تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۲  ، 
کد خبر : ۲۰۹۱۱۱

گفتمان عاشورا


احمد اسلامی
"... امام حسین خون دل خویش را در راه خدا نثار و ایثار کرد، مگر تا آنکه مردم از امارت نادانی و از اسارت گمراهی نجات یافته و جامعه از گرداب و مرداب بی‌درکی و شخصیت سوختگی رهایی یابد...(1)"
این داوری و ارزیابی امام صادق(ع) در تحلیل و تبیین حماسه حسینی است. ایشان در بیان دیگری ـ و در قالب زیارتنامه ـ نیز خطاب به حسین بن‌علی(ع) افزوده‌ای دارد و می‌گوید:
"واشهد انک قدامرت بالعدل و القسط و دعوت الیهما" یعنی، من گواه و آگاهم که تو مردمان را به داد و برابری فرمان دادی و فراخواندی(2)"
بدین ملاحظه، امام صادق(ع) در بیانی قیام و اقدام حسینی را حرکتی بیدارگرانه و در کلام دیگر، نهضتی دادگسترانه از تعریف و توصیف می‌کند.
با توجه به نظم و سازمان حاکم بر سخن امام، طبعا باید "بیدارگری" و "دادگستری" نسبت و رابطه‌ای با هم داشته باشند.
و این نسبت و رابطه در سخنان امام علی(ع) به روشنی بیان شده است چه آن که آن حضرت، نسبت به عقل و عدل، تعریف و توصیف همگون و یکنواختی دارد و در رابطه با هر دو مفهوم می‌فرماید: "وضع الشی فی موضعه" یعنی هر چیزی در جایگاه و قرارگاه ویژه خودش، حرکتی خردمندانه و دادگرایانه است.(3)"
چنین تعریف و توصیفی نشان می‌دهد که عقل و عدل نسبتی دیرینه و نهادینه با هم دارند و از یک تیره و تبار و همزادند، چرا که ریشه در بنیاد فطرت دارند.
در نگاهی کلی و اجمالی و با رویکردی روانشناسانه، شاید بتوان گفت که "عقل" نشاء "عدل" و "عدل" نشان "عقل" است. چنان‌که در تبیین امام علی(ع) آمده است که:
"خرد در قلمرو جان انسان، بادبانی است که آدمی را به سمت و سوی عدالت، هدایت و راهنمایی می‌کند.(4)"
بر این پایه، علت اساسی انحراف از عدالت، فقدان عقل خودبنیاد و خودفرمان در قلمرو جان آدمی است و این پندار و انگاره‌ای به گزاف نیست.
اگر واقعیت‌های اجتماعی را میدانی برای آزمون نظریه‌های انسانی بدانیم و با این بینش فهم و با رویکردی اخلاقی به تجزیه و تحلیل رویدادها و پدیده‌های اجتماعی بپردازیم. راستی و درستی ادعای فوق اثبات خواهد شد چرا انسان‌ها دچار مفاسد اخلاقی، اجتماعی از قبیل رشوه‌خواری، پارتی‌بازی و دلالی و... می‌شوند و اسیر ناهنجاری‌هایی چون امتیازخواهی، انحصارطلبی و استبداد می‌گردند و در دام و کام آنارشی‌گری گرفتار می‌آیند و هر کس در سطح خودش در وادی فاشیسم سقوط می‌کند؟! شما یک مورد خرد را به عنوان نمونه فرض و تحلیل کنید، مثلاً ترافیک یک شهر را در نظر بگیرید.
فرض کنید برق شهر موقتاً قطع شده است و چراغ راهنما در چهارراهی از کار افتاده و بنابراین عامل بیرونی و فیزیکی کنترل و هدایت ترافیک چهارراه فعلاً بی‌تاثیر مانده است ... تصور کنید که چه اتفاقی رخ داده و چه مشکلی ایجاد می‌شود و چرا؟! پس از چند لحظه شما شاهد خواهید بود که، چهارراه دچار یک ترافیک پیچیده و چون کلاف سردرگمی شده است که برای یافتن نقطه کور این کلاف و حل مشکل ترافیک، ساعت‌ها وقت و انرژی لازم...! چرا چنین می‌شود؟ چون در چنین فرضی، هر کسی دنبال آن است که راه را از دیگران بگیرد و برباید و خودش را زودتر عبور دهد و حرکت کند و نجات یابد. یعنی در تلاش است که، گرچه به بهای مشکل‌آفرینی برای دیگران، مشکل خودش را حل کند! این تز و تئوری ریشه در آن دارد که "عقل" خودبنیاد در قلمرو جان آدم‌ها به امارت نرسیده و خودفرمانی و خودسالاری عینیت نیافته است.
