دسامبر 1991، از سوی روسیه و کشورهای جدا شده از اتحاد جماهیر شوروی سابق تشکیلاتی به نام جامعه مشترکالمنافع به وجود آمد و اینک از تشکیل این جامعه بیش از 10 سال میگذرد. طی این سالها، کشورهای مشترکالمنافع در ایجاد ارتباط و اتحاد میان خود، با مشکلات و مسائل بسیاری مواجه بودهاند و نتوانستهاند به آرمانهای تاسیس این جامعه دست یابند. اگرچه طی دهه گذشته، دیدارهای فراوانی میان سران و دیگر مقامات کشورهای مذکور به وقوع پیوسته و قراردادهای بسیاری نیز میان این مقامات به امضا رسیده است، اما متاسفانه در بیشتر موارد، توافقات به عمل آمده تنها روی کاغذ باقی مانده و به مرحله اجرا نرسیده است. این قراردادها شامل قراردادهای امنیتی، اقتصادی و فرهنگی بودهاند، اما از آنجا که اهمیت استراتژیک کشورهای مذکور برای یکدیگر یکسان نیست، توجهی که هر یک از کشورها به قراردادها میکنند، نیز با توجهی که کشور مقابل به آنها دارد، یکسان نیست. نکته دیگر این است که میان کشورهای مشترکالمنافع، نوعی رابطه برابر و همسان وجود ندارد و برخی از کشورها با یکدیگر رابطه نزدیکتری دارند که اتحاد یکسان میان کشورهای عضو را خدشهدار میکند. برای مثال، میان روسیه و بلاروس اتحاد بیشتری وجود دارد تا میان روسیه و اکراین، یا میان روسیه و قرقیزستان رابطه قویتری وجود دارد تا میان روسیه و ازبکستان. مطلب دیگر این است که نوعی اتحاد یا نزدیکی میان کشورهای اسلاو. به وجود آمده و موجب شده است این کشورها از مجموعه کشورهای آسیای مرکزی دور شوند و همین نوع نزدیکی نیز در میان کشورهای آسیای مرکزی به وجود آمده است، اما این نزدیکی چندان محکم نیست، مثلا در اتحادیه کشورهای اسلاو، رهبران اکراین با اتحاد 3 کشور روسیه، اکراین و بلاروس چندان موافق نیستند. به این ترتیب، وحدتی که به نظر میرسید میان 3 کشور به وجود آید، عملا تحقق نیافته است.
این موضوع، درباره کشورهای آسیای مرکزی هم مصداق دارد. مثلا ازبکستان در کشورهای آسیای مرکزی، مدعی رهبری اتحاد است، چرا که خود را نسبت به دیگران توسعه یافتهتر میداند، اما حیث جغرافیایی وسیعتر است و از نظر صنعتی نیز امکانات فراوانی دارد، هماهنگ نیست. قزاقستان برای اتحاد با کشورهای آسیای مرکزی مشکل دیگری هم دارد و این امر، به وجود ملیتهای مختلف در این کشور باز میگردد. در این کشور، جمعیت روستباران یا آلمانیتباران نیز زندگی میکنند و در امور اقتصادی و اجتماعی نقش مهمی دارند و همین موجب میشود قزاقستان نتواند خود را از حیث نژادی و فرهنگی با ازبکستان، ترکمنستان یا تاجیکستان یکسان و هم عرض بپندارد. مساله دیگر، اختلاف زبان در این جمهوریهاست. مردم تاجیکستان به زبان تاجیکی (فارس) سخن میگویند، حال آن که ازبکها ترک زبانند. به این ترتیب، نوعی تمایز و حتی اختلاف فرهنگی میان تاجیکها و ازبکها وجود دارد که موجب دوری آنها از یکدیگر و نزدیکی ازبکستان و ترکمنستان به یکدیگر میشود. البته مسائل جغرافیایی را هم باید در نظر گرفت برای مثال، میان ازبکستان ترک زبان و ترکمنستان و آذربایجان ترک زبان، فاصله جغرافیایی زیادی وجود دارد و دریای خزر میان آنها قرار گرفته است، حال آن که در نزدیکی آذربایجان، ارمنستان وجود دارد که از حیث زبان و مذهب و فرهنگ با آذربایجان متفاوت است. به عبارت دیگر، اگرچه میان آذربایجان و ازبکستان، نزدیکی فرهنگی و زبانی وجود دارد، اما اختلاف و دوری جغرافیایی مانع اتحاد و نزدیکی جدی میان آنها شده و اگرچه میان آذربایجان و ارمنستان و گرجستان نزدیکی جغرافیایی است، اما اختلاف فرهنگی و زبانی موجب دوری آنها از یکدیگر شده است. این نکات موجب شده است مجموعه کشورهای مشترکالمنافع نتوانند به ائتلافهای منطقهای محکمی دست یابند و این امر به روسیه امکان داده است تا هنوز قدرت برتر این مجموعه باشد. روسیه از حیث جغرافیایی بسیار بزرگتر است، سابقه تاریخی و سیاسی مهمتری دارد و از حیث اقتصادی و صنعتی و نظامی نیز قویتر است و میکوشد میان خود و کشورهای دیگر مجموعه کشورهای مشترکالمنافع نوعی رابطه مرکز. پیرامون ایجاد کند. البته بر سر این نوع رابطه مشکلاتی وجود دارد و یکی از مشکلات، مخالف رهبران برخی از این کشورها با توسعه نفوذ روسیه است و یکی دیگر از مشکلات، دخالت قدرتهای بزرگ خارجی در امور کشورهای مشترکالمنافع است.
یکی از این قدرتها آمریکاست که میکوشد برای توسعه نفوذ خود در میان کشورهای مشترکالمنافع از هر فرصتی استفاده کند. آمریکا به هر 3 حوزه جغرافیایی درون کشورهای مشترکالمنافع توجه دارد و میکوشد نفوذ سیاسی، اقتصادی و نظامی داشته باشد؛ هم در حوزه کشورهای اسلاو، هم در حوزه آسیای مرکزی و هم در حوزه قفقاز. آسیای مرکزی برای آمریکا از اهمیت بسیاری برخوردار است، زیرا این منطقه حد فاصل کشورهای افغانستان، ایران، هند و چین با روسیه به شمار میآیند و اگر آمریکا در این منطقه نفوذ داشته باشد، میتواند از ایجاد نزدیکی میان هند، چین، روسیه و ایران که قدرتهای منطقهای دیگری هستند، جلوگیری کند و در عین حال، مسیر خود برای نفوذ به درون روسیه را هموار کند. برژینسکی، مشاور امنیت ملی اسبق آمریکا، از استراتژیستهای معروف این کشور، بتازگی گفته است: فدراسیون روسیه کشور وسیعی است که میتواند به 7 یا 8 کشور کوچکتر تقسیم شود. هدف از این اظهارات این است که روسیه تضعیف شود و آمریکا بتواند بر کشورهای کوچکتری که به وجود میآیند و از روسیه ضعیفترند، تسلط یابد. بدیهی است حضور نظامیان آمریکایی در کشورهای آسیای مرکزی، امکان اعمال قدرت را برای آمریکا در کشورهایی که در آینده احتمالا از درون روسیه فعلی به وجود میآیند، فراهم میکنند. حضور این نظامیان در عین حال اهرمهای فشار علیه کشورهایی است چون چین، هند، ایران و نیز روسیه کنونی.
به نظر میرسد آمریکا توانسته است به بهانه نبرد با تروریسم نفوذ خود در آسیای مرکزی را توسعه بخشد و همین امر موجب شده است روسیه منافع بسیاری را در منطقه آسیای مرکزی از دست بدهد. البته روسیه بتازگی درصدد برآمده است روابط خود را با کشورهای آسیای مرکزی و همچنین قطبهای قدرت در فراسوی این منطقه بهبود بخشد. سفر اخیر ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه به کشورهای هند، چین و قرقیزستان در همین ارتباط انجام گرفته است. در اثنای این سفر، اعلام شد روسیه درصدد ایجاد اتحاد تازه میان چین، هند و روسیه است تا این اتحاد از توسعه نفوذ آمریکا در آسیا جلوگیری کند. پوتین همچنین با عسگر آقایف، رئیسجمهور قرقیزستان قراردادی امضا کرد که بر اساس آن، پایگاه هوایی کانت در اختیار نظامیان روسیه قرار خواهد گرفت.
به این ترتیب، نظامیان روسیه دوشادوش و در رقابت با نظامیان آمریکایی در آسیای مرکزی حاضر خواهند شد و همین حضور، در موازنه قدرت میان روسیه و آمریکا در منطقه تا حدودی تعادل ایجاد خواهد کرد. در آمریکا نیز بتازگی با ازبکستان و تاجیکستان قراردادهایی را به امضاء رسانده است. به نظر میرسد نفوذ آمریکا در ازبکستان بیش از دیگر کشورهای منطقه باشد، بخصوص این که ازبکستان به واسطه حضور ژنرال دوستم ازبک تبار در افغانستان در معادلات سیاسی درون افغانستان امتیازاتی به دست آورده و تصور میکند این امتیازات را بدون همراهی با آمریکا کسب نمیکرده است.
آمریکا در کشورهای ماوراء قفقاز نیز در حال بسط نفوذ است. 2 کشور آذربایجان و گرجستان 2 هدف اصلی برای آمریکا به حساب میآیند. حیدر علیاف، رئیسجمهور آذربایجان و شواردنادزه، رئیسجمهور آذربایجان، هر دو اعلام کردهاند مایلاند کشورهایشان به عضویت ناتو درآید. آمریکا نیز این مقامات را به ارائه چنین درخواستی تشویق کرده است. البته ممکن است عضویت در ناتو برای این کشورها سودی نداشته باشد، اما آمریکاییها چنین تبلیغ میکنند که عضویت در ناتو از اعمال فشار مسکو بر این کشورها میکاهد.
وضعیت کشورهای اروپایی در مجموعه کشورهای مشترکالمنافع نیز به همین منوال است. آمریکا با وعده حمایت از عضویت کشورهای اکراین و بلاروس در ناتو، آنها را به سوی خود میکشاند. البته روابط آمریکا با اکراین بسیار بهتر از رابطه آمریکا با بلاروس است. در حال حاضر، بسیاری از کارشناسان آمریکایی در دولت اکراین حضور دارند و رئیسجمهور اکراین. لئونید کوچما- به عنوان مهمان اجلاس اخیر ناتو در جمهوری چک پذیرفته شد، حال آن که درخواست رئیسجمهور بلاروس برای حضور در اجلاس ناتو پذیرفته نشد. به نظر میرسد آمریکاییها که از نزدیکی زیاد بلاروس با روسیه چندان راضی نیستند، در این امر نقش مهی داشتهاند. روسیه روابط خود را بلاروس بهبود بخشیده و امیدوار است روابط گرمتری هم با اکراین برقرار کند تا از نفوذ بیش از پیش ناتو و آمریکا در این منطقه بکاهد. البته روسیه در ایجاد روابط گرمتر با برخی کشورهای عضو در جامعه مشترکالمنافع، مشکلاتی دارد، یکی از مهمترین این کشورها، گرجستان است. روسیه و گرجستان در ظاهر بر سر حمایت گرجستان از نیروهای جداییطلب چچن اختلافات شدیدی دارند و این مشکل موجب دوری بیش از پیش گرجستان از روسیه شده است.
اگر روسیه نتواند روابط خود با این کشورها را ترمیم کند، بتدریج از قدرت آن در حوزه کشورهای مشترکالمنافع کاسته خواهد شد و این به کاهش نفوذ روسیه در دیگر مناطق جهان خواهد انجامید.