جیمزفولی، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، در تازهترین موضعگیری خود علیه ایران، ادعا کرده است که ایران باید با در پیش گرفتن تساهل مذهبی، آزادیهای بیشتری را به منتقدین خود بدهد.
واشنگتن در این ادعانامه جدید، ایران را به نداشتن تساهل مذهبی متهم و اعلام کرد مجازاتهای نمادین را علیه ایران به اجرا میگذارد.
آمریکا، دولتهای چین، سودان، میانمار و عراق را به همین اتهام یعنی نقض حقوق مذهبی متهم نموده است.
در ادعانامه آمریکا آمده است با توجه به تحریمهای قبلی آمریکا علیه این 5 کشور، به اتهام نقض حقوق بشر واشنگتن تحریمهای اضافی علیه آنها اعمال نخواهد کرد.
جیمزفولی وزیر خارجه آمریکا به کنگره آمریکا اعلام کرده است تصمیمات موجود علیه این کشورها در صورتی لغو میشود که 5 کشور ابتدا به موارد نقض آزادی مذهبی اقدام نمایند.
آمریکاییها که از انواع و اقسام اتهامات خود علیه ایران طرفی نبستند و برغم ادعاها و اقدامات ضدانقلاب اسلامی، در انزوای ایران و ایجاد جو بینالمللی علیه ایران همواره با ناکامی مواجه شدهاند، اینک در اقدامی به اصطلاح جدید، تهران را به تساهل مذهبی فرا خواندهاند.
واشنگتن در حالی دم از تساهل مذهبی میزنند که با گذشت حدود 8 سال از قتل عام فرقه داوودیه، رسانههای گروهی افکار عمومی ایالت متحده درباره علت العلل و عاملین اصلی این فرقه که تنها گناهشان، پیروی از آئین جدیدی بود، سؤالاتی را همچنان مطرح میکنند.
خانم ژانت رنو فرماندار وقت ایالت تگزاس در تابستان سال 1992 به رئیسجمهور جدید آمریکا که به تازهگی وارد کاخ سفید شده بود، اطلاع میدهد که گروهی بنام پیروان داوودیه، فرقهای جدید با رهبری فردی بنام دیوید کورش را در منطقه ابواکو تأسیس کردهاند و در پایان چنین تحلیل میکند که وجود این فرقه برای منافع ملی و امنیت ملی ایالت متحده خطرناک است.
پس از گزارش ژانت رنو به کلینتون، وی دستور حمله و کشتار تمام اعضای این فرقه را صادر میکند، و سازمانهای ضدشورش و مجهز به آخرین و پیشرفتهترین سلاحها، از زمین و آسمان به اقامتگاه دیوید کورش و پیروان او یورش بردند و تمامی زنان و کودکان و مردان را تا آخرین نفر به قتل رساندند.
سانسور شدید خبری به مدت دو ماه تا آماده شدن سناریوی جدید علیه فرقه داوودیه بر تمامی رسانههای آمریکا حاکم گردید. پس از آن اعلام کردند که فرقه داوودیه، حیوانپرست و ارواحپرست بودند و به عقاید خرافی و گسترش و نشر آنها مبادرت میورزیدند.
در جامعه باصطلاح مهد تمدن و دموکراسی ایالت متحده و با وجود مجسمه عریض و طویل آزادی در این کشور، چرا کاخسفید و شخص کلینتون در مقابله با عدهای ارواحپرست و حیوانپرست تساهل و تسامح نکردند، و آیا داشتن عقاید خرافی تا این حد برای منافع ملی و امنیت ملی تراستها و کارتلهای آمریکا خطرناک بود که باید بطرز بسیار فجیعی تمامی آنها، قتلعام میشدند.
اخیراً توسط خانواده مارتین لوترکینگ سیاهپوست مبارز و آزادیخواه که در سال 1968 بدست یک نژادپرست سفیدپوست آمریکایی ترور شد، افشا شده است که سازمان سیا مافیا، اف.بی.آی و ارتش آمریکا در ترور مارتین لوترکینگ دست داشتهاند.
گناه و جرم مارتین لوترکینگ، سیاهپوست آزادیخواه، فریاد آزادیخواهی سیاهانی بود که به زور و با غل و زنجیر بردگی توسط کاشف قاره آمریکا و برای استثمار و بهرهکشی به این قاره آورده بودند و ضمن آن که در جنگهای استقلال از وجود آنها به عنوان سپر انسانی استفاده میکردند و در مزارع و کارخانهها آنها را به یوغ بردهگی میکشاندند، و پس از آن که چهره جدید باصطلاح دمکراسی را با استثمار دوران بعد از الغای بردهگی درهم آمیختند، گروههای فاشیستی و افراطیون سفیدپوست بنام کوکلس کلانها را به جای سیاهان انداختند و دورهای جدید از ترور و وحشت را بر جامعه اقلیت سیاهان اعمال نمودند.
ترور شخصیتهای برجسته از جمله مارتین لوترکینگ از آثار جنایات، گروه کوکلس کلانها میباشند. غائله لوس سال 1991 سرکوب اعتراضات سیاهان به تبرئه دو پلیس ضارب را دنیکینگ و به آتش کشیدن کلیساهای سیاهان در دو سال گذشته نیز چهره نژادپرستانه و عدم تساهل آمریکا را بر جهانیان نشان داد و خشم سیاهان آمریکا را برانگیخت. کلینتون تنها با یک ابراز تأسف از کنار این حوادث گذشت بدون آن که عواملی اصلی آتشسوزیهای کلیساهای سیاهان را شناسایی نماید.
حال کشوری مانند آمریکا که خود سمبل میلیتاریسم و شوونیسم حکومتی است و دارای پروندهای سیاه در نقض، آزادیهای مذهبی و زیر پا گذاشتن حقوق اقلیتها و عدم تساهل در تحمل دیگران زبانزد خاص و عام قرار گرفته است، برای انحراف افکار عمومی آمریکا که بیشتر خرج تبلیغات انتخاباتی دموکراتها میشود، بار دیگر نوک حمله خود را متوجه جمهوری اسلامی ایران نموده است.
علاوه بر آن چه گفته شد، اما همین که آمریکاییها، نیز در سطح بینالمللی حاضر به برخورد تساهلگونه با مخالفین خود را نیستند دلیل و شاهدی بزرگ بر ادعای واهی آنها علیه کشورهای دیگر میباشد.
جهان دوقطبی پایان یافته و شرایط جدید پس از جنگ سرد و واقعیتها و پیامدهای آن، همگی نشان از تمایل جهان به دنیای چندقطبی دارد و بیزاری و تنفر و مخالفت خود را نسبت به نظام تکقطبی آمریکا و سیاستهای سلطهجویانه آن اعلام داشتهاند که نمونه بارز آن را در اجلاس «سازمان تجارت جهانی» در سیاتل آمریکا، موضعگیری ژاک شیراک در مصاحبه با نشریه آمریکایی تایم در مخالفت با سیستم تکقطبی آمریکا و دفاع از نظام چندقطبی موضعگیری یلتسین در برابر کلینتون و نیز اتحادیه اروپا به قرائت جدید از پیمان نظامی ناتو، همگی مؤید، مقابله با سلطهپذیری آمریکا و عدم تساهل واشنگتن در شرایط کنونی میباشد.
جمهوری اسلامی ایران نیز به لحاظ مواضع ضدآمریکایی و عدم پاسخگویی به التماس و درخواستهای واشنگتن بر روی گشودن باب مذاکره نیز همواره با خصومتها و موضعگیریهای کاخ سفید مواجه بوده است. لذا، در برخورد با جمهوری اسلامی ایران همواره دچار تناقض و رفتاری آشفته شدهاند.
از یک سو کلینتون چندی پیش اظهار میدارد، که ملت ایران حق دارند از آمریکا و غرب بدلیل دخالت در امور داخلیشان عصبانی باشند و از سوی دیگر آلبرایت و جیمز روبین و جیمز فولی و مارتین ایندایک و سایر، سردمداران سیاست خارجی آمریکا ایران را به حمله نظامی تهدید میکنند.
اما هدف این مرحله از اتهامات جدید آمریکا علیه ایران چیست؟ پاسخ واضح و آشکار است. وقتی که آزادی مذهب و آزادیهای اقلیتهای دینی و رعایت نهایت احترام به پیروان سایر ادیان الهی و انجام مراسم و تشریفات مذهبی اقلیتها در نهایت امنیت و آسایش در ایران برگزار میشود و هیچ راهی برای انتقاد کاخ سفید باقی نمیماند، آن وقت برای مداخله در امور داخلی ایران متوسل به ترفند جدید تساهل مذهبی میشوند.
تساهل مذهبی، از نظر آمریکا، شکل دیگر از سکولاریزم است. یعنی، نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، آن قدر باید در مقابل اهانت به مقدسات و ایمان دینی مردم و اعتقادات مذهبی و مقدسات الهی جامعه به تساهل و تسامح روی آورد که رفتهرفته، نوعی بیغیرتی دینی، لامذهبی و لاقیدی و بیاعتقادی به ارزشهای اسلامی جای آن را بگیرد و نیز بیدینی تا آن جا در مورد رسوخ کند، که زمینه برای بازگشت بدون قید شرط آمریکا و نیز بدنبال آن بازگشت به شرایط قبل از انقلاب اسلامی مهیا و آماده شود و فریادهای مرگ بر آمریکا، تبدیل به شعارهای آمریکاپسند گردد. در این راستا شورای روابط خارجی آمریکا در سال گذشته، طی نشستی، به این نتیجه رسید که باید از عوامل و مروجین و مدافعین سکولاریزم در ایران حمایت کرد.
حاضرین در اجلاس مذکور، اذعان نمودند که دوران برخوردهای قهریه و توسل به زور و سیاستهای نظامی به سر آمده است، باید کاری کنیم که ملت ایران را از باورهای دینی خالی کنیم تا زمینه پذیرش روابط با آمریکا بیشتر از آن چه که از سوی آمریکا تشویق شود، از سوی مردم ایران از رابطه با آمریکا استقبال و دعوت شود.
شاهد مثال آنها، شرایطی بود که در کودتای 28 مرداد علیه دکتر مصدق براه انداختند.
اما تاریخ نشاد داد که پس از سقوط دولت دکتر محمد مصدق، آمریکاییها با چنگ و دندان به جان این ملت افتادند و تمامی ذخایر و معادن ملت را غارت نمودند و تا هتک حرمت و اهانت به ارزشهای دینی مردم مسلمان ایران پیش رفتند.
در 2 سال اخیر هم آمریکاییها برای تحقق چنین برنامههایی، ابتدا تلاش کردند تا حماسه دوم خرداد را به خود نسبت بدهند و اینگونه وانمود کنند که دوم خرداد را آنها بوجود آوردند. وقتی که با برخوردهای قاطع رهبری و ریاست جمهوری محترم و ملت نستوه ایران مواجه شدند، بدفاع از دگراندیشان و سکولاریستهای ضدنظام اسلامی برخواستند.
در این حال نشریه مید، چاپ لندن با تحلیلی دربارۀ دورنمای سیاسی ایران، مینویسد: علیرغم بهبود برخی روابط فرهنگی و اقتصادی میان تهران ـ واشنگتن، هیچ استبعادی وجود ندارد که نشان دهد، مسأله ایران ممکن است بار دیگر با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری در سال 2000 بخشی از یک معادله سیاسی از سوی کاخ سفید به جریان افتد.
بدین معنا که واشنگتن، موضعگیریها و اتهامات خود علیه ایران را از سر بگیرد تا از آن برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سود جوید.
با توجه به آن چه گفته شد، این حقیقت به وضوح در تمامی مواضع کاخ سفید طی 20 سالی که از انقلاب اسلامی ایران میگذارد، آشکار است، و آن اینکه، کاخ سفید، نه دلش برای اقلیتهای دینی ایران سوخته است و نه نگران توسعه سیاسی است، بلکه بگفته جیمز روبین، آمریکا ایران را دوست دارد چون ایران دارای ذخایر عظیم نفت و معادن وسیع زیرزمینی و رو زمینی است لذا در این مقطع به حیله و ترفندی جدید با نام تساهل مذهبی متوسل شدهاند.