مصطفی یزدی
هر جنبشی که به پیروزی میرسد، اگر از مبانی آن مراقبت نشود، در فرآیند مقابله با مخالفان خود یا در جریان آفتپذیری قدرت دچار نوعی سرخوردگی و در نهایت فقدان پایگاه مردمی میشود و این یعنی مرگ جنبش.
جنبش اصلاحات در ایران نیز ممکن است در معرض چنین عاقبتی باشد اگر مبانی آن را به دست فراموشی بسپاریم. مبانی اصلاحات چیزی جز جانمایههای آرمانی و اهداف بنیادی انقلاب پیش از آن نیست. اهدافی که بعضی از قدرتمندان برآمده از انقلاب شعار آن را میدهند، اما عمل به آن را وانهادهاند.
نمونه روشن و قابل اتکای آن را تاریخ صدراسلام به خوبی میتوان دید. پس از رحلت پیامبر عظیمالشان اسلام، جمعی از قدرتمندان برآمده از انقلاب محمدی(ص) اهداف و برنامههای حضرت رسول اکرم(ص) را به انحراف کشاندند و قدرت را در خدمت اهداف قومی، نژادی و شخصی خود گرفتند.
خلیفه سوم که رهسپار دیار عدم شد، مردم اصلاحطلب، حضرت علی(ع) را به تمنا و اصرار ردای خلافت پوشاندند و آن حضرت که عزم انجام اصلاحات در عملکرد حکومت 25 ساله بعد از رحلت حضرت محمد(ص) کرده بود، در اولین اقدام حکومتی، برنامه اصلاحات خویش را به آگاهی عموم رساند. برجستهترین فراز این برنامه که در نهجالبلاغه آمده، همانا گسترش عدالت در اقطاب جامعه و بازگرداندن آن به ارکان حکومت و نیز اعتنای ویژه به ارزش شایستهسالاری در اداره کشور است. بر این اساس باز ستاندن بیتالمال مسلمین که به ناحق در اختیار خواص قرار داشت و نیز عزل حکام ناشایستی را که به ناحق مصادر امور مردم را در اقصی نقاط مملکت اسلامی اشغال کرده بودند، در دستور کار خویش قرار داد، اما صد افسوس که بهرهمندان از حقوق اضافی بیتالمال و غاصبان مواضع حکومتی در مقابل این اصلاحطلب عظیمالشان و برنامههای اصلاحی او صفآرایی کردند و بالاخره حکومت صالح را - که حق مردم مسلمان بود - از دست او و یاران و فرزندان ارجمندش به در آوردند. حضرت علی(ع) در برنامه اصلاحی خود چیز جز احیاء ارزشهای اصیل اسلامی و پیگیری اهداف پیامبر اسلام(ص) نداشت و همه همت او اصلاح انحرافاتی بود که قدرتطلبان تمامتخواه بر جامعه تحمیل کرده بودند نکته قابل توجه دوران حکومت علی(ع) و فرزند او امام حسن مجتبی(ع) این بود که تعدادی از همراهان و منصوبین این دو بزرگوار به برنامههای اصلاحی ارایه شده بیاعتنایی کردند و به اهداف اسلامی این جانشینان به حق رسولالله پشت پا زدند و به راه غاصبان رفتند.
امروزه که جنبش اصلاحطلبی در پی احیای دوباره اهداف و برنامههای انقلاب اسلامی است. باید از تجربههای گذشته، به ویژه تجربه حکومت حضرت علی(ع) پند گیرد و درس بیاموزد. عزم پاسداری از اهداف انقلاب اسلامی، اصلاحطلبان واقعی را وا میدارد که هر لحظه از مبانی اصلاحات و پایههای جنبش اصلاحطلبی مراقبت نمایند تا علاوه بر مبارزه با فتنه جریانهای مخالف اصلاحات، از ضربهپذیری درون اصلاحات غافل نشوند.
اکنون بیش از 5/4 سال است که اصلاحطلبان با رای اکثریت ملت ایران و به ریاست سیدمحمد خاتمی زمام امور اجرایی را در دست گرفتهاند و 18 ماه است که قدرت تقنینی را نیز در دست دارند. متاسفانه نشانههایی از فراموشی بعضی از مبانی اصلاحات - که از ابتدا بر آن تاکید و پافشاری می شد - در سطح کلان مدیریت اصلاحات دیده میشود.
1- بعضا احساس میشود عدالت در زمینههای مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، جامه فراموشی میپوشد.
2- اجرای قانون اساسی توسط برخی مخالفان اصلاحات، امر بیارزشی شده و هیچ اقدام موثری برای جلوگیری از پایمال شدن این ثمره خون شهیدان، از ناحیه اصلاحطلبان حاکم صورت نمیگیرد.
3- شاید شایستهسالاری، خصوصا پس از پایان چهارسال اول، در گردونه جابهجاییهای معمول - که در هر دولتی سابقه دارد - به انتها رسیده و گامهای دستیابی به آن آهستهتر شده است.
4- مردمسالاری که دیگر جایی در ذهن و فکر محافظهکاران قدرتطلب ندارد - در حدی که شایسته مردم با وفا و اصلاحطلب میهن عزیزمان میباشد - به مرور جای خود را به «خویشتنسالاری» میدهد، اما اقدامی جدی برای برخورد با افکار مخالف مردمسالاری صورت نمیگیرد.
5- برخی اندیشمندان، منتقدان، اهل قلم و کسانی که برای ایجاد اصلاحات در جامعه و حکومت دل میسوزانند، همچنان با مشکلاتی مواجه هستند و هر روزه توسط عدهای از اندیشهسوزان، ترور شخصیت میشوند، اما مدافع موثری نمییابند.
ادامه این وضع قرار است به کجا ختم شود؟ مگر نه این که عدالت، قانونگرایی، آزادی، شایستهسالاری، مردمسالاری و احترام به منتقدان و اندیشمندان و دلسوزان از مهمترین مبانی جنبش اصلاحطلبی در ایران امروز به شمار میرود؟
اگر این مبانی دستخوش بیاعتنایی شود، مردمی که با هزاران امید در چند انتخابات گذشته حماسه آفریدند، راهی جز تشکیک در گفتار و رفتار اصلاحطلبان پرآوازه ندارند. آیا فضای امیدوار و پرنشاط بر روحیه یاس برتری ندارد؟ پس مبانی اصلاحات را فراموش نکنیم.