استاد محسن غرویان
حفظ و یا تضعیف نظام اسلامی به چه معناست؟
الف) بدون شک تحقق نظام اسلامی و فعلیت یافتن قوانین و مقررات شرعی در قالب قانون اساسی و حکومت دینی، به مثابه بزرگترین آرزو و آرمان همه انبیای عظام الهی و پیشوایان معصوم(ع) تلقی میشود و هر کس به هرگونه در تضعیف این آرمان والاقدمی بردارد و سخنی بگوید، به دین و همه رسولان آسمانی جفا کرده است. خداوند متعال میفرماید: و لقد بعثنا فی کل امه رسولاً ان اعبدوالله واجتنبو الطاغوت: یعنی ما در هر امتی رسول و پیامبری فرستادیم تا بگوید خدا را عبادت کنید و از طاغوت اجتناب نمایید.
بیشک عبادت و بندگی خدا در یک جامعه، آنگاه محقق میشود که بستر عبادت توسط دستگاههای اجرایی و مسئولین مملکتی یعنی دولتمردان، فراهم گردد. و نیز بیتالمال و ثروتهای ملی در جهت تحقق ارزشهای الهی و اجرای قوانین دینی مصرف شود. اگر قدرت و ثروت به عنوان دو عامل بسیار موثر و قوی، در خدمت ارزشهای دینی و اخلاقی و الهی به کار گرفته شوند، قطعاً جامعه در حرکت عمومی در جهتگیری کلی خود به سمت ارزشهای دینی پیش خواهد رفت. و اما اگر قدرت و ثروت در جهت منافع شخصی و گروهی و حزبی به کار روند و دولتمردان به مصداق آیه کریمه «افرایت من اتخذ الهه هواه» هوای نفس خود را بر آرمانهای دینی و اسلامی، ترجیح دهند، قطعا سیر نهایی حرکت جامعه، به سمت حکومت طاغوت خواهد بود.
ب) حفظ نظام اسلامی، از اوجب واجبات دینی و عقلی است. حفظ نظام، غیر از حفظ اشخاص نظام است و گاهی حفظ شخص با حفظ نظام، مخلوط میشود. حفظ نظام اقتضاء میکند که ملاحظات گروهی و حزبی و جناحی، کنار رود و بدون مسامحه و تساهل، با متخلفین و مجرمین برخورد شود. در نظام اسلامی، ضوابط بر روابط، مقدم است و هرگونه امتیازطلبی و رانتخواری محکوم و مطرود است. حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری(دامت برکاته) همواره با الگوگیری از امیرالمومنین(ع) و منشور جاوید نامه به مالک اشتر، بر مراعات حقوق انسانها و مواسات و رعایت عدالت اجتماعی تاکید ورزیدهاند، اما کسانی که میبایست در اجرا و تحقق بخشیدن این رهنمودها و آرمانها، عملاً اقدام نمایند، چندان که باید و شاید انجام وظیفه نکردهاند.
حفظ نظام بدین معناست که ما همواره بر رعایت احکام شرعی و قوانین دینی و مواد قانون اساسی تاکید و پافشاری نماییم و اصل ولایت فقیه را به عنوان رکن اساسی نظام اسلامی، مورد تایید و تاکید قرار دهیم، متقابلاً تضعیف نظام اسلامی، بدین معناست که اندیشههای سکولاریسم و لیبرالیسم غربی را که مبتنی بر تفکر اومانیستی است در برابر تئوری ولایت فقیه و حکومت دینی مطرح نماییم.
کسانی که امروزه مرجعیت عالمان دینی و روحانیت اسلام را زیر سوال میبرند، کدام آلترناتیو و جانشین را برای حرکت در مسیر آرمانهای الهی و ارزشهای دینی و اخلاقی میتوانند مطرح کنند؟ مگر لیبرالها و غربزدگان وابسته تاکنون، امتحان خود را پس ندادهاند؟ مگر به اعتراف برخی روشنفکران متاخر، در پای قراردادهای استعماری، امضای روشفکران وابسته مشاهده نمیشود در حالی که هرگز امضای یک مجتهد و مرجع وارسته دینی را نمیتوان دید؟
ج) خواص در یک جامعه دینی، نقش بسیار مهم و حساسی دارند. خواص کسانی هستند که سخن و عمل آنان در دیگران تاثیر مشهود و محسوسی دارد. ما در زیارت عاشورای حسینی(ع) میخوانیم: «لعنالله امه اسرجت و الجمت و تنقبت لقتالک» یعنی خداوند نفرین کند کسانی را که اسبها را برای جنگ با حسین بنعلی(ع) زین کردند و آنها را لجام زدند و از جاهایی که انتظار نمیرفت بناگاه بر او هجوم بردند.
از این عبارت و نظایر آن به خوبی بدست میآید که جنگ با ولی خدا، همواره رودررو نیست بلکه از قبیل زین کردن اسب و لگام زدن بر مرکب است. خواص بایستی همواره هشیار باشند که مبادا با سخن و قلم خود، اسب دیگران را زین کنند تا آنان بر پیکر نظام اسلامی و ولایت فقیه یورش برند. خواص کسانی هستند که ممکن است با قلم و بیان خود، ناگاه راههایی را باز کنند که معاندان و کینهتوزان به راحتی از آن راهها استفاده نمایند و بر پایههای نظام دینی و ارکان حکومت اسلامی، هجوم آورند. تضعیف نظام الهی، گاه با یک نیش قلم و یا نیش زبان صورت میگیرد.
با استفاده از عبارات بلند زیارت عاشورا، هرگونه تمهید و تمکین در جهت دشمنی با نظام ولایت محکوم و مورد لعن و نفرین است. درست است که در جامعه ما ضعف و کاستی وجود دارد، اما این بدان معنا نیست که ما مجاز باشیم اصل نظام دینی را زیر سوال ببریم و دین را افیون حکومتها و ملتها بخوانیم و دم از حکومت لائیک و سکولار بزنیم!