وی در آغاز چنین میگوید:
در اوایل سال 1998 میخائیل گورباچف اثر فیلسوف مآبانه خود را با عنوان «پروسترویکا و تفکر نو» به جهان ارائه کرد. او فکر میکرد کشور ما برای تحقق آزمایشهای اجتماعیاش کوچک است و باید تمام جهانیان را درگیر کند.
روژه گارودی فیلسوف فرانسوی در این مورد به طنز گفته است: «چه فروتنی عجیبی! نمیدانم تمدنهای خارج از کره زمین؛ چگونه میتوانند بدون اثر آقای گورباچف زندگی کنند؟»
گورباچف در کتاب خود به تکرار از ریگان، کهل، آندرئوتی، تامبو، کارتر... یاد کرده و در جایجای آن از گفتههای خانم مارگارت تاچر استفاده کرده است.
اما او به عمد در این اثر حتی یک سطر به آیتالله خمینی، این متفکر بزرگ قرن بیستم اشاره نکرده است.
به اعتقاد من، امام خمینی قبل از این که نگران دبیرکل حزب ما باشد، نگران بشر بود؛ به همین دلیل آن پیام بسیار مهم تاریخی را برای گورباچف ارسال کرد.
اما متاسفانه اطرافیان گورباچف از افشای مفاد این نامه و حتی وجود نامه بشدت جلوگیری کردند و آن را پنهان نمودند؛ اما به هر حال خوشبختانه پیام احترامآمیز آیتالله خمینی به طریقی از زندان کرملین بیرون آمد و مورد توجه و بررسی بسیاری از متفکران قرار گرفت.
امام خمینی با ارسال پیام خود در چهاردهم ژانویه سال 1988، معلوم کرد که بدقت تحولات روسیه را زیرنظر داشت و به همین دلیل هشدارهای جدی به آقای گورباچف داد.
آیتالله خمینی به گورباچف گفت: «ماتریالیسم نمیتواند انسان را از بحران دین و معنویت، که این بحران، مرض اساسی جامعه بشری در غرب و شرق است، نجات دهد.»
پیام امام خمینی، آنالیز عمیقی از دگرگونیهای جامعه شوروی بود. ایشان به گورباچف هشدار داد که به سوی به اصطلاح «بهشت سرمایهداری غرب» حرکت نکنند و به وسیله آمریکا اغفال نشود.
امام خمینی در این پیام نوشته بود، مسائل مالکیت و اقتصاد و آزادی، مسائل اساسی کشور شما را تشکیل نمیدهد؛ مشکل شما فقدان ایمان واقعی به خدا و مبارزه طولانی و بینتیجه برضد خداست که منبع اساسی عالم است.
من میتوانم تصور کنم که شوارد نادزه تا چه اندازه متعجب شد و حتی امام خمینی را در یک اتاق کوچک به مساحت 20 متر مربع دید. در خانه امام خمینی، صندلی دومی برای همراه عالیرتبه وزیر خارجه اتحاد شوروی پیدا نمیشود و او مجبور میشود بر زمین بنشیند.
وزیر خارجه کشور بزرگی چون اتحاد شوروی خیلی تعجب میکند وقتی میبیند از او با یک فنجان چای و دو حبه قند پذیرایی میشود.
امام خمینی از معنویتی عالی برخوردار بود. دارایی او فقط یک قرآن و سجده است و در هیچ یک از بانکهای سوئیس حساب بانکی نداشت.
آیتالله خمینی اولین کسی بود که فهرست دارایی ناچیزش را به دادگاه عالی کشور ارائه داد و فرزند او بعد از رحلتش، طی نامهای که در روزنامهها هم چاپ شد، از مقامات دادگاه خواست که مطابق قانون اساسی، از داراییهای امام خمینی ارزیابی به عمل آید. بزودی مشخص شد که امام خمینی فقط تعدادی کتاب، عینک، قیچی، تسبیح و قالیچه نمازش را از خود باقی گذاشته است؛ این همه دارایی آیتاللهی بود که رهبری کشور را به عهده داشت که از بزرگترین منابع نفت و گاز برخوردار است و بر قلوب صدها میلیون انسان در سراسر کشور حکومت میکرد.
امام خمینی اعتقادی به تسخیر کشورها نداشت؛ او معتقد بود باید قلوب انسانها را تسخیر کرد. به همین دلیل، میلیونها نفر از سراسر جهان در روز غمانگیز تشییع پیکر او، یک راهروی انسانی زنده تشکیل دادند تا تابوت آیتالله از طریق آن حمل شود.
امام خمینی شخصیت عظیمی داشت. او درباره عیسی مسیح و مریم سخنان دلپسندی بیان میکرد. جای تاسف است که گورباچف به نصیحتهای امام خمینی توجه نکرد و در مسیری گام نهاد که عظمت کشور را دچار خلل کرد.