر قرن بیستم) است. سرعت نسبتا بالای رشد فناوری‌های اطلاعاتی سبب شد که برخی از دهکده‌ جهانی، شهروندی جهانی و جامعه مدنی جهانی صحبت کنند.
منتقدان جهانی شدن
بخش قابل توجهی از ادبیات موجود درباره جهانی شدن، به نوشته‌هایی اختصاص دارد که به رغم مشاهده شاخص‌ها و عوارض جهانی شدن در عرصه جوامع امروز بشری، نگاهی منتقدانه به آنها دارد و می‌کوشد عوارض منفی و عواقب شوم این پدیده را نشان دهد.
اغلب این منتقدان را مارکسیست‌های جدید تشکیل می‌دهند. از دیدگاه «والر شتاین»، فرایند شکل‌گیری نظام جهانی از قرن شانزدهم میلادی آغاز شده و اکنون به اوج خود رسیده است. جوهره نظام جهانی سرمایه‌داری، در انباشت مستمر کالا براساس شیوه تولید سرمایه‌دارانه است که البته عوامل این نوع تولید، در تمام جهان پراکنده شده‌اند. نظام جهانی سرمایه‌داری به رغم تمام توانایی‌ها و کارآمدی خود، حاوی تضادهایی است که در نهایت به فروپاشی آن منجر خواهد شد. هرچه این نظام بیشتر جهانی می‌شود، تضادهای آن گسترده‌تر و عمیق‌تر شده و رو به زوال خواهد رفت.
او در اوایل دهه 1990 میلادی می‌نویسد: «نظام جهانی اینک در حال تحول است. دیگر زمان انباشت جزیی و دایم چرخه‌ها و روندها به سر آمده است. سال 1989 درها را به روی گذشته بست. اکنون شاید به قلمرو حقیقی عدم قطعیت پا گذاشته‌ایم. البته نظام جهانی به کارکرد خود ادامه خواهد داد و حتی خوب عمل خواهد کرد، دقیقاً به این خاطر نظام جهانی کارکرد خود را همانند 500 سال گذشته در تلاش برای انباشت بی‌‌‌وقفه سرمایه ادامه خواهد داد که بزودی دیگر قادر نخواهد بود به این نحو عمل کند. سرمایه‌داری تاریخی مانند همه نظام‌های تاریخی نه به خاطر شکستهایش، بلکه به خاطر موفقیت‌هایش از میان خواهد رفت.»1
البته تمامی مخالفان جهانی شدن مستقیما به دیدگاه‌های مارکسیستی استناد نمی‌کنند، اما عملا نتایج مشابهی با آنان به دست می‌آورند. «جاشورا کارلینر» نیز معتقد است که جهانی شدن فرآیندی است که در نهایت به سود قدرت‌های بزرگ و شرکتهای فراملی می‌انجامد. نویسندگانی چون والدبلو و اندره آلورنیا نیز در مقالات خود در کنفرانس هزاره سازمان ملل، برداشت‌های مشابهی از جهانی شدن ارائه کردند. بلو در مقاله‌ای تحت عنوان تعارض و تقابل برای دنیای ناشده می‌نویسد:
«جهانی‌سازی همه ابعاد وجودی انسان را به اتمهای فردی و مجزا بدل می‌کند، وحدت و همبستگی اجتماعی را نابود می‌سازد، جامعه را از هم می‌پاشد و زندگی و هویت انسانی را از بین می‌برد. این جریانی است که برای سود بیشتر، انسان جدید را متمایز می‌کند.»
برخی از صاحب‌نظران آسیایی مانند جومو و شیامالا نیز به رغم تمایلات غیر مارکسیستی‌شان معتقدند که جهانی شدن در مقابل توسعه قرار دارد و عملا جلوی توسعه طبیعی کشورهای توسعه نیافته را سد کرده و آنها را به پاره‌های اقتصادی صنعتی مبدل می‌کند.2
شدیدترین و آتشین‌ترین مخالفت‌ها با جهانی شدن، به کسانی تعلق دارد که تظاهرات تند و گاه خونین آنها در مخالفت با نهادهای جهانی بسیار معروف و شناخته شده است. نمونه بارز این حوادث، در سیاتل و جنوا در هنگام برگزاری اجلاس‌های WTO و سران گروه 8 در سالهای 2000 و 2001 اتفاق افتاد که به کشته شدن چند نفر و زخمی و دستگیر شدن دهها تن منجر شد.
به عقیده آنها؛ «موجهای جدید و دراماتیک اعتراضات ضد جهانی‌سازی، سیاست‌های جهانی را بی‌ثبات می‌کنند. نهادهای حکومت جهانی با بحران مشروعیت مواجه‌اند. ماموریت سیاسی آنها با ایدئولوژی نئولیبرال توجیه می‌شود. اینها تنها بازسازی و تنظیم جدید استثمارگران سرمایه‌داری نوین هستند.»3
بنابراین به طور کلی فرآیند جهانی شدن با نفوذپذیر ساختن مرزها و رها کردن امر اجتماعی از بستر مکانی، کارآیی دولتها را در عرصه هویت‌سازی بسیار کاهش می‌دهد و آنها دیگر نمی‌توانند در فضایی نسبتا بسته، انحصاری و امن به ساخت و نگهداری هویت ملی بپردازند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات