تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۲  ، 
کد خبر : ۲۰۹۱۴۱

دکتر شریعتی یک استثنا بر قاعده

کوشا وطن‌خواه اشاره: غرض از نوشتن این مقاله: در شماره 59 این نشریه به تاریخ 4 آذر ماه 81، در صفحه اندیشه مقاله‌ای چاپ شده بود از آقای «احمد رهدار» با عنوان «کلیاتی در باب روشنفکری در ایران» که به نقد و بررسی جایگاه روشنفکران در اروپا و ایران، هم چنین خاستگاه آنان و از همه مهمتر برخی ویژگی‌های آنان پرداخته بود. مقاله‌ای بود جالب هر چند یک طرفه. ولی موضوعی که باعث شد این نامه را بنویسم یکی این بود که متاسفانه هیچ کدام از پاورقی‌ها چاپ نشده بود و به توضیحی چون «پاورقی‌ها در دفتر نشریه موجود می‌باشد» قناعت شده بود. نظر من این است که این موضوع یک نوع ضعف محسوب می‌شود. از چند جهت: اول از این نظر که کسانی مثل من که دوست دارم به منابع رجوع کنم و شرح تفصیلی مطالب را مطالعه کنم، برایم امکان پذیر نبود. دوم این که مخالفان نشریه یا مخالفان مقاله خواهند گفت «لابد ریگی به کفش داشته‌اند که پاورقی‌ها را چاپ نکرده‌اند» چنانچه متاسفانه می‌گویند. پس خواهش من این است که در شماره‌های آتی ان شاء الله این نقیصه را برطرف کنید. اما موضوع دوم که مرا به نوشتن وادار کرد و از موضوع اول خیلی مهمتر است، مطالبی است که در مقاله مذکور آمده بود. هر چند من می‌توانم موافقت خودم را با 90 درصد مطالب مذکور بیان کنم. اما مطلبی که مرا به عکس العمل واداشت، آوردن نام استادم دکتر شریعتی بود که اولاً در کنار اسامی افراد معلوم الحالی چون آخوند زاده، ملکم خان، فروغی، سروش و نراقی آورده شده بود. دوم این که هنگام بیان مطالب شریعتی از مصداق هیچ کدام از آنها مستثنا نشده بود. من در این مقاله با آوردن تکه‌های مقاله مشروحه به رد آنها و یا احیاناً اثبات عکس آنها مبادرت خواهم ورزید. امیدوارم دوست عزیز آقای «احمد رهدار» از من ناراحت نشوند. چنانچه نخواهند شد. چون صفحه «اندیشه» محل تضارب افکار و نقد همدیگر می‌باشد. ان شاء الله.

آقای رهدار در جایی می‌فرمایند:
«روشنفکران ایرانی که عموماً فارغ التحصیلان فرنگ بودند؛ از آخوندزاده و میرزا ملکم خان و تقی‌زاده گرفته تا وثوق‌الدوله و محمدعلی فروغی و شریعتی و سروش و احسان نراقی و... همگی به نوعی مرعوب و مجذوب غرب شده‌اند و آراء و عقاید قرن 17، 18 و 19 آن دیار را مو به مو کورکورانه تقلید می‌کنند».
همان طور که قبلاً عرض کردم یکی از مواردی که مرا وادار به نوشتن این نامه کرد آوردن نام دکتر شریعتی در کنار این افراد می‌باشد. لابد آقای رهدار توجه نداشته‌اند دکتر شریعتی در جاهای مختلفی از میرزا ملکم خان عامل قرارداد استعماری تنباکو (که با کمپانی رژی بسته شد) بدگویی کرده (مثلاً صفحه 77 م.آ 5) یا تقی‌زاده عامل ساواک را، که می‌گوید: «من از دو تا «ت» همیشه بدم آمده: یکی تاریخ یکی هم تقی‌زاده» (صفحه 38 دکتر شریعتی در آینه خاطرات)
آیا از نظر آقای رهدار، شریعتی با احسان نراقی ساواکی مرعوب و مجذوب غرب شدن یکسان است؟ یا با فروغی نخست وزیر جلاد شاه یا با سروش (که احتیاج به بیان ندارد)؟ این از این جهت که باید ناراحتی خودم را از آوردن نام شریعتی در جوار نام این خائنین عرض می‌کردم. دیگر از جهت مرعوب و مجذوب شدن شریعتی در برابر غرب:
1ـ شهید مظلوم آیت‌الله دکتر بهشتی: «خصوصیت دکتر این بود که هویت و اصالت خود را در این مطالعات گم نکرده و دچار از خود بیگانگی نگشته بود. پیدا بود که در طول سال‌ها مطالعه و تحصیل در زمینه جامعه شناسی و معارف غربی، شیفته و دلباخته مطلق فرهنگ غربی نشده بود، بلکه اصالت فرهنگ غنی اسلام همواره برای او جاذبه‌ای نیرومند داشت. همین امتیاز سبب شده بود که دکتر بتواند با حفظ خویشتن هویت خود، در یک سیر و سلوک فکری و معرفتی گام‌های بلندی به جلو بردارد و نتایج جالب و زیبا و ارزنده‌ای را به دست آورد». (صفحه 104 دکتر شریعتی جستجو گری در مسیر شدن، چاپ دوم، 78 ، بنیاد نشر آثار دکتر بهشتی)
2ـ آیت‌الله شهید دکتر بهشتی: «به راستی علاقه‌مند بود به این که دور از تاثیر فرهنگ غرب و شرق، در سرزمین ما یک جنبش و انقلاب اصیل در پرتو اسلام و براساس تعالیم اسلام به وجود آید و به این کار سخت عشق می‌ورزید و علاقه داشت». (صفحه 107 همان)
این‌ها گوشه‌هایی از نظرات دکتر بهشتی راجع به معلم شهید شریعتی بود که ناقض بیان نویسنده محترم بود. تازه! اگر نویسنده عزیز یک پاراگراف از نوشته‌های دکتر شریعتی را در تایید بیان خود می‌آوردند خوب می‌شد.
دکتر شریعتی می‌گوید: «کیست که نداند تمدن پیشرفته غربی، خوکی است که در آخور استعمار چنین فربه شده است». (مجموعه آثار 24، ص 189)
آیا چنین شخصی مرعوب و مجذوب غرب است؟
در جای دیگر می‌فرمایند: «اما آنچه که روشنفکران سرتاسر دنیا را به عنوان پیکری واحد تجسم می‌کند و تبلور می‌بخشد وجود برخی مشترکات است که به پاره‌ای از آنها ذیلاً اشاره می‌کنیم: غیرمذهبی بودن، دمکرات بودن، پیروی از عقل متعارف بشری، سیاسی بودن، بن بست ذاتی، مخالفت با سنن قومی و اجتماعی، جنگ و درگیری با گذشته، نوپرستی ،... گریز از تقدس و مقدسات، دنیازدگی، مستعد تغییر دائمی و سریع».
متاسفانه چون پاورقی‌ها چاپ نشده‌اند برای ما معلوم نیست که نویسنده مذکور تمام روشنفکرین را در این جرگه قرار داده یا این که آقای رهدار با آوردن نام بعضی از آنها و آنگاه ترکیب آنها با این تکه منظور نظرشان تمام روشنفکران بوده به هر حال من فکر می‌کنم اگر اولین ویژگی را ( مذهبی بودن ) بررسی کنیم بسیاری دیگر از ویژگی‌ها هم روشن می‌شوند (مثلاً پیروی از عقل متعارف بشری، گریز از تقدس و مقدسات، دنیازدگی).
1ـ «این را به روشنفکران، به آنهایی که همیشه می‌پرسند تو به نام یک روشنفکر چگونه این همه به دین تکیه می‌کنی، می‌گویم که من اگر از دین سخن می‌گویم، از دینی سخن نمی‌گویم که در گذشته تحقق داشته و در جامعه حاکم بوده است، بلکه از دینی سخن می‌گویم که هدفش از بین بردن دینی بوده که در طول تاریخ بر جامعه‌ها حکومت داشته و از آن دینی سخن می‌گویم که پیغمبرانش برای نابودی اشکال مختلف دین شرک قیام کردند و در هیچ زمانی به طور کامل از نظر جامعه و زندگی مردم آن دین توحید تحقق پیدا نکرده بلکه مسوولیت ما این است که برای تحقق آن (دین توحید) در آینده بکوشیم. (م.آ.22 دکتر شریعتی).
2ـ «آری 25 تا از این سوالات و انتقادات (از 30 تا) علیه من از این قبیل است که : تو به عنوان یک تحصیل کرده امروز، به عنوان یک روشنفکر، به عنوان یک نویسنده متعلق به این نسل چرا همه قدرت قلم و فکرت را و حتی سوادت را وقف دفاع و تفسیر و توجیه مذهب می‌کنی و در این نسل و در این عصر؟ و این خیانت به این نسل است و خیانت به این عصر است. یکی از دانشجویان سابقم که از روشنفکران نویسنده و هنرمند امروز است به دوستش که با من هم آشناست نوشته بود:
حیف از شریعتی که افکارش مذهبی است، اگر نه بت روشنفکران می‌شد». (صفحه 72.م. آ.22 دکتر شریعتی).
3ـ من معتقدم که تشیع یک فرقه مذهبی خاص در برابر فرقه‌های دیگر اسلامی نیست. (مثل کاتولیک و پروتستان و ارتدکس در مسیحیت یا سنی و اسماعیلی، زیدی، اشعری، معتزلی ... سنی و شیعی به شکلی که امروز درآمده است در اسلام) . مذهبی نیست که اسلام باشد به اضافه چند چیز دیگر، اصول دین جدا و اصول مذهب جدا، اسلام سه اصل و شیعه دو اصل اضافی! نه تشیع همان اسلام بوده است و دیگر هیچ! تشیع یک نوع فهمیدن از اسلام بوده است. چگونه فهمیدن؟ فهمیدنی مترقی مساوی مترقی و ضد اشرافی و ضد نژادی و ضد طبقاتی و ضدحاکمیتی اسلام است.
تشیع نهضتی بوده است که از آغاز هم در برابر انحراف مسیر اجتماعی و روح و جهت و بینش مکتب اسلام ایستاد و از نفوذ آگاهانه و ناآگاهانه عناصر نژادی و طبقاتی و اشرافی و سیاسی و فکری ضداسلامی مانع شد. من نه به عنوان یک شیعه موروثی و متعصب مذهبی، که به عنوان یک انتلکتوئل مسوول و متعهد اجتماعی، روشنفکری مثل تو و با احساسات انسانی و آرزوهای مترقی ضد ارتجاعی و ضد طبقاتی که تو داری، معتقد شده‌ام از راه تحقیق علمی و تاریخی و با شناخت مکتب اسلام و تاریخ اسلام و آشنایی با ادیان گذشته و ایدئولوژی‌های جدید، به این واقعیت عینی رسیده‌ام که تشیع از نظر اعتقادی، مترقی‌ترین تلقی از «مکتب اسلام» و از نظر اجتماعی و سیاسی، مترقی‌ترین نهضت و مردمی‌ترین جناح در تاریخ اسلام بوده است. (صفحات 112 و 113 م.آ.22).
4ـ کربلا یک مکتب انقلابی بزرگ است . (صفحه 137 م.آ.22 دکتر شریعتی).
5ـ فرهنگ اسلامی تنها یک فرهنگ روحی و اخلاقی و متافیزیک مذهبی مانند بودائی و ودائی و مسیحی و زرتشتی و مانوی نیست، یک فرهنگ اجتماعی و سیاسی حماسی و مسؤولیت‌زا نیز هست. (دکتر شریعتی، مجموعه آثار 5، صفحه 94)
6ـ بنیان‌گذار استعمار انگلیس، قرآن را به زمین زد و فریاد کرد: «تا این کتاب هست نفوذ ما در میان مسلمانان محال است»، من می‌دانم که روشنفکر مترقی باید بر فرهنگ و روح و شخصیت جامعه‌اش و ملتش تکیه کند و از این پایگاه نهضت خویش را آغاز کند و می‌دانم که فرهنگ ملی ما یک فرهنگ اسلامی است. می‌دانم که اسلام (چه از نظر مذهبی بدان مومن باشم و چه نباشم) سرشار از عناصر اجتماعی و سیاسی و ضد طبقاتی و دارای بینش این جهانی و فرهنگ مبارزه و حماسه است. (صفحه 94، مجموعه آثار 5).
7ـ بدین گونه است که لازم می‌بینم تشیع خود را صریحاً اعلام نمایم و اصول اعتقادی‌ام را که در تمام عمر بر آن بوده‌ام و تمام دوران جوانی و بیست سال تحصیل و تعلیم و نوشتن و گفتن و کار فکری و اجتماعی‌ام را نثار آن کرده‌ام به عرض برسانم که: من غیر نظامی علی شریعتی متهم به هر اتهامی که می‌توان بر زبان آورد، معتقدم به:
1ـ یگانگی خدا، 2ـ حقانیت همه انبیاء از آدم تا خاتم، 3ـ رسالت و خاتمیت حضرت محمد(ص)، 4ـ وصایت و ولایت و امامت علی بزرگوار، 5ـ اصالت عترت به عنوان تنها باب عصمت برای ورود به قرآن و سنت و... [تا 22 مورد دیگر]. (صفحه 317 م.آ.22).
این‌ها مستنداتی از گفته‌های خود دکتر بود که به روشنی روز مذهبی بودن وی را نشان می‌داد. لذا اطلاق واژه غیرمذهبی بودن به عنوان خصیصه تمام روشنفکران با این که در مورد اکثریت قریب به اتفاق آنها درست است. در مورد دکتر شریعتی به هیچ وجه صحیح نمی‌باشد. با اثبات مذهبی بودن دکتر قاعدتاً صفات دیگری چون پیروی از عقل متعارف بشری، مخالفت با سنن قومی و اجتماعی، گریز از تقدس و مقدسات و... در مورد ایشان صدق نمی‌کند. البته در جایی گفته شده بود که مخالفت با سنن قومی، و آن را از ویژگی‌های روشنفکران برشمرده بودند.
در این مورد با مراجعه به آثار دکتر شریعتی به راحتی دیده می‌شود که بین آنچه سایر روشنفکران در مخالفت با سنن قبلی گفته‌اند با آنچه دکتر می‌گوید چقدر تفاوت است. اگر روشنفکران دیگر مسائلی چون حجاب و عزاداری امام حسین«ع» و زیارت قبور و... را کوبیده‌اند، دکتر هرگز آنها را محکوم نکرده بلکه آنها را از خرافه‌ها پاک گردانیده، مثلاً در مورد حجاب ایشان معتقد است حجاب باید آگاهانه باشد نه به صورت تقلیدی و موروثی (رجوع شود به انتظار عصر حاضر از زن مسلمان). به نوشته زیر توجه کنید:
«مثلا همین شفاعت و توسل که به این صورت درآورده‌اند وسیله‌ای شده برای فرار مردم از مسؤولیت و چراغ سبزی بر سر تقاطعی در راه زندگی و عامل انحراف توده از تن دادن به بار سنگین وظیفه‌های بسیاری که قرآن و وجدان و شعور بر دوش آدمی می‌نهد و نیز دکانی برای عده‌ای که از این طریق نان می‌خورند و واسطه کارند. چه کسی می‌تواند جامعه را از آثار ناگوار فکری و عقلی و اخلاقی و اجتماعی این گونه توسل و شفاعت نجات بخشد؟ کدام روشنفکر؟ روشنفکری که آن را به همین معنی که اکنون هست خیال می‌کند و چون روشنفکر است آن را نمی‌پذیرد و بدان حمله می‌کند و در عوض هیچ توضیحی و توجیهی و راهی ندارد و خود را مطرود مردم کرده است و مردم را هم در جهل خویش مستحکم‌تر ساخته است؟ هرگز! در حالی که روشنفکر راستین و مسؤول کسی است که مفهوم حقیقی این عقیده را آنچنان که در مکتب مورد اعتقاد این مردم ـ تشیع ـ هست آنچنان که اسلام از آن اراده کرده است، کشف کند و بکوشد تا ـ با همه قدرت قلم و زبان و منطق و علم و فداکاری و ایمان و اخلاص خویش ـ این مفهوم مترقی حقیقی را در ذهن و دل مردم جانشین آن خرافه انحطاط آور سازد». (مجموعه آثار 22. صفحه 143).
با توجه به جملات بالا به خوبی منظور دکتر را درمی‌یابیم، و نیز تعریف ایشان از روشنفکر راستین به خوبی روشن می‌سازد که وظیفه روشنفکر چیست و چه چیز را باید دریابد و با چه چیز مبارزه کند و چه چیز را حاکم کند. با این حساب روی بسیاری از مدعیان روشنفکری سیاه خواهد شد. حالا که بحث به این جا کشیده شد اجازه دهید تعاریفی که دکتر شریعتی از روشنفکر دارد را بیاوریم که متوجه شویم، آنجا که می‌گوید: دارندگان بینش انتقادی، سرداران دنباله‌رو نهضت پیامبران«ع» و... (به نقل از مقاله آقای رهدار) منظورش چه کسانی هستند:
«روشنفکری مثل طب و تکنیک نیست که از کتاب‌هایی که در این رشته دانشمندان اروپا نوشته‌اند، بتوان آموخت. روشنفکری هوشیاری است و داشتن دو چشم باز و بینا در برابر واقعیات و در نخستین قدم، شناخت دقیق و راستین تاریخ و فرهنگ خویش. (م.آ.22 صفحه 230).
و کدام روشنفکر متوسطی است که اسلام را در زندگی و رسالت و مسؤولیت محمد«ص» نبیند و خلافت را ملاک قضاوت گیرد؟ علی«ع» را که هیچ انقلابی‌ای در جهان مثل او نزیسته است و نجنگیده است و حکومت نکرده است مثال اسلام نگیرد و روحانیون وابسته به دربارها را تجسم اسلام تلقی کند؟ ابوذر را که در مبارزه با سرمایه‌داری و طبقه جدید حاکم جان داد، نمودار گرایش ضد طبقاتی اسلام نشناسد و عثمان را که از او جان گرفت بشناسد؟ (م.آ.22 صفحات 230 و 231).
«کدام روشنفکری است که امروز نداند که مذاهب بزرگ در آغاز همگی، عصیانی علیه قدرت‌های حاکم و قیامی برای نجات مردم محکوم بوده‌اند؟ (م.آ.22 صفحه 231).
ما روشنفکران این قرن و به ویژه روشنفکران وابسته به ملل جهان سوم و بالاخص جهان اسلام باید خود را از آنچه حاصل فکری ناشی از تضاد میان مارکس و پاپ در آغاز عصر سرمایه‌داری و سوسیالیسم بوده است رها کنیم و روح انقلابی و آرمان عدالت خواهی و گرایش مردمی و نهضت ضد استعماری و ضدسرمایه‌داری و ضد طبقاتی را که به عنوان مسؤولیت انسانی روشنفکران در عصر ما گسترش می‌یابد آن مکتبی که به نام توحید در طول هزارها سال تاریخ علیه شرک در چهره فکری و نژادی و قومی و طبقاتی‌اش می‌جنگیده است و همواره پرچمدار برابری و آزادی و عدالت بوده است و سلسله‌ای پیوسته از تضاد میان حق و باطل، قسط و ظلم، عدل و جور، محکوم و حاکم، شهید و جلاد، آگاهی و جهل، مذهب و جادو و بالاخره الله و طاغوت را از آغاز بشریت تا آخرالزمان که تحقق برای طبقاتی در سطح جهانی است و با قیام و انتقام تحقق خواهد یافت و در آن به عنوان بزرگترین پیروزی و عالی‌ترین آرمان این ایدئولوژی، همه انسان‌ها در ثروت با هم برابر خواهند بود، پیوند دهیم. (م.آ.22 صفحه 232).
اما اگر روشنفکر، انسانی است که آزاد می‌اندیشد و روشن می‌بیند و خود به کشف و طرح و تجزیه و تحقیق مستقیم در واقعیت‌های عینی می‌پردازد و مستقلاً اجتهاد می‌کند و راه می‌یابد و راه می‌نماید، باید از تقلید بپرهیزد و از تکرار قضاوت‌های دیگری حذر کند و باید تحت تاثیر نفوذ و شخصیت و جاذبه قهرمانان و بزرگان و پیشوایان قرار نگیرد و به گفته علی آموزگار حقیقت، رجال را به حق بشناسد و ارزیابی کند، نه حق را به رجال. (م.آ.22 صفحه 227).
«رئالیست بودن یعنی همین. یعنی قضاوت‌های اجتماعی را ـ نه از روی آثار روشنفکران جهان ـ بلکه ازمیان توده مردم بیرون کشیدن، نه متن کتاب که متن مردم را خواندن. به من چه که قرن غیر مذهبی است، جامعه من یک جامعه مذهبی است. من چه مذهبی باشم و چه نباشم (به عنوان یک بینش فلسفی فردی) اگر روشنفکرم باید به این واقعیت عینی اجتماعی و جامعه شناسی معترف باشم. (م.آ.5 صفحه 94).
اگر من روشنفکر بتوانم این منبع سرشار و عظیم فرهنگی را استخراج کنم، اگر به مردمی که به اسلام ایمان دارند، آشنایی و آگاهی اسلامی بدهم و اگر چشم آنان را نیز مانند قلب‌شان به این تاریخ پرحماسه و حرکت مکتب پر از جنبش و شعور زندگی بگشایم، رسالت خویش را به عنوان یک روشنفکر آگاه انجام داده‌ام. (م.آ.5 صفحه 95).
روشنفکر جز این رسالتی ندارد که براساس فرهنگ و شخصیت معنوی و ملی یک جامعه بدان خود آگاهی ملی یا طبقاتی بدهد. رهبری سیاسی کار خود مردم است. (م.آ.5 صفحه 95).
روشنفکر جامعه ما باید این دو اصل را بداند که اولاً جامعه ما اسلامی است و ثانیاً اسلام یک حماسه اجتماعی و متحرک است. اگر یک متفکر بتواند نهضت خود را برای بیداری و آگاهی و رشد اجتماعی و فرهنگی توده‌های ما بر این پایه استوار کند موفقیتش حتمی و سریع است. (م.آ.صفحه 97).
و این چنین است که روشنفکر نیز به عنوان یک انسان آگاه و آزاد، در برابر جامعه‌اش، توده محرومش، در برابر فاجعه، ظلم، استعمار و عقب ماندگی و جهل مردم. جنگ و جنایت در جهان احساس مسؤولیت می‌کند و باید تعهدات انسانی خودش را انجام دهد، به تعبیر مرحوم جلال «اخته» می‌کنند، نیازهای جدید، زندگی مدرن، لوکس، وسایل راحت، شیوه رایج زندگی عموم، پشت سر هم مصرف‌های روزافزون بر سرش می‌ریزد». (م.آ.22 صفحه 172).
در بیان وظیفه روشنفکر می‌گوید:
«یک عامی متعصب حق دارد که قرآن را نخوانده و نشناخته و نفهمیده بپذیرد و ایمان داشته باشد. اما تو روشنفکر منصف حق نداری آن را نگشوده و نیندیشیده و نفهمیده رد کنی و بدان ایمان داشته باشی. برعکس آنچه می‌پنداری از هنگامی که قرآن از سخن گفتن با پیروانش بازماند و تنش را پرستیدند و روحش و فکرش و سخنش را رها کردند مسلمانان به خرافه پرستی و ضعف اجتماعی و جمود فکری و تعصب‌های شبه مذهبی و انحطاط علمی و اقتصادی و سیاسی افتادند. (م.آ.22 صفحه 128).
بنابراین هر روشنفکر مسؤول امروز که در جامعه اسلامی برای راهیابی و تعهد مسؤولیتی که در قبال جامعه‌اش در جستجوی مکتب‌ها و راه حل‌ها و ایدئولوژی‌های گوناگون دارد اگر به این کتاب بزرگ (قرآن) برگردد، می‌تواند برای نجات جامعه مسلمان از وضعی که دارد بهترین آموزش‌ها را از این کتاب برگیرد و معجزه جاودان بودن این کتاب را عملاً حس کند. (صفحه 8 پیام امید به روشنفکر مسؤول ـ‌ دکتر شریعتی)
آری، روشنفکر حق طلب! که از جمود و انحطاط جامعه‌ات رنج می‌بری و قرآن را از این چنین که در دست این مومنین هست تلقی می‌کنی! روشنفکر کسی است که مسائل را سطحی نمی‌نگرد. قرآن را چگونه و کجا شناخته‌ای؟ قرآنی که تو می‌شناسی و می‌بینی، آن شیء مقدسی است که امروز در دست جهل و فریب، ابزار استخاره و تیمن و تبرک شده است. آنچنان که دیروز نیز بر نیزه زور و ظلم، ابزار تزویر شده بود، آنچنان که پیش از آن نیز، جمع‌آوری‌اش برای قاتل ابوذر وجهه تقدس دینی و تقرب به مومنین شد. قرآن را عوامانه ـ یعنی درست مثل عوامی که بدان معتقدند ـ نباید این چنین شناخت،آن را همچون یک کتاب باید گشود و خواند و اندیشید و اثر آن را در تاریخ بررسی کرد، نقش آن را در برابر هجوم فکری و فرهنگی و سیاسی استعمار در آسیا و آفریقای صدو پنجاه سال اخیر تحقیق نمود و آنگاه شناخت و دید که کتاب اندیشه و آزادی و عدالت و قدرت است. (م.آ. 22 صفحه 136 و 137).
تکنولوژی فرزند نامشروع نزدیکی میان علم و ثروت است و پیداست که نظام بورژوازی یک نظام «پدرشاهی» یا «مردمسالاری» است و پدر پول است و تنها پولدارها مردند. علم را ببین که چه خیانت هولناکی به انسان کرد. اگر روشنفکری این خیانت بزرگ را نفهمد، خود قربانی رقت‌انگیز آن شده است و چه بسا که ناخودآگاه همدست و همداستان این خیانت نامش مسؤولیت!» (م.آ.24 صفحه 28).
در خاتمه، آخرین شاهد را نیز از زبان شهید مظلوم آیت‌الله دکتر بهشتی در مورد نقش دکتر شریعتی در انقلاب و آشنا کردن نسل جوان با اسلام واقعی می‌آورم:
«... من در سال 48 یا 49 بود که گفتم باید جلسه بگذارید و از تمام چپ‌ها و راست‌ها دعوت کنید، من هم می‌آیم. تا آنها بالاخره توانستند یک جلسه بزرگ 160 - 150 نفری از دانشجویان ایرانی بگذارند. بحث‌های اسلام و ماتریالیسم، اسلام و اقتصاد، زن در اسلام و... را در شهرهای مختلف آلمان و اتریش مطرح کردیم. البته من به علت گرفتاری‌ها و مشکلات کمتر می‌رسیدم به انگلستان و فرانسه بروم... و بعد هم نقش عجیب و خلاق و فراگیر مرحوم دکتر شریعتی در این انقلاب و در جذب نسل جوان و اندیشه جوان به اسلام که اصلا از آن یادی نشده (منظور در گفته‌های بنی‌‌صدر) و تاثیری که تک تک سخنرانی‌ها و جزوه‌های مرحوم دکتر شریعتی در طول این مدت در آمریکا و اروپا داشته تا قبل از رفتن امام به پاریس، بیشتر نوشته‌ها و سخنرانی‌ها و نوارهای دکتر غذا و خوراک آنان بود. او مثل سفره بود و بقیه مثل مخلفات سفره». (اولین رییس‌جمهور، به کوشش محمدجواد مظفر، انتشارات کویر، چاپ دوم، ص 130).
این‌ها بخش‌هایی از مطالب دکتر شریعتی بود در دفاع از مذهب، روحانیت و انقلاب و در انتقاد از روشنفکران و بیان تعریف درست از روشنفکر واقعی و هم چنین اظهارات شخصیت‌های درجه اول انقلاب در مورد مرحوم شریعتی که بیانگر شخصیت مذهبی و مسئول او بود. البته مطالب بسیار است. گویا دکتر شریعتی از آن شخصیت‌هایی است که همیشه مظلوم بوده‌اند. گاهی افرادی مثل آغاجری از او به دلخواه و گاه من‌ درآوردی برداشت‌هایی می‌کنند که با اسلام و روحانیت مخالف باشد و گاهی هم عده‌ای از دوستان دلسوز اسلام حرف‌های آنها را در مورد شریعتی (هر چند نه به صورت مستقیم) قبول می‌کنند و از ایشان انتقاد می کنند. هر چند که افرادی مثل آغاجری حرف‌های دل خود را به اسم شریعتی که فردی محبوب بین دانشگاهیان است می‌زنند. البته نقد سخنان آغاجری در نامه بعدی به طور مفصل خواهد آمد. (هر چند کمی دیر شده است)، اما گله من از دوستان خودمان است که چرا آنها هم همان تصورات را در مورد دکتر شریعتی می کنند ، با این تفاوت که آنها به اسم شریعتی مذهب و روحانیون را می‌کوبند و دوستان به اسم اسلام، مذهب و روحانیت و هر دوی اینها ظلم عظیمند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات