دکتر محمدجواد لاریجانی
1- پس از اتفاقات مهیب در آمریکا، پروژهای شکل گرفته است که شعار آن «مبارزه همهجانبه و قدرتمندانه با تروریسم» است و با رهبری دولت ایالات متحده سعی دارد با به کارگیری همه امکانات - از جمله تحریک مذهبی مسیحیان علیه مسلمانان - با عوامل طراح انفجارات و البته سایر حوادث ناخوشایند دولت آمریکا مقابله کند.
در فاصله کوتاه، ادبیات سیاسی آمریکا - که درآن با ذرهبین میباید دنبال کلمات خشونتبار می گشتی - زیرورو شد و سیاستمداران، گویی از قید خویشتنداری و تقید مصنوعی خلاص شده، حرف دل خود را میزنند: «بنلادن یا خودش یا سرش!»، «ما دستور ترور همه دستاندرکاران تروریسم را دادهایم!»، «برای تنبیه، یقین لازم نیست؛ مظنونها را میگیریم»، تکلیف خودتان را روشن کنید: یا با ما (آمریکا) هستید و یا علیه ما»، «تروریستها میخواهند مسیحیان را از بخشهای وسیعی از آسیا و آفریقا اخراج کنند» و.....
همراه با این پدیده رفتاری، برخی از دولتهای اروپایی تحرک چشمگیری را از خود نشان میدهند تا به اصطلاح یک جبهه وسیع ضد تروریستی تشکیل دهند و در این خصوص سراغ ایران آمده و میآیند. برخی از دوستان ما در داخل هم بر این پندار هستند که فرصتی طلایی پیش آمده که ضمن ضربه به طالبان و کسب موقعیت در افکار عمومی غرب، روابط با آمریکا هم شکل بگیرد. آیا این تلقی درست است؟
2- معتقدیم به سه دلیل مهم ما نمیتوانیم در ائتلاف آمریکا که تحت عنوان ضدیت با تروریسم در حال شکلگیری است، وارد شویم:
او، مفهومی که آمریکاییها از تروریسم دارند، برای ما موجه نیست. در تلقی آنان، کشتارهای صبرا و شتیلا و قانا و یا خراب شدن روزانه منازل فلسطینیان بر سرشان و آواره شدن آنها و یا ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایرانی، نه تنها مصداق تروریسم نیست، که فرمانده آن جنایت، مدال هم گرفته است!
دوم، صلاحیت رهبری آمریکا برای مبارزه با تروریسم مورد سوال جدی است. چه کسی این رسالت را به آمریکا داده است؟ آیا قدرت نظامی و یا اقتصادی میتواند توجیه کننده باشد و یا بهعکس سوابق و آلودگیها و مواضع غیر قابل قبول سیاستمداران این کشور، تردیدی روشن در این امر را منعکس میکند.
سوم، در نحوه ساماندهی به استراتژی برخورد است. ادبیات آقای بوش و همکاران او، مفتضح و بسیار خطرناک است. بوش ابتدا وضعیت مبارزه با تروریسم را تشبیه به جنگهای صلیبی کرد، سپس درصدد ترمیم این خطای آشکار برآمد. اما آنچه وی در کنگره به عنوان نطق قرائت کرد، نشان داد که مساله دامن زدن به روحیه صلیبی علیه مسلمانان، بخش مهمی از استراتژی آمریکا در پروژه جدید است. بوش در توضیح دلیل ضدیت تروریستها با آمریکا، ضمن آن که هیچیک از ریشههای اصلی را برای مردم خود نگفت، در دروغی آشکار ادعادکرد که: «آنان (تروریستها و حامیان آنها ) میخواهند بخشهای وسیعی از آسیا و آفریقا از ساکنان مسیحی آن پاکسازی شود.»
بحث برسر این است که تروریستها آدمهای خوبی هستند، بلکه مساله مهم، تحریک آشکار مسیحیان علیه مسلمانان است. این همان منطق جنگهای صلیبی است.
3 - بنابراین، ائتلاف آمریکایی جای مناسب و معتبری برای حضور کشورهای جهان در مبارزه علیه تروریسم نیست. اما این تفکر که در خلال وضعیت جاری، با کمک موافقتهای حساب شده در پروژه آمریکایی، روابط تهران - واشنگتن میتواند بهبود پیدا کند، به نظر من یک تلقی نادرست و برای منافع ملی کشور نامناسب است. دلیل این امر هم بسیار روشن است: بهترین وضعیت برای بهبود روابط دو کشور این است که واشنگتن از رفتارهای قلدر مآبانه و قیممآبانه نسبت به ایران دست بردارد و مانند سایر کشورها بر اساس منافع متقابل با ایران به بحث بپردازد.
اما پس از حوادث نیویورک اگر چه ضربه ناگهانی مهیبی به حیثیت و قدرت آمریکا وارد شده است، لیکن به همان اندازه رفتار آنان را خیره سرانهتر و خشنتر کرده است. در نیم قرن گذشته هرگز سابقه نداشته است که سیاستمداران آمریکا در برخورد با مخالفان و دشمنان خود، چنین گستاخ و بیپروا حرف زده باشند؛ البته عمل که همیشه میکردند! جمهوری اسلامی نباید به این وضعیتهای ناپایدار دل ببندد؛ بلکه باید با کمک دولتهای اسلامی و سایر ملتها، در یک تحرک وسیع بینالمللی علیه تروریسم - که در آن، رنگ خون فلسطینی و آمریکایی، هر دو قرمز به حساب آیند - نقش پیشتاز داشته باشد.