بهزاد حمیدیه
بدان جهت که جناب آقای سعید حجاریان از روند رو به رشد عرفی شدن فقه سخن گفتهاند (1) پیش از آنکه به شواهد ایشان بر این امر بپردازیم، باید در صدد تنقیح معنای عرفی شدن فقه باشیم.
معنای سکولاریزاسیون فقه
شاینر شش معنا برای سکولاریزاسیون بر میشمارد: (2) 1- زوال دین 2- سازگاری هر چه بیشتر با این جهان 3- جدایی دین و جامعه 4- جایگزینی صورتهای مذهبی به جای باورداشتها و نهادهای مذهبی (یعنی گذار از دین چونان نهادی منسجم به دین، چونان فرقی متشتت است) 5- سلب تقدس از جهان و 6- رهایی از پایبندی به ارزشها و عملکردهای سنتی
آنچه در تمامی این شش معنا مشترکا دیده میشود، تبدل شدن دین از امر وحیانی به امری عرفی، از امری مافوق بشر به امری تحت ید و اختیار او، از امری شایسته تبعیت و انقیاد به گزینهای انتخابی است. بنابراین سکولاریزاسیون الزاما به معنای محو دین یا عدم حضورش در جامعه نیست، بلکه امکان دارد دین حضور پررنگی در جامعه داشته باشد و در عین حال باز هم با سکولاریته مواجه باشیم. بدین جهت میتوان از سکولاریزاسیون دین و سکولاریزاسیون فقه سخن گفت.
در سکولاریزاسیون، دین دیگر مجموعهای نیست که بیکم و کاست باید مورد اعتقاد یا عمل واقع شود و در برابر آن جایی برای چون و چرا و سرپیچی باقی نماند، بلکه سوژه انسانی که محوریت یافته و ملاک تیقن به هر چیزی گشته است، همه امور را زیر دست خویش و تحت تسلط خود میشمارد. سوژه انسانی در فرآیند سکولاریزاسیون حاکم مطلق العنان و ملاک نهایی انتخاب است، لذا به ویرایش دین دست میزند، آن را به مغز و پوسته تقسیم میکند، برخی بخشهای آن را میپذیرد و برخی بخشها را کنار مینهد. سوژه در پرتو عقلانیت ابزاری، جایی برای ما بعدالطلبیعه نمییابد (مگر در حوزهای خارج از عقل عینی) و تنها با در نظر گرفتن اهداف مادی به دنبال تنظیم بهترین ابزار مادی است تا در کمترین زمان و با کمترین هزینه به هدف دست یابد.
بدینسان سکولاریزاسیون فقه (تبدیل فقه با امری عرفی) باید چند مشخصه داشته باشد:
1- بهرهگیری از منابع حقوقی غیرمنتسب به شارع: حاکمیت عقل ابزاری اقتضای ملاحظه نتایج ملموس و این دنیایی را دارد، از قبیل اهداف اجتماعی، اقتصادی و ... و نیز مقتضی آن است که بهترین ابزار برای رسیدن بدانها در نظر گرفته شوند، چه منابع و نصوص شرعی باشند و چه منابع غیرشرعی و غیردینی.
2- باز بودن دست فقیه در ویرایش منابع و نصوص شرعی و پذیرش برخی در عین رد برخی دیگر.
3- رخت بر بستن مفهوم تعبد محض و شکلگیری سوژه محوری در شخص فقیه: بدینسان فقیه چندان در پی فهم و استنباط مراد جدی مولا و شارع مقدس نیست و فهم خود را اصالت میبخشد.
توجه به سه خصوصیت فوق نکته کلیدی در خلط ننمودن میان مفهوم "فقه سکولاریزه"با "فقه پویا"ست. لحاظ کردن زمان و مکان در فرآیند استنباط فقهی را نمیتوان فرآیند عرفی شدن فقه نامید زیرا از سه خصوصیت فوق خالی است. در ادامه نوشتار حاضر آنجا که به بررسی شواهد 12گانه آقای حجاریان بر سکولاریزاسیون فقه میپردازیم، این مدعا مبسوطترین تبیین خواهد شد.
نظریه سکولاریزاسیون رو به افزایش فقه که آقای حجاریان آن را مبنای بررسیهای جامعهشناختی خویش در زمینه فقه گرفته است، در حالی مطرح میشود که اصل نظریه سکولاریزاسیون در جامعهشناسی دین در دو دهه اخیر زیر سوال رفته است. پیتر برگر به رغم دوره پیشین فکریاش از desecularization سخن میگوید و در 2006برخلاف آنچه 25 سال پیشتر معتقد بوده است، تاکید میورزد که به دلایل و شواهد تجربی نظریه سکولاریزاسیون را نمیتوان امروزه پذیرفت. او از این نظر که مدرنیزاسیون به معنی افول و حذف دین است، به کلی بازگشته است. (3) برایان ویلسون نیز به شدت بدین امر قائل است که ما امروزه در عصر سکولاریته زندگی نمیکنیم، بلکه در عصر دینداری انفجاری و بسیار گستردهای هستیم . (4)
بازگشت نامدارترین جامعهشناسان دین از نظریه اعقابشان مبنی بر افول جایگاه دین تا سر حد ناپدیدی آن گواه روشنی است بر اینکه باید به نظریات صلب سکولاریزاسیون فزاینده با دیده تردید بنگریم. آیا فقه در حال سکولار شدن است و عقلانیت معطوف به هدف، در حال غلبه بر وحی، خاتمیت، شریعت لایتغیر و امور مابعدالطبیعی از این دست است؟ چنین امری کاملا مشکوک و کسی که قاطعانه بدان قائل است، کاملا در معرض خطاست. باید بیشتر نگریست، شاهد را دقیقتر بررسی کرد و از خلط مفاهیم پیشگیری نمود.
در شماره بعد به بررسی شواهد 12 گانه آقای حجاریان خواهیم پرداخت.