وقتی چنین ذهنیتی مبنای کنش اجتماعی انسان قرار گرفت و مجتمع، ترکیبی از آحاد آدمیانی این‌گونه و با این ذهنیت شد، بدیهی است که هیچ چیز در جای خودش قرار نگرفته و نظم و نظام و عدالتی، عینیت نخواهد یافت و چنان است که مولی علی(ع) همه ناهنجاری‌ها و نابسامانی‌های اجتماعی را متاثر از امارت "هوی" و اسارت "عقل" در قلمرو جان آدم دانسته و می‌گوید:
... تنها چشمه‌سار جوشش همه نابسامانی‌ها، آن لایه من طبیعی و غریزی است که در نهاد هدایت قرار گرفته و همگان را در پیروی خود می‌خواهد و بر این اساس دستگاه قانونگذاری را هم به خدمت می‌گیرد.(5)"
شرط سامان‌پذیری مجتمع انسانی، در یک رویکرد وجودی و اخلاقی به انسان و اجتماع، خودبنیادی عقلی، خودفرمانی و خودسالاری است، چنان که امام علی(ع) در منشور اخلاقی به امام مجتبی از وی چنین می‌خواهد و می‌گوید: "خودت را ترازوی سنجش و ارزیابی مناسبات خود با دیگران قرار داده و آن را شاهین اندازه‌گیری و داوری بدان!.(6)"
بدین بیان "عدالت" زمانی در جامعه عینیت پیدا می‌کند که در قلمرو جان آدمی "عقل" امارت یافته و بنیاد شود، چرا که "عقل" ریشه و "عدل" میده است و به بیان دیگر عقل مایه و عدل پایه حرکت معنی‌دار و هدفمند آدمی است.
به نص سخن امام صادق(ع) و به استناد منابع و مدارک تاریخی و از جمله، شعارهای عاشورائیان و به ویژه اظهارات شخص ابی‌عبدالله(ع)، قیام و اقدام جاودانه آن حضرت، حماسه‌ای اصلاحی، با هدف استقرار عدالت و آزادسازی معنوی انسان بوده و صورت گرفته است.(7)
بر این مبنی و با توجه به ملاحظات پیشین، دست‌یازی به چنین غایتی، ممکن و مقدور نگردد مگر به شرط بیدارسازی توان عقلانی و آزادسازی گنجینه و انرژی فکری و جاری‌سازی عنصر آگاهی در جان آدمی و چنان است که آن امام در غوغای عاشورا، خطاب به مردمی که در کام و دام تغلب و استبداد اموی گرفتار آمده و مشکل اصلی‌شان، مشکل نابخردی است صدازده و می‌فرماید:
"ارجعوا الی عقولکم ..." به خردهایتان برگردید و عقل را باور کنید و در قلمرو جان خود امیر سازید.(8)"
مطالبه و فراخوانی امام حسین(ع)، افزون بر داوری و ارزیابی امام صادق(ع)، گویای آن است که مشکل بزرگ مردمی که برای نبرد با آن امام تحریک و تجمیز شده و در کربلا حضور یافته بودند، مشکل بی‌درکی و نابخردی بوده است و نه بی‌دینی و چنان است که به گزارش گواه صادق صحنه عاشورا، امام باقر(ع) "همه ارتش ابن‌سعد در کربلا، بر آن بودند، تا با گذر از جنازه ابی‌عبدالله(ع) خوشنودی خدا را به دست آورده و بهشت را کسب کنند.(9)"
بنابراین درست است که محرک عاشورائیان در آن حرکت حماسی، عشق است، اما مقصد و مطلوبشان "عقل و عدل" است. بدایت مقصودشان نجات انسان از اسارت جهل و غایت منظورشان، نجات اجتماع از ستم و ظلم است.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